مکتب سالامانکا؛

The Salamanca School

پائی بر زمیـن و دستی به آسمان: پیوند میان الهیات و سیاست و حقوق و اقتصاد و اخلاق

 

در گفت‏‌وگوی دکتر فرزاد نعمتی با دکتر موسی اکرمی

 

به بهانۀ انتشار کتاب مکتب سالامانکا، از مجموعۀ «اندیشمندان بزرگ محافظه‌کار و آزادانگار»

نوشتۀ آندره آزِوِدو آلویش و ژوزه مانوئل مورِیرا، ترجمۀ موسی اکرمی

روزنامۀ هم‌میهن، دوشنبه ۱۹ خردادماه ۱۴۰۴

 

نعمتی. مکتب سالامانکا احتمالاً برای بسیاری از خوانندگان ایرانی ناشناخته است. برای مثال وقتی از مکتب فرانکفورت صحبت می‌شود انبوهی از کتاب‌ها به یادمان می­آید اما در مورد مکتب سالامانکا چنین نیست. به همین دلیل بی­مناسبت نیست سوال اول را درباره اندیشمندان این مکتب و افکار کلی آنها بپرسیم.

اکرمی. سالامانکا، مرکز استان سالامانکا در منطقۀ خودمختار کاستیا و لئون، شهری تاریخی در غرب مادرید و در شبه‌جزیره ایبری است؛ شهری قدیمی و مشهور که سومین دانشگاه اروپا و به یک معنا سومین دانشگاه جهان پس از دانشگاههای بولونیا و آکسفورد در این شهر در سال ۱۲۱۸ میلادی تاسیس شده است. این دانشگاه همچنان فعال و یکی از میراثهای فکری و فرهنگی مهم بشری به حساب می­آید. مکتب سالامانکا اما مجموعه­ای از اندیشه­های مشترک و نزدیک فلسفی، الاهیاتی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی است که توسط عده­ای از متفکران که نخستین آنها فرانسیسکو د ویتوریا نام دارد، ارائه شده است. مجسمه ویتوریا بنیانگذار این جریان در جلوی سازمان ملل در نیویورک نصب شده و به او بسیار افتخار می­شود. نویسندگان این کتاب هم اشاره کرده­اند که هایک در سخنرانی جایزه نوبل از بنیادگذاران این مکتب چونان «پیشی‌چویان برجستۀ اقتصاد نوین» نام می­برد. اینها اهمیت ویتوریا و این مکتب را نشان میدهند. پس از ویتوریا حداقل از هشت چهره برجسته دیگر در این مکتب میتوان نام برد؛ کسانی چون سوتو، مولینا، ماریانا و سوئارِس. در ایران البته سوئارِس را بیشتر می­شناسند و در بخشی از تاریخ فلسفه کاپلستون یا بعضی تاریخ­های فلسفه که به جزئیات هم پرداخته­اند، به او اشاره شده است. آنچه در این کتابهای فلسفه آمده اما بیشتر جنبه­های فلسفی و الاهیاتی سوئارِس بوده‌اند. این در حالی است که سوئارِس از همان اندیشه­های فلسفی و الاهیاتی بهره گرفته و آنها را در خدمت افکار حقوقی و سیاسی و اقتصادی قرار داده و در چارچوب مکتب سالامانکا عرضه کرده است. بعضی از افراد مکتب سالامانکا به پرتقال هم رفت و آمد داشتند چون دانشگاههای این دو کشور با هم داد و ستد داشتند. به همین دلیل رد حضور این متفکران در دانشگاههای اِوورا و کوئیمبرا دیده میشود.

