از روز دوشنبه ۲۴ شهریور۱۴۰۴ (۱۵ سپتامبر۲۰۲۵)، ارتش اسرائیل با حمایت ضمنی و مشمئزکننده چهارقدرت مهم غربی( آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان) حملهی زمینی گستردهای را علیه مرکز شهر غزه آغاز کرد ه است ( در همین ۲۴ ساعت گذشته ۵۹ نفراز شهروندان غزه جان خود را ازدست دادند) ؛ عملیاتی که پس از ماهها بمباران هوایی و محاصرهی همهجانبه، بهمنزلهی یکی از سنگینترین یورشهای نظامی قرن بیستویکم در یک منطقهی کوچک و پرجمعیت شناخته شد. این رخداد از همان لحظهی وقوع، فراتر از یک «اقدام نظامی محلی» در رسانهها و تحلیلها بازتاب یافت. بسیاری آن را نقطهی عطفی در تاریخ معاصر خاورمیانه و حتی در تاریخ خودِ مدرنیتهی غربی تلقی کردند.
برای درک اهمیت این رویداد باید آن را در تداوم تاریخی فهمید: رشتهای از مداخلات و جنگهایی که غرب، بهویژه ایالات متحده و متحدانش، در دو دههی اخیر به راه انداخت. از اشغال افغانستان در سال ۲۰۰۱ تا حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، همگی در چارچوب «جنگ علیه ترور» توجیه شدند؛ شعاری که پس از حملات ۱۱ سپتامبر به گفتمان مسلط سیاست خارجی غرب بدل شد. این جنگها با زبان آزادی، دموکراسی و دفاع از تمدن مشروعیت یافتند، اما در عمل چیزی جز ویرانی، بیثباتی و بازتولید روابط استعماری در جهان غیرسفید به همراه نداشتند.¹ حملهی زمینی به غزه در سپتامبر ۲۰۲۵، تداوم همان منطقی است که دو دههی گذشته را رقم زده است.
این حملهی وحشیانه را نمیتوان یک رویداد منفرد وگسسته تلقی کرد؛ این حمله امتداد منطقی روندی است که از آغاز قرن بیستویکم شروع شده است و۱۱ سپتامبر یکی از نقاط عطف آن است که از مصادیق بارز چهرهی دوگانهی مدرنیته غرب است.
مدرنیسم، در روایت رسمی خود، همواره حامل وعدههایی درخشان برای حدود ۸۰۰ میلیون شهروندان جهان سفید بوده است: پیشرفت علمی، رفاه اقتصادی، آزادیهای مدنی و نهادهای دموکراتیک. اما همان مدرنیته، در چهرهی بیرونیاش، برای مردمان جهان غیرسفید چیز دیگری به نمایش گذاشته است: جنگهای پیشگیرانه، اشغال نظامی، سرکوب سیاسی و بازتولید مناسبات استعماری.
این دوگانگی نه یک حادثهی حاشیهای بلکه ساختاری است؛ مدرنیتهی غربی بر شالودهی استعمار و تبعیض نژادی بنا شده و توان بازتولید خود را در گرو استمرار همان خشونتها نگاه داشته است. غزه امروز صرفاً میدان نبردی محلی نیست، بلکه صحنهای است که در آن تناقضهای تمدنی غرب به اوج میرسند. غربی که خود را مهد عقلانیت و حقوق بشر معرفی میکند، در عمل به منطق بربریت و حذف متوسل میشود.
حملهی زمینی به غزه، از این منظر، آغاز یک پایان است: پایان توهمی که تمدن غرب توانسته بود دههها در ذهن افکار عمومی جهانی بیافریند. همان تمدنی که درون مرزهای خود از شهروندانش سخن میگفت و در بیرون از مرزهایش به تداوم کلونیالیسم دست میزد. امروز این دو چهره بیش از هر زمان دیگر به هم رسیدهاند و نقاب از چهرهی «غربِ وحشی» افتاده است.
بنابراین درحد این جستار کوتاه از دیروز شاهد دوروی مدرنیته ای هستیم که در دو راستا می توان انرا ترسیم کرد:
یک چهرهی درخشان برای شهروندان سفید: پیشرفت، رفاه، جامعهی مدن، ازادی های فردی،…که من در حدود بیش از سه دهه زندگی در فرانسه شاهد آن هستم. اما مطلقا یک تبعیدی اسیمیلیست ( همسانی با این بخش از مدرنیته وحشی) نیستم و نگاه انتقادی به ساختار غرب دارم.
و چهرهای دیگر، تیره و خونآلود برای جهان غیرسفید: سرکوب، جنگ، راه اندازی کودتا، کلونیالیسم. این چهره دوم را هم درکشور خودمان در کودتای علیه حکومت ملی مصدق توسط آمریکا و انگلیس در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مشاهده کردم.
غزه امروز آینهای است که این دوگانگی را عریان میسازد. در پس واژههای «تمدن» و «پیشرفت»، چهرهی یک غرب نژاد پرست دیده می شود که در افول تاریخی خویش، خشونت را آخرین زبان خود کرده است.
منبع عکس ها : سایت بی بی سی سه شنبه ۱۶ سپبامبر
پاریس، نادروهابی، سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۴( ۱۶ سپتامبر۲۰۲۵ )
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.