این پانوشت های مطلب زیر، خلاصه ای منظور امثال نگارنده نشان می دهد. نگاه مطلق گرایی که دو دوسی تاریکی و روشنایی است و گویا مرزهای این دو سو، هیچ چیزی نیست!
اینها است، پادشهی نمادینی که حتا تجربه چون تاریخ پادشاهی اشکانی و مهستان داشته گه نقطه ضعف همیشگی این فرم یعنی تداوم موروثی و خطر دیکتاتوری و جلوگیری از آن، در حالی بتوان پادشاهیی حداکثر نمادین کرد و حتا پست نخست وزیری تا حد شخص اول اجرایی و فرمانده کل قوا، با قابلیت تغییر دمکراتیک، در هر چند سال، این همان روح و عاملیت و نتیجه بخشی سکولاردمکراسی مشخصا جمهوری واقعی حقیقی است. این چیزی بود ر مطالب اخیر، که صرفا اسم گذاشتند بر یک حکومتی اساس جمهوری نیست و بیشتر شبیه خلافتگری و سلطانیسم است، حتا در فرم جمهوری نیست و این سوءاستفاده نابخردانه تا جاهلانه، که ناکارامد بنمایند جمهوریت (که حتا در عمل اجرا نشد) و پادشاهی که چند هزار سال تجربه شده، معایب و مزایایش در طول مکرر دیده شده،
اینها است، پادشاهی نمادینی که حتا تجربه چون تاریخ پادشاهی اشکانی و مهستان داشته گه نقطه ضعف همیشگی این فرم یعنی تداوم موروثی و خطر دیکتاتوری و جلوگیری از آن، در حالی بتوان پادشاهیی حداکثر نمادین کرد و حتا پست نخست وزیری تا حد شخص اول اجرایی و فرمانده کل قوا، با قابلیت تغییر دمکراتیک، در هر چند سال، این همان روح و عاملیت و نتیجه بخشی سکولاردمکراسی مشخصا جمهوری واقعی حقیقی است. این چیزی بود ر مطالب اخیر، که صرفا اسم گذاشتند بر یک حکومتی اساس جمهوری نیست و بیشتر شبیه خلافتگری و سلطانیسم است، حتا در فرم جمهوری نیست و این سوءاستفاده نابخردانه تا جاهلانه، که ناکارامد بنمایند جمهوریت (که حتا در عمل اجرا نشد) و پادشاهی که چند هزار سال تجربه شده، معایب و مزایایش در طول مکرر دیده شده،
اکثر کشورهای جهان اسما جمهوری هستند، اما به فرم واقعی و محتوای واقعیآ این جمهوری با پادشاهی مشروطه سکولار دمکراسی با قدرت پارمان و نخست وزیر و نماید بود پادشاهی، هر دو فرم با محتوای مشابه، کمابیش رقیب هم بوده و مزایای نزدیک هم و معایب نزدیک به هم دارند،… بدتر اینکه عد ای، مسئله مان و گذر نسلها نادیده بگیرند و تعصب و اصرار داشته بر یکی، د رحالی در نهایت نخواهد هر دو فرم در دو قانون اساسی با محتوای مشابه سکولاردمکراتیک مبتنی بر رعایت حداکثری حقق بشر که نه تنها ادیان و مذهب و بلکه مرتد و دگراندیش در امینت زیستی باشد… یکی از انتهای کلام مربوط به رازش زندگی و حق زیستن انسان دوستانه و با شرافت و با کرامت… امکان گذشت اشتباهات فردی که همواره است تا حد امکان و ترغیب به اصلاح و هم زیستی…
…
نقدی بر مطالب اخیر آقای ویسی، جمهوری یا پادشاهی؟!، درباره ظاهر و باطن و ماهیت و روح و عملکرد و نتایج انواع حکومت ها؟
نقدی بر مطالب اخیر آقای ویسی، جمهوری یا پادشاهی؟!، درباره ظاهر و باطن و ماهیت و روح و عملکرد و نتایج انواع حکومت ها؟
سیاست با مراد ویسی: ضحاک را شکست خواهیم داد، ما فرزندان کاوهایم
پ.ن:
آقای ویسی، اینجانب طی این چند سال اخیر، پراکنده مطالب شما و امثال دنبال کرده ام، قطعا مطلبتان مملو از نکته های مفید و اگاهی بخش است، اما از من انسان عادی تا شما، هیچ کسی کامل نیست.
