به‌ قلم اوگان گیل مارتین

برگردان به فارسی شهرام کیانی

 

تابستان امسال، سه کارگر مهاجر در مزارع اسپانیا بر اثر گرمازدگی جان باختند. سرنوشت آن‌ها، که عمدتاً از سوی رسانه‌ها نادیده گرفته شد، نشان می‌دهد که چگونه اثرات بحران اقلیمی بر دوش کم‌دیده‌ترین کارگران تحمیل می‌شود.

کارگران میوه‌چین در آلمونته، وِلوا. (با اجازه‌ی اوگان گیل مارتین)

 

در روز ۱۱ آگوست، در حالی که دما به بالای ۴۰ درجه سانتی‌گراد (۱۰۴ درجه فارنهایت) رسیده بود، گئورگه ورانچیو در حال گذراندن یک شیفت کاری ده‌ساعته برای چیدن میوه در نزدیکی لیدا، کاتالونیا بود. حوالی ساعت ۲ بعدازظهر، این مرد شصت و یک ساله رومانیایی به دلیل شدت گرما حالش بد شد و درخواست کرد به خانه برود.

اویدیو، پسر او، به رسانه‌های محلی گفت: «پاسخ [سرپرست پدرم] این بود که او فقط مست کرده است، در حالی که پدرم الکل نمی‌نوشید. سپس به او گفت که به انتهای ردیف درختان میوه‌ای که در حال برداشت بودند برود و در آنجا زیر سایه بنشیند. هیچ کس با اورژانس تماس نگرفت، هیچ کس او را به خانه نبرد، و حتی به ما هم اطلاع ندادند.»

سه ساعت بعد، او بر اثر گرمازدگی، همچنان زیر همان درخت خوابیده بود که خدمات اورژانس هنوز نرسیده بودند.

ورانچیو تنها کارگر فصلی نبود که در گرمای شدید تابستان اسپانیا جان خود را از دست داد. در طول دمای بی‌سابقه ماه ژوئن، یک کارگر پاکستانی بدون مدرک نیز پس از آنکه همکارانش او را جلوی ورودی یک مرکز درمانی در فراگا، آراگون رها کردند و فرار کردند، تسلیم گرمازدگی شد.

رشید الجازولی، مسئول منطقه‌ای بخش کشاورزی در اتحادیه‌ی کارگری کمیسیون‌های اوبرِراس، توضیح می‌دهد: «پس از اینکه او از حال رفت، شرکتی که در آن میوه می‌چید از تماس با آمبولانس یا بردن او به بیمارستان خودداری کرد، زیرا او به طور غیرقانونی و بدون مجوز کار استخدام شده بود. آن‌ها او را همان‌جا روی زمین رها کردند، انگار که یک حیوان است؛ به همین دلیل، سایر کارگران پاکستانی که آن‌ها نیز فاقد مدرک بودند، خطر را پذیرفتند و خودشان او را به بیمارستان رساندند.»

بر اساس گزارش اتحادیه‌ی کارگری آندالوسی (SAT)، یک کارگر مزرعه اهل سنگال که در گلخانه‌های بزرگ صنعتی منطقه‌ی جنوبی آلمریا کار می‌کرد، نیز در تاریخ ۲۷ آگوست بر سر کار بر اثر گرمازدگی جان باخت. همچنین یک مرد مراکشی چهل ساله در مورسیا پس از گذراندن تقریباً تمام شیفت کاری خود بدون استراحت برای نوشیدن آب، به دلیل همین عارضه در بخش مراقبت‌های ویژه بستری شد.

اسپانیا بزرگترین تولیدکننده‌ی میوه و سبزیجات در اتحادیه‌ی اروپا است و صادرات آن در سال ۲۰۲۴ به بیش از ۱۸ میلیارد یورو رسید.

با این حال، کسانی که کارشان این بخش پرسود را سرپا نگه می‌دارد، اکنون خود را در خط مقدم بحران اقلیمی کشور می‌یابند. همانطور که یوآن مولینرو، پژوهشگر مهاجرت، اشاره می‌کند: «سودآوری مدل کشاورزی-صنعتی اسپانیا نیازمند انبوهی از نیروی کار آسیب‌پذیر و قابل استثمار است — که کارگران مهاجر مزارع را جزو آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در بازار کار اسپانیا قرار می‌دهد.» او تأکید می‌کند که اکنون «تغییرات اقلیمی یک اثر چند برابری در این زمینه ایجاد می‌کند و شرایط کاری ضعیف و خطراتی را که این کارگران با آن مواجه هستند، تشدید می‌کند.»