 

نعمتی. این متفکران در چه دوره تاریخی­ای می­زیستند؟

اکرمی. مکتب سالامانکا  در برهۀ ویژه­ای در تاریخ اسپانیا، اوایل سدۀ ۱۶ پدید آمد.  ویتوریا در ۱۵۲۶ استاد دانشگاه سالامانکا شده. سوئارس هم در ۱۶۱۷ درگذشته است. می‌توان این نود سال را دوران طرح و درخشندگی این مکتب دانست. در این دورۀ پسارنسانس، مدرسی­گرایی با بحرانهایی چون پروتستانتیسم و اومانیسم مواجه شد و  پرتقال و اسپانیا هم به عنوان دو امپراتوری بزرگ تلاش کردند با پشتوانه توجیهات دینی به فتح جهان بپردازند. نمونه فتح جهان در اواخر قرن ۱۵، یافتن راهی برای رفتن به هند است که منجر به کشف آمریکا شد. پس از این کشف، مسائلی چون استعمار و استثمار، کشتن بومیان و تسخیر سرزمین آنها پیش می­آید. در اینجا ویتوریا که نه سال پیش از کشف آمریکا توسط کلمب به دنیا آمد، از حوزه الاهیات و فلسفه و بر متن انسان­گرایی و تحت تاثیر برخی اندیشه­های توماس آکوئیناس شروع به نظریه­پردازی می­کند. آکوئیناس در فلسفه مسیحی چهره­ای عقلگرا و ارستویی است که در مواردی بحث از حقوق انسانی را از اندیشه‌های ارستو فراتر می‌برد. برای نمونه در بحث از قانون طبیعی و حق طبیعی سخنان قابل تاملی دارد. ویتوریا نیز از آکوئیناس متاثر است و در همین زمینه با وام­گیری از افکار توماس، به نقد رویکرد امپراتور اسپانیا در قبال مردمان سرزمینهای فتح شده می­پردازد. سرخپوستان از نظر امپراتور، غیرمسیحی و کافر هستند و بنابراین علاوه بر قدرت امپراتور و پشتوانه نظامی او، گویی دین نیز به او به عنوان امپراتور مسیحیت­پناه این اجازه را می­دهد که هر کاری که بخواهد با این کافران انجام دهد. بنابراین جنایتهای فجیع رخ می­دهند. ویتوریا اما با قدرت تمام و با وجود برخورداری از موقعیت دانشگاهی برجسته، جلوی این قضیه می­ایستد.

 

نعمتی. استدلال او چیست؟

اکرمی. ویتوریا می­گوید حق طبیعی و قانون الهی اجازه چنین رفتاری را نمیدهند و هیچ مسیحی راستینی اجازه ندارد به انسانها به­عنوان بندگان خدا ظلم کند. از نظر او همه انسانند و در این انسان­بودن مشترکند. او حتی فراتر از این، جهانگشایی اسپانیا را طرد میکند و میگوید هیچ ملتی حق تصرف سرزمین دیگری را ندارد. اگر حکومتی مشرک هم باشد اما در آن کشور عدالت برقرار باشد، آن حکومت را باید مشروع دانست و بنابراین پادشاه حق حمله بدان سرزمین را ندارد. این بنیاد تدوین حقوق بشر و نظریه حقوق بین­الملل است. شما اگر به اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ نگاهی بکنید، اولین اصل آن دلالت دارد بر اینکه همه انسانها  آزاد هستند و از کرامت انسانی یکسانی برخوردارند. این نگاهی ویتوریایی است که نزد همۀ متفکران مکتب سالامانکا هم وجود دارد.

 

نعمتی. در حوزه سیاست داخلی سالامانکایی­ها چه نگاهی داشتند؟

اکرمی. مولینا درباره آزادی آدمی بحث مفصلی دارد چنانکه امروزه مولیناگرایی شهرت دارد. تلاش او این است که بین آزادی انسان و علم پیشینی خداوندی آشتی ایجاد کند. مولینا می­گوید آزادی یعنی شما مختارید هر کاری را که خواستید انجام بدهید اما اینجا این سوال پیش می­آید که خداوندی که علم مطلق دارد، از حرکتی که هنوز از شما سر نزده است، اطلاع دارد یا نه؟ اگر اطلاع دارد، آنگاه شما در واقع در حال انجام عملی هستید که خدا از آن خبر داشته و بنابراین شما آزاد نیستید. همه آن چیزی که در اندیشه­های خیام می­بینید، از این سنخ است که ما آزاد نیستیم چون علم مطلق الهی به من چنین اجازه­ای نمیدهد. مولینا اما حدود سی سال وقت صرف میکند تا در کتابی بسیار مهم اثبات کند میان آزادی آدمی و علم مطلق خداوندی تضادی وجود ندارد. از نظر او خداوند میداند که هر انسانی از آزادی خود چه استفاده­ای خواهد کرد اما مانعی بر سر راه آدمی در استفاده از این آزادی ایجاد نمیکند.

