پس از گذشت تقریبا هفت سال از خروج ایالات متحده امریکا از توافق هستهای در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ که ایران را به تسریع برنامه غنی سازی اورانیوم واداشت، اعلام رئیس جمهوری امریکا در تاریخ ۸ آوریل در کاخ سفید و در حضور نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، مبنی بر آغاز مذاکرات مستقیم با جمهوری اسلامی ایران درباره برنامه هسته ای، فصل جدیدی از دیپلماسی مابین ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران گشوده شد، رژیمی که همواره مذاکره مستقیم با دشمن دیرینه اش، آمریکا، را رد کرده بود، به ویژه با توجه به اینکه همین ترامپ در مه ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و از دید تهران، با نقض یک توافق بین المللی، باعث شد ایران برنامه غنی سازی اورانیوم خود را تسریع کند. این اعلام در شرایطی صورت میگیرد که ایران، چه در عرصه داخلی و چه در صحنه بین المللی، تحت فشار شدیدی قرار دارد.
ایران در تنگنای داخلی و خارجی
از منظر سیاست داخلی، حکومت تهران در بن بست قرار گرفته است. سال هاست که اعتراضات مردمی و اعتصابات سراسری کارگران، معلمان، رانندگان کامیون و کارمندان شرکتهای مختلف در واکنش به بحران اقتصادی کشور ادامه دارد. نرخ بالای بیکاری در میان جوانان، افزایش نابرابری درآمد، گرانی مواد غذایی، کاهش ارزش پول ملی (ریال) در برابر دلار آمریکا، ودر نهایت تحریمهایی که تاکنون بخش وسیعی از جمعیت ایران را به شدت تحت فشار قرار دادهاند، نشانههای آشکاری هستند از بحران حادی که رژیم ایران با آن روبروست و عملاً توان ارائه راه حلهای مؤثر را ندارد. افزون بر این، فساد گسترده و سوء استفاده از قدرت باعث شده که حکومت، مشروعیت اخلاقی؛ دینی و اجتماعی -سیاسی خود را در میان مردم از دست بدهد و دیگر از جایگاه و احترام عمومی برخوردار نباشد. اکثریت مردم ایران خواهان یک تغییر اساسی در ساختار اجتماعی و سیاسی کشور هستند.
از منظر سیاست خارجی، جمهوری اسلامی ایران در سراسر منطقه خاورمیانه متحمل شکستهای سنگینی شده است. محور مقاومت که ایران طی دهههای گذشته با زحمت فراوان ایجاد کرده بود و از ایران تا عراق، سوریه و لبنان امتداد داشت، در شش ماه گذشته با حملات اسرائیل و سقوط بشار اسد در دمشق عملاً از هم پاشیده است. به دستور آیت الله العظمی سیستانی در عراق، قرار است تمام نیروهای شبه نظامی تحت حمایت ایران در ارتش منظم عراق ادغام شوند تا بدین ترتیب به نفوذ ژئوپلیتیک دیرینه ایران در عراق پایان داده شود؛ بویژه با توجه به این که اکثریت مردم عراق حضور و دخالت ایران در امور داخلی کشورشان را دلیل وضعیت وخیم اجتماعی و اقتصادی میدانند. در نهایت، فقط زمان است که مشخص خواهد کرد حوثیها در یمن، به عنوان آخرین متحد ایران در منطقه، تا چه مدت دیگر میتوانند به دلیل اعتراض به عملیات نظامی اسرائیل در نوار غزه، مسیر کشتیرانی بین المللی در دریای سرخ را مسدود نگه دارند.
همچنین، تهدید صریح رئیس جمهور آمریکا مبنی بر اینکه در صورت عدم تبعیت ایران از خواستههای ایالات متحده برای محدود سازی برنامه هسته ای، «حملات هوایی بی سابقهای که تاکنون مشابه آن را ندیدهاند» رخ خواهد داد، دولت ایران را از نظر ژئوپلیتیکی در موقعیتی تدافعی قرار داده است. ازاینرو، اندکی پس از اعلام این موضع از سوی ترامپ، نخستین گفتگوها در تاریخ ۱۲ آوریل در عمان و مذاکرات بعدی در تاریخ ۱۹ آوریل در رم برگزار شد. گفتگوهای بیشتری نیز در آینده پیش بینی میشود.