 

قرار گرفتن در معرض گرما

این موضوع با مطالعه‌ای اخیر از دانشگاه لیدا تأیید شد که نشان داد نیمی از گروه نمونه‌ای از کارگران فصلی که از سوی محققان آن در طول برداشت محصول سال ۲۰۲۴ تحت نظارت قرار گرفتند، در وضعیت کم‌آبی بدن کار کرده بودند. این گزارش همچنین اعلام کرد که کارگران در گرم‌ترین روز تابستان گذشته، تنها در عرض چهار ساعت کار برای چیدن گلابی، تا دو کیلوگرم از وزن بدن خود را از دست داده‌اند.

در طول فصل برداشت شلیل، هلو و گلابی از ماه ژوئن تا آگوست، تقریباً ۴۰,۰۰۰ کارگر موقت در لیدا و ۱۰,۰۰۰ نفر دیگر در منطقه‌ی مجاور بایش سینکا در آراگون استخدام می‌شوند. جما کاسال از سازمان اجتماعی فروئیتا امب خوستیسیا سوسیال مستقر در لیدا، خاطرنشان می‌کند: «بسیاری از این افراد، کارگران مهاجر خانه‌به‌دوش هستند که از فصل چیدن توت در جنوب اسپانیا می‌آیند و سپس در سپتامبر برای برداشت انگور به لا ریوخا خواهند رفت.»

در یک شب بسیار گرم اواخر آگوست در مرکز لیدا، با یکی از این کارگران به نام مالیک، چهل و هشت ساله و اهل سنگال، ملاقات کردم. او اذعان می‌کند: «کار کردن در مزارع در چند هفته‌ی اخیر بسیار سخت بوده است. بعضی روزها به خاطر گرما ساعت ۱ یا ۲ بعدازظهر کار را تمام می‌کنیم و بعضی روزها ساعت ۴ بعدازظهر، اما هر روز ساعت ۶ صبح کار را زود شروع می‌کنیم.»

اما شکایت اصلی او این است که، مانند صدها کارگر دیگر چیدن میوه، او در خیابان‌های شهر می‌خوابد. مالیک که پنج سال است اقامت قانونی اسپانیا را دارد، می‌گوید «شش روز در هفته، و گاهی هفت روز» کار می‌کند، اما «هنوز پیدا کردن یک تخت‌خواب غیرممکن است.» او ادامه می‌دهد: «حتی وقتی یک تخت در یک آپارتمان خالی می‌شود، آنقدر گران است که نمی‌توانم بپردازم. به همین دلیل، من یک ماه است که بیرون، پشت این پارکینگ ماشین‌ها می‌خوابم.»

در کاتالونیا، کارفرمایان از نظر قانونی موظفند محل اقامت کارگران فصلی مانند مالیک را فراهم کنند. اما به گفته‌ی کاسال، «این قانون به طور مداوم از سوی بازرسی کار اجرا نمی‌شود.» او این وضعیت را «تنها یکی از روش‌هایی می‌بیند که مزارع و آژانس‌های کاریابی موقت هزینه‌ها را به قیمت رفاه کارگران کاهش می‌دهند،» و خاطرنشان می‌کند که «برای بسیاری از کارگران مزرعه، این بدان معناست که آن‌ها در خیابان رها می‌شوند و حتی در اوقات فراغت خود نیز هیچ پناهی از گرما ندارند.»

الجازولی، فعال اتحادیه‌ی کارگری، معتقد است که نقض گسترده‌ی پروتکل‌های بهداشت و ایمنی موجود برای موج‌های گرما وجود دارد — او تأکید می‌کند که چگونه در روز مرگ ورانچیو، هشدار نارنجی صادر شده بود که انجام فعالیت بدنی شدید در فضای باز بین ساعت ۱ تا ۹ بعدازظهر را منع می‌کرد. او اذعان می‌کند که «برخی از مزارع که با ما مذاکره کرده‌اند، ساعت کاری را در طول هشدارهای دمای بالا کوتاه کرده‌اند یا، به طور متناوب، پنج دقیقه استراحت برای آب خوردن در هر ساعت را تضمین کرده‌اند.» با این وجود، «بسیاری دیگر به سادگی چنین پروتکل‌هایی را نادیده می‌گیرند، زیرا میوه‌های رسیده دارند که باید ظرف بیست و چهار ساعت چیده و به روتردام ارسال شوند.»