 

نعمتی. خداوند آگاهی دارد اما دخالت نمی­کند

اکرمی. بله. اگر چنین باشد یعنی ما در حال خروج از سنت سن­آگوستینی هستیم. سن­آگوستین انسان را دچار گناه نخستین میداند؛ گناهی که تا ابد همراه اوست. در پروتستانیسم هم این مقوله خود را نشان میدهد. طبق این برداشت انسان به دلیل این گناه نخستین همواره محکوم است و بر زندگی او جبری حاکم است. مولینا اما می‌کوشد اثبات کند هیچ جبری حاکم بر زندگی انسان نیست و بنابراین انسان مسئولیت اجتماعی دارد و باید از آن به نیکی استفاده کند. انسان البته در چنین برداشتی در کنار وظیفه، حق هم دارد و وقتی خداوند به عنوان قدرتمندترین نیروی هستی شما را مجبور به انجام عملی نمیکند، پادشاه نیز چنین حقی ندارد.

 

نعمتی. درباره جبارکشی نیز بحثی در کتاب مطرح شده که طی آن میشود پادشاهی را که روی به جبایت می­آورد کشت.

اکرمی. این سخن ماریانا است و سوئارِس هم تا حدی با آن موافق است. سوئارِس نسل سوم متفکران مکتب سالامانکا  است. از نظر ماریانا، با کتاب مهم پادشاه و نهاد پادشاهی، مشروعیت حاکم در گروی عدالت اوست. بنابراین پادشاهی که عدالت نورزد باید کناره­گیری کند. اگر اما کناره­گیری نکرد مردم حق دارند چنین جباری از تخت به زیر کشند و حتی بکشند. این نگاهی ویژه است برآمده از درکی که از آزادی فردی وجود دارد و می­گوید انسانها در سرنوشت خود موثر هستند. بنابراین واگذاری سرنوشت انسانها به دست خودشان یا همان حق تعیین سرنوشت و حق اداره جامعه توسط مردم هم از اینجا نشات می­گیرد. چنین تعبیری میان قدرت پادشاه و الوهیت نیز فاصله­ای جدی می­اندازد؛ گویی ماندگاری پادشاه نه خواستی الوهی که برآمده از دادگری اوست. خدا و دین هم فقط پادشاه عادل را تایید می­کنند. در غیر این صورت مردم تعیین­کننده وضعیت او خواهند بود. یکی دیگر از کارهای مهم سوئارِس  پاسخ دادن به پرسشی است که از یونان باستان وجود داشته و آن اینکه عمل چه پیوندی با عقلانیت عمل دارد؟ برای نمونه خداوند هم اراده دارد هم عقل. سوال این است که عقل خداوند بر اراده او حاکم است یا برعکس؟ یا به شکلی دیگر، خداوند کار غیر عقلانی انجام نمیدهد، یا این خدا هر چه کند درست است و آن را باید عقلانی نامید، حتی اگر عقل بشر نتواند درستی آن را فهم کند؟

 

نعمتی. مشابه نزاع اشاعره و معتزله.

