بررسی تراژدی زنکشی و عوامل حاکمیتی و سنتی آن
«سبک زندگیاش را نمیپسندیدم، عصبانی شدم و او را خفه کردم.» متوحشانهترین جمله و عملی برای زنکشی که شاید حتی در میان حیوانات نیز در مورد خواهر، همسر، دختر و مادر روا نباشد.
این جملهای است که برادر سارا شادیفر مادر ۲ کودک ۳ و ۶ ساله در آمل پس از قتل خواهرش گفته است. «زنکشی تحت عناوین مزخرفی مانند ناموس، شرف، غیرت و…» که حیات زنان را نشانه گرفته است. بررسی موضوع زنکشی در ایران و دلایل آن.
فروردین ماه ۱۴۰۴ خونبارترین و خشونتبارترین ماه در مورد زنکشی بود، تقریبا هر روز یک زن به دست شوهر، پدر یا اقوام نزدیک خانواده کشته شدهاند؛
هر از گاهی، نه دیگر نمیتوان گفت هر از گاهی، تبدیل به روال شده است، توحشی رخ میدهد، انسان را در بهت فرو میبرد، خلسه بر او غلبه میکند و حتی او را از اندیشیدن باز میدارد. پس از لختی که به خود میآید اولین سوال این است چرا؟ چرا یک زن، یک مادر، یک خواهر، یک دختر، که عزیزترین و نزدیکترین اقوام مذکر خانواده هستند توسط آنان به وحشیانهترین حالت ممکن به قتل میرسند. و چرا این توحشناکترین و مادون حیوانیترین عمل همواره تکرار و تکرار میشود.
بر اساس آمارهای ثبتشده از ابتدای سال ۱۴۰۳ تا ۱۲ بهمنماه، حداقل ۱۳۳ زن به دست اعضای خانواده خود کشته شدهاند. به جز این تنها سه مورد زنکشی توسط افرادی غیر از اعضای خانواده انجام شده است.
در ایران آمار رسمی درباره قتلهای خانوادگی و زنکشی منتشر نمیشود. بسیاری از این قتلها گزارش نمیشوند یا بهعنوان خودکشی و حوادث تصادفی ثبت میشوند.
براساس آمارهای رسمی، سالانه بیش از ۷۴ هزار زن در حکومت ایران برای معاینات پزشکی مرتبط با همسرآزاری به مراکز قانونی مراجعه میکنند.
آزار افزون بر آمار دهشتناک زنکشی در ایران ملایان
بهطور میانگین، از هر ۳۰۰ زن متأهل، یک نفر به دلیل خشونت خانگی به پزشکی قانونی مراجعه کرده است. با این حال، بررسیهای مستقل نشان میدهد که میزان واقعی خشونت خانگی علیه زنان در ایران حدود ۱۰۰ برابر این آمار رسمی است.
اطلاعات بانک جهانی در مورد تبعیض جنسیتی حاکی از آن است که یک سوم زنان در ایران خشونت از سوی همسر خود را تجربه میکنند
فاطمه برخورداری، معلم سبزواری و مادر سه فرزند، در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴، همزمان با روز معلم، در ملأعام توسط مردی که همسرش خوانده میشد، با ضربات چاقو به قتل رسید. این قتل نه تصادفی بود و نه یک رویداد غیرمنتظره؛ بلکه نتیجهی خشونتهای مداوم و تهدیدهایی بود که فاطمه بارها دربارهشان هشدار داده بود. شکایتهای مکرر او از همسرش، در دستگاههای مسئول به نتیجه نرسید. هیچیک از نهادهای دولتی، قضائی، و بهویژه وزارت آموزش و پرورش، هیچگونه اقدامی برای محافظت از جان او انجام ندادند.
قتل فاطمه یک تراژدی شخصی یا اختلاف خانوادگی نیست؛ زنکشی در ایران، انعکاس ساختاری از نظم حاکم است که بر اساس تبعیض و سلطهی جنسیتی بنا شده است؛ یک پیامد مستقیم از خشونت حاکمیت ملایان و سکوت ساختاری در برابر حق زنان برای زیستن آزاد، ایمن و انسانی میباشد.
