اول به بررسی اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی بپردازیم. البته در مصاحبه دیگری درباره اظهارات ایشان صحبت کردم ولی در اینجا می خواهم درباره بعد دیگری از این اظهارات صحبت کنم. وضعیت تسلیم یا جنگی که آقای رفسنجانی می گوید را چه کسی ایجاد کرده؟ کسی غیر از آقای خامنه ای؟ اگر از آقای هاشمی رفسنجانی بپرسید، خواهد گفت: «نه!، این وضعیت را آقای احمدی نژاد و حکومت او ایجاد کرده اند»، اما خودش هم می داند که دروغ می گوید، زیرا خطوط اصلی سیاست داخلی، خارجی و اقتصادی در دست آقای رهبر است، گفتگوهای محرمانه را هم آقای ولایتی به نمایندگی از آقای رهبر انجام داده است، بحران اتمی را هم او (رهبر) ساخته و وضعیت را به تسلیم یا جنگ رسانده است، بنابرین، در واقع آقای هاشمی رفسنجانی با زبانی که مخصوص خود اوست، دارد به آقای رهبر نیش می زند و می گوید: این وضعیت تسلیم یا جنگ را تو ساختی! حالا که این وضعیت را آن آدم ساخته، نقش مردم، این وسط چیست؟

رفسنجانی می گوید: «مردم به میدان آمدند و کسی را که می خواستند، انتخاب کردند و حالا اعتدال در کشور حاکم است و جنگی هم که ممکن بود روی بدهد، مثل جنگ عراق نیست»، یعنی باید به تسلیم رضایت دهیم! بنابرین توافق ژنو و آنچه که بعد می شود، چیزی جز تسلیم نیست! نقش مردم این وسط، این است که یکی از ۸ نفری را که صلاحیتشان را شورای نگهبان آقای خامنه ای تائید کرده را رئیس جمهور کنند و او این تسلیم نامه را امضا کند، نقش مردم به عهده گرفتن امضای تسلیم نامه و پرداختن هزینه سنگینش است! مردم نقش دیگری دارند، کار دیگری کردند؟ نه! آقای ظریف در ژنو چه چیز را امضا کرده؟ تسلیم نامه!

بعضی از آقایان اصلاحطلب می گویند: «فرضا توافق ژنو، ترکمنچای و تسلیم نامه است، راه حل دیگری که شما دارید، کدام است؟ کار دیگری می شد انجام داد؟». خوب توجه کنید، یک آقای رهبر مطلقه ای، به اصطلاح ریشه فسادی، چنین فساد بزرگی را بوجود آورده، صدها میلیارد دلار زیان به کشور رسانده و کشور را در موقعیت جنگ یا تسلیم قرار داده، حالا باید راضی شویم به اینکه جز تسلیم راه حل دیگری نبوده! اولا راه حل دیگری بوده، شما با منطق صوری(صورت سازی) تقلب می کنید، می خواهید حقیقت را از مردم بپوشانید! چرا باج را به خارجی بدهی و تسلیم خارج بشوی؟ مگر نمی شد به مردم ایران تسلیم شد، مگر نمی شد حقوق شهروندی مردم ایران را پذیرفت، مگر نمی شد حق حاکمیت را به مردم پس داد؟ اگر این کار انجام می گرفت، زندگی سیاسی شفاف می شد. اگر همین مساله اتمی که از مردم ایران مخفی است، آشکار می گشت، چه محلی برای تسلیم یا جنگ می ماند؟

هیچ محلی! مردم بابت ضعفی که بخرج دادند و تسلیم استبداد شدند، هزینه پرداختند اما از این به بعد بجای پرداختن هزینه های بعدی ناشی از تسلیم، حقوق اقتصادی، سیاسی، انسانی و فرهنگی خود را می یافتند، چرا شما اینرا با مردم طرح نمی کنید؟ می گوید: «اینکه شدنی نیست، ما از شدنی ها حرف می زنیم!»، پس معنایش این است که صاحب حقوق شدن هفتاد و چند میلیون مردم ایرانی شدنی نیست، نقش مردم همین است که بیایند رای بدهند، کسی برود تسلیم نامه را امضا کند، دلشان را نیز خوش کند که اگر این تسلیم نامه امضا نمی شد، جنگ می شد! اولا آقای قذافی تسلیم نامه را هم امضاء کرد، هرچه تاسیسات اتمی داشت را برچید، چه بر سر او و لیبی آوردند؟ ببینید، لیبی در چه روزگاری است. یک ملت باید مسئولیت زندگی در دنیا را بپذیرد، باید کشورش را کشور مستقلی بداند و بکند. الان در سنای آمریکا صحبت از مجازاتهای بیشتر است که یکی اش این است که اگر اسرائیل به ایران حمله کرد، آمریکا باید حمایت کند، چه کسی می گوید که آنرا تصویب نخواهند کرد؟ هیچ چیز روشن نیست، هیچ تضمینی هم وجود ندارد!