اکرمی. بله. سوئارِس در این بحث از مباحث دو متکلم اشعری یعنی غزالی و امام فخر رازی استفاده کرده است. در بحث سوئارِس ارادۀ الهی مستقل از و حاکم بر عقل الهی دانسته شده و حسن و قبح عقلی وجود ندارد بلکه ترجیح اراده است که امور را پیش می­برد. تا اینجای بحث را غزالی و امام فخر رازی هم گفته اند اما آن گام بعدی که سوئارِس برمیدارد و این متفکران مسلمان برنمی­دارند این است که از بطن چنین ایده­ای، مقوله قرارداد اجتماعی استخراج شود. در سنت اسلامی اگر اراده خداوندی است که اهمیت دارد، حاکم به عنوان جانشین خداوند اراده قاهری است که تمام رعایا باید از او تبعیت کنند. حال اگر حاکم جائر باشد شاید بشود علیه او قیام کرد. این را در غزالی به صورت کمرنگی میتوان دید. چنین قیامی اما نزد سالامانکاییها بسیار پررنگ است. جدا از قیام علیه حاکم جائر بحث مهم این است که چگونه میتوان از این مناسبات قرارداد اجتماعی استخراج کرد. بگذارید به ایده هابز دقت کنیم. او هم، بسیار متاثر از سالامانکاییهاست و هم با اولویت اراده بر عقلانیت شروع می­کند. هابز می­پذیرد که اراده مردم بسیار مهم است اما میگوید مردم اراده­شان را به پادشاه و قدرت حاکمی به نام لویاتان تفویض کرده­اند که حق دارد برای تامین امنیت، آزادی افراد را محدود کند. روسو اما این را نمی­پذیرد و قدرت را نه به لویاتان بلکه به مردم و اراده عمومی همگانی میدهد.

چنین اراده­­ای البته ممکن است در برابر قانون طبیعی هم بایستد. سالامانکاییها به همین دلیل به طور مشخص درباره انواع قوانین (الهی، انسانی، طبیعی و عرفی) بحثهایی جدی کرده­اند. چنین چیزی هم در جهان اسلام دیده نمیشود.

 

نعمتی. نقدهایی اما به همین اراده عمومی روسویی شده است. برخی آن را دستمایه فاشیسم دانسته­اند و می‌گویند وقتی بپذیریم «صدای مردم صدای خداست» تندروی‌هایی پدید می­آید.

اکرمی. این بحثی قدیمی است. افلاطون هم به همین دلیل دموکراسی را مردود می­شمرد. در چنین بحثی، نگرانی از قدرت عامه بی­چیزی است که ناگهان چون سیل جاری می­شود. چنین حکومتی را نخبگان نمی­پذیرند. ارستو برای حل این مشکل بر جمهوری یا پولیتی مبتنی بر طبقه متوسط تاکید دارد. این ایراد به روسو شبیه این است که کسی بگوید ممکن است از دموکراسی سوءاستفاده شود. بله چنین امکانی وجود دارد اما اینکه رایش سوم با فریبکاری توده­ها به قدرت برسد دلیل نمیشود که از دموکراسی دست بشوییم.

 

نعمتی. نگاه سالامانکایی‌ها در این میان بیشتر به نگاهی که بعدتر روسو ابراز داشت، نزدیک است؟

اکرمی. بله. زیرا در نهایت می­گویند شاه قدرت فائقه نیست و قدرت از آن مردم است. در واقع سالامانکاییها هستند که راه را برای روسو باز میکنند. هابز اما در این ایده که اراده خداوند در اراده شاه و لویاتان تجلی کرده است، باقی می­ماند.

 

نعمتی. معمولاً وقتی صحبت از قرارداد اجتماعی می­شود در میان نام هابز و روسو نام جان لاک هم می­آید. نگاه لاک در بحث قرارداد اجتماعی به طور ویژه بر مالکیت خصوصی استوار است. نسبت سالامانکاییها با لاک چگونه است؟

