مدرسه فمینیستی: آخرین روز سال میلادی است. در خانه «برترون هارتمن» دور میز غذاخوری که اکثرا به عنوان میزکار هم استفاده می شود نشسته ایم.  از غذا خبری نیست.  اما میز با عکس صندلی های نقاشی شده ای که اورسولا شاتزلاین با خودش آورده پر شده است. برترون عضو هیئت موسس و مدیر اجرایی موزه زنان فورت نورنبرگ است و اورسولا شاتز لاین عضو شورای محلی شهر کوچک «اوبر میشل باخ» است.

 

این خانه اکثر اوقات به عنوان ستاد پشتیبانی موزه زنان، پذیرای زنانی از سراسر آلمان و حتی کشورهای دیگر است.  زنانی که با ارائه و اجرای  ایده ها و ابتکارات خود با طرح های موزه همکاری می کنند.

 

اورسولا برای گذراندن آخرین شب سال درکناراقوامش به نورنبرگ آمده است.  این سفر کوتاه را طوری برنامه ریزی کرده که  پیش از رفتن به میهمانی سه ساعتی ازاوقات فراغتش بدزدد و به خانه برترون بیاید تا  مراحل اولیه راه اندازی کمپین «باهم بودن» را بررسی کنند.

 

 

 

اورسولا  کمپین  را با شعار «‌یک صندلی جلوی خانه ات بگذار»  به زنان شهر معرفی کرده  و طی یک فراخوان  از ساکنان  اوبرمیشل باخ  خواسته که هرکدام یک صندلی خالی جلوی خانه اشان بگذارند. این صندلی به منظور دعوت از زنان سالخورده برای حضور درشهر و نیز یافتن همنشینی مناسب حال است. زنانی که افراد خانواده آنها به ویژه جوانان، برای ادامه تحصیل و یا یافتن شغلی بهتر به شهرهای بزرگ رفته اند. زنانی که حاضر نشدند برای رفتن به خانه سالمندان، شهرکوچک خود را ترک کنند. زنانی که  تنهایی و بیکاری موجب افزایش بیماری های روحی و جسمی برای آنان شده است در حالیکه هرکدام از آنها  دارای توانایی هایی هستند که بی تردید برای جامعه مفید است. فقط کافی است فرصتی برای به کارگیری این توانایی ها ایجاد شود.

 

قرار است مردم محل یکی از صندلی های خانه اشان را با کمک اورسولا و دوستانش نقاشی کنند. قرار است نقش ورنگ این صندلی به گونه ای باشد که حتی توجه رهگذر بی اطلاع از این کمپین را هم به خود جلب کند. اورسولا کار رنگ آمیزی چند صندلی را باکمک دوستانش آغاز کرده و حالا عکس هایی را به عنوان نمونه روی میز پخش و پلا کرده و با هیجان برایمان از این طرح می گوید. او امیدوار است که  با مشارکت فعالانه مردم بتواند توجه نهادهای رسمی شهر را برای حمایت از اجرای بهتر این طرح جذب کند.

 

 

 

اورسولا  طبق تجارب گذشته می گوید که هرچه مشارکت مردم گسترده تر باشد، نهادهای اداره کننده شهر بیشتر حمایت می کنند. تجربه  اورسولا همچنان حاکی از این است که  زنان سالخورده بیشتر از مردان سالخورده علاقمند به ایجاد ارتباط و مشارکت در فعالیت های اجتماعی هستند. برترون و من هم با اوهم نظر هستیم.  هرسه ما از تجربه های مشابه خود از کشورهای مختلف مثال می آوریم. شاهد مثال برترون،  تحقیقی است که درموزه زنان برای برگزاری  نمایشگاه زنان سالخورده انجام شده است.

 

اورسولا می گوید که اتفاقا ایده کمپین باهم بودن بعداز بازدید نمایشگاه زنان سالخورد ه (چین و چروک های اندوخته شده)[۱] به ذهن او خطور کرده است.  او از تاثیر این نمایشگاه در تغییر نگاه او و دوستانش نسبت به پدیده کهن سالی در زنان می گوید.

 

حالا او تصمیم دارد تا زنان سالخورده را با مشارکت مردم محل از انزوای خانگی دور کرده و فواید حضور آنها را در عرصه عمومی به آنها و به جامعه بازشناساند. ‌او می خواهد با به کارگیری توانایی های این زنان از یک سو امید به زندگی را در آنها ایجاد کند و از سوی دیگرجامعه را از این توانایی ها بهره مند سازد.

 

 

 

حالا هر سه ما سر ذوق آمدیم و برنامه های قابل اجرا از طریق این کمپین را فهرست می کنیم. با توجه به محدود بودن ساعت  مدارس دولتی، یکی از اولویت ها، کمک این مادربزرگ های بالقوه در همنشینی با کودکانی است که مادران شاغل آنها دیر به منزل می رسند. برنامه های دیگر با توجه به امکانات و ضرورت اجرای آن یک به یک نوشته می شود: کتابخوانی و قصه گویی برای کودکان، آموزش گلدوزی و بافتنی به زنان دیگر، تشکیل گروه های کر و آوازهای دسته جمعی برای جشن ها و اعیاد، برپایی نمایشگاه از عکس های دوران تحصیل، خاطره نویسی و خاطره گویی در مناسبت های مختلف، برگزاری پیک نیک های موضوعی، برگزاری نمایشگاه از لباس های دوران جوانی  و کمک به زیباسازی شهر از طریق افزایش صندلی های رنگ شده و حضور گسترده تر زنان!  زنجیره ای زنده و شفاهی در توصیف تاریخ زنان شهر!

 

صندلی های خالی و بی رنگ در انتظار زنان سالخورده نقاشی می شوند و همچون نمادی پررنگ برای بیان نیازی  دوسویه میان شهر و شهروندان در جلوی خانه ها ردیف می شوند.  نشستن یک زن تنهای سالخورده بر یک صندلی همانا و آغاز یک ارتباط، پایان یک تنهایی، شروع یک حرکت مدنی و ایجاد یک نهاد زنانه همان!

 

 

 

ابتکارهایی از این دست در یک جامعه باز مثل آلمان بی تردید نه تنها با مشکل مواجه نخواهد شد بلکه با موج گسترده ای ازحمایت های شهرداری، نهادهای مختلف اداره کنندۀ شهر و انجمن های مردمی روبرو خواهد شد. اینگونه نوآوری ها نهایتا از طریق مشارکت فعال نهادهای دولتی و مردمی تبدیل به نهادهای پایدار برای اداره جامعه خواهدشد.

 

ابتکارهایی از این دست در یک جامعه بسته مثل ایران اما، عموما با مشکلات زیادی اعم از اقتصادی،‌ اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مواجه خواهد بود. علیرغم این مشکلات، فعالیت های مشارکتی زنان در جوامع محلی به ویژه در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد، زمینه مساعدی برای بازسازی  اینگونه مناسبات  کما بیش فراهم ساخته است.

 

هرچند رویکرد مشارکتی برای اداره جوامع محلی در دهه های اخیر و همزمان با اجرای برنامه های توسعه از سوی سازمان های بین المللی در ایران مطرح شد اما رد و نقش  آن را در پیشینه سنتی و عادات بومی  شهرهای مختلف به روشنی میتوان یافت.  زنده کردن چنین سنتی در اشکال نوین مدنی  با اجرای طرح های مشابه کمپین «باهم بودن» گام مؤثری در راه توسعه اینگونه جوامع و تثبیت نقش زنان در اداره جامعه خواهد بود.

 

پانوشت:

 

[۱] http://www.feministschool.com/spip.php?article7301

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)