اشاره. روز پنچشنبه، ۲۲ خرداد ماه ۱۴۰۴، یازدهمین نشست گروه «جامعه‌پژوهی صلح»، یکی از گروه‌های وابسته به  «انجمن علمی مطالعات صلح ایران»، با همکاری «خانه‌ی اندیشمندان علوم انسانی»، با فرنام «فرهنگ صلح و ناصلح در اندیشه‌ی احمد فردید»، با سخنرانی دکتر احسان شریعتی، دکتر محمد نژاد ایران، و من، و با مدیریت دکتر روژان حسام قاضی برگزار شد.

دکتر موسی اکرمی، استاد فلسفه، نویسنده و مترجم

دکتر موسی اکرمی، استاد فلسفه، نویسنده و مترجم

من در آغاز سخن، پیش از آن که مشخصاً به افکار و رفتار احمد فردید در پیوند با صلح و ناصلح بپردازم، تعریفی گذرا از «فرهنگ صلح» به دست دادم و سپس کوشیدم سنجه‌هائی را برای ارزیابی افکار و رفتار احمد فردید در زمینۀ فرهنگ صلح به دست دهم. در اینجا آن سخنان را اندکی گسترش می‌دهم تا مقدمه‌ای بر ارزیابی من از فرهنگ صلح و ناصلح در اندیشۀ احمد فردید و هر فیلسوف و روشنفکر دیگر باشد، هر چند من با تعریف‌هائی که از «فیلسوف» و«روشنفکر» دارم احمد فردید را نه فیلسوف یا روشنفکر بلکه پادفیلسوف  یا پادروشنفکر می‌دانم. تحلیل من در بارۀ اندیشه و روش و منش و کنش احمد فردید در پیوند با صلح به گونه‌ای خلاصه، در چارچوب فرصتی که در اختیارم بوده است، در پوشۀ شنیداری برنامه موجود است. هر گاه این متن، که تفصیل بیشتری از مقدمۀ مجمل سخنانم است، با تأمل و همدلی خوانده شود پاسخ دقیق‌تری به پرسش‌های طرح شده در نشست و پرسش‌های همبستۀ احتمالی دیگری خواهد داد.

یکم. درآمد

مسئلۀ صلح در دوران ما تنها یک دغدغۀ سیاسی یا بشردوستانه نیست، بلکه چونان یک موضع‌گیری بنیادی با مبانی فلسفی در ابعاد گوناگون هستی‌شناختی و شناخت‌شناختی تا افق اخلاقی ، مستقیماً در کانون مسئولیت‌های فیلسوفان و روشنفکران قرار دارد. این پرسش که «چه کسی فیلسوف یا روشنفکر صلح است؟» پرسشی صرفاً توصیفی یا برای رتبه‌بندی اندیشه‌های فیلسوفان و روشنفکران  در میزان پایبندی به صلح نیست، بلکه پرسشی دربارۀ بنیادهای فکری و ساحت‌های درونی اندیشه‌ورزی و منش انسانی است. در جهان امروز که اشکال خشونت پیچیده‌تر، پنهان‌تر و ساختاری‌تر شده‌اند، صلح نیز معنائی ژرف‌تر، ریشه‌دارتر و چندبعدی‌تر در اندیشه‌ورزی و کنشگری اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اخلاقی یافته است.

این یادداشت کوششی است برای بازاندیشی در این‌که چگونه می‌توان با سنجه‌هائی روش‌مند از درون آثار، گفتارها، و رفتارهای یک اندیشه‌ورز داوری کرد که آیا او برخوردار از اندیشه و فرهنگ صلح هست یا نه. این داوری البته نه مطلق است و نه فوری، بلکه فرآیندی تأملی، نسبی و با اتکا به دستگاهی از نشانه‌ها، جهت‌گیری‌ها، و سیرهای فکری در دوره‌های گوناگون اندیشه‌ورزی یک فرد است.

دوم. فرهنگ صلح

پیش از هر چیز با فرض این که همه به گونه‌ای شهودی برداشتی از صلح، و دو نوع منفی و مثبت آن، و همچنین گونه‌های صلح فردی – اعم از صلح فرد با خود و با دیگری، از گروه‌های کوچک و بزرگی که در سطح ملی و بین‌المللی فرد عضو آن‌ها است تا صلح با طبیعت و هستی – و صلح گروهی و صلح ملی و صلح منطقه‌ای و صلح بین‌المللی داریم بد نیست تعریفی گذرا از «فرهنگ صلح» به دست دهم. تعریف من از موضع یک استاد فلسفۀ دارای فلسفۀ صلح است که بر مفاهیم بنیادینی از دستاوردهای عظیم عقلانی بشر در تاریخ اندیشه، به‌ویژه تاریخ فلسفه، فلسفۀ سیاسی مدرن، دستاوردهای گوناگون فلسفه‌ها و گفتمان‌ها و نهادهای گوناگون ملی و بین‌المللی صلح‌آفرین یا مروج صلح در دو تراز نظر و عمل، و آنچه خود بر پایۀ میراث فرهنگی تاریخ ایران به عنوان بنیادهای چیزی به نام «مکتب ایرانی صلح» باور دارم  شکل گرفته است.