اکرمی. لاک خود به تأثیرپذیری از آنها اقرار کرده است. جز او البته هوگو گروسیوس (یا هوخو خروتسیوس) و کانت نیز چنین اقرارهایی داشته­اند. نزد لاک مالکیت شخصی محترم است. سالامانکاییها هم چنین فکر میکنند اما جز این آنها به شدت به مشروعیت مالکیت نیز بها میدهند؛ اینکه مالکیت افراد از کجا پدید آمده و مالکیت آنها مشروع و عادلانه است یا نه؟ سالامانکاییها اینجا برخلاف آزادانگاران یا لیبرتاریانها عمل میکنند. لیبرتاریتانیسم از خاستگاه مالکیت و ثروت نمی­پرسد و بر خودتنظیم­گری بازار هم تاکید دارد. سالامانکاییها با چنین روندی موافقت ندارند و بر بازار حد می­زنند. رقیب سالامانکاییها در آن دوران البته افکار کسی چون ماکیاوللی است که میکوشد اخلاق را از سیاست جدا کند. سالامانکاییها اما مصرانه پایبند اخلاق هستند. البته باید تفسیری در چارچوب زمانه از این پایبندی به اخلاق داشته باشیم. نمی­توان انتظار داشت سالامانکایی‌های متاثر از توماس و ارستو برای نمونه به حقوق زنان آنگونه توجه کنند که امروز رایج است. شاید به همین دلیل باشد که سالامانکاییها را جزو سنتهای محافظه­کار هم دانسته­اند. بدیهی است که آنها به سنتهای کاتولیکی تعلق دارند و این سنت را در بعد الاهیاتی و فلسفی زیر سوال نمی­برند. در عین حال به اخلاق­گرایی آنها هم باید مورد توجه کرد. با این حساب آنها مالکیت مبتنی بر تصرف را قبول ندارند و در بازار هم برای اولین بار و با در نظر گرفتن همه پارامترها نظیر عرضه، تقاضا، کمیابی و …  مفهومی را ابداع میکنند به نام «سود عادلانه».  با دولت نیز مخالف هستند اما نه به آن اندازه که لیبرتاریانها خواستار امحای دولت می­شوند یا آن را بسیار کوچک می­خواهند. سالامانکاییها اما معتقدند دولت باید باشد اما نباید بزرگ و شبیه لویاتان بشود. جان لاک و جان استوارت میل هم به عنوان پدران لیبرالیسم زمینه را باز میگذارند برای شکل­گیری سنتی به نام چپ لیبرال. در لیبرالیسم آنها هم هر مالکیتی مجاز نیست و مالکیت بی حساب و کتابی که آزادی افراد دیگر را مخدوش کند، معتبر نیست.

 

نعمتی. هایک هم در نقدی که بر جان استوارت میل دارد از دو سنت لیبرالی رونمایی میکند؛ لیبرالیسم علیه لیبرالیسم. از این سوال که بگذریم سالامانکاییهای کاتولیک چه رابطه­ای را میان دولت و کلیسا مطلوب می­دانستند؟

اکرمی. بخش عظیمی از قدرت امپراتور در اسپانیا و پرتقال از کلیسا نشات می‌گرفت. سالامانکاییها با نقد حکومت، به طرزی غیرمستقیم به کلیسا هم این پیام را ارسال میکنند که نباید از پادشاهی که  عادل نیست و فقط شعارهای مسیحی میدهد حمایت کنی. البته تا آنجا که به نهاد کلیسا نقد مستقیم وارد کنند جلو نمیروند. یکی از نقدهایی هم که به سالامانکاییها شده این است که در برابر تفتیش عقاید سکوت کردند. جز این گاهی پروتستانها را هم نقد میکردند که چرا چنین با کلیسای کاتولیک درافتاده­اید؟

 

نعمتی. یکی دیگر از مباحث کتاب به مفهوم «جنگ عادلانه» نزد سالامانکاییها می­پردازد و از همین منظر آنها با جنگهایی که با مسیحی کردن کافران توجیه می‌شدند مخالفت می‌کردند. آن جنگ‌ها ما را به یاد پروژه­های ملت­سازی و جنگهای بوش در افغانستان و عراق می‌اندازند که در دوران معاصر بعضی آن‌ها را شبیه جنگهای صلیبی جلوه میدهند.