به طور کلی مخالفتی با نکته های در مورد ایرادات ساختار رژیم حاکم ایران نداشته. در واقع این مطلب بیشتر برای حمایت از آزادی بیان و حمایت گذار از این دوران کابوس وار و برزخی و رنج آور است بویزه اکثریت فردست داخل ایران.
شما و امثال شما، دائما تاکید بر لزوم دو قطبی شدن و عدم خاکستری بودن و عدم وسط بازی می گویید، اما در بسیاری کسانی در شبکه مجازی که منبع مراجعه مردم عادی شده اند و امثالهم لینک مطالبشان با ها بازنشر کرده ام، خودشان دو قطبی های چند وجهی متعارض و خنثی کننده هستند، تاکیید افراطی بخش مهمی از پادشهی خوهان بر ضد چپ، از آن بدتر هر که را که غیر پادشاهی خوا باشد و حتی امثال ما که اسس روی هیچ فرمی تعصبی نداشته و تنها خواهان محتوا وماهیت سکولاردموکراسی هستیم و فرم در قالب دو قانون اساسی با محتوای مشابه، در نهایت به رفراندوم گذاشته بین جمهوری سکولاردموکراسی و پادشاهی نمادین با پارلمان سکولاردموکراسی.
اینجانب به هیچ وجه چپگرا به معنایی پادشاهی خواهان میگیوند نبوده و نبستم، و هیچ نقشی هم در انقلاب ۱۳۵۷ و تداومش حکومت نداشته ام.
اما من هیح احساس ناشی تحلیل ندارم، حتا یک روز حکومت فعلی ایران، جمهوری بوده باشد، حتا در حد فرم جمهوری ظاهری نوبده است، وجود حاکم ولایت فقیه و اجرای احکام اسلامی وشیعی و ولایی که به وضوح بدییهات حقق بشر و ابتدئیات جمهوریت نقض کرد از همان روز اول این حاکمیت، اتهام ناروایی است به جمهوریت و جمهوری خواهان زده میشود.
مطالب اخیر شما، درباره انواع حکومتها را در رسانه های مختلف دیده یا شنیده ام، اما ادعای ناروای برخی از پادشاهی خواهان، که تاکید دارند رزیم حاکم بر ایران، جمهوری بوده و بر اساس جمهوری اداره شده، دروغ و ادعای کاذب است، که یا روی بغز به مفهوم جمهوریت یا حب شدید به پادشاهی است و قطعا ناشی کم اطلاعی یا تجاهل است.
اینکه بگویید در جهان، فقط دو نوع فرم است، یا جمهوری یا پادشاهی، دست در مورد رژیم حاکم ایران صدق نمیمند، موراد متعدد ئیگری مثال میتوانم بیاورم، این حالت دوگانه جمهوری و پادشاهی حتی در حد فرم و ظاهر و نه محتوا صدق نمیکند، اما همانطور شما در مطالب اخیرتان گفتید، مهم محتوا و ماهیت است، آیا واقعا، ار روز اول، این حکومت جمهوری بوده یا بیشتر شبیه نوعی سلطنت مذهبی بوده است؟!
شخصا عقیده قریب به یقین دارم،در هر سیستمی بر اساس دمکراسی واقعی که فعلا بهتر از سکولارش نمی شناسیم باشد، روح و اصالت و ماهیت جاری و موثر جمهوریت است، حتی در سیستم پادشاهی نمایدن پالمانی مبتنی بر سکولاردموکراسی که بارها امثالهم آن را توصیف کرده ایم.