در عصری که تنش‌های ژئوپولیتیک، خشونت ساختاری، و بحران‌های اخلاقی مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را درنوردیده‌اند، سخن گفتن از «فرهنگ صلح» نه یک شعار آرمان‌گرایانه بلکه ضرورتی فلسفی، اخلاقی و تمدنی است.

بر این پایه، «فرهنگ صلح»، چونان مفهومی چندبُعدی و چندلایه، و پرورده در درون سنت عقلانیت، نوع‌دوستی و همدلی، و عدالت‌محوری، نه صرفاً ضدجنگ است و نه صرفاً گونه‌ای شعار اخلاقی است و می‌توان آن را به صورت زیر تعریف کرد:

مجموعه‌ای پیچیده و سامان‌مند از باورها، ارزش‌ها، نگرش‌ها، کنش‌ها، نهادها، نظریه‌ها و حتا گفتمان‌ها که بر پایۀ احترام به زندگی، بزرگداشت انسان انسانیت بارو به کرامت انسانی، حق هر انسان برای برخورداری از حیات در  چارچوب حق برخورداری از  برابری در انواع حقوق رایج در جوامع، همزیستی مسالمت‌آمیز عادلانه تا همبستگی میان انسان‌ها، ارزش بینادین گفت‌وگو در شناخت خود و دیگری تا حل اختلاف‌ها، رواداری و تاب‌آوری انواع تفاوت‌های جنسی و نژادی و زبانی و فرهنگی و سیاسی و دینی و شغلی، و پرهیز از هر گونه خشونت مستقیم یا ساختاری و فرهنگی در حل هر گونه تعارض، همه دردرون یک عقلانیت اخلاقی انسان‌گرا، استوار باشند.

در این یادداشت با تکیه بر چنین برداشتی از «فرهنگ صلح» می‌کوشم تا سنجه‌هائی برای داوری دربارۀ میزان پایبندی یک فیلسوف یا روشنفکر به فرهنگ صلح ارائه دهم. این سنجه‌ها تنها بر مواضع نظری فرد استوار نیستند، بلکه در کنش‌گری عمومی، چگونگی رویارویی با قدرت، پایبندی به عدالت ساختاری، نوع حضور در سپهر همگانی و عرصه‌های اجتماعی، اخلاق گفت‌وگویی، و حتا زیست فردی تا بدانجا که نتیجه و بازتاب‌دهندۀ چند و چون باورهای شناخته شده از او در سپهر همگانی نیز نمود می‌یابند. این سنجش، تلاشی است برای بازشناسی آن گروه از روشنفکران و اندیشه‌ورزانی که صلح را نه انفعال، بلکه تعهدی رادیکال به انسان، حقیقت، و آینده می‌دانند.

سوم. صلح، فراتر از نبود جنگ

در ادبیات رایج، صلح بیشتر به معنای نبود جنگ یا خشونت فیزیکی تعبیر می‌شود؛ حال آن‌که در درک فلسفیی، صلح مفهومی گسترده‌تر، پیچیده‌تر و چندساحتی دارد. صلح از این دیدگاه، صرفاً یک وضعیت نیست، بلکه یک افق اخلاقی، معرفتی، و زیستی است که در چارچوب آن، نسبت انسان با دیگری، قدرت، حقیقت، عدالت و کرامت انسانی، بازتعریف می‌شود و به شرایطی ارجاع دارد که با ساختار بهینۀ سیاسی و حتا صورتبندی اقتصادی-اجتماعی زمینۀ هر گونه پدیدآیی دشمنی و خشونت‌ورزی فردی و گروهی در روابط گوناگون درون یک جامعۀ بزرگ ملی یا جهانی از میان می‌رود. با این نگرش، صلح با گشودگی به دیگری، توانایی گفت‌وگو، نقد خشونت در همۀ جلوه‌های آن – از فیزیکی و زبانی تا ساختاری و معرفتی – و زیست‌پذیری عقلانی-اخلاقی انسان‌گرایانه در جهانی پیچیده و متکثر پیوند و همپوشانی و در مواردی این‌همانی دارد.