اکرمی. از نظر سالامانکاییها جنگ عادلانه دو حالت دارد. اول تدافعی و دوم وقتی مشخص شده باشد که با دخالت و جنگ، عدالت نجات داده میشود. در غیر این صورت هر جنگی که بخواهد عدالت را مستمسک قرار بدهد اما در پشت آن نیاتی جهانگشایانه و متصرفانه وجود داشته باشد، نامشروع است. اینجا نیز میتوان رد پای تاثیر سالامانکاییها بر منشور ملل متحد را که همگان بر آن تاثیر اذعان دارند، دید. گروسیوس هم که از بزرگان حقوق بین­الملل است مشابه چنین نظری را ابراز میکند. در اعلامیه جهانی حقوق بشر اگر از جنگ تدافعی بگذریم، جنگ با کشوری دیگر وقتی مقبول است که «مداخله بشردوستانه» باشد. البته در عمل تشخیص چنین اموری آسان نیست. برای نمونه جان رالز هم این ایده­ها را دارد اما وقتی می­دید آمریکا از این ایده­ها سوء استفاده میکند، اعتراضی نمی­کرد.

 

نعمتی. از دیگر موارد مبتلابه جهان امروز که در اندیشه سالامانکایی­ها هم دیده می­شود، یکی مهاجرت است و دیگری تجارت بین­المللی؛ برای نمونه همین سیاستهای نومرکانتیلیستی ترامپ در زمینه تعرفه­ها.

اکرمی. مهاجرت افراد به مثابه انسانهای آزاد به سرزمین­های دیگر مانعی ندارد مگر اینکه انسان تحت فشار و علیرغم میلش مجبور به جلای وطن بشود. از نظر سالامانکایی­ها مقصر اصلی چنین مهاجرتی حاکمیت است زیرا طبق نگاهی که توماس آکوئیناس هم دارد هم قانون الهی و هم قانون طبیعی این حق طبیعی را به انسانها میدهد که به بهترین شکل زندگی کنند. بنابراین اگر در جامعه ای شرایط برای بهترین زندگی فراهم نیست حاکمیت را باید مقصر دانست. سالامانکایی­ها علاوه بر عدالت به طور کلی، به عدالت توزیعی هم گرایش دارند و بر آزادی مطلق بازار حد می­زنند. از این منظر به برابری فرصتها و استفاده از امکانات به شکل برابر برای همگان نیز توجه میکنند و میگویند اگر چنین باشد افراد دلیلی ندارند که مهاجرت کنند.

 

نعمتی. واکنش مشروع دولت‌ها و ملت‌های دیگر در قبال مهاجران از نظر سالامانکایی­ها چه مختصاتی دارد؟

اکرمی. در اینجا سالامانکایی­ها توصیه اخلاقی دارند که اگر افرادی خلاف میلشان ناگزیر شدند از کشور خود دور شوند آنها را بپذیرند. خداوند همه جهان را برای تمامی انسانها آفریده و هر کسی حق دارد جایی سکنی گزیند که خوشحال­تر است. البته قوانینی و مرزهایی و موانعی به وجود آمده‌اند. با این همه باز سالامانکایی­ها توصیه میکنند که مهاجران درمانده را باید جذب کرد. دلیل چنین رویکردی نیز این است که نزد سالامانکایی­ها فردگرایی در نهایت از جامعه­گرایی مهمتر است. این نشانه­ای از فکر لیبرالی و تاکید بر کرامت انسانی است که در مکتب سالامانکا بر آن بسیار تاکید میشود.  

 

نعمتی. مکتب سالامانکا بر سیاستهای پولی نیز تاکید زیادی دارد. این نیز نکته مهمی است و این سؤال را پیش می­آورد که می‌توان میان بحثهای مکتب سالامانکا در این زمینه و افکار کسانی چون فون هایک قرابتی یافت؟

