پمپ بر لبِ خشکیده: فریب راه‌حل‌های زودگذر در عصر فروپاشی آبی

بحران آب، مسئولیت همگانی: نقد سیاست‌های مقطعی و ارائه راهبردهای پایدار برای مدیریت منابع آب در ایران

 

موسی اکرمی

 

اشاره. بی‌گمان بحران آب در ایران، به‌ویژه در کلان‌شهرهائی چون تهران، به یکی از ژرف‌ترین مسائل زیربنایی کشور بدل شده است؛ مسئله‌ای که ابعاد اجتماعی، اقتصادی، زیستمحیطی و حتی اخلاقی دارد. رویارویی با این بحران، نیازمند تحلیل ریشه‌ای، تصمیم‌گیری آگاهانه و دوراندیشی مسئولانه است، نه راه‌حل‌های سطحی‌نگرانۀ تسکینی و تسریع‌کنندۀ‌ فروپاشی.

یکی از نمونه‌های آشکار این سطحی‌نگری، اجبار به نصب پمپ‌های آب خانگی به عنوان «راه‌حل» رفع مشکل افت فشار آب است که از جنبه‌های گوناگون، نگران‌کننده و حتی خطرناک است.

در احساس نبود تحلیل دقیق یا ارادۀ لازم برای روی‌آوری علمی مسئولانه به درک مسئله و راه حل آن من، در جایگاه یک استاد دانشگاه کمابیش آشنا با فلسفۀ سیاسی و شیوه‌های کشورداری و مباحث گوناگون فلسفۀ علم و فناوری که سال‌ها است ناظر و نگران بحران‌های گوناگون کشور هستم،  می‌کوشم نگاهی به این بحران و راه حل علمی آن داشته باشم.

 

یکم. تحلیل مسئله: موضوع الزام به نصب پمپ آب خانگی

۱. تحلیل فنی: مصرف انرژی و آب

نصب پمپ‌های خانگی عملاً به‌معنای استخراج بیشتر از شبکۀ آبرسانی است. این اقدام منجر به افزایش مصرف برق در سطح خانگی خواهد شد، به‌ویژه در شرایطی که شبکه برق کشور خود با مشکلات ساختاری، تولید ناپایدار و مصرف بالا روبه‌رو است چنان که بخشی از برق کشور از طریق رها کردن آب سدها تأمین می‌گردد.

پمپ‌ها با افزایش فشار، حجم برداشت آب را فراتر از نیاز واقعی قرار می‌دهند. پدیده‌ای به‌نام مصرف القایی در اینجا رخ می‌دهد: فشار بالاتر، ذهنیت «وفور نسبی» پدید می‌آورد و مصرف بی‌رویه را تشویق می‌کند.

۲. تحلیل اجتماعی: نابرابری در دسترسی

نصب پمپ، به‌طور ضمنی، مسئلۀ افت فشار را به دغدغه‌ای شخصی بدل می‌کند؛ درحالی‌که این پدیده ساختاری و عمومی است. خانوارهای ضعیف‌تر که توان مالی برای خرید پمپ ندارند، در برابر خانوارهای مرفه‌تر نابرابر خواهند شد. نتیجه، شکل‌گیری یک نظام دوگانه در دسترسی به آب خواهد بود: آب برای فرادستان، کم‌آبی برای فرودستان.

۳. تحلیل اقتصادی: سودجویی، نه راه‌حل

بازار پمپ آب، سودآور است؛ اما نه برای شهروندان. این اقدام الزام‌آور، نه‌تنها هزینۀ خرید و نگهداری را به دوش خانوارها می‌گذارد، بلکه در عمل به سود واردکنندگان و دلالان تجهیزات تمام می‌شود. در این میان، دولت از نقش سیاست‌گذار به یک محرک بازار تبدیل می‌گردد، بی آن‌که تغییری در واقعیت منابع آب کشور روی دهد.

۴. تحلیل زیست‌محیطی: دور شدن از پایداری

مصرف بیش از حد آب، فارغ از منشأ آن، فشار بر منابع تجدیدناپذیر زیرزمینی را تشدید می‌کند. نصب پمپ به‌نوعی مکانیزه‌سازیِ اسراف است. ایران هم‌اکنون با بحران افت سطح آب‌های زیرزمینی، نشست زمین و خشک شدن سفره‌های آبی روبه‌رو است. ادامۀ این روند، گام‌به‌گام کشور را به سمت ورود بیش از پیش به فاز بیابان‌زایی برگشت‌ناپذیر خواهد برد.

 

دوم. توصیه‌های راهبردی برای حل بحران کم‌آبی

بر پایۀ باور به لزوم توجه به پیوند تنگاتنگ میان صنعت و آب در هر گونه الگوی توسعۀ پایدار، راه‌حل‌های کوتاه مدت و بلندمدتی را به عرض می‌رسند، باشد که به‌ گونه‌ای جدی در دستور کار دولت و نهادهای سیاست‌گذار و اشخاص حقیقی تأثیرگذار قرار گیرند.

 

الف. راه‌حل‌های کوتاه‌مدت

  1. بازمهندسی توزیع آب شهری

اصلاح شبکه‌های فرسوده، جلوگیری از نشت و پِرتی آب، بهره‌گیر از دستگاه‌های هوشمند پایش فشار.