چهارم. سنجه‌های تشخیص فیلسوف یا روشنفکر صلح‌گرای راستین

۱. مضمون اندیشه: محتوای صلح‌آمیز یا خشونت‌آمیز اندیشه

نخستین سنجه‌، بررسی مضمون اندیشه و دستگاه مفهومی اندیشه‌ورز است. آیا دغدغۀ اصلی او، برقراری عدالت، همزیستی و رفع ستم در چارچوب باور به ارزش‌های انسانی فراگیر است یا بازتولید دشمنی، نفرت و حذف دگراندیشان نسبت به اندیشه‌های خود آن اندیشه‌ورز؟ در آثار یک فیلسوف صلح، مفاهیمی چون دیگرپذیری، همدلی، کرامت انسان، نقد قدرت، و تقبیح خشونت حضوری پررنگ و ساختاری دارند، نه صرفاً تزئینی یا موردی.

نمونه‌ای کلاسیک از این رویکرد را می‌توان در «صلح پایدار» کانت یافت، که در آن نه تنها امکان صلح را چونان یک اصل عقلانی بررسی می‌کند، بلکه تحقق آن را در ساختارهای سیاسی و اخلاقی پی‌ می‌گیرد و حتا راهکار عملی و اجرایی کلان نیز عرضه می‌کند.

۲. روش و زبان: چگونگی سبک اندیشه‌ورزی

صلح تنها در مضمون اندیشه نیست، بلکه در شیوۀ اندیشیدن و زبان‌ورزی نیز متجلی است. زبان و منطق یک اندیشه‌ورز صلح‌گرا همواره دعوت‌گر، دیالوگ‌محور، و فروتنانه است. او به جای طرد و برچسب‌زنی در رویارویی با دیگران، می‌کوشد فهم دیگری را ممکن سازد و از پیشداوری، جزمیت، مطلق‌گرایی و کوچک‌شماری مخاطبان و دیگران دوری گزیند. فیلسوف صلح حتی زمانی که با خشونت می‌ستیزد، از هر گونه خشونت زبانی و استدلالی در تحلیل خود پرهیز دارد.

۳. مواضع اخلاقی و اجتماعی و سیاسی: واکنش در موقعیت‌های بحرانی

از مهم‌ترین نقاط داوری، واکنش اندیشه‌ورز در لحظات حساس و بحران‌های تاریخی است. آیا از جان انسان، از حقوق اقلیت‌ها، از امکان تفاهم، از پرهیز از جنگ، دفاع کرده یا به تحریک، سیاست‌های جنگ‌طلبانه، انتقام‌جویی و برچسب‌زنی تن داده است؟ آیا توانسته است عدالت‌خواهی را با پرهیز از خشونت و نفرت گره بزند؟ روشنفکری که در بحران‌ها، به‌جای روشنگری، آتش اختلافات را شعله‌ور می‌سازد، حتی اگر داعیۀ صلح داشته باشد، منش صلح‌گرایانه ندارد. .، هم‌هنگام روشنفکر یا فیلسوف مدعی صلح‌طلبی نباید در برابر هیچ قدرت ستمگری تن به عافیت‌طلبی یا ملاحظه‌کاری یا احتیاطی که در سرشت خود فرصت‌طلبانه باشد تن دهد، هر چند هرگز از او انتظار نمی‌رود مصلحت‌سنجی عقلانی برای گریز از موقعیت خطرناک به منظور کنشگری در فرصت مناسب را از دست دهد. آشکار است که آنچه من در نظر دارم با فرصت‌طلبی چونان یک ارزش منفی رفتار تفاوت دارد.

۴. چندلایه‌نگری به خشونت

فیلسوف یا روشنفکر صلح تنها به خشونت فیزیکی اعتراض نمی‌کند، بلکه نسبت به خشونت‌های پنهان‌تر نزد اشخاص حقیقی و / یا حقوقی گوناگون نیز حساس است که می‌توان به شماری از آن‌ها اشاره کرد:

الف) خشونت معرفتی:    انحصارگرایی معرفتی در رویارویی با دیگری، و تحقیر و نادیده‌انگاری دیگری او در ساختار یا چارچوب معرفت

ب)    خشونت نمادین: سلطۀ فرهنگی و حذف زبان، هویت و آیین‌های اقوام یا گروه‌ها

پ)     خشونت ساختاری: نابرابری‌های نهادی یا نهادینه شده

ت)    خشونت زبانی: اهانت و تحقیر در بیان.