امکان مداخله نظامی و سناریوهای احتمالی آینده
استقرار بمب افکنهای رادار گریز دور برد از نوع ب-۲ و ب-۵۲ متعلق به نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا در جزیره دیه گو گارسیا، یکی از پایگاههای دورافتاده بریتانیا در اقیانوس هند، و همچنین اعزام دومین ناو هواپیما بر به نام «کارل وینسون» به منطقه، به وضوح نشان دهنده آن است که در صورت شکست مذاکرات بین ایران و ایالات متحده، احتمال انجام یک مداخله نظامی گسترده علیه ایران افزایش خواهد یافت.
برخی از ناظران، اعضای دولت ترامپ و همچنین نتانیاهو بر این باورند که یک حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران میتواند منجر به تغییر و سقوط رژیم فعلی شود. آنها معتقدند چنین حملهای باعث خواهد شد تودههای مردم به خیابانها بیایند، دست به اعتصاب گسترده در صنایع کلیدی چون نفت و فولاد بزنند، و این اعتراضات گسترده، بخشهایی از ارتش، سپاه پاسداران و نیروهای انتظامی را به حمایت از جنبش مردمی ترغیب کرده و نهایتاً به تغییر رژیم منتهی شود. در این رابطه، پرسش اساسی این است که چه کسی میتواند رهبری چنین تغییری را بر عهده بگیرد؟
آیا رضا پهلوی الترناتیوی در مقابل رژیم است؟
رضا پهلوی، پسر شاه ایران که از زمان انقلاب ۱۳۵۷ در خارج از کشور زندگی میکند، در سالهای اخیر محبوبیتی در میان مخالفان رژیم فعلی در داخل و خارج از کشور به دست آورده است. هواداران او معتقدند که وی تنها آلترناتیو موجود در مقابل رژیم فعلی ایران است و در صورت دخالت نظامی آمریکا و اسرائیل که سال هاست از او حمایت میکنند، فرصت خواهد یافت قدرت سیاسی را در دست گیرد. اما این فرضیه قرابت چندانی با واقعیت ندارد. رضا پهلوی نه از کاریسمایی مانند آیت الله خمینی برخوردار است که بتواند انقلابی را از خارج رهبری کند، و نه اکثریت جوان مردم ایران شناخت و یا تمایلی به واگذاری سرنوشت ایران به فرزند شاه سابقی دارند که بیش از ۴۶ سال در رفاه و امنیت در آمریکا زندگی کرده است. تصور اینکه سپاه پاسداران یا ارتش حاضر باشند از او حمایت کنند واو را در بدست گرفتن قدرت در ایران یاری کنند، نیز امری دور از واقعیت است. انتقال قدرت به آیت الله خمینی و همراهانش پس از عزیمت شاه از ایران موقعی صورت گرفت که به فرمان دوست و رفیق دیرینه شاه؛ حسین فردوست؛ ارتشبد نیروی زمینی شاهنشاهی ایران، رئیس دفتر ویژهٔ اطلاعات و قائم مقام ساواک؛ سران ارتش شاهنشاهی در نامهای بیطرفی ارتش را در مقابل جریانات سیاسی کشور اعلام کردند و بدین طریق آیت الله خمینی توانست قدرت سیاسی کشور را بدست بگیرد. این فرض که چنین سناریویی دوباره در ایران اتفاق بیفتد دور از ذهن است و این سناریوی تاریخی تکرار نخواهد شد. افزون بر آن، در داخل ایران شخصیتها و نیروهای سیاسی متعددی وجود دارند که توانایی پیشبرد پروسه دمکراسی و عبور از بحران اقتصادی و سیاسی کشور را دارند. منتهی هواداران رضا پهلوی این واقعیت را کاملا نادیده گرفتهاند.
