اشاره. وفاق ملی از مفاهیم مهم در فلسفۀ سیاسی است، و از مبانی و بایستگی‌ها و مصداق‌ها و پیامدهای بسیار مهم برخوردار است. درک ژرف و همه‌سویۀ آن چونان یکی از ضروری‌ترین سازمایه‌های انسجام اجتماعی، ثبات سیاسی، و توسعۀ پایدار در جوامع معاصر، نیازمند تأمل فلسفی ژرف و همه‌سویه است.

می‌توان همانند مفاهیمی چون آزادی و عدالت و صلح از موضعی فلسفی به بررسی وفاق، و به‌ویژه وفاق ملی، پرداخت، و کوشید گونه‌ای «فلسفۀ وفاق ملی» عرضه کرد که از مبانی هستی‌شناختی، شناخت‌شناختی، روش‌شناختی و ارزش‌شناختی ویژۀ خود برخوردار باشد. می‌توان نشان این «فلسفه» دارای تاریخچه، آسیب‌شناسی، و پیوند ویژه با اخلاق و روان‌شناسی و جامعه‌شناسی است.

منبع: ویژه‌نامۀ نوروزی روزنامۀ ایران، صص ۱۷۶-۱۷۷

دکتر موسی اکرمی، استاد فلسفه، نویسنده و مترجم

دکتر موسی اکرمی، استاد فلسفه، نویسنده و مترجم

من در این یادداشت کوتاه می‌کوشم پس از عرضۀ تعریفی از وفاق ملی بخش‌های مهم یک طرح کلی از «فلسفۀ وفاق ملی» را به دست دهم تا شاید و باشد که

۱) اصول نظری وفاق ملی را نشان دهد،

۲) معیارهائی برای سنجش و ارزیابی نظریه و عمل وفاق ملی مطرح‌شده در کشور عرضه کند،

۳) به بازشناسی شعار میان‌تهی یا بی‌اثر یا حتّا زیانبار از نگرش سیاسی اصولی وفاق‌طلبی در سطح ملی یاری رساند، و

۴) از هرز رفتن نیروهای فکری و شکل‌گیری امیدواری‌های بی‌پایه و شعارهای میان‌تهی و پندارهای آسیب‌زا و سرگشتگی تکراری حول مفاهیمی فاقد مصادیق راستین جلوگیری کند.

۱. از وفاق تا وفاق ملی

وفاق به معنای همگرایی، هماهنگی، همدلی، همسازی، همبستگی و توافق میان افراد، گروه‌ها، و احزاب در درون یک جامعه یا میان دو یا چند جامعه و حتّا در گسترۀ بین‌المللی بر سر مسائل مشترک میان طرف‌های وفاق است. وفاق زمانی پدید می‌آید که طرف‌های گوناگون ذینفع بر سر یک موضوع، هدف یا مسیر مشترک به تفاهم برسند و همکاری کنند.

ازاین‌رو وفاق  را می‌توان هم در سطح گروه‌های کوچک اجتماعی تا کلان جامعه، در پدیدآیی تفاهم و همدلی میان افراد و گروه‌های جامعه، طرح کرد هم در گسترۀ سیاست،  به صورت توافق میان گروه‌ها، احزاب یا کشورها برای رسیدن به یک هدف مشترک کوچک محلی یا بزرگ ملی و جهانی.

وفاق به معنای یکسانی کامل نظرات و عقاید نیست، بلکه به معنای ایجاد یک زمینۀ مشترک برای همکاری و همزیستی مسالمت‌آمیز در راه دستیابی به هدف مشترک است.

بدین‌سان وفاق با اجبار، سلطه‌گری، و سرکوب از یک سو، و پذیرش یک نظر بر پایۀ اجبار و تحمیل از سوی دیگر تفاوت دارد، و نباید آن را با یکنواختی یا یکدست‌سازی اجتماعی اشتباه گرفت.

وفاق، که بر پذیرش گوناگونی و کوشش برای یافتن نقاط مشترک در میان ناهمگونی‌ها استوار است، در چارچوب خودآیینی و حق تعیین سرنوشت افراد و پیوند دموکراتیک میان آنان امکان‌پذیر است.