حتی در دوران مادها و هخامنشی و بویژه پارثیان اشکانی (هم خانواده یا میراثدار ایلامیان و پارسیان و مادها و دیگر بومیان باستانی فلات ایران)، وجود شوراها مانند مهستان و نوع انتخاب پادشاه و توانایی برکناری و انتخبا پادشاه (حاکم) در دوران اشکانی، با وجد مهستان، چه بسا بسیار شبیه تر به جمهوری امروزی و جمهوری تر از یونان یا روم باستان بوده است.
بدییه است، فرمها و ماهیتهای حکومتهای داشته، نبایست معیار برقراری ایجاد حکومتهای جدی باشد، چرا آنها به گذشته تعلق دارند، منطقا بایست از تجربیات موفق و خوب و یا بتهر امتحان پس داده، استفاده کرد. وگرنه دچار ارتجاع و پس رفت و تکرار اشتباهات گذشته و باز نسل سوزی و هدر رفت عمر و منابع انسانی و مادی کشور خواهد شد.
همین که به اندیشید و منصف باشی، شروع خوبی خواهد برای تحول و تغییر، همان طور امثال ما مردم عادی طی این سالها، بارها بارها تغییر و تحول کرده و سعی کره ایم دیگر کمتر اشتباه کرده و کمتر فریب بخوریم و به دنیای عقلانیت و همزیستی وبشردوستی نزدیکتر شویم…
//————————–//
آخرین مطلب بارنشر داده شده
خائن شمایید که نسل سوختگان مورد و ایراد نمایی به تهمت و اهانت!، متولدان دهه های ۱۳۵۰-۶۰ خودشان هزینه دادند، آنها مدعی حق هستند و نه بدهکار کسی؟
یادداشتهایی از منتقد مردم عادی درباره مردم سالاری دینی! و گذار به دمکراسی سکولار
پ.ن:
امکان تغییر رأس حکومت حتا پادشاه به صورت دمکراتی، همان نقطه ضعف مهمی است در کنار مشکل عدم نمادین بودن پادشاهی و مشکل دیکتاتوری حاصل مادام العمر بودن و مروثی و بر تخت نشستن حاکمانی به نام شاه و غیره، صرفا به دلیل موروثیت و وابستگی به قدرت… بدتر اینکه بعد از اثبات نایشایستگیف امکان عزل او به صورت غیر خشونت آمیز و با روند دموکراتیک مانند همه پرسی و غیره نباشد.
اگر نکته های انتقادی بالا رعایت شودف حتا اگر بر فرض در انتخابات و رفراندوم و همه پرسی، حداقل دو گزینه یعنی دو قانون اساسی با فرم جمهوری و پادشاهی نمادین با شروطی مانند محتوای مشابه یکسان مبتنی بر بدیهیات حقوق بشر و سکولاردموکراسی برگزار شود، حکومت در هر فرمی، روح و عملکرد و نتایج شبیه جمهوریت واقعی خواهد داشت.

چرا شاهزاده رضا پهلوی، شانس نخست است؟!
پ.ن: طی این سالها، با حجم عظیم ناامنی و سانسور، پراکندگی موافقان اصلاح وضعیت فعلی تا گذرا گرایان، امثالهم از مردم معمولی، تلاش کردیم، اول به ارتقای فکری و تحول معرفتی خویش بپردازیم، ایده و فکر و نظرهای خود ر به اشتارک بگذاریم، امروزه بیش از پیش – دست کم در زمان اکنونی- معلوم گردید، اهمیت محتوا و ماهیت حکومت (رژیم/نظام) و قابلیت های تغییر و نظارت عامه و نخبگان و مرجع ذی صلاح مردمی،