در سال ۱۴۰۰ قطعنامه پارلمان اروپا به طور خاص به زنکشی و پدیده مزخرفی تحت عنوان «قتلهای ناموسی» از جمله فاجعه بریدن سر مونا حیدری توسط شوهرش اشاره کرد و نوشت: «طبق گزارش ها، سالانه ۴۰۰ تا ۵۰۰ زن در ایران به طور وحشیانه به قتل میرسند. طبق قانون مجازات ایران، قتل ناموسی تحت شرایط خاصی بدون مجازات است. زنان و مردان اغلب در جنایات که به نام ناموس علیه آنها مرتکب میشوند، با عدالت مواجه نمیشوند.»
قوانین ارتجاعی شاه علیه زنان، از عوامل اصلی زنکشی
بر اساس ماده ۱۷۹ قانون مجازات عمومی زمان پهلوی، مصوب ۱۳۰۴: «هرگاه مردی زن خود را با مرد دیگر در یک فراش یا منزله وجود در یک فراش است ببیند و مرتکب قتل یا جرح یا ضرب یکی از آنها یا هر دو شود معاف از مجازات است. اگر به به روش گفته شده دختر یا خواهر خود را با مرد بیگانه ببیند و رابطه زوجیت در میان نباشد و قتل انجام دهد از ۱ ماه تا ۶ ماه به حبس تأدیبی محکوم خواهد شد و اگر در مورد قسمت اخیر این ماده مرتکب جرح یا ضرب شود به حبس تأدیبی از هشت روز تا دو ماه محکوم میشود.»
قانون دیگر قانون خانواده مصوب ۱۳۰۷ بوده و در چهارچوب همان نظم جنسیتی پیشین تدوین شده در حالیکه تا کنون مورد بازنگری جدی قرار نگرفته است: در این قانون مرد به عنوان رئیس خانواده تعریف شد و پدر و جد پدری همزمان بر فرزندان ولایت دارند. همچنین به واسطه ولی دم بودنشان اگر مرتکب قتل شوند قصاص نمیشوند. در این «قانون قتل در فراش» هم عنوان شده که توضیح آن داده شد.
در واقع سیستم قانونی در این مورد در زمان سلطنت پهلوی در چارچوب همان نظم جنسیتی فئودالی آن زمان نوشته شده است.
قوانین ارتجاعی شیخ علیه زنان، از عوامل اصلی زنکشی
پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز قانونگذار در ماده ۶۳۰ «قانون مجازات اسلامی باب تعزیرات» دامنه ماده فوق را محدود و شرایط سختتری، چه از نظر ماهیتی و چه از نظر اثباتی را مقرر کرد. این ماده میگوید: «هرگاه شوهر همسر خود را در حال رابطه جنسی با مرد دیگری مشاهده کند و مطمئن به رضایت زن باشد، آنان را در همان حال میتواند به قتل برساند و در صورتی که زن مکره باشد، فقط مرد را میتواند به قتل برساند. حکم ضرب و جرح در این مورد نیز مانند قتل است.»
همچنین بر اساس «ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامی، تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده»، «هر کس مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته یا شاکی داشته ولی از قصاص گذشت کرده باشد و یا به هر علت قصاص نشود در صورتی که اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران گردد دادگاه مرتکب را به حبس از سه تا ده سال محکوم مینماید.»
«ماده ۶۱۲ قانون مجازات ملایان» اغلب از مجرمان، بهخصوص پدران، برادران و همسران، در برابر مجازاتهای سنگین محافظت میکند و چرخهای از بیعدالتی را تداوم میبخشد. ناتوانی مداوم در اجرای قوانین حمایتی قوی، نهتنها جان بیشمار زن را به خطر میاندازد، بلکه فرهنگی را تقویت میکند که در آن قتلهای ناموسی و زن کشی همچنان بدون کنترل باقی میمانند.