از طرف دیگر، اُسکار مورِت، نماینده‌ی اتحادیه‌ی اصلی کشاورزان اسپانیا در بایش سینکا، اذعان می‌کند که موج‌های گرمای فزاینده یک چالش جدی در زمان برداشت محصول هستند. «چند سال پیش، به سادگی به کارگرانم می‌گفتم در روزهایی که دما بالای ۴۰ درجه سانتی‌گراد است، سر کار نیایند. اما اکنون که موج‌های گرما یازده روز طول می‌کشند، این دیگر یک گزینه نیست.»

با این حال، او همچنین اصرار دارد که اعضای اتحادیه‌ی او — که عمدتاً تولیدکنندگان کوچک و متوسط کشاورزی هستند — مشکل اصلی نیستند. او اشاره می‌کند که ورانچیو در زمان مرگ، برای یک آژانس کاریابی موقت در مزرعه‌ای که از سوی شرکتی تحت کنترل یکی از ثروتمندترین مردان کاتالونیا اداره می‌شد، کار می‌کرد. او استدلال می‌کند که رشد مزارع بزرگ تحت مالکیت شرکت‌های تجاری نیز بر توانایی این بخش برای واکنش به دمای شدید تأثیر می‌گذارد.

او توضیح می‌دهد: «ما در طول دهه‌ی گذشته، حجم عظیمی از سرمایه‌گذاری را در این بخش جذب کرده‌ایم، که فشار زیادی بر کشاورزان وارد کرده تا مقیاس تولید خود را افزایش دهند و به کشت محصولات با ارزش بالاتر مانند گیلاس و هلو روی آورند. در مزرعه‌ی خانوادگی من، چون با یک گروه ثابت از کارگران کار می‌کنم، می‌دانم که چه کسی در گرما بیشتر اذیت می‌شود و می‌توانم مراقب هر کسی باشم که مشکلی پیدا کرده است. اما وقتی در مزرعه‌ای که متعلق به یک صندوق سرمایه‌گذاری است، سیصد کارگر آژانسی دارید، انجام همه‌ی این کارها بسیار دشوار است.»

 

آب و هوای شدید

پانصد مایل به سمت جنوب، در وِلوا، آندالوسیا، دمای بیش از حد معمول در فصل کاشت، و پس از آن نزدیک به دو ماه بارندگی شدید، فصل برداشت توت بهاری امسال را مختل کرد. این امر باعث شد که درآمد بسیاری از کارگران مهاجر به میزان قابل توجهی کاهش یابد.

سیدیا، سی و هشت ساله و اهل گامبیا، در ماه مِی بیرون از محله‌ی فقیرنشین مهاجران که در پالوس د فرونترا در آن زندگی می‌کند، به من گفت: «الان کار ندارم و کار خیلی کم پیدا می‌شود.» او توضیح می‌دهد: «در شرکتی که امسال در آن شیفت برمی‌داشتم، به شما حق انتخاب می‌دهند — یا یک نرخ روزانه‌ی ثابت، که به پنجاه یورو هم نمی‌رسد، یا اینکه به صورت [غیرقانونی] بر اساس مقدار توتی که می‌چینید، به شما دستمزد داده می‌شود.» او می‌افزاید: «من سریع کار می‌کنم، بنابراین ترجیح می‌دهم بر اساس تعداد جعبه‌ها پول بگیرم.»

در وِلوا، پرداخت دستمزد کمتر از حداقل قانونی روزانه — یعنی ۵۷.۵۰ یورو — به یک معضل مزمن تبدیل شده است. تمام بیش از بیست کارگری که در ماه مِی با آن‌ها صحبت کردم، کمتر از این نرخ دستمزد می‌گرفتند. با این حال، اختلالات آب و هوایی امسال وضعیت فوق‌العاده ناامیدکننده‌ای برای کارگران کشاورزی فاقد مدرک این منطقه ایجاد کرد — که یک چهارم کل کارگران را تشکیل می‌دهند.

