در شروع دهه دوم انقلاب کوبا؛ فیلم دلچسب و بیاد ماندنی ۱۲ صندلی بر اساس رمانی روسی (۱۹۲۸ ILF & PETROV) ساخته شد؛ داستان این فیلم حکایت از پیشرفت و همچنین مردمی شدن کشورکوبا تحت رهبری فیدل کاسترو بود، موضوع این اثرمربوط به پیدا شدن گنجی بود که در زمان دیکتاتوری سابق در یکی از ۱۲ صندلی میز غذا خوری کاخ مخفی شده و پس از پیدا شدنش بوسیله انقلابیون صرف رفاه حال مردم شده بود!
من اطمینان دارم Mel Brooks (سازنده فیلم) اگر قدری واقع بینانه تر با نتیجه انقلاب کوبا برخورد میکرد به سیزدهمین صندلی‌ای اشاره میکرد که با هزینه گنج پیدا شده تهیه شده بود و البته بسیار بزرگتر از بقیه صندلی‌ها بود و بسیار منکوب، مقتدر و همچنین بشکلی وحشتناک ویرانگر!
پس از انفجار بمب اتمی و خاتمه جنگ دوم جهانی و بعد از اینکه دنیا از ویرانی‌ها سر برآورد ایده آل‌ها درمردم دل مرده زنده شدند و دیگرحکومت‌های فئودالی و نیمه صنعتی جائی برای مانور نداشتند، آرزوی پیشرفت وحق برابری ومسا وت ازهمه جا سر بر آورد و این بار این عدالت خواهی بود که همانند یک ابمب اتمی بسیار قوی منفجر شد و چتر قارچ گونه‌اش را در تمامی جهان گسترد.

همانگونه که ذکر شد بدلیل نابرابری‌های اقتصادی و تقسیم ناعادلانه ثروت که دست آورد حکومت‌های هزار فامیلی بودند نارضایتی‌های عمومی بتدریج و درطی سالیان درتمامی نقاط شکل گرفته بودند و درنهایت با خیزش‌های مردمی و فرارغارتگران دولت‌های انقلابی یک به یک بوجود آمدند ولی آنچنان که انتظار میرفت تمامی خیزش‌های انقلابی به آزادی و برابری و مساوات که خواسته مردم بود منجر نگردیدند و بودند کشورهائی که به بیراهه دیکتاتوری درغلتیدند، کشور کوبا نمادی از این گونه حکومت هاست، در اینجا به این دلیل کشور کوبا را مثال میزنم که هنوز از سوی بسیاری از آزادیخواهان جوان همچنان بعنوان نمادی نوستالژیک پرچم سرخ را بر دوش میکشد!

(هرچند کره شمالی امروزه از کوبا قویتر و بلوشویکی تر نشان میدهد اما عربده کشی‌های ساده لوحانه و نا بخردانه و همچنین استفاده کودکانه از موشک‌های دور برد و سلاح‌های اتمی وهمچنین وابستگی برده وار به امپریالیست زرد (کشور چین) چهره‌ای مفلوک
از او ساخته که حتی شیفگان سوسیالیسم هم شهامت دفاع از آن حکومت را ندارند!)

نمایش‌های مهیج فیدل کاسترو در سازمان ملل متحد و بقیه مجامع مختلف وهمچنین پروپاگانداهای تائیر گذار او کشور کوبا را آمال و آرزو و بهشت سوسیالیسم و در نهایت اتوپیای تمامی آزادیخواهان نمود اما طولی نکشید که این تخم مرغ رنگ شده با ظاهری زیبا و البته گندیده چند
ترک بر داشت و بوی تعفن آن به مشام رسید و واقعیت‌های ” کشور- زندان ” کوبا بمرور خودنمائی کرد!

متاسفانه یکی از بد ترین اثرات حکومت‌های فاشیستی زایش دیکتاتوری دیگر دردامان اوست یک دولت خود کامه جهت بقای خود ازهر ابزاری استفاده میکند ازجمله کشتار وحشیانه، شکنجه ترور و زندانی کردن طولانی مدت مخالفین و……..

به این شکل در طول سالیان اختناق آزادیخواهان درحلقه آرزوها که حال به عقده تبدیل شده اسیر و محصور شده و درنهایت عاشق عقاید و آرمان‌های خود میشوند درحالیکه پیش از این دوستدار مردم وخواستارآزادی آنان بودند.

در فردای پیروزی بسیاری از انقلابیون به شکلی مسحور شده ایده آل‌های خود را جستجو میکنند و آنرا آمال و آرزوی مردم خود می‌پندارند و مخالفین این عقاید را با مارک ضدانقلابب به راحتی از خود می‌رانند و در نهایت خود تبدیل به دیکتاتوری نو پا می‌شوند!

