درباره مترجم:
حمید بیکس شورکایی، ساکن مونترال و دارای دکترای تاریخ جهان باستان از دانشگاه نانتر پاریس است. پیش از این کتاب «بردگی خودخواسته» را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه و در ایران و همچنین در مونترال منتشر کرده است. او همچنین به عنوان مترجم رسمی مشغول به کار است.
درباره کتاب «به چِت مغز»:
این کتاب یک ترجمهی صرف نیست. مترجم سالیان سال است که دربارهی سلین پژوهش داشته و سی صفحه نخست این کتاب پژوهشهای او دربارهی دعوای بین سلین و سارتر است. کتاب به خاطر سبک سلین و خشونت کلامیاش هرگز در ایران بدون سانسور چاپ نمیشود. مترجم هدف خود از انتشار این کتاب را شناساندن سلین واقعی با سبک و خشونت کلامی به خوانندگان ایرانی عنوان کرده است. درقسمت دوم کتاب نظرات و حرفهای سلین درباره ادبیات و سبک خاص نوشتاریاش با عنوان «بخش دوم کتاب: سلین با شما صحبت میکند»، آورده شده است.
معرفی و مقدمه کتاب به قلم حمید شورکایی
هفدهم ماه دسامبر سال ۱۹۴۵ میلادی: لویی فردینان سلین در کپنهاگ دستگیر و زندانی میشود. دولت فرانسه مصرانه از دولت دانمارک خواستار استرداد سلین به فرانسه میشود تا او را تیرباران کند. به چه جرمی؟ همکاری با دشمن خارجی و یهودستیزی! دولت دانمارک از استرداد سلین طفره میرود و اسناد و مدارک علیه او را کافی نمیداند. سلین چهارده ماه در زندان اعدامیها میماند و در ماه فوریه سال ۱۹۴۷ میلادی آزاد میشود، اما حق بازگشت به خاک میهن خود را ندارد. سلین در تبعید دیگر آن سلین سابق نیست؛ پیرمردی تکیده و دلآزرده از عالم و آدم! « آهای آدمها، مرا در قفس کردهاید، شرم و لعنت بر شما!»
بیستونهم ماه اکتبر سال ۱۹۴۵ میلادی: ژان پل سارتر، پدر فرانسوی اگزیستانسیالیسم، دربارهی مکتب اگزیستانسیالیسم خود سخنرانی دلکش و زیبایی میکند. عنوان سخنرانی سارتر: «اگزیستانسیالیسم یک اومانیسم است». او از رسالت اخلاقی انسان پرتابشده در این دنیا داد سخن سر میدهد. حضار به وجد میآیند و برایش کف و سوت میزنند! ژان پل سارتر، دو ماه پس از این سخنرانی معروف خود، یعنی در ماه دسامبر سال ۱۹۴۵ میلادی، مقالهای تحت عنوان «سیمای یک یهودستیز» مینویسد و در مجلهی «تان مدرن» منتشر میکند. او در این مقاله سلین را متهم میکند که از نازیها پول گرفته بود تا از تز آنها دفاع کند. به گواه دوست و دشمن – حتی سرسختترین دشمنان سلین – اتهام سارتر علیه سلین سراسر بیاساس و کذب محض بوده است. اتهامی بیاساس آن هم زمانی که سلین در زندان به سر میبرده و خطر تیرباران شدن بیخ گوشش بوده است. همان سلینی که سارتر از سبک زبانی و قلم رهاییبخش او تقلید میکرده و او را پدر معنوی خود میدانسته است. همان سلینی که در نخستین رمانش، «سفر به انتهای شب»، یکی از گوشخراشترین و تحملناپذیرترین فریادها را بر سر موجودی به نام انسان کشید. همان سلین، زخمدیدهی جنگ جهانی اول و پزشک تهیدستان و نابغهی ادبی مغروری که میگفت: «یا از من تقلید میکنید یا وجود ندارید!» و همان سلینی که آخرین کتابش، ریگودون، را به حیوانات تقدیم کرد.
سیزدهم ماه نوامبر سال ۱۹۴۷ میلادی: مقالهی سارتر به دست سلین میرسد و او مقالهی سارتر را میخواند و… آتش میگیرد. سلین، همان سفرکردهی انتهای شب، شتابان دست به کار میشود و هجونامهای به سبک معروف خود (شلاقی، چکشی و پتکی) مینویسد و سارتر را به لجن میکشد… برنانوس راست میگفت: « خدا سلین را آفرید تا رسوایی به پا کند.»
تهیه کتاب از سایت آمازون کانادا:
https://www.amazon.ca/dp/2982021609?ref=myi_title_dp
و همچنین مکاتبه مستقیم با این ایمیل:


نظرات
بنظر من کار خوبی ست تا ایرانیان با بهترین نویسنده قرن ۲۰ فرانسه آشنا شوند که لابی صهیونیستی در فرانسه سعی داشته او را نادیده بگیرند
جمعه, ۲ام مهر, ۱۴۰۰