بعد از بازدید از مثلث قدرت سه گانه (مذهبی، سیاسی، نظامی) شهر، کلیسای جامع ویلنیوس، کاخ دوکهای بزرگ لیتوانی و برج گدیمیناس که ساختار تاریخی، سیاسی و فرهنگی این کشور را به خوبی می توان دردالان زمان مشاهده کرد، به قدم زدن خود به سوی دانشگاه ادامه می دهم. برخلاف پاریس، دراین شهر هیچ خارجی از آفریقا ندیدم و همگی شهروندان سفید اروپایی و نیزاکراینی هستند. اما ناگهان جوانی ۳۰ ساله اسیایی و سبزگونه به نام، نیتش، هندی تبار، یکی از مغزهای سیلیکونولی (Silicon Valley) درکنارم سبز می شود. اواز کالیفرنیا می آید و حدود ۱۰ سالی است که شکارچیان مغزهای قلعه عظیم ۶۰۰۰ کارمندی سیلیکون او را از هند به آمریکا ربوده اند. او مانند من در تبعید نیست ولی باساختار جامعه جدید علیرغم حقوق عالی خو نگرفته است. در نهایت سفیدان او را به دید خارجی می نگرندو این رنجش می دهد.
گفتگو با انسان های گوناگون و بویژه شهروندان همان کشور برایم بسیار زیبا و انگیزاننده است و به انسان اجازه می دهد که یک تصویرنسبتا کوتاه اما مقداری عینی از کشور داشته باشیم. از نیتش می پرسم که تکلیف چات کردن با هوش مصنوعی را چگونه می بیند، به طنز جواب می دهد : “قند بسیارلذیذی است برای مبتلایان به دیابت”! میتوان ازان استفاده های مفیدی کرد ولی نباید اندیشه و تفکر را از بین ببرد. او مرا به قهوه ای دعوت می کند و یک گردش ۵ کشور بالتیک را در برنامه دارد. نگاه انتقادی به گاندی مورد علاقه ام دارد و اینکه او از کاریسم خود سوی استفاده زیاد نمود. می خواهم به تقابل با او بپردازم. اما سریع به خودم نهیب می زنم : ” در تعطیلات نگاه انتقادی ممنوع، شنونده خوبی باش!”. درجلوی دانشگاه مرا تنها می گذارد و قرارشد در پاریس میزبان او باشم.
برای بازدید از دانشگا ویلنیوس، یک ورودی ۱۰ یورویی می خرم که مقداری برایم تعجب آوراست. دانشگاه به فاصله ۵ دقیقه ای میدان کلیسا قرار دارد و دانشکده های مختلف آن سبک معماری جالبی را دارند. این ارتباط را بدون استثنا درهمه دانشگاه های اروپا می توان مشاهده نمود. زیرا ما را به خاستگاه تمدن دانشگاهی در اروپا بر خلاف شرق و نقش فرهنگ دینی در شکلگیری نهادهای دانایی میبرد. کلیسا سهم مهمی در راهاندازی دانشگاههای اروپایی به دلایل تاریخی، معرفتشناختی، و اجتماعی زیر داشته است.
نخست، خاستگاه دانشگاهها، به گونه ای اعجاب آمیز از دل کلیسا است. هنگام دیدارم از نخستین دانشگاه های اروپایی، مانند بولونیا (۱۰۸۸) درایتالیا، پاریس (حدود ۱۱۵۰)، و آکسفورد (۱۱۶۷) در لندن، متوجه شدم که این مراکزعلمی ریشه در نهادهای کلیسایی، بهویژه کلیساهای جامع و صومعهها دارد. این مراکز پیشتر مکانی برای آموزش الهیات، فلسفه، ادبیات لاتین و منطق به کشیشان و روحانیون بودند و به تدریج به شکل نهادی مستقلتر درآمدند. این خاستگاه را می توان در برج ناقوس و ۱۹۳ پله های چوبی آن به ارتفاع ۶۸ متری به خوبی مشاهده نمود. این برج با ۵ طبقه داخلی حدود ۴۰۰ سال قدمت دارد وبلندترین بنای قدیمی شهر(Old Town) ویلنیوس محسوب میشود. بازدیدکنندهها میتوانند با انتخاب میان بالا رفتن از تمام ۱۹۳ پله چوبی یا استفاده از آسانسور مدرن خود را به سکوی دیدبانی برسانند. هرچند آسانسور تا بخشی از مسیر میرود، بخش نهایی که واقعاً تاریخی (wooden stairs) است، ارزش تجربه را دارد و حتی برای کسانی که از ارتفاع یا بسته بودن فضاها واهمه دارند، ممکن است کمی دشوار باشد. با ۴ انتراکت در مسیر بلاخره خود را به بالای برج رساندم و مقداری ترس بر من حاکم شد به محض اینکه به لبه برج نزدیک می شدم. حالا متوجه وودی ۱۰ یورو شدم که همه علاقه دارند کل شهر را ازاینجا رصد کنند.
