میترا، ایزد پیمان و پاسدار راستی، در اسطوره‌های کوردی باستان نه‌تنها نگهبان عهد و عدالت، بلکه واسطه‌ای میان جهان‌های متضاد بود؛ نیرویی که روز را از دل شب بیرون می‌کشید و مرز میان آشوب و سامان را پاس می‌داشت. این پیوند میان پیمان، خورشید و عدالت، از میان حافظه‌ی فرهنگی مردمان زاگرس برآمدە و در ساختار اجتماعی کوردی به صورت نوعی اخلاق هم‌زیستی و وفاداری به قول و قرار بازتولید شده است. همان‌گونه که میترا در کیهان اسطوره‌ای، روشنایی را بدون حذف تاریکی برقرار می‌کرد، فرهنگ کوردی نیز در زیست جهان پلورالیستی خویش، دیگری را به رسمیت می‌شناسد و تنوع را شرط بقا می‌بیند. بدین‌سان، از اسطوره تا جامعه، پیوند میان عدالت و پیمان همچون رشته‌ای نامرئی هویت کوردی را به دوام و بازآفرینی هدایت می‌کند.تحلیل میترائیسم و ساختار پلورالیستی تمدن کوردی باستان، نشان می‌دهد که تنوع دینی و حضور فعال زنان، دو رکن اساسی در پویایی اجتماعی آن دوره بوده‌اند. سه‌گانه‌ی سانترالیسم هخامنشی، این ارکان را تضعیف کرد و الگویی از انحصار و تمرکز را جایگزین ساخت.

بازخوانی فلسفی این تجربه، نه برای بازگشت به خدایان کهن، بلکه برای درک ضرورت چندصدایی در دین، سیاست و فرهنگ است. در جهانی که بار دیگر گرایش به مرکزگرایی و انحصار حقیقت را تجربه می‌کند، این گذشته‌ی کوردی می‌تواند الهامی برای اندیشیدن به اشکال نوین پلورالیسم و برابری جنسیتی باشد.

مطالعه میترائیسم و پلورالیسم خدایان در تمدن کوردی باستان، نشان می‌دهد که پیش از ظهور سانترالیسم هخامنشی،  کوردستان شاهد جامعه‌ای متنوع، باز و دارای برابری جنسیتی نسبی بوده است. این نظام، با وجود کاستی‌ها، الگویی  از همزیستی میان خدایان، نیروهای اجتماعی و جنسیت‌ها ارائه می‌داد که می‌تواند الهام‌بخش بازاندیشی در مفهوم پلورالیسم و عدالت جنسیتی در روزگار ما باشد. پلورالیسم نه یک ارزش افزوده، بلکه بخشی از جوهر تاریخی و هستی‌شناختی کوردی است؛ ریشه‌دار در زیست جهان متکثر کوهستان و حافظه‌ای که تنوع را نه تهدید، بلکه شرط بقا می‌بیند. از خدایگان مؤنث در اسطوره‌های باستانی تا نقش زن در مالکیت زمین، اقتصاد خانوادگی و حتی رهبری سیاسی–نظامی، کورد بودن همواره در پیوند با پذیرش و بازآفرینی تفاوت شکل گرفته است. این پیوند، بنیانی است که هویت کوردی را در برابر یک‌دست‌سازی‌های اجباری مقاوم می‌سازد و به آن ظرفیت بازاندیشی و بازسازی مداوم می‌دهد. بدین‌سان، کورد بودن نه در انکار دیگری، بلکه در به‌رسمیت‌شناختن او، به هستی خویش معنا می‌بخشد.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)