بر پایۀ دریافتی راستین از وفاق، می‌توان گفت وفاق ملی  به وضعیتی از وفاق، در تراز ملی یک کشور، اشاره دارد که در آن گروه‌های اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی یک جامعه، بر پایۀ همان خودآیینی و حق تعیین سرنوشت و پیوند دموکراتیک، در سطح کلان بر سر اصول و ارزش‌های بنیادین پدیدآورندۀ همزیستی، نظم عمومی، و چارچوب‌های اساسی حکومت به توافق نسبی گسترده دست می‌یابند. این وفاق نیز به معنای نبود اختلاف نظر نیست، بلکه به معنای پذیرش یک چارچوب مشترک برای مدیریت گوناگونی نظر و حل اختلاف‌ها یا از میان برداشتن ستیزها به شیوه‌ای مسالمت‌آمیز و پایدار است.

۲.   اهمیت وفاق ملی

انتظار می‌رود که جامعه با وفاق  ملی در سطح کلان خود به اهداف زیر دست یابد:

۱) ثبات سیاسی به صورت  کاهش تنش‌های اجتماعی و جلوگیری از بحران‌های سیاسی،

۲) همبستگی یا انسجام اجتماعی به صورت ایجاد حس همبستگی و تعلق جمعی در میان همۀ اعضای جامعه در برابر جوامع رقیب یا دشمن،

۳) تقویت دموکراسی به صورت تضمین مشارکت همگان در فرآیندهای تصمیم‌گیری، و سیاست‌گذاری از سطح گروه محلی تا سطح کلان ملی، و

۴) توسعۀ پایدار به صورت برنامه‌ریزی آسان بلندمدت و کاهش بی‌ثباتی‌های پدید آمده از هر گونه درگیری‌های داخلی میان گروه‌ها.

بدین سان، وفاق ملی راستین علی‌الاصول به کاهش تنش‌ها و تعارضات داخلی، تقویت ثبات و امنیت ملی، ایجاد بستر مناسب برای رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی، افزایش اعتماد عمومی به نهادهای حکومتی و قانون‌گذاری، و تقویت همبستگی اجتماعی و هویت ملی می‌انجامد.

۳.  مبانی فلسفۀ وفاق ملی

فلسفۀ وفاق ملی بر مجموعه‌ای از اصول، ارزش‌ها و راهبردهائی در چارچوب هستی‌شناسی، شناخت‌شناسی، روش‌شناسی، و ارزش‌شناسی ویژه استوار می‌شود تا چونان یک سامانۀ فکری برخوردار از همسازی درونی بتواند در خدمت هدفی چون ایجاد همبستگی، همزیستی مسالمت‌آمیز، و همکاری میان گروه‌های گوناگون یک جامعه در سطح کلان، در چارچوب اهداف کلان ملی آن، قرار گیرد.

این فلسفه بر پایۀ احترام به تفاوت‌ها، گفت‌وگو، آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و منافع مشترک همۀ شهروندان یک کشور بنا شده است و می‌کوشد تا تضادهای سیاسی، قومی، مذهبی و اجتماعی و حتّا طبقاتیِ علی‌الصول آشتی‌پذیر را از طریق راه‌حل‌های عادلانه و دموکراتیک پایدار، با حفظ بیشینۀ منافع طرف‌های وفاق،  مدیریت کند.

۱-۳. مبانی هستی‌شناختی

هستی‌شناسی وفاق نخست به بررسی بنیاد تضاد و وفاق میان انسان‌ها در سطوح گوناگون جامعه و این پرسش‌ها می‌پردازد که

الف) آیا انسان‌ها ذاتاً گرایش به وفاق دارند، یا تضاد و رقابت جزء جدایی‌ناپذیر زندگی انسانی است؟

ب) آیا وفاق یک وضعیت طبیعی و ذاتی در هستی گروهی انسان‌ها است یا امری قراردادی است؟

پس از آن هستی‌شناسی وفاق ملی حکم می‌کند که این وفاق بر پذیرش گوناگونی و کثرت درون جوامع انسانی استوارگردد.