دوم، ا نحصار سواد و علم نزد کلیسا بود. در قرون وسطی، خواندن و نوشتن به زبان لاتین، زبان مقدس کلیسا، در انحصار کشیشان بود. در نتیجه، تنها کسانی که در کلیسا آموزش دیده بودند توان مطالعه کتاب مقدس، آثار ارسطو و متون علمی را داشتند. کتابخانهها، نسخهبرداران، و دبیرخانههای علمی همه زیر نظر کلیسا اداره میشدند. کلیسا عملاً حافظ میراث علمی جهان باستان در سدههای تاریک اروپا بود. این موضوع با جهانبینی کلیسا و پیوند علم با ایمان ارتباط دارد. در نگاه کلیسا، تحصیل دانش بهویژه در الهیات، فلسفه و منطق راهی برای شناخت عمیقتر خداوند تلقی میشد. بنابراین، کلیسا با تأسیس نهادهایی چون دانشگاه، به دنبال پرورش خادمان دانا ومؤمن بود که بتوانند آموزههای مسیحی را در سطح جامعه و حکومت تبیین و تبلیغ کنند.
سوم، حمایت پاپها و مراجع کلیسایی تعجب آمیز است. پاپها و اسقفان بزرگ قرون وسطی نه تنها مجوز تأسیس دانشگاهها را صادر میکردند، بلکه استقلال آنها از قدرتهای محلی و شاهانه را تضمین میکردند. مثلاً منشور تأسیس دانشگاه پاریس توسط پاپ اینوسان سوم صادر شد. این امر به دانشگاهها امکان داد از سلطه شاهان در امان بمانند و در عین حال زیر چتر کلیسا باقی بمانند. کلیسا، تنها نهاد فراملی اروپای قرون وسطی توانست اقتدار خویش را تحکیم نماید. در آن زمان، کلیسا تنها نهاد واقعاً فراملی و فراتقریبی در اروپا بود، با شبکهای از ارتباطات، نهادها، و منابع مالی. دانشگاهها از این شبکه بهره میبردند: اساتید و دانشجویان میتوانستند از یک کشور به کشور دیگر سفر کنند و در دانشگاههای مختلف تدریس یا تحصیل کنند، بدون اینکه از نو آموزش ببینند—چرا که زبان آموزش، فرهنگ مرجع و چارچوب درسی همه واحد بود (لاتینی و اسکولاستیک).
علیرغم این ارتباط تنگاتنگ، از قرن چهاردهم به بعد وبهویژه پس از رنسانس و اصلاح دینی، دانشگاهها به تدریج از سیطره کلیسا خارج شدند. پیدایش علوم تجربی، فلسفه مدرن، و استقلال فکری باعث شد دانشگاهها از نهاد دینی به نهاد سکولار و پژوهشی بدل شوند. اما اثر تاریخی کلیسا بر ساختار و سنت دانشگاهی باقی ماند (مثل لباس فارغالتحصیلی که از لباس روحانیان قرون وسطی الهام گرفته شده است).
تاسیس دانشگاه ویلنیوس(VU) به سال ۱۵۷۹ برمیگردد و قدیمیترین دانشگاه لیتونی و یکی از کهنترین دانشگاههای اروپا است؛ تأثیر این دانشگاه بر احیای زبان، فرهنگ و هویت ملی لیتوانی در دوران بازسازی پس از استبداد روسیه بسیار قابلتوجه است. این تأثیر بر توسعه اقتصادی و نوآوری خود را به خوبی نشان می دهد. این دانشگاه با بیش از ۳٬۰۰۰ نشریه علمی و بیش از ۴۰۰ پروژه تحقیقاتی سالانه، روح تحقیق و نوآوری در کشور را نمایندگی میکند. بیش از یک سوم رسالههای دکترا در لیتوانی در این دانشگاه دفاع میشوند و با ارائه خدمات R&D (Research and Development) پژوهش و توسعه، به صنایع، مشارکت در پارکهای فناوری مانند Sunrise Science Park و Visoriai IT Park، و تسهیل تأسیس بیش از ۲۵ شرکت نوپا، نقش محوری در تجاریسازی دانش دارد.
VU قدیمیترین دانشگاه تحقیقاتی دولتی در کشورهای بالتیک با حدود ۲۴۰۰۰ دانشجو، ۲۸۹۰ هیئت علمی و یکی از مشهورترین دانشگاههای شمال اروپا در حوزه بالتیک است و در میان ۴۰۰ دانشگاه برتر در سراسر جهان در رتبه بندی کیواس قرار دارد. شعار ان به لاتین (Hinc itur astra)، “از اینجا هدایت ستارهها را به کنترل درمیآوریم”. شاید منظورش رصد کردن صرف بوده است.