سناریوی دوم میتواند این باشد که سپاه پاسداران، برای حفظ منافع خود، رهبر فعلی آیت الله خامنهای را سرنگون کرده و مستقیماً قدرت را به دست گیرد. اما این به معنای توقف روند پروسه دموکراسی خواهد بود و میتواند ایران را به کره شمالی دیگر در منطقه تبدیل کند، هرچند که بسیاری از مردم ایران از حذف روحانیت از قدرت سیاسی بسیار استقبال خواهند کرد.
سناریوی سوم میتواند آغاز یک جنگ داخلی نظیر سوریه یا لیبی باشد که پیامدهای فاجعه باری برای ایران به همراه خواهد داشت. در چنین حالتی، یکپارچگی و حاکمیت ملی ایران به خطر خواهد افتاد وهمانند سوریه، مسیر برای تجزیه کشور هموار خواهد شد. از منظر برخی بازیگران منطقه ای، از جمله اسرائیل، وجود یک ایران تضعیف شده و چند پاره مطلوب است. اما بی ثباتی ایران میتواند توازن موجود در منطقه را برهم زده و صلح و ثبات خاورمیانه را به شدت تهدید کند.
حمله نظامی احتمالی از سوی آمریکا و اسرائیل، به احتمال زیاد به واکنشهای شدید نظامی ایران منجر خواهد شد؛ حملاتی که ممکن است تأسیسات نفتی عربستان و سایر اهداف آمریکایی یا اسرائیلی را هدف قرار دهد. این سناریو، چیزی نیست که هیچ کشور عربی، از مصر تا حاشیه خلیج فارس، خواهان آن باشد. این کشورها از پیامدهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی چنین جنگی در هراس اند، بویژه با توجه به کشتارهای جاری در نوار غزه.
دیپلماسی و سیاست اقتصادی در مقابل تهاجم نظامی
از منظر امروز، به سختی میتوان پاسخ داد که آیا دو کشور حاضر خواهند بود بدون از دست دادن وجهه خود در انظار عمومی به مصالحه برسند. با این حال میتوان فرض کرد که هر دو طرف رویکردی عمل گرایانه نسبت به مذاکرات در پیش خواهند گرفت تا نقاط مشترک را بیابند و تنشهای موجود را کاهش دهند. مذاکرات آغاز شده میتواند سکوی پرشی برای گفت و گویی امنیتی گسترده تر و سودمند برای هر دو طرف باشد تا در نهایت از درگیری نظامی در منطقه جلوگیری شود، هرچند جناحهای تندرو در ایالات متحده، اسرائیل و همچنین ایران از رویارویی نظامی هراسی ندارند و آمادهاند آن را به هر قیمتی رقم بزنند.
با وجود لفاظیهای تند از سوی هر دو کشور، رئیس جمهور ترامپ وعلی خامنهای به خوبی از پیامدهای فاجعه بار یک درگیری نظامی آگاه اند، نه فقط برای کشورهای خود، بلکه برای کل منطقه خاورمیانه. ترامپ به خوبی میداند که عملیاتهای نظامی شکست خورده ایالات متحده – از عراق گرفته تا افغانستان – میلیاردها دلار هزینه و میلیونها قربانی برجای گذاشتهاند. جنگ با ایران میتواند به مراتب فاجعه بارتر باشد، بویژه با توجه به این که ترامپ در حال حاضر با بحران اوکراین، درگیری در غزه و تنشهای تجاری جهانی دست به گریبان است. بنابراین، به نظر نمیرسد که او در شرایط فعلی به دنبال تشدید بحران با ایران باشد.
