دوستان مستند “مدرسه علوی” چه میگوید؟! این روزها مستندی ساخته شده به نام مدرسه علوی که جزئیات جدیدی در خصوص کادرسازی در دل حکومت پهلوی را نشان میدهد.
جناب آقای سعید محمدی دورکی دامت بقا از واژه “جابجایی” به جای “انقلاب” برای تغییرات سال ۱۳۵۷ که مَصادف با سال ۱۹۷۹ میلادیست که قرار بود قرارداد کنسرسیوم نفتی نیز به پایان برسد، استفاده میکنند.
نگاه به ساخت مدرسه علوی چگونگی وقوع این تغییرات خزنده توسط ایادی باند تبهکار خوارج یهود را نشان میدهد.
برای فهمیدن این حرف مهم جناب آقای سعید محمدی دورکی که مفهوم “تغییرات سال ۵۷ یک جابجاییست نه یک انقلاب” نیاز به یک نگاه جامعی هست که با مدد از روشنگریهای ایشان و کدهایی که داده شده و بررسی تاریخی، فرهنگی، سیاسی و … اتفاقات منجر به این جابجایی خزنده به حقیقت واقعیات اتفاقات گذشته برسیم.
همانطور که میدانیم در شب ۲۱ بهمن ماه سال ۱۳۵۷ یعنی شب پیروزی انقلاب اسلامی در پشت بام مدرسهی علوی که از دهه سی دنبال کادرسازی برای تغییرات پیشرو بود، یک اعدامهایی خارج از ضابطه و کشتن افراد وطنپرستی که میتوانستند از کشور خارج شوند ولی نشدند مواجه میشویم. همان بلایی که برای وطنپرستان حکومت فعلی نیز تدارک دیده شده است.
با توجه به موقعیت خطیر امروز ایران و با مطالعه رفتار باند تبهکار خوارج یهود به کادرسازی برای تغییرات در گذشته میتوانیم با انسجام ملی از این پیچ مهم تاریخی کائنات به سلامت عبور کنیم.
برای روشن شدن بحث چگونگی کادر سازی باند تبهکار به نحوه تامین نیروی انسانی برای تلویزیون “بیبیسی فارسی” نگاهی بیندازیم.
همزمان با پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ فضای باز رسانهای از دفتر لندن به مقامات جمهوری اسلامی ابلاغ شد. همانطور که میدانید “سید ضیاالدین طباطبائی” شخصی که مجری تغییر حکومت از قاجار به پهلوی بود و به عنوان اولین نخستوزیر حکومت پهلوی نیز انتخاب شد تا اوامر آنوسیان را به نحو احسن اجرا کند. همزمان با این تغییرات در ایران مسالهی از بین بردن امپراتوری عثمانی در دستور کار قرار داشت. چون سرزمینهای عثمانی سرشار از منابع نفتی بود که باید تاراج میشد. برای آنکه طبق پروتکلهای صهیون باید سیاستی اتخاذ شود که آشوب و دلیل تداوم آشوب برای ادامه تاراج منابع این کشورها همیشه زنده باشد. مسالهی ایجاد مرزهای ساختگی جغرافیای سیاسی که بشود دائم برای ایجاد آشوبها در طول زمانهای متمادی استفاده شود در سرزمینهای عثمانی با نقشهی حساب شده عملیاتی شد. چون آن سرزمینها منبع بزرگ انرژی جهان محسوب میشدند این سیاستها توسط عواملشان در بریتانیا و فرانسه پیگیری میشد. . در راستای تکمیل همین سناریو بهترین نیرویشان سید ضیاالدین طباطبائی که از آنوسیهای قدرتمند در ایران بود را به فلسطین روانه کردند تا مشکل عدم فروش زمینهای اعراب فلسطینی به یهودیان را حل کند و همزمان با تشکیل کشورهای نوظهور بتوانند حاکمیت مطلق خود را بر این سرزمینها حفظ نمایند.
با نگاهی به اتفاقات و مشکلات امروز خاورمیانه ردپای عمیق آن سیاستها به خوبی دیده میشود. حال سید ضیاالدین طباطبائی کیست؟ عموی همسر سید محمدخاتمی که با راه انداختن “گفتگوی تمدنها” سبب ایجاد ارتباطات با عوامل باند تبهکار جهانی و عوامل داخلی در ایران میشود. بنیاد سوروس و هزار بنیاد مثلا فرهنگی و علمی در ایران دارای پایگاه میشوند.
محسن سازگارا از موسسان اولیه سپاه دستور راهاندازی روزنامهای در داخل ایران را میگیرد و در ادامه برای تحقق امر کادر سازی مدرسه روزنامهنگاری “ذوذنقه” برای جذب نیرو در رسانههای فارسی زبان خارجی که کاری جز ادامه سیاستهای مدون ۲۰۰ سال پیش در قالب بازی شاه و شیخ است، ایجاد و روند کادر سازی شروع میشود.
حال باید برای آگاهی ملت ایران از مکانیسم عمل باند تبهکار جهانی اطلاعرسانی کرد.
تنها آگاهی یافتن کافی نیست. شرط لازم اما ناکافیست.
به نظر میرسد بعد از آگاه شدن، اکثریت ملت باید روی خواسته های مشترک اجماع کنند.
تبیین خواستههای مشترک مردم ایران زمین که همه با تمام افکار و عقاید مختلف روی آن اتفاق نظر داشته باشند ، یک کار مهم و تاثیرگزاریست.
یک حقایقی توسط جناب آقای سعید محمدی دورکی بیان شده و کار مردم آگاه و فهیم ایران زمین جمع شدن دور آن حقیقت است نه فرصت ادامه دادن به ادامهی بازی شاه و شیخ توسط باند تبهکار خوارج یهود که تا بالاترین ردههای حکومت فعلی و تمام حکومتهای جهان نفوذ کرده اند.
ریختن مردم به خیابان آیا امری درست است یا نادرست؟
چه موقعی این حضور خیابانی درست و در جهت تامین منافع تمام ایرانیان است و چه زمانی این حضور به ضرر تمام مردم ایران زمین است؟
جواب بسیار روشن است.
مظلوم ظلم پذیر خطرش از فرعون بالاتر است!
نهضت سفید آذربایجان و اقوام ایرانی

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.