بر اساس ماده ۲۲۰ «قانون مجازات اسلامی» ملایان نیز، پدر در جایگاه ولیدم قرار دارد و در صورت قتل فرزند خود، قصاص نمیشود و تنها به پرداخت دیه و حبس تعزیری از سه تا ۱۰ سال محکوم میشود.
ادامه قوانین ضدبشری ملایان و تشدیدکننده زنکشی
همچنین بر اساس «ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی ملایان»، «پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود چرا که او صاحب خون فرزندش می باشد. ماده ۳۰۱ قانون مجازات، قصاص قاتل را در صورتی قابل اجرا می داند که وی، پدر یا از اجداد پدری قربانی نباشد. قانون مجازات ماده مصوب اردیبهشت۱۳۹۲».
با وجود افزایش فاحش زنکشی، لایحه حمایت از زنان در برابر خشونت از سال ۱۳۹۲ در مجلس بلاتکلیف مانده است.
آخرین عنوان این لایحه، «لایحه حفظ کرامت و حمایت از زنان در برابر خشونت» است که هنوز تصویب نشده است. در مقابل، لوایحی مانند «عفاف و حجاب» با دو فوریت در مجلس ملایان به قانون تبدیل شدهاند.
فقدان قوانین دمکراتیک و جود قوانین توحشبار فوقالذکر باعث افزایش قتلهای خانوادگی شده است. در برخی موارد، پدران برای محافظت از فرزندان قاتل خود اعم از پسر یا شوهر، مسئولیت قتل را بر عهده میگیرند تا مجازات کاهش یابد.
علاوه بر قتلهای خانوادگی، حکومت ایران قوانینی دارد که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم خشونت علیه زنان و زنکشی را افزایش میدهد.
بهعنوان مثال، بر اساس قوانین فعلی، فردی که رابطه خارج از «شرع» داشته باشد، ممکن است مهدورالدم تلقی شود. یعنی قانون اجازه قتل به او را میدهد.
سنت، طائفهگرایی، غیرت و… در مقابل تجدد و تغییر سبگ زندگی زنان همگام با همه جهان
قتل زنان بهویژه به دست اعضای خانواده یا شریک زندگی، یکی از نگرانکنندهترین اشکال خشونت است که همچنان در جهان و ایران به چشم میخورد. در ایران، این آمار بهویژه با نام «قتلهای ناموسی» شناخته میشود و بر اساس گزارشها، سالانه بین ۳۷۵ تا ۴۵۰ زن قربانی این نوع خشونت میشوند. نکته دهشتناک این است که آمار وحشتناک زنکشی در ایران ریشه در قوانین غیرانسانی زنستیز و فرهنگ مردسالاری نهادینه شده در حکومت ملایان دارد. اتهام بیاخلاقی و داشتن رابطه خارج از ازدواج یا خیانت، تلاشی برای توجیه جنایت در بستری فرهنگی است که خشونت علیه زنان را در ساختار مردسالار توجیه میکند.
زنکشی در ایران در حالی انجام میشود که جامعه ایرانی در سالهای اخیر با دچار تغییرات گسترده از لحاظ مختلف از جمله فرهنگی شده است. زیادی اخبار حکایت از آن دارد که تغییرات تنها در سطح قابل مشاهده جامعه ایرانی انجام شده و ویترینی نمایشی از تغییرات فرهنگی اجتماعی ایران را به نمایش گذاشته است. در حالیکه در لایحههای زیرین و حتی میانی جامعه ایران آنچه میگذرد، تاسفبار است.