  1. مدیریت مصرف از طریق ابزارهای تشویقی و بازدارنده

 تعرفه‌گذاری پلکانی واقعی، پاداش برای کاهش مصرف، مالیات بر مصرف فراتر از الگوی متعارف.

  1. اطلاع‌رسانی هدفمند و اقناعی

تولید محتوای آموزشی از سوی رسانه‌ها، مساجد، کلیساها و دیگر مراکز دینی و فرهنگی، مدارس و شبکه‌های اجتماعی برای تغییر نگرش عمومی نسبت به آب.

 

ب. راه‌حل‌های بلندمدت

  1. توسعۀ حکمرانی یکپارچۀ منابع آب: ادغام نهادهای مختلف آب، برنامه‌ریزی کل‌نگر در سطح حوضه‌های آبریز، مشارکت واقعی جوامع محلی.
  2. اصلاح الگوی کشاورزی

تغییر نظام کشت به‌سوی محصولات کم‌آب‌بر، توسعۀ گلخانه‌ها، جایگزینی آبیاری قطره‌ای به‌جای غرقابی.

  1. بازچرخانی و شیرین‌سازی آب خاکستری و پساب شهری

کاهش فشار از منابع طبیعی با افزایش ظرفیت تصفیه‌خانه‌ها و کاربرد مجدد در فضای سبز یا صنعت.

  1. تغییر الگوهای توسعه شهری

 کوچک‌سازی پایتخت، انتقال تدریجی جمعیت به نقاط دارای پایداری آبی بیشتر، بازنگری در مجوز ساخت‌وساز در مناطق کم‌آب.

  1. جلوگیری از استقرار صنایع آب‌بر در مناطق کم‌آب و انتقال تدریجی آن‌ها به کنار دریا (در صورت نیاز واقعی)

یکی از خطاهای راهبردی در توسعۀ صنعتی ایران، استقرار صنایع سنگین و فوق آب‌بر نظیر فولاد، پتروشیمی، پالایشگاه‌ها و کارخانه‌های سیمان در مناطقی است که نه تنها ظرفیت آبی لازم را ندارند، بلکه خود با بحران حاد کم‌آبی و فرو نشست زمین روبه‌رو هستند (مانند اصفهان، یزد، کرمان و خراسان).

توجیه‌هائی نظیر «زیرساخت آماده» یا «نیروی انسانی موجود» نباید بر ضرورت حیاتی پایداری منابع طبیعی اولویت یابد. در چنین مواردی، اصرار بر ادامۀ فعالیت این صنایع، نوعی خشونت ساختاری علیه محیط زیست و جوامع محلی محسوب می‌شود.

اگر قرار بر فعالیت چنین صنایعی باشد، استقرار آن‌ها باید صرفاً در نزدیکی سواحل جنوبی کشور (سواحل خلیج فارس و دریای عمان) صورت گیرد، جایی که امکان تأمین آب از طریق شیرین‌سازی و بازچرخانی فراهم است.

آشکار است که در این موارد در گام نخست باید این پرسش به‌گونه‌ای ریشه‌ای مطرح شود که آیا اصولاً کشور به این حجم از صنایع آب‌بر نیاز دارد؟ چه‌بسا نیاز امروز، نه توسعه‌ی بی‌مهار صنعت، بلکه بازسازی اقتصاد ملی بر اساس بهره‌وری، دانش‌بنیانی، و احترام به منابع طبیعی باشد. بازنگری در مکان‌یابی و چرایی وجود چنین صنایعی، از ضروری‌ترین گام‌ها برای تضمین آینده‌ی آبی کشور است.

 

واپسین سخن

بحران آب تنها بحران مادی نیست؛ بحران پیوند انسان با طبیعت است. مسئله آن است که ما انسان‌ها، به‌جای مشارکت در درمان، به‌دنبال تسلط بر مسئله‌ای می‌رویم که ماهیتی جمعی و اخلاقی دارد. اجبار شهروندان به نصب پمپ، نه‌تنها درمان نیست، بلکه تشدید بیماری است. آنچه در ایران نیاز است، یک بازآفرینیِ فرهنگی، نهادی و فنی در پیوند با آب است.

باید به‌جای اینکه هر خانه‌ای به «جزیره‌ای مستقل با پمپ اختصاصی» تبدیل شود، جامعه‌ای متحد در مدیریت مسئولانه و هوشمند منابع آب بسازیم، زیرا که آب، نه کالا بلکه میراثی است که از نسل امروز به آیندگان سپرده می‌شود.

به‌راستی به استاد سخن  گوش بسپاریم:

چو عضوی به‌درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار.

در درد آب، همه ما شریکیم. راه‌حل، در همدلی، تدبیر و بازگشت به تعادل است؛ نه پمپاژ بی‌رویۀ بحران.

بیایید همگان، و به‌ویژه مسئولان، صدای زمین را بشنویم و از سیاست سطحی‌نگرانۀ پمپاژ آب به سوی درک ضرورت عدالت آبی حرکت کنیم.

[اگر این نوشته را پسنده‌اید، از روی مهر آن را برای آشنایان علاقه‌مند و تأثیرگذار بر سیاست کشور بفرستید.]

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)