جنگ با اسرائیل و تلاش اصلاحطلبان قلابی به نام مردم برای بقای خود
جنگ خامنهای با اسرائیل و شکست خفتبار وی باعث شده است که باند اصلاحطلبان قلابی، حالا که سایه جنگ موقتا از سر خامنهای کنار رفته برای خامنهای زباندرازی کنند و برای بقاء خود زیر خیمه خامنهای، داعیه مردمپرستی بر زبان آورند.
پس از جنگ اخیر اصلاحطلبان قلابی با اشاره به سخنان پزشکیان مینویسند: «این جنگ و همدلیای که میان مردم و مسئولان در جریان آن ایجاد شد، یک فرصت است برای تغییر در نگاه مدیریت و رفتار مسئولان تا همدلی، همصدایی و همنوایی درست کنند».
پس از پزشکیان نوبت دست یازیدن به اظهارات حسن روحانی میشود و اصلاحطلبان قلابی اظهار میدارند روحانی در بیانیه خود تاکید کرد:«اگر امید خاموش نشد و اگر کشور فرو نپاشید، از برکت دلهای آگاه و جانهای مقاوم شما مردم بود…»
اما بلافاصله مجبور به اعتراف میشود که آنچه او اعتماد مردم مینامد شکننده است و اذعان میدارند «اعتماد مردم به ساختارهای دفاعی و مدیریتی، نعمتی حیاتی و در عین حال، شکننده است. دشمن با تمام توان کوشید تا این اعتماد را از درون متزلزل کند. اکنون برای ما رسالتی دوچندان است… در بازسازی رابطهای متقابل، صادقانه و پرامید با مردم.»
رسانههای اصلاحطلبان قلابی به نقل از روحانی از واژههای عوامفریبانهای چون «مردم صبور ایران»، «مردم آگاه ایران»، «نماد فرهنگ همدلی، همراهی و مهربانی» اشاره میکنند مدعی میشوند که «اگر امروز دشمنان در پیشروی ناتواناند، دلیل آن تنها قدرت نظامی نیست؛ بلکه حضور معنادار مردم، آرامش جامعه و سرمایه اجتماعی پرشکوه است»
هنوز جنگ تمام نشده حاکمیت مردم را به تابستان ۶۷ دیگر تهدید میکند
اما در اینجا نیز بلافاصله مجبور میشوند اعترافات روحانی را متذکر شوند که «هیچ راهی جز… بازآفرینی اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی پیش روی ما نیست.» یعنی در حال حاضر اعتمادی نیست.
بعد به فاصله یک خط صحبت از «پشتوانه و اعتماد مردمی کردن» و در خط بعد از «تنها راه بازآفرینی اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی» دمزدن تناقضی است که باند قلابی اصلاحطلبان لابد خود را مجاب نمیبینند به این تناقضات پاسخ دهند.
در بخش دیگری از اظهارات اصلاحطلبان قلابی اظهار میشود که «اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت، اضلاع مکمل امنیت ملیاند… تداوم سه پایه جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت در گرو همصدایی صادقانه میان مردم، دولت، خامنهای و دیگر نهادهای ملی است.»
اما فراموش میکنند که در دوران پزشکیان بالاترین اعدامها را در قبال همین مردم انجام دادهاند و در میانه جنگ نیز زندانیان زندان دیزلآباد کرمانشاه را کشتار کردند و اکنون نیز سرکوب و اعدامها با شدت ادامه دارد. حتی در اثناء جنگ مردم ایران را تهدید کردند که پس از جنگ، تابستان ۶۷ دیگری را رقم خواهند زد!
در پی استناد به سخنان پزشکیان، روحانی و خاتمی و دیگرانی از این دست، اصالحطلبان قلابی که به دنبال سهمخواهی خود هستند از آن تحت عنوان «ضرورت تغییر و کاهش فاصله میان مردم و حکومت» نام میبرند.
حال آنکه در طول جنگ بارها شنیدخ شد هدف نه مردم ایران، بلکه سران حکومت دیکتاتوری مذهبی حاکم بر این هستند که مردم خود را به گروگان گرفتهاند.
اما در زمان اضطرار، رویکرد پوپولیستی و عوامفریبانه «مردمخواهی و مردمطلبی» همواره ایجاب میکند که مردم دستاویز قرار گیرند تا جنگ جناحی مابین اصلاحطلبان قلابی و اصولگرایان مرتجع را پیش ببرد.