عمر، بیست و چهار ساله و اهل موریتانی، یکی از این کارگران است. او توضیح می‌دهد: «آخرین باری که کار کردم دو ماه پیش بود، و حتی آن زمان هم، کمتر از کارگرانی که مدرک داشتند به من دستمزد دادند. سعی می‌کنم با کارهای پاره‌وقت زنده بمانم و امیدوارم در پایان فصل، برای جمع کردن پوشش‌های پلاستیکی مزارع به ما پول بدهند. اما در حال حاضر وضعیت بسیار سخت است.»

مولینرو استدلال می‌کند که رویدادهای آب و هوایی شدید همچنین «بر وضعیت اسکان نامناسب کارگران مهاجر مزارع، به ویژه آنهایی که در محله‌های فقیرنشین غیررسمی اقامت دارند، تأثیر می‌گذارد.» چندین سکونتگاه در وِلوا در اکتبر گذشته و در طول جبهه‌ی هوایی دانا — یک سیستم طوفانی ناگهانی که باران‌های سیل‌آسا به همراه داشت — دچار سیل شدید شدند. تصاویر نشان می‌دادند که ساکنان تلاش می‌کنند وسایل شخصی را از خانه‌های موقتی ساخته شده از ورقه‌های فلزی موج‌دار، چوب و پلاستیک نجات دهند. در ژانویه نیز سیلاب‌های بیشتری به دو سکونتگاه دیگر آسیب زد.

یک مطالعه‌ی سال ۲۰۲۵ که از سوی انجمن آندالوسی حقوق بشر منتشر شد، تخمین می‌زند که ۵,۰۰۰ نفر در چنین پناهگاه‌های موقتی در وِلوا و حدود ۷,۰۰۰ نفر در استان آلمریا زندگی می‌کنند — در شرایطی که یک گزارش سازمان ملل در سال ۲۰۲۰ آن را «بدتر» از شرایط یک اردوگاه پناهندگان توصیف کرد.

ساکنان برخی از این سکونتگاه‌ها، به دلیل نداشتن آب لوله‌کشی و خدمات اولیه‌ی بهداشتی، مجبورند مایل‌ها پیاده‌روی کنند تا به نزدیک‌ترین شیر آب عمومی برسند. در بازدیدی از چندین محله‌ی فقیرنشین در ماه مِی به همراه نماینده‌ای از اتحادیه‌ی SAT، مشاهده کردم که ساکنان برای حمل آب برای شستشو و نظافت، به استفاده از ظروف پلاستیکی آفت‌کش‌ها متوسل شده بودند — که این کار به طور بالقوه آن‌ها را در معرض خطرات جدی سلامتی ناشی از باقیمانده‌های شیمیایی قرار می‌دهد.

به گفته‌ی خوان کاستیو روخاس، همکار مولینرو در مرکز مطالعات مهاجرت، چالش دیگری که ساکنان این محله‌های فقیرنشین در بهار و تابستان امسال با آن روبرو بودند و مرتبط با آب و هواست، «هجوم تقریباً دائمی پشه‌ها — چیزی که پیش از سال ۲۰۲۴ سابقه نداشت» بود. او توضیح می‌دهد: «ساکنان در آلونک‌هایی از فلز و پلاستیک زندگی می‌کنند، اما مجبورند در هوای ۳۰ درجه سانتی‌گراد [۸۶ درجه فارنهایت] درب‌های خود را بسته نگه دارند تا از ورود پشه‌ها جلوگیری کنند.»

اما برای سیدیا و دیگر ساکنان، گزینه‌های جایگزین کمی وجود دارد. او تاکید می‌کند: «مردم محلی اتاق یا اقامتگاهی در مزارع به ما اجاره نمی‌دهند. با ما بدتر از سگ‌ها رفتار می‌کنند. هر سال در این محله‌های فقیرنشین آتش‌سوزی رخ می‌دهد و اکنون هم با پشه‌ها مشکل داریم. این طرز رفتار آن‌ها مایه‌ی ننگ است — اما چاره‌ای جز زندگی در اینجا نداریم.»

 

غیرانسانی

در لیدا، دانیل پالائو والرو، اسقف محلی، پس از مرگ ورانچیو و کارگر بی‌نام پاکستانی در فراگا همسایه، نسبت به «پیشروی غیرانسانی شدن» کارگران مهاجر مزارع هشدار داد.