در دهههای اخیر سیستم اجتماعی به گونهای تغییر کرد که تحصیل زنان آزاد شد، زمینه اشتغال آنها فراهم شد و آنها بعضا به استقلال اقتصادی دست یافتند. همه این موارد با نظم جنسیتی که در گذشته وجود داشت در تعارض قرار گرفت. از این رو این نظم سنتی در شرایط گذار قرار گرفت. منتهی این گذار از گدار صورت نگرفت بلکه از عمیقترین نقطه تبعیض و وحشانیت جنسیتی در حال گذار است. وضعیتی که امروز مشاهده میکنیم ناشی از آن است که برخی از حافظان نظم جنسیتی سنتی، یعنی آخوندهای حاکم نرینهسالار به مردان خانواده فشار اجتماعی وارد میکنند تا زنانی را که خارج از این نظم جنسیتی عمل میکنند به چهارچوب گذشته بازگردانند و آنها را وادارکنند که مطابق همان سیستم ارزشی هنجاری جامعه سنتی رفتار کند.
نرینه وحشی باید تغییر را بپذیرد و چنین خواهد شد
پدیده زنکشی تحت عناوین «مزخرفی چون ناموس، غیرت، شرف، آبرو و….» با پشتوانه قانونی حاکمیتی ملایان در حالی انجام میشود که زنان در سراسر ایران، در اقصینقاط و روستاهای دوردست، در تلاش برای زیست بهتر خود، استقلال مالی و… امتیازات موازی جهانی هستند. مردسالاری اما این را برنمیتابد و هم آنان و هم در برخی موارد خودش را قربانی میکند.
در دنیای جدید، در کشورهایی پیوسته به کنوانسیون استانبول، قوانین رنگ و بوی دیگری دارد و زنکشی قتل عمدی و جنایت محسوب میشود که بسیار شدید و بازدارنده است. در ایران اما حاکمیت ملایان و نظام قضایی دخیل در خشونت ساختاری علیه زنان هستند.
حاکمیت به جای آنکه به زنان بال و پر دهد و تلاشهای آنان برای دسترسی به فرصتهای برابر را فراهم کند همچنان تلاش در چیدن بال های زنان دارد. به خصوص پس از اعتراضات ۱۴۰۱، حاکمیت از جانب زنان احساس خطر میکند و دست مردان را در سرکوب آنان باز گذاشته است. نشستهای تخصصی گروه مطالعات زنان و با دستورهایی از بالا لغو شد تا مشت محکمی باشد بر دهان فعالان حقوق زنان که همچنان زیر سرکوبهای خفقانآور سعی میکنند خشونت علیه زنان که در حقیقت به افزایش خشونت در جامعه دامن میزند را کاهش دهند.
مساله اصلی تغییر نظم جنسیتی سنتی و این نگاه سنتی به زن در قانون و فرهنگ جامعه است. در واقع باید این موضوع پذیرفته شود که آنچه به گذشته تعلق داشته نمیتواند در جامعه جدید که وضعیت زنها در آن کاملا تغییر کرده همچنان حفظ شده و به همان شکل رعایت شود.
به عبارت دیگر بر اساس قوانین ملایان، زنان در تملک پدر، پدر بزرگ، برادر، عمو و همسر و بطور کل نرینههای خانواده و جامعهاند که زمینهای بسیار قوی برای زنکشی فراهم میسازند. به عبارت دیگر میتوان گفت مجوزهای قانونی مستقیم و غیرمستقیم برای این عمل وجود دارد.
زن کالا نیست انسان است، دیگر مزخرفات رو دور بریزید!
همچنین در جامعه مرد ـ پدرسالار که تحت حکومت ملایان و زیر پوشش اسلام ملایان است زنان بصورت ناموس، غیرت و آبروی مردان- پدران جامعه درآمدهاند و این نرینه سالارهای جامعه برای حفظ پدیدههای مزخرفی تحت عناوینی چون «ناموس، غیرت و آبرو» به قتل زنان میپردازند.
بهطور کلی میتوان سه شاخص و ارزش اصلی برای جوامعی که در آنها زنکشی تحت عنوان قتلهای ناموسی رایج است برشمرد: «مردانگی، آبرو و ناموس و قوانین مکتوب ملایان که وظیفه حفظ آبرو و شرافت جمع را بر عهده مردان گذاشته است. زنان شورشی ایران تهدیدی بالفعل برای هر ۳ ضلع این مثلث شوم محسوب میشوند. هم میتوانند اقتدار مردانه را زیر سؤال ببرند، هم آنچه بربریت فئودالی تحت عنوان آبرو نامیده میشود و هم قوانین متوحش حاکمیت ملایان زیر پرده دین.