۴۷ سال اولویت با حرف ولی فقیه، ۱۲ روز مردمگرایی!!!
رسول منتجبنیا، «دبیرکل حزب جمهوریت» از اصلاحطلبان قلابی در بستر این عوامفریبی مدعی میشود «چپ و راست و میانه همه باید دست به دست هم بدهند… الان حاکمیت باید نسبت به نگاهاش به مردم… مورد تجدیدنظر قرار گیرد.»
منتجبنیا تناقض دیگری را برجسته میسازد که «قبل از جنگ اگر کسی اسم وطن و کوروش و داریوش را میآورد استهزاء میشد اما در طول جنگ این نگاه تقویت شد».
در حالی که این ترفند حاکمیت بود که در بستر جنگ با این عوامفریبی میخواست مردم را با این دستاویزها به اردوی خود بکشاند چون در غیر این صورت کوچکترین حرکت مردمی پایان ملایان را رقم میزد.
منتجبنیا در ادامه مدعی میشود که «حکومت مال مردم است و مسئولان خدمتگذار مردم هستند» سخنی که هم مرغ پخته هم انسان پخته را به خنده میاندازد. در بیش از ۴.۵ دهه حکمرانی ملایان، سران آن به کرات تاکید کردهاند که حجت حرف «ولی فقیه» است، حتی اگر همه مردم مخالف آن حرف باشند.
آن دیگری محمود صادقی، «عضو هیئت رئیسه جبهه اصلاحات» است که مدعی میشود «اقشار مختلف مردم و جریانهای سیاسی داخلی، بلکه ایرانیان ساکن در خارج از کشور و حتی بعضاً شخصیتهای منتقد به نظام، در این همبستگی مشارکت کردند.»!!!
اما وی نیز بلافاصله مجبور میشود اعتراف کند که این انسجام موقتی است! و خواستار «حاکمیت فراگیرتری» میشود؛ بخوانید سهمخواهی اصلاحطلبان قلابی از قدرت.
مردم ایران دیرزمانی است سخن خود را آشکارا گفتهاند
محمود صادقی در ادامه مدعی میشود «دیدیم رویکردهای افراطی در سیاست، چه هزینههایی را میتواند برای کشور به بار بیاورد» (اشاره به اصولگرایان مرتجع) حال همین قشر و سرانش چون ظریف مدعی بودند که با روحانی و پزشکیان سایه جنگ از سر مردم دور شد اما جنگ دقیقا در زمان پزشکیان رخ داد.
محمود میرلوحی، «عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت» نیز از همین سنخ سخن بر زبان میراند. وی مدعی میشود «باید دیدگاههای مبتنی بر وحدت ملی در مرکز توجه قرار بگیرد و دیدگاههای قبلی مبتنی بر خودی و غیرخودی، کنار گذاشته شود.»
محمود میرلوحی در ادامه میافزاید «کافی است حاکمیت نگاه کند که چه رفتاری کرده که منجر به این شده اعتماد عمومی کمرنگ شود» سپس به اعتراضات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ اشاره میکند.
گوئیا نه اینکه دولت روحانی از اصلاحطلبان قلابی در دی ۹۶ و آبان ۹۸ و دولت رئیسی از اصولگرایان مرتجع بودند که در اعتراضات ۱۴۰۱ همین مردمی را که اینان مدعی وحدت و پشتیبانی آنها از ملایان هستند را قتل عام کردند.
فارغ از اظهارات بیمحتوای مهرههای اصلاحطلبان قلابی، این یک واقعیت بدیهی است که در هنگام حمله خارجی، حسی از جنس عرق ملی در جامعه شکل میگیرد. اما خامنهای و باند او و اصلاحطلبان قلابی که قاتلان همین مردمند از این فرصت میخواهند سوء استفاده کنند و از قبال این حس، برای خود مشروعیت بتراشند. حال آنکه صحبت اصلی مردم نه حمایت از ملایان در جنگ، که دقیقا عکس آن است که از سالها پیش در شعار پرمعنای «دشمن ما همین جاست، دروغ میگن آمریکاست» طنینانداز شد.
تلاشها و زباندرازیهای اصلاحطلبان قلابی نیز جز در بستر حفظ خامنهای، به عنوان ستون خیمه نظام که در زیر آن اینان نیز نفسی خفتبار میکشند نیست و نه دلسوزی برای مردم و مردمگرایی و سخن تمام.
[چرا در جنگ ما آتش بس وجود ندارد و چرا خامنهای باید برود؟!]

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.