خرافاتدلیل اعتقاد به خرافات ندانستن دلایل وقوع چیزهاست. وقتی فردی دلایل وقوع پدیده ها را نمی داند (چه پدیده های طبیعی و چه پدیده های اجتماعی) به نظرش تصادفی و بختکی می نماید. ناگهان باران می آید و ناگهان برف. طوفان و سیل و زلزله و بیماری نیز همگی از ناکجا بر سر انسان ها خراب می شوند. قرن ها دهقان ها با علم به این واقعیت زندگی کرده اند که سرنوشت شان در سال بعد نامعلوم است. یکسال آفت می آید یکسال خشکسالی و یکسال رونق و برکت.
انسان سنتی علاقه ای ندارد که در یک جهان کاملا تصادفی و بختگی زندگی کند و البته چون دلایل وقوع پدیده ها را هم نمی داند، پس باید برای آن دلایلی بتراشد. اولین راه این است که آنرا به دیگر چیزهای تصادفی نسبت دهد. مرگ مانند عریبه ای تصویر می شود که شما ناگهان آنرا در سر راه می بینید. زندگی دست خدا یا خدایان است و هر مانند پادشاهان هر موقع که اراده کنند انرا از شما می گیرند. مرگ احشام و فرزندان مانند بلایی است که خدا برای امتحان کردن ما می فرستد(مانند داستان ایوب)
اما در جهان امروزی انسانها دلایل وقوع بسیاری از پدیده های طبیعی را می دانند یا دست کم می دانند که توضیح علمی برای آنها وجود دارد حتی اگر خودشان به آن وقوف نداشته باشند. با این حال انواع و اقسام خرافات ( و نه فقط خرافات مذهبی) مانند طالع بینی، فال بینی و کف بینی و راه های درمانی متعدد وجود دارد. هر جا انسان خود را ناتوان می بیند مانند برخورد با بیماری های لاعلاج بلافاصله دست به دامن خرافات می شود. بسیاری از مردم حتی به وضوح می گویند که این را از سر ناچاری انجام می دهند یا برای اینکه هر کاری کرده باشند و هر راهی را رفته باشند.
با تمام اینها باز کسانی هستند که اصرار دارند برخی از خرافات واقعی به نظر می رسند. برای مثال فرد با خواندن طالع بینی و ویژگی های فردی که در آن ماه به دنیا آمده است یا اتفاقاتی که آن ماه بر سر وی خواهد آمد با تعجب اذعان می کند که بسیاری از آنها درست بوده است.
مسلما منطقی نیست که افرادی که در یک ماه یا سال به دنیا می آیند سرنوشت و ویژگی های شخصیتی یکسان و مشابهی داشته باشند. اما با این حال گاهی خرافات واقعی به نظر می رسند. چرا اینطور است؟
فالگیریبه این دلیل که ما به صورت منطقی و دقیق با مسائل برخورد نمی کنیم. ما خرافات را مورد مطالعه دقیق و آزمایش قرار نمی دهیم بلکه فقط وقتی که به وقوع می پیوندند متوجه آنها می شویم. برای مثال وقتی کسی از چیزی تعریف می کند ما معتقدیم که اگر چشمش شور باشد این تعریف بلایی بر سر آن چیز یا فرد خواهد آمد. مسلما در این خرافه اعتقاد بین سخن و واقعیت خلط شده است و تصور می کند که ارتباط جادویی بین حرف زدن از چیزی و تاثیر گذاردن بر آن چیز وجود دارد. اما جدای این، ما فقط وقتی به این خرافه توجه می کنیم که واقعا این اتفاق می افتد. هزاران بار ما از یکدیگر تعریف و تمجید می کنیم و اتفاقی هم برای آن فرد نمی افتد اما وقتی یکبار که از کسی تعریف کردیم و بلایی سر آن فرد آمد ما متوجه این خرافه می شویم و در واقع این خرافه تداعی می شود. مواقعی که پس از تعریف و تمجید هیچ اتفاقی نمی افتد آنرا به عنوان دلیلی بر رد این خرافه قلمداد نمی کنیم و حتی اصلا این خرافه را به یاد نمی آوریم. اما وقتی تمجید با اتفاق بد همراه می شود بلافاصله آنرا دلیلی بر صحت خرافه می دانیم. مشخصا ما در اینجا کاملا غیرمنطقی برخورد کرده ایم چون فقط براساس تداعی و نه مشاهده عمل کرده ایم و همچنین فقط موارد تایید خرافه را شمرده ایم و نه موارد رد آنرا.
همین اتفاق در مورد طالع بینی می افتد. مشخصا فرد با خواندن طالع روزانه یا ماهانه خود تصور می کند که بعضی از آنها با وضعیت کنونی اش مطابقت دارد. به این دلیل که این طالع بینی ها از عمد به طوری با ابهام و کنایه نوشته شده اند تا شما بتوانید از ان تعبیر دلخواه خود را بکنید. در این طالع بینی ها می خوانید که همیشه مشکلی است که بزودی باید حلش کنید . کسی هست که باید بزودی چیزی را به او بگویید. می خواهید تصمیم بزرگی بگیرید اما مردد هستید و غیره. ما همیشه در حال انجام این کارها هستیم. ما همیشه در حال تصمیم گرفتن صحبت کردن با دیگران و حل مشکلات روزمره هستیم. مشخص است که با خواندن این متون بلافاصله ما یاد مشکلات صحبت ها و تصمیمات روزمره خودمان می افتیم و این تصور به ما دست می دهد که گویی متن از وجود مسائل روزمره ما خبر دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)