صلح‌گرایی راستین، مستلزم حساسیت به این لایه‌های پیچیده از خشونت است. اندیشه‌ورزی که تنها با خشونت آشکار مخالفت دارد ولی از سلطۀ معرفتی یا استیلای فرهنگی دفاع می‌کند، در عمل از فرهنگ صلح بی‌بهره است.

۵. سیر فکری: پیشرفت، جمود یا پسرفت؟

داوری درباره صلح‌گرایی یک اندیشه‌ورز، بدون نگاه تاریخی به سیر تحول اندیشه او، ناقص خواهد بود. بسیاری از اندیشه‌ورزان، در گذر زمان، از آموزه‌های انقلابی و تندروانه به سوی اندیشه‌ای بالغ‌تر، اخلاق‌محورتر و صلح‌گراتر حرکت کرده‌اند. این تحول، نه‌تنها نقطه ضعف نیست، بلکه نشانه‌ای از تأمل، تجربۀ‌زیست‌کرده، و بلوغ نظری است. روشنفکر یا فیلسوف صلح، بیشتر کسی است که بر رنج و خشونت تأمل داشته و از آن‌ها به‌سوی و همدلی و آشتی‌جویی و یاری‌رسانی به دیگران حرکت کرده است.

۶. رفتار فردی و میان‌فردی

صلح تنها یک نظریه نیست، بلکه یک منش است. آن‌چه اندیشه‌ورز در روابط فردی، گفت‌وگو با منتقدان، حضور عمومی و سبک زندگی‌اش نشان می‌دهد، بخشی از داوری دربارۀ صلح‌گرایی او است. اندیشه‌ورزی که در ارتباط با دیگران، اهل خشم، تحقیر و حذف است، هرچند آثارش در ستایش صلح باشند، از منش صلح بی‌بهره است. میان گفتار و کردار، شکافی وجود ندارد که دیده نشود.

۷. نقش‌آفرینی در سپهر همگانی

فیلسوف یا روشنفکر صلح، مسئولانه در برابر رخدادهای جامعه موضع می‌گیرد. سکوت در برابر ستم و خشونت، هرچند از سر بی‌طرفی ظاهری، گونه‌ای از تأیید است. اندیشه‌ورز صلح‌خواه راستین، هر چند در آکادمی باشد، از رنج انسان‌های واقعی نمی‌گریزد، بلکه در زبان، اثر، و کنش خود، کوششی در راستای کاهش رنج‌ها و گشودن افق تفاهم نشان می‌دهد.

۸. گونۀ آرمان‌گرایی متعهدانه و اخلاقی

آرمان‌شهر یک اندیشه‌ورز صلح‌گرا، جهانی نیست که با خون، انتقام، یا قربانی‌کردن انسان‌های امروز برای آینده‌ای موهوم ساخته شود. آرمان‌گرایی او اخلاق‌محور، زیست‌پذیر در برابر مردمان معمولی جامعه بر پایۀ نقد دلسوزانه، و همراه با احترام به تنوع‌ها و کاستی‌های انسانی است. او به نام هیچ حقیقتی، دروغی را مباح نمی‌داند، و به نام هیچ آرمانی، رنج انسانی را مشروع نمی‌سازد. 

پنجم. واپسین سخن

با این نگرش که صلح‌طلبی نه یک شعار یا صرفاً آموزه‌ای سیاسی یا متجلی در بیانیه‌ای اخلاقی بلکه یک منش است یک منش زیستن و اندیشیدن است، باید پذیرفت که فیلسوف یا روشنفکر صلح کسی است که در مجموعۀ آثار، روش اندیشه، نوع زبان، واکنش‌های اخلاقی، رفتار شخصی، و نقش اجتماعی‌اش، گرایش به کاهش خشونت، برقراری عدالت، امکان گفت‌وگو، و کرامت انسان را نشان دهد. تشخیص اینکه چه کسی فیلسوف یا روشنفکر صلح است، امری صرفاً گزاره‌ای نیست، یعنی تنها در سطح گفتار، اندیشه یا بیان نظری باقی نمی‌ماند، بلکه به حوزهٔ عمل، زیست روزمره، یا مسئولیت‌های اجتماعی و اخلاقی، رفتار سیاسی، زندگی شخصی، و مواضع عمومی‌ و ارتباط‌های فردی و اجتماعی کشیده می‌شود و بحث از آن به امری تأملی، پدیدارشناسانه، و مبتنی بر مشاهدۀ سیر حیات فکری و زیستی افراد تبدیل می‌گردد. آشکار است که این داوری هرگز مطلق نیست، ولی می‌تواند بر پایۀ نشانه‌هائی روش‌مند، معنادار و انسانی امکان‌پذیر باشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)