لیدا به سنگر حمایت از ائتلاف کاتالان (Catalan Alliance)، حزب راست افراطی و ضد مهاجر، تبدیل شده است که حضور کارگران فصلی بی‌خانمان را به عنوان منشأ جرم و جنایت معرفی می‌کند. آخرین نظرسنجی‌های لا ونگاردیا این حزب را به عنوان محبوب‌ترین در منطقه نشان می‌دهد، حتی با وجود آنکه سیاست آن مبنی بر اخراج اجباری گسترده، جوامع روستایی را از کارگرانی که به آن‌ها وابسته هستند، محروم خواهد کرد.

با این حال، به باور لیبرت رکساک از سازمان فروئیتا امب خوستیسیا سوسیال، این افزایش حمایت از راست افراطی را «نباید به این صورت تعبیر کرد که کشاورزان علیه اساس مدل تولیدی خود رأی می‌دهند، بلکه نشان‌دهنده‌ی تمایل بسیاری از آن‌ها به سلب حقوق بیشتر از کارگران مهاجر است.»

او ادامه می‌دهد: «بسیاری از کشاورزان که در شرایط بازار سخت‌تری فعالیت می‌کنند، با این کارگران مانند نیروی کاری قابل جایگزینی و استثمار برخورد می‌کنند. آن‌ها در راست افراطی نیرویی سیاسی می‌بینند که از حق آن‌ها برای انجام این کار دفاع خواهد کرد، ضمن اینکه صدای احساس رهاشدگی آن‌ها در مناطق روستایی نیز می‌شود.»

 

استثمار و مرگ در بازار سیاه

با این حال، مرگ کارگر پاکستانی بی‌نام که در ماه ژوئن بر اثر گرمازدگی جان باخت، نشان می‌دهد که این کارگران تا چه حد آسیب‌پذیر هستند. او که کمتر از یک سال در اسپانیا بود، از طریق یک آژانس کاریابی بازار خاکستری (غیررسمی) که کارگران فاقد مدرک را از طریق شبکه‌های غیرقانونی به اصطلاح «رئیس باند» استخدام می‌کرد، کار پیدا کرده بود.

الجازولی توضیح می‌دهد: «مرد [پاکستانی] که جان باخت، مستقیماً از سوی یک آژانس استخدام نشده بود، بلکه از طریق یک واسطه هم‌وطن خود استخدام شده بود که با این آژانس‌ها همکاری می‌کرد تا نیروی کار ارزان برای آن‌ها فراهم کند. این کارگران نه قرارداد رسمی دارند و نه در بسیاری موارد، هیچ ایده‌ای از اینکه برای کدام آژانس کار می‌کنند. کاپو (رئیس باند) فقط به آن‌ها می‌گوید در این مکان یا آن مکان میوه بچینند.»

در سه یورش به منطقه بایش سینکا در تابستان امسال، پلیس مجبور شد ۲۸۰ مهاجر را از موقعیت‌های استثمار شدید نجات دهد؛ هفت عملیات پلیسی دیگر نیز شبکه‌های مشابهی را در سایر نقاط اسپانیا متلاشی کردند. کاسال خاطرنشان می‌کند: «این‌ها شدیدترین مواردی هستند که در آن‌ها از اجبار و بدهکار کردن برای نگه داشتن مهاجران در شرایطی معادل کار اجباری استفاده می‌شود، اما همچنین بسیاری از استخدام‌کنندگان غیررسمی نیز وجود دارند که به کارگران فاقد مدرک برای ساعات طولانی، دستمزد فقر پرداخت می‌کنند [همانند مورد مرد پاکستانی که جان باخت].»

الجازولی می‌گوید: «او فقط تلاش می‌کرد تا لقمه نانی برای خانواده‌اش به دست آورد. او متأهل بود و یک پسر در پاکستان داشت و سال گذشته از طریق قاچاق انسان و ترکیه به اسپانیا رسیده بود.» او ادامه می‌دهد: «اما به جای یک لقمه نان ناچیز، خانواده‌اش اکنون یک جسد دریافت کرده‌اند.»

و بعید است که او آخرین قربانی از این دست باشد، زیرا تخریب اقلیمی واقعیت‌های سختی را که کارگران مهاجر با آن روبرو هستند، بیش از پیش تشدید می‌کند.

درباره‌ی نویسنده

اوگان گیل مارتین یک نویسنده، مترجم و همکار نشریه‌ی ژاکوبن (Jacobin) است که در مادرید مستقر است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)