متاسفانه حق باطل وسط ندارد!

حمد و سپاس و الحمدالله رب العالمین بر خود حضرت رب العالمین که حق و باطل وسط ندارد.
الهی شکر!
چرا؟ چون در آن‌ صورت حق از باطل تشخیص داده نمی‌شد!
و باطل که منافق است، خوب بلد است دو یا حتی بیشتر بشود، حق را درسته قورت می‌داد.
باطل مثلا می‌تواند در یک جایی بگوید: “جمهوری اسلامی در زندگی خصوصی مردم ایران دخالت می‌کند و این ناراست و باطل است و همگی باید از باطل دوری کنیم و حق باشیم.” و در جایی دیگر به سبب قدرتی که دارد برای زدن رقیبی که وجود ندارد و تنها زائیده‌ی ذهن اوست تلاش کند. در واقع حقیقتی نیست بلکه بر عدم شناخت عشق و سازوکار آن توسط آن شخص دلالت دارد! و بدون تعارف جهالتش را عیان می‌کند!
آن فرد جهان هستی را نمی‌شناسد یا به عبارتی قوانین عشق را نمی‌داند. بالطبع دیدن چنین آدمی که نمی‌داند و نمی‌خواهد بداند ناراحت‌کننده است.
دانش شناخت حق به سواد زمینی شما هم ربطی ندارد؛ به تجربه‌ی زیست شما یا به قول استاد رنج‌هدایت شده‌ی هر فرد و نمراتی که گرفته ربط دارد. ولی چون حق دیگری‌خواه و عاشق است؛ با مال من! قدرت من! نفوذ من! اجرای هر آنچه که من تصمیم می‌گیرم، همان درست است! بردگی دیگران! خود را بالاتر از دیگران دیدن! تکبر! من! و قس علیهذا، میانه‌ای ندارد. چون که وقتش را ندارد که با باطل بگذراند ولی عاشق اوست!

دوست دارد که آن‌هم نجات پیدا کند. اگر شما به این مرحله رسیدید  شما حق هستید! خود پروردگار هم نمی‌تواند جلوی شما قرار بگیرد! حتی اگر شما گوجه‌گندیده‌ترین آدم این ۸میلیارد انسان هم باشید، بی‌هنرترین و بی‌عرضه‌ترین این ۸ میلیارد باشید وقتی اساس‌تان عشق هست؛ در آن خلوتی که مدنظر استاد بزرگوار است؛ خیلی ببخشید مرادشان همان وقتی که در حمام و دستشویی؛ در خلوت خود هستید؛ آن زمان‌ها فکرتان عشق دارد؟ تسلیم حضرت حق هستید؟ به بی‌عرضه‌گی خودتان معترف‌اید؟!

خلاصه کسی را یارای ایستادن نیست در مقابل گوجه‌گندیده‌ی حق نیست!
الهی الحمدلله که عشقی هست و اولین نعمتی که بر ما نازل شده؛ نعمت وجود‌ است؛ آمدیم و داریم می‌بینیم و می‌شنویم و می‌گوییم، احساس می‌کنیم و کیف عالم را می‌بریم؟ الهی شکر!

متاسفانه ذهن هم بر دو قسم است؛ خیر و شر!

وقتی تسلیم باشی و این مرحله را مرحله گذار بدانی و سعی کنی که در این وظایفی که تدارک دیده شده به نام رنج هدایت شده به عاشقانه‌ترین شکل ممکن ادا کنی، جز صالحان قلمداد می‌شوی!
اون چند دقیقه از ویس “پرواز از دبی به سمت استانبول” را اگر قشنگ بشریت بفهمد، راه نجات بشریت و انسانیت  است.
می‌فرمایند: ساختمان شرکت الولید به حرف دراومد که ای وای! خاک تو سرم شد، کجا داری میری؟ ما رو الان کی نوازش کنه؟ و ازین گله‌گی‌ها!
کاش انسان‌ ها همین چند جمله را بفهمند! و به ما هم کمک کنند که بفهمیم.

وقتی در هر لحظه‌ای که هستید با عشق تمام به پیرامونتان برخورد کنید بی‌شک با شما هم تماس خواهند گرفت. همان‌طور که بر اساس گفته‌های استاد بزرگوار هر چیز نظم خودش را دارد چقدر اهمیت برای عبارت” نظم هر چیز مختص به خود !” قائل هستید؟ در زندگی فردی‌مان را می‌گویم.

حالا شما این مکتب رو با مکتب کسایی که دنبال قبضه کردن هستند مقایسه کن؟! قیاس مع الفارغ!

در زندگی این دنیا نباید به تفکر “باج می‌گیرم-می‌دهم”فکر کرد. اینها ضد انسانی هستند. هیچ وقت تفکر باطل را نباید تجربه کرد. همه تجربه داریم. رنج خودساخته‌ای که ریشه‌اش هم ترس است.
پس حق از باطل جداست و جایی که حق باشد باطل نمی‌تواند نفس بکشد. منافقی که دو دارد! در مقابل یکی که هم چپ‌ش می‌بُرد، هم راستش را یارای ایستادن نیست.

بر اساس گفته‌ی استاد بزرگوار حقیرترین، پست‌ترین، کثیف‌ترین آدم‌ها کسی هستند که در زندگی خصوصی مردم برای گرفتن ‘ آتو’ می‌چرخند.  خب یک نیرویی که خود این شخص تولید کرده او را خواهد زد. پس چرا در این فرصت کوتاه زندگی بجای لذت بردن و عشق، زمان‌ات را با کسی بگذرانی که انرژی منفی‌اش می‌تواند  به تو هم آسیب برساند.
ای کسانی که دور منافق، تهمت‌زن و مفتری جمع شده‌اید و به نام حق باطل رواج می‌دهید، مواظب باشید که بازگشت منفی مفتری و دروغگو و لاف‌زن شما را ناکار نکند.

تشخیص حق از باطل خیلی آسان و خیلی سخت است. زمانی که تسلیم باشی خود را همه‌جانبه نشانت می‌دهد ولی وقتی که ترس و واهمه‌ای داری ذهنت مشغول تولید باطل می‌شود.

سلام بر بزرگ‌ترین کُد عالم!

۱۰۱۱

T.me/SaeidMohammadiDoraki 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)