اکنون بحران اتمی به افتضاحی سر باز کرده است که مبنایش پول ایران است، البته فسادهای دیگر هم موضوع کار قاضی ای که این کارزار قضایی را راه انداخته، هست ولی آنچه که محور و موضوع تبلیغات است، این است که می گویند که آقای ضراب که خودش گفته است که بابک زنجانی ارباب ایشان است، ظرف چهار سال، ۸۷ میلیارد یورو و در سال گذشته ۱۰ میلیارد یورو پول به ایران رد و بدل کرده است و از قِبّل آن، خورد و بردهای بزرگ شده است که این عده را بابت فساد گرفته اند.

اول از جهت اینکه ببینیم، مایه اش چه بوده، بررسی کنیم؛ شخصی(رابرت لوینسون) در سال ۲۰۰۷ در ایران گم شد، آنزمان گفتند که او عضو اف بی آی بوده است و بعد کارآگاه خصوصی شده و به دنبال قاچاق سیگار برای موسسه ای خصوصی به ایران رفته و ناپدید شده است و همزمان با افتضاح فساد در ترکیه، رو شد که این آقا، مامور سی آی اِی بوده است و این آقای مامور، اول درباره ثروت مافیای هاشمی رفسنجانی در کانادا تحقیق انجام داده و ماموریتش این بوده که هم ثروت خانواده های حاکم را بررسی کند و هم خصوصا ببیند که رژیم چگونه تحریمها را دور می زند. در کانادا شخصی اهل لیتوانی (بوریس بیرشتین) را پیدا می کند که بخاطر شرکت در جنایتی سازمان یافته نمی توانست به آمریکا برود و به او وعده می دهد که اگر در این ماموریت کمکش کند، برایش ویزای آمریکا می گیرد ولی آن شخص با آدمهای آقای خامنه ای ارتباط داشته است.

آن شخص اهل لیتوانی در ۲۰۰۶، او(لوینسون) را به هتلی در استانبول دعوت می کند تا ببیند که چگونه پولشویی و دور زدن تحریمها را انجام می دهند، او(لوینسون) می آید و می بیند که اولا پیشنهاد بر سر نفت ارزان در ازای کالاهایی است که آنزمان در معرض تحریم بودند یا تحریم شده بودند، او هم بعد از اینکه همه اطلاعات را جمع می کند، گزارشی به سی آی آِی می دهد، سی آی اِی هم می گوید که این گزارش فوق العاده است، منتظر شکار بعدی باش. اینکه او(لوینسون) به کیش رفت، به دنبال شکار بعدی رفته بود و آنجا شخصی بنام صلاح الدین را دید. صلاح الدین کسی است که طباطبایی را که دوره شاه در سفارت ایران در آمریکا بود را ترور کرد و به ایران گریخت، الان هم در ایران زندگی می کند.

صلاح الدین به او(لوینسون) توسط واسطه ای می گوید که به کیش بیاید تا اطلاعات جدیدی درباره پولشویی و دور زدن تحریمها به او بدهد، او نیز از دبی به آنجا می رود در حالیکه هتل را پس نمی دهد و می گوید: «فردا برمی گردم»، هیچگاه برنمی گردد. پس ماجرا در واقع این بوده است که سی آی اِی دنبال یافتن چگونگی دور زدن تحریمها توسط ایران بوده است و تاکنون ۳ محل را شناسایی کردند و بساطش را برچیدند؛ شیخ نشین های خلیج فارس، قبرس و حالا ترکیه. شرکتهایی هم که آمریکا اخیرا به لیست تحریم افزود و ایران بدان اعتراض کرد نیز در دور زدن تحریمها فعال بودند.

آنهایی که در دور زدن تحریمها شرکت داشتند به کجا متصل بودند؟ به بیت آقای رهبر! حالا تلاش می کنند که پوشش درست کنند و می گویند: آقای زنجانی به آقای احمدی نژاد نزدیک بوده!……”

و نیز:

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)