نتایج احتمالی
ایران در چارچوب مقررات بین المللی شفافیت حداکثری و بازرسی از تأسیسات هستهای خود را خواهد پذیرفت تا تضمین محکمی باشد بر این که به دنبال ساخت سلاح هستهای نیست. ایران میزان غنی سازی اورانیوم را از ۶۰٪ به ۵٪ کاهش خواهد داد و متعهد خواهد شد که به طور دائمی از غنی سازی در سطح بالا صرف نظر کند و به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اجازه بازرسیهای سرزده از مکانهای اعلام نشده را بدهد. در نهایت، ایران ذخایر اورانیوم با غنای بالا را به کشور ثالثی منتقل خواهد کرد و برنامه هستهای خود را صرفاً برای اهداف صلح آمیز و غیرنظامی به کار خواهد گرفت. در مقابل، ایران به داراییهای مالی مسدود شده خود توسط ایالات متحده دسترسی خواهد یافت، امکان صادرات نفت خود را دوباره به دست خواهد آورد و آمریکا نیز تحریمهای اولیه و ثانویه علیه ایران را لغو خواهد کرد. کشورهای امضا کننده توافق هستهای (برجام) شامل روسیه، چین، بریتانیا، فرانسه و آلمان نیز از خود آمادگی نشان خواهند داد که بند موسوم به «مکانیسم ماشه» تحریمهای سازمان ملل علیه تهران را فعال نکنند.
این سناریوها اما کاملاً در تضاد با خواستههای بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل قرار دارند؛ کسی که خواهان توافقی است که بر اساس آن تأسیسات هستهای ایران تحت نظارت مستقیم آمریکا بازرسی، برچیده ونابود شوند. دقیقاً همین دیدگاه از سوی حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی ایران به طور کامل رد میشود، چراکه چنین خواستههایی با احتمال بسیار بالا به عنوان تحقیر غیرقابل قبول و نوعی تسلیم در برابر اسرائیل و ایالات متحده تلقی خواهند شد.
خطر شکست مذاکرات میان ایالات متحده و ایران ـ به ویژه اگر برنامه موشکی ایران به عنوان بخش مهمی از مذاکرات هستهای در دستور کار قرار گیرد ـ بسیار بالا است. در چنین حالتی، احتمال این که اسرائیل از این فرصت برای حمله نظامی به ایران استفاده کند، به شدت افزایش مییابد، بویژه در شرایطی که رژیم تهران هم از نظر نظامی وهم اقتصادی در ضعیفترین وضعیت خود در سالهای اخیر قرار دارد و دیگر از آن جایگاه استراتژیکی که در سال ۲۰۱۵ داشته، برخوردار نیست.
سیاست مهار آمریکا علیه چین و منافع اقتصادی واشنگتن
دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، سیاستی فراتر از موضوع ایران را دنبال میکند. در چارچوب راهبرد مهار چین که در دهههای گذشته نفوذ اقتصادی قابل توجهی در ایران به دست آورده است، ترامپ در تلاش است تا جمهوری اسلامی ایران را، علی رغم ماهیت شیعی و ایدئولوژی بنیاد گرایانهاش، به مدار غرب بازگرداند؛ همانطوریکه مشابه آن در دوران رژیم پهلوی وجود داشت. سیاست کنونی ترامپ در قبال جنگ اوکراین و همچنین امتیازهای آشکار او به تجاوزگر روسیه (از جمله واگذاری کریمه به روسیه) و همچنین سفر برنامه ریزی شده رئیس جمهور آمریکا به هند، نشانههای روشنی از سیاست مهار چین توسط ایالات متحده هستند؛ تلاشی برای انزوای این قدرت بزرگ در عرصه ژئوپلیتیک.

همایون علیزاده -او در دانشگاه وین در رشتههای علوم سیاسی و حقوق تحصیل کرده و همچنین دوره آکادمی دیپلماتیک وزارت امور خارجه اتریش در وین را گذرانده است. وی از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۵ در وزارت کشور اتریش به عنوان معاون بخش امور پناهندگی و مهاجرت فعالیت داشته و از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۴ به عنوان یکی از مقامات ارشد کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد در آفریقا، آسیا و ژنو خدمت کرده است. از سال۲۰۱۶ تا ۲۰۱۸، او از طرف وزارت کشور به دفتر پناهندگی اروپا منصوب شد و بعنوان یک کارشناس ملی در سیسیلی، ایتالیا، برای مقابله با بحران پناهندگانی در دریای مدیترانه مشغول به کار بود.