VU نخستین دانشگاه لیتوانی بود که استراتژی برابرترین فرصتها (Equal Opportunities Strategy) را تصویب کرد و همکاری نزدیکی با دفتر مدافع برابری فرصتها (Ombudsman) دارد. این دانشگاه برای “مشارکت تاریخی در ارتقاء برابری اجتماعی” توسط پارلمان لیتوانی مورد تقدیر قرار گرفت. زیرا توسعه فرهنگی و هویت ملی مهمترین دست أورد دانشگاه بعد از استقلال از سال ۱۹۹۰ است و نقش مهمی در حفظ و ترویج زبان و ادبیات لیتوانی داشتهاست؛ سیاستهای زبانی دانشگاه با همکاری با مؤسسات پژوهشی زبان، در تقویت کارکرد رسمی زبان لیتوانی تأثیرگذار بودهاند.
همکاری دانشگاه ویلنیوس با دانشگاههای ایران
دانشگاه تهران و دانشگاه ویلنیوس در چارچوب یک تفاهمنامه تبادل (MoU) که در سال ۲۰۰۸ امضا شد، همکاری رسمی دارند. بر اساس این تفاهمنامه، دانشگاه تهران موظف به ارائه بورسیههای کوتاهمدت و بلندمدت و همچنین فرصتهای تحقیقاتی (sabbatical) برای دانشجویان لیتوانیایی علاقهمند به زبان و فرهنگ فارسی است. از سال ۲۰۰۶، مرکز مطالعات ایران شناسی و زبان فارسی در دانشگاه ویلنیوس فعال شده و تدریس زبان فارسی را در دستور کار خود قرار دادهاست. این مرکز نشاندهنده علاقه دانشگاه به گسترش روابط فرهنگی و زبانی با ایران است.
نکته آخرمحوطه دانشگاه است که شامل ۱۳ حیاط مجزا و هرکدام نام دانشمندان یا اساتید مشهور تاریخ دانشگاه را یدک میکشند؛ این حیاطها میان محصلان به مکانهای محبوب برای پیادهروی و یادگیری تبدیل شدهاست.
می خواهم گزارش را با شاعری به پایان ببرم که آشنایی با اندیشه های وی در وادی ادبیات لیتوانی اکسیژن و افقی جدید برایم ترسیم کرد و ازآن لذت بردم. و در کتاب آینده ام، همسفر، که به حافظ و ماه اردیبهشت تخصیص دارد، از آن یاد خواهم کرد.
کریستیجوناس دونه لاتیس ( Kristijonas Donelaitis ) (1714-1780) کشیش لوتریانی در لوتونیایی کوچک (East Prussia) بود که اصلیترین اثر ادبی خود (Les Saisons) ، فصل ها، (Metai) را بین سالهای ۱۷۶۵ تا ۱۷۷۵ نوشت و در ۱۸۱۸ منتشر شد. این شعری در قالب چهار بخش: شادیهای بهار، کارهای تابستان، نعمتهای پاییز، و زحمتهای زمستان است که زندگی روستاییان لیتوانیایی در قرن هجدهم را با جزئیات شاعرانه شرح میدهد. فصل ها، نخستین اثر ادبی کلاسیکی است به زبان لیتوانیایی و نقطه عطفی در تاریخ ادبیات این کشور محسوب میشود.
در دانشگاه یک نقاشی دیواری (فِرِسکو) به نام ” The Seasons of the Year اثر Petras Repšys وجود دارد که بهعنوان بخشی از هویت هنری دانشگاه بهشمار میآید. این فِرِسکو در ورودی یا محوطه یکی از ساختمانها نصب شده و اشارهای نمادین به چهار فصل و ارتباط ادبی ـ فرهنگی لیتوانی با میراث شاعر دارد.
شعر زندگی دشوار کشاورزان لیتوانیایی را نشان میدهد و یک سند اجتماعی، فرهنگی و تاریخی برای آن دوران است. همچنین در سال ۱۹۷۷ در کتابخانه آثار برجسته اروپایی ثبت شد.
دو ترجمه آزاد
بهار : چمنهاى چراگاه را بهار مهربان، دادگرانه مرطوب مىسازد.
هنگامى که جوانههای تازه، جنگل خاموش را زینت مىدهد
و پرندگان با سرودى آهنگین، روز را به هم مىآمیزند…. مزارع را شبنم سحرگاهى نورآخیز مىپوشاند.
کشاورز گرما مىیابد؛ دامها بیدغدغه مىچرند و جوانان به بزمِ عروسى، جشن و شادمانى رو مىآورند.
پاریس، شنبه، ۴ مرداد ۱۴۰۴ (۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵)
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.