دراین کشورها در شروع شکل گیری حکومت هائی با نام مردمی، ابتدا این مردم بودند که در صندلی متهم قرار گرفتند و با اتهام‌های چون نادانی، خود فروختگی، بی فرهنگی، لومپنی و……. حکم بر محکومیت آنان زده شد و مقرر گردید بعلت محجور بود نشان قشر انقلابی
بجای آنان بی اندیشند، تصمیم بگیرند وعمل کنند.

این قانونی است کلی که یک انقلابی از لحظه‌ای که احساس کرد عشق به آ رمان‌ها یش جایگزین عشق به مردمش شده، باید بداند که از دیکتاتورقبلی خود کامه تر است!

به این لحاظ می‌گویم خود کامه تر که یک دیکتاتوری ایدئولوژیک بسیار منکوب کننده تر از دیکتاتورئی شکنده است که فقط جهت منافع شخصی و گروهی خاص بوجود آمده و با اولین حرکت‌های مردمی خرد میشود وفرار و انتقال سرمایه‌ها بهترین گزینه‌اش می‌باشد؛ ولی دیکتاتوری که مبنای ایدئولوژیک دارد چون خود را خدای گونه می‌پندارد ازهر ابزار شیطانی برای بقا استفاده میکند.

مورد کشور کوبا فقط نمونه ائی از انقلاب‌های بظاهر مردمی است که متاسفانه تبدیل به حکومت‌های حزبی – سلطنتی – دیکتاتوری شدند!

کشور‌های سوسیالیستی همچون: کوبا، چین، کره شمالی، سوریه، لیبی و…………. از میان همه رهبران خود کامه این حکومت‌ها دو شخصیت در نیمکره‌های شمالی و جنوبی دون کشیوت وار برای خود شخصیت ویژه‌ای یافته‌اند جانشین کاسترو و کیم جونگ اون سومین نسل از کیم‌های حاکم بر کره شمالی، که مردم بسیاری را تحت ستم قرار داده‌اند آنان خصوصیت‌های فردی نوع بشر را باورندارند و نمیخواهند قبول کنند که اتوپیای کمونیستی و یا هر گونه “مدینه فاضله‌ای ” بدلیل علاقه‌های شخصی ما انسان‌ها امکان ساخت ندارد!

به قول استیون پیکر: دلیل موفق نبودن کمونیست نه فقط بدلیل مشکلات اقتصادی بلکه بعلت نادیده گرفتن ذات انسان است؛ کمونیست یک ایدئولوژی آرمانگرا بود که فرض میکرد ذات انسان بدون عیب است اما نفع شخصی، وفا داری به خانواده وتمایل به آزادی و… خصوصیاتی
است که مانع از انسجام میشود و در نهایت کمونیست با نادیده گرفتن علاقه شخصی برای کنترل افراد و با نادیده گرفتن آزادی‌های فردی مجبور به سرکوب مردم شد!

این روز‌ها مردم خسته از خفقان در کوبا، ونزوئلا، کره شمالی، روسیه، بلا روس، کلمبیا، بولیوی و همچنین مردم تحت ستم در کشورهائی با حکومت‌های خودکامه در آسیا و آفریقا به پا خواسته‌اند اما چون توان مبارزه با دیکتاتوری‌ها را ندارند مجبور به مهاجرت شده‌اند و
به این صورت موج جدیدی از برده داری بوجود آورده‌اند؛ اگر در دو قرن قبل کشور‌های غربی با زور و اجبار برده‌ها را برای کار اجباری به کشورشان میآوردند اما حال در شکل جدید برده داری فراریان با بدست گرفتن جانشان خود را به کشورهای مرفع میرسانند و در آنجا با قبول زندگی در دخمه‌ها و با کمترین حقوق سخترین کار‌های را انجام میدهند!

اما باید که کشورهای مرفعه به این باور نرسیده‌اند که این آتش روزی دامنشان را خواهد گرفت آنان شیفته از سیل کارگران ارزان قیمت غرق در رویای شکوفائی اقتصادی خود هستند اما غافل ازاینند که این هجوم زامبی وار روزی تمامی روابط اجتماعی وحتی اقتصادی آنان را به نابودی می‌کشاند!

کشورهای مهاجر پذیر باید که بجای کمک به سوختن کشورهای مبداء و بجای مماشات با حکومت‌های دیکتاتوری به یاری مردمی بروند که مشتاق آزادی و زندگی زیبا هستند و میخواهند این زیبائی را با همگان به اشتراک بگذارند!

به امید پیروزی تمامی آزادیخواهان

سید محمد سیدی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)