از سوی دیگر، وعدههای چین مبنی بر سرمایه گذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری در بخشهای نفت، گاز، پتروشیمی و حمل و نقل ایران تاکنون به طور کامل تحقق نیافته است. همچنین طرح شرکت روسی گازپروم برای سرمایه گذاری ۴۰ میلیارد دلاری در صنعت گاز ایران نیز تا امروز عملی نشده است.
تمرکز اصلی دونالد ترامپ بر اقتصاد و بویژه احیای اقتصاد آمریکا است. اگرچه وی علاقه خود را به دستیابی به توافقی با ایران ابراز کرده، اما تمرکز او بر منافع اقتصادی آمریکا بدان معناست که هر توافقی باید شامل مؤلفههای اقتصادی قابل توجهی باشد. دولت ترامپ آگاه است که ایران برای بازسازی زیرساختهای فرسوده نفت و گاز خود و همچنین حمایت از بخشهای کلیدی دیگر مانند صنعت خودرو سازی داخلی – که اگرچه بزرگ اما آسیب دیده است – به شدت نیازمند سرمایه گذاری خارجی است. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری یافت که در اوایل ماه جاری رئیس جمهور ایران، مسعود پزشکیان، اعلام کرد که رهبر جمهوری اسلامی ایران «با حضور سرمایه گذاران آمریکایی مخالفتی ندارد«
دسترسی شرکتها و کنسرنهای آمریکایی به بازار ۹۰ میلیون نفری ایران و بهره برداری از منابع طبیعی دست نخوردهی آن کشور از دیگر مؤلفههای اقتصادی مهمی هستند که با منافع اقتصادی کنونی ایالات متحده هم راستا هستند.
با این حال، روی دیگر این استراتژی اقتصادی پرسشی اساسی است: آیا شرکتهای آمریکایی با در نظر گرفتن عوامل متعددی از جمله نبود زیرساختهای مناسب در بخش حمل و نقل و انرژی، کمبود شفافیت، و عدم ثبات سیاسی، حاضر خواهند بود که سرمایه گذاریهای کلان در اقتصاد بیمار ایران انجام دهند؟
دموکراسی و مسائل حقوق بشر
این که آیا سناریوهای ترسیم شده و نتایج مورد انتظار در رابطه با مذاکرات جاری میان ایران و آمریکا واقعاً قابل تحققاند، تنها یک روی سکه است. روی دیگر سکه اما این است که آیا در این مذاکرات دوجانبه جایگاهی جدی برای روند دموکراتیزه شدن ایران و رعایت حقوق بشر در نظر گرفته خواهد شد یا نه؟ از نگاه امروز، به نظر میرسد دولت ترامپ تمایلی به گنجاندن این موضوعات مهم در روند مذاکرات ندارد. همچنین، اینکه آیا اتحادیه اروپا یا کشورهای عضو اروپای غربی امکان خواهند یافت که موضوعات مربوط به حقوق بشر را در گفت و گوهای آینده وارد کنند، دشوار به نظر میرسد؛ به ویژه با توجه به اینکه حاکمیت کنونی در ایران همواره سعی داشته برنامه هستهای را از مسائل حقوق بشری جدا نگه دارد. اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور نیز، به عنوان لابیهای حقوق بشری، با دشواریهای زیادی مواجه خواهند بود تا بتوانند دستور کارهای حقوق بشری خود را وارد روند مذاکرات کنند. در صورت تحقق چنین سناریویی، رژیم جمهوری اسلامی ایران برای سالهای بیشتری به بقای خود ادامه خواهد داد، هرچند که هم در عرصه داخلی وهم در سیاست خارجی به پایان راه سیاستهای پیشین خود به بن بست رسیده است. با این وجود، حقیقتی انکارناپذیر باقی میماند: مبارزه مردم ایران برای دموکراسی، تنوع اندیشه، عدالت و احترام به حقوق بشر همچنان ادامه خواهد داشت. پیشبرد روند دموکراتیزه شدن در ایران، تنها در دست مردم ایران است، نه قدرتهای خارجی که به دنبال «تغییر رژیم» از طریق اقدام نظامی در این کشور هستند.
وین؛ ۲۳ آوریل ۲۰۲۵

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.