چند سال پیش، در جلسه‌ای، یکی از فعالان قدیمی سیاسی که با صداقت از عضویتش در سازمان چریک‌ها می‌گفت، تعریف کرد: «چون رفیق قدیمی‌ام رفت سازمان اقلیت، منم رفتم اکثریت.»

برام هم عجیب بود، هم خنده‌دار. ولی حالا، با تجربه‌ اتفاقاتی که در این سال‌ها پشت سر گذاشتیم، دیگه این‌جور روایت‌ها نه برام غریب‌انگارند و نه دور از ذهن. حتی می‌تونم بگم به نوعی برام طبیعی شده‌ان.

کنش‌های سیاسیِ خیلی از فعال‌ها، بیشتر از اینکه تکیه بر تحلیل، نظریه یا راهبرد داشته باشه، ریشه در خصلت‌ها و رانه‌هایی داره که جنبه روان‌شناختی دارن.

آدم‌ها اغلب نه براساس تحلیل، بلکه در نسبت با هم موضع می‌گیرن، کینه‌ می‌ورزن، خط و نشون می‌کشن. سر هر مسئله‌ای در خاکستر یک جدل قدیمی می‌دمن تا زغال‌های خاموش رو، حتی برای لحظه‌ای، دوباره سرخ کنن و آتشی شعله‌ور شه.

نمونه‌اش کم نیست. مثلاً در جدل میان مدافعان رأی به پزشکیان و مخالفان مشارکت در انتخابات—بسته به زمان، دستاوردها یا شکست‌ها—می‌بینیم که چطور هر دو طرف، جمله‌ی «فرق می‌کند چه کسی در پاستور باشد» را مثل سنگ به‌سمت یکدیگر پرتاب می‌کنند.

اشتیاق دو طرف برای روکم‌کنی، اون‌قدر زیاده که هر مسئله‌ پیچیده‌ی سیاسی رو به یک دوگانه‌ ساده تقلیل می‌دن؛ فقط برای اینکه بتونن از سایه بیرون بیان و ضربه‌ای به رقیب بزنن، طوری که ظاهرش سیاسی به‌نظر برسه. در واقع این نیروها، هرچقدر هم وانمود کنن که دغدغه‌ای فراتر از انتخابات دارن، اما همچنان در مدار فضای انتخاباتی اسیر می‌مونن.

این کنش‌گران خیلی مراقبن که ظاهر کارشون رو کاملاً سیاسی، انتقادی و عقلانی نشون بدن. اما در باطن، مثل معتادی‌ان که به خودش تلقین می‌کنه مصرفش تفریحیه، و چون فکر می‌کنه هنوز آثار اعتیاد در چهره‌اش پیدا نیست، دیگران هم متوجه نمی‌شن.

حرف آخر اینکه، ما نمی‌تونیم صرفاً با تکیه بر زبان و اندیشه، فضای خردورزی و گفت‌وگو و روشنگری بسازیم، مگر اینکه در هوای یک فرهنگ سیاسی سالم تنفس کنیم. زبان همیشه در حصار فرهنگه؛ و سقف فرهنگ ماست که ظرفیت و اثرگذاری زبان رو تعیین می‌کنه. وقتی سقف فرهنگ کوتاه باشه، قدرت کلام هم محدود می‌شه. این یک بازی دوطرفه‌ست؛ دودی که از دل این مناسبات بلند می‌شه، راه نفس هر دو طرف دعوا رو می‌گیره.

در جامعه‌ای که زیر آوار خشم، نفرت و شکست‌های تاریخی روزگار می‌گذرونه، اگر کنش‌گرانش اندک توان باقی‌مانده‌شون رو به‌جای خدمت به خیر عمومی، خرج زخم‌ها و کینه‌هاشون کنن، نتیجه چیزی نخواهد بود جز برتری قدرتمندان—در شکل دولت و رسانه‌ها —بر جامعه‌ای فرسوده و بی‌رمق، که دیگر حتی توان تفکر انتقادی هم در آن تحلیل رفته.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)