این اندیشه دقیقاً همان دیدگاه قرون وسطایی حاکم است که رسماً در همه قوانین ملایان، زن را شهروند درجه دو، و مطیع مرد معرفی میکند. اندیشهای که به عنوان ستون عقیدتی ملایان مرتجع، مبنای همه سیاستگذاریها و قانونگذاریها قرار میگیرد آنچنان که مثلاً در موضوع حجاب اجباری، نقض قانون حجاب اجباری، موضوع امنیت ملی تلقی میشود و سنگینترین مجازات ها را به همراه دارد. از این روست که این سه، دست به دست هم در کار زنکشی به عنوان جنایتی بزرگ و متوحشانه در ایران هستند.
یکی از مسائلی که به پدیده زنکشی دامن میزند تلاش زنان برای زندگی به سبک دلخواه است که همان دلیل شوریدن مردم علیه پدر اقتدارگرا (به علاوه حاکمیت ارتجاعی با ماهیت ویژه زنستیزی) است. اینکه در زمانه جنبش و تغییر فاز آن شاهد افزایش خشونت علیه زنان هستیم میتواند نشان دهد که خشونت در جامعه و خشونت ساختاری علیه زنان، خشونت علیه زنان در خانه را نیز افزایش داده است.
افزایش چشمگیر زنکشی، به موازات نقش پررنگ زنان در اعتراضات سالهای اخیر
اعتراضات گسترده زنان ایرانی به خصوص در اعتراضات سالهای اخیر که مظاهر سیستم نرینهسالار وحشی حاکمیتی و به تبع آن طائفی و… را به چالش میکشند، همه و همه نمودها و تجسدات این مطالبه هستند که حقوق زنان کاملا مساوی با حقوق مردان به رسمیت سناخته شود. قطعا زنکشی و مقوله ناموس به راحتی عقبنشینی نمیکنند، خشونت در جامعه، خشونت در خانه را نیز افزایش میدهد و راه گذار به خیابان امن، از دل قوانین امن برای زنان میگذرد.
افزایش زنکشی در کنار سرکوب وحشتناک زنان در اعتراضات ۱۴۰۱ نشان میدهد راه آزادی از ایستادن در برابر هر گونه سلطهای میگذرد و گویا زنان در ایران برای کمی متفاوت زیستن به شیوه خود، در همه عرصهها باید جان بدهند و قربانی زنکشی شوند. نرینهسالاری و مردسالاری و قوانین زنستیز ملایان مرتجع در کنار هم بلای جان زنان هستند حتی در زمانی که جامعه انقلابی است.
از سوی دیگر، افزایش زنکشی تحت عناوین مزخرفی مانند «قتل ناموسی»، نشان میدهد زنان سر کوتاه آمدن از خواستههای بر حق خود را ندارند و برای ساختن نظم جدید تا پای جان مبارزه میکنند. قطعا ملایان نیز تا پای جان در برابر آن ایستادگی خواهد کرد. از این روست که ایران ملایان یکی از چهار کشوری است که به کنوانسیون سازمان ملل برای رفع هر گونه تبعیض علیه زنان ملحق نشدهاند. جامعه سنتی نرینهسالار نیز همچنین. اما زنان ایران لباس رزم پوشیدهاند تا این باور و قطعیت و قانون را به ثبت بدهند که زن ناموس کسی نیست. زن انسانی مستقل است که باید برخوردار از تمامی امتیازاتی باشد که مردان هستند. آنان قطعا به پیروزی خواهند رسید به خصوص اینکه شاخص و الگوی تثبیتشدهای چون زنان ذیصلاح در صدر و هژمونی در سازمان پیشتاز مبارزه علیه ملایان را پیش روی خود دارند.
[زنکشی در جامعه، زنستیزی در حاکمیت]

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.