اکرمی. محور هر حرکت سالامانکایی­ها، عدالت است و آزادیهای فردی نزد آنها نیز با عدالت سنجیده میشود.  آزادی کسب و کار نیز چنین است. درباره سیاستهای پولی باید گفت سالامانکایی­ها به دو چیز بسیار اهمیت میدهند. یکی نظریه مقداری یا کمّی پول است و دیگری ثبات پول ملی. در مورد اولی از نظر سالامانکایی­ها مقدار پول در گردش رابطه مستقیم دارد با تورم و بنابراین افزایش حجم نقدینگی، به خودی خود تورم­زاست. همین ایده باعث شکل­گیری بانک­های مرکزی در کشورها شد زیرا وظیفه این بانکها کنترل حجم نقدینگی است. برای این امر نیز باید استقلال کامل داشته باشند. در همین زمینه پشتوانه مالی یا همان طلا هم برای سالامانکایی­ها اهمیت پیدا میکند و آنها شاه را نقد میکنند که مقدار فلز گرانبها را در هر سکه­کم میکند و برای مثال به جای طلا، مقداری مس نیز قاطی آن طلا میکند، اما به جای آن تعداد سکه بیشتری به بازار تزریق می­کند. چنین عملی جدا از اینکه تقلب است و شاه پول طلاهای مانده را در جیب می­گذارد، باعث تورم هم می­شود. نکته دوم هم اینکه آنها پول ملی را ناموس هر کشوری می­دانند و معتقدند کسی حق ندارد اجازه بدهد ارزش پول ملی کاهش پیدا کند.

 

نعمتی. مکتب سالامانکا مقارن دوره صفویه در ایران است؛ دوره­ای که علمایی چون شیخ بهایی و علامه مجلسی میگفتند در برابر ستمکاری شاهان، یا باید برای پادشاه دعا کرد که به راه راست هدایت شود یا برای رعایا بایدگریه کرد. در عمل هم شاهد شکل­گیری نظریه­ای برای مقاومت در برابر جباریت نیستیم. فیلسوف شاخص ما در این دوران ملاصدرا است که او نیز نظریه و فلسفه سیاسی ندارد.

اکرمی. آنچه به شکل­گیری مکتب سالامانکا منجر شد مجموعه­ای از عوامل است؛ از رنسانس تا اومانیسم، از  تاثیر قانون رومی تا سنت دانشگاه و … برای مثال در ایران دوره میانه دانشگاه پدید نیامد و تازه در سال ۱۳۱۳ دانشگاه بنیاد گذاشته شد. وجود دانشگاه اجازه میدهد که حقوق، اقتصاد و سیاست که به زندگی واقعی مردم ارتباط دارند، به طور جدی تدریس شوند. تقابلی نیز میان دو نوع نخبه پدید می‌آید؛ نجبای درباری و نخبگان فکری دانشگاهی. در این رقابت نجبا نیز برای  عقب نماندن از رقبا راهی دانشگاه میشوند. در ایران و جهان اسلامی چنین چیزی شکل نگرفت. گندی شاپور از بین رفت و نهاد دانشگاهی دیگری قوام نیافت. تفکر حاکم بر فلسفه اسلامی نیز هیچگاه نخواست آن را از حوزه­های علمیه و محافل سنتی بیرون آورد. در اروپا چنین نبود و به خصوص پس از اختراع چاپ، اندیشه­های فلسفی به سرعت پراکنده شدند و رشد کردند. در کنار این آنها کسانی چون افلاطون و ارسطو را داشتند که‌ آثارشان بر جای مانده بودند. درست است که اسپانیا­ییها از طریق جهان اسلام با یونانیها آشنا شدند ولی به گونه‌ای پویا به آن سنت توجه کردند. در جهان اسلام فلسفه هم محدود به محافل کوچک بود، هم بسیار متاثر از الاهیات، هم از توجه به عقل‌گرایی محض و منطق قیاسی خارج نشد و به تعبیری درگیر بحثهای الاهیاتی و ذهنی ماند. فلسفه هم باید جهان را تعبیر کند هم تغییر دهد. در میان ما تغییر جهان در دستور کار فلسفه قرار نگرفت. پس از ملاصدرا در تعبیر جهان هم متوقف شدیم و جز برخی اندیشه‌های ملاهادی سبزواری در فلسفه و کلام اتفاق مهمی رخ نداد. در سالامانکا استقلال فلسفه از الاهیات دیده میشود. آنها به سوی دانشهای تجربی­تر رفتند و با مسائل جامعه هم درگیر شدند. عقل آکوئیناس شباهتهایی با عقل معتزله دارد. اما اشاعره در پیوند با حکومت چنان معتزله را نابود کردند که راهی برای سنتزهای بعدی باز نشد. در اقتصاد نیز می­بینیم که بزرگان جهان اسلام توجه به این مقوله را دون شأن خود می­دانستند. بنابراین اگر در ایران نیز فلسفه به قدرت و الاهیات پیوند نمی­خورد شاید وضع دیگری پدید می­آمد. البته کسی چون غزالی حاضر به همکاری با شاه نبود (بگذریم که د ردوره‌ای تنها حجت‌الاسلام و رئیس نظامیۀ بغداد بود). اما این کافی نبود. در مکتب سالامانکا کسی چون ماریانا تحت فشار قرار گرفت. کتاب در بارۀ تغییر پول او کارش را به دادگاه تفتیش عقاید کشاند. کتاب سوئارِس را در لندن سوزاندند.  با این همه محکم بر سر مواضعشان ایستادند. چنین کسانی در میان ما اگر هم پیدا شدند، کسانی چون منصور حلاج، عین­القضات  همدانی و سهروردی بودند که نگاهشان به آسمان بود نه زمین. سالامانکایی­ها اما هم پایی در زمین داشتند هم نگاهی به آسمان.

 

نعمتی. سؤال پایانی من این است که برای امروز ما ایرانیان مکتب سالامانکا چه آورده ویژه­ای دارد؟

اکرمی. اگر منظور از «ما» حاکمیت سیاسی و کلیت پوزیسیون ، یا حتی آن دسته از اپوزیسیون باشد که در پی حفظ و آشتی اخلاق و دین و سیاست و معنویت‌اند، مکتب سالامانکا می‌تواند منبعی غنی برای درس­آموزی باشد. سالامانکایی­ها می­آموزند که حد دین و سیاست کجا است و چگونه می‌توان آن‌ها را پیوند داد. توصیه­های آنها درباره نحوه حکمرانی نیز مهم است. در وضعیت کنونی بخش‌های انتصابی حاکمیت نسبت به بخشهای انتخابی قدرت بس بیشتری دارند. نمایندگانی واقعی مردم در مجلس حضور ندارند. مردم از انتخابات رویگردان شده­اند و شکاف میان ملت و دولت پدید آمده است. می‌توان حتی قرائتی از نظر سالامانکایی­ها به دست داد که مطابق آن بدترین حکومت دموکراتیک از بهترین حکومتی که ادعا میکند دینی است اما پاسخگو نیست، بهتر است. بنابراین تمام کسانی که خواستار ابقای حاکمیت هستند باید تن به اصلاحات ساختاری بدهند. این نیازمند پاسخگویی در برابر  مردم و تقویت نهادهای انتخابی است.  اینک افرادی با رأی کمتر از ده درصد حوزۀ انتخابی وارد مجلس شده‌اند و تصمیم­گیری­های سرنوشت­سازی برای کشور دارند. سالامانکایی­ها میگویند این راه حکومت کردن نیست. اپوزیسیون نیز میتواند بنا به آموزه­های این مکتب به جامعه­ای بیندیشد که در آن دین نه در نقش نیروی مسلط، بلکه در نقش مشاور، توصیه­کننده و ناظر، جایگاه و احترام خود را حفظ کند. بنابراین کسانی که دغدغه دین دارند از سالامانکایی­ها می­آموزند که یگانگی دین و سیاست مطلوب نیست. اشکالی ندارد که دین به سیاست بپردازد، اما عملش نباید سلطه­گرانه و غیرپاسخگو باشد. در غرب سکولاریسمی شکل گرفت که به مردم اهمیت می­دهد و در عین حال از حضور محترمانۀ دین در جامعه تحت شرایط تکثرگرایانه معقول رالزی دفاع میکند. فلسفه‌ورزان ما نیز، چه متدین و چه سکولار، باید از سالامانکاییان بیاموزند که از برج عاج تعبیر جهان و بحث‌های نظری مابعدالطبیعی یا معرفت‌شناختی پایین بیایند و به مسائل زمینی تغییر جهان و بحث‌های مرتبط با حکمت عملی در حوزه‌های سیاست و اقتصاد نیز بپردازند.

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)