ازاین‌رو باید پذیرفت جوامع از نظر قومی، طبقاتی، دینی، زبانی، و فرهنگی متکثرند، و وفاق ملی نمی‌تواند بر اساس یک‌دستی مصنوعی یا اجباری شکل گیرد، بلکه باید بر بنیادی استوار گردد که وجود ناهمسانی‌ها را بپذیرد و برای مدیریت دموکراتیک این ناهمسانی‌ها چارچوبی عقلانی فراهم آورد.

۲-۳. مبانی شناخت‌شناختی

در چارچوب شناخت‌شناسی نخست باید به این دو پرسش پاسخ گفت:

الف) آیا وفاق بر حقیقتی مشترک استوار است، یا حاصل تفسیرهای متکثر از واقعیت است؟

ب) آیا انسان‌ها می‌توانند بر پایۀ عقلانیت و استدلال به وفاق برسند، یا عواملی مانند تجربه، احساس، عرف، سنّت، و آموزه‌های دینی در آن نقش بیشتری دارند؟

پس از آن شناخت‌شناسی وفاق ملی حکم می‌کند که این وفاق بر پذیرش آزادی‌ها و حقوق اساسی استوار بر دموکراسی، گفت‌وگو، عقلانیت بیناذهنی، و پذیرش تکثرایی معقول استوار باشد. هر چند باید بر وجود اصول عامی در دستیابی به شناخت چونان «باور صادق موجه» پای فشرد، ولی سطحی از نسبی‌انگاری ایجاب می‌کند که هیچ روایت یگانۀ انحصارطلبانه‌ای از حقیقت پذیرفته نشود که بتواند به‌تنهایی چونان بنیاد یگانۀ وفاق ملی عمل کند. ازاین‌رو، لازم است دانش و تجربه‌های گوناگون افراد و گروه‌های جامعه در چارچوب جامعۀ مدنی و نهادهای دموکراتیک مدنی و فرهنگی و سیاسی به رسمیت شناخته شده و در تصمیم‌گیری‌های کلان لحاظ گردند.

۳-۳. مبانی روش‌شناختی

روش‌شناسی وفاق ملی بر تعامل و گفت‌وگوی دموکراتیک استوار است. سازوکارهائی چون دموکراسی مشورتی، مشارکت عمومی، همه‌پرسی، و فرایندهای میانجی‌گری اجتماعی ابزارهائی هستند که به تحقق وفاق ملی و موفقیت آن یاری می‌رسانند. این رویکردها تأکید دارند که تفاهم و توافق اجتماعی در هر سطح باید از راه گفت‌وگو و تصمیم‌گیری دموکراتیک به دست آیند نه از راه اعمال قدرت، یکسان‌سازی اجباری، و تحمیل نظر بخشی که به شکل نادموکراتیک از اعماق غیرقانونی قهر برخوردار است.

۴-۳. مبانی ارزش‌شناختی

از نظر ارزش‌شناختی، وفاق ملی بر اصولی استوار است که بدون رعایت آن‌ها هرگونه وفاقی سطحی و شکننده خواهد بود، و در برابر بحران‌های اجتماعی و سیاسی فرو می‌ریزد. مهم‌ترین این اصول عبارت‌اند از:

– حق تعیین سرنوشت بر پایۀ خودآیینی هر انسان،

– قاعدۀ زرین اخلاق در تلقی هر رفتار خود چونان قاعدۀ رفتار همگانی،

– نکوداشت کرامت انسانی در چارچوب توجه به همۀ انسان‌ها چونان غایت فی‌نفسه و نه ابزار،

– اجرای عدالت سرتاسری،

– رعایت آزادی‌های اساسی،

– برابری حقوقی میان همۀ شهروندان با هر پایگاه طبقاتی و جایگاه سیاسی،

– تکثرگرایی معقول در باورها و اندیشه‌ها

– پرهیز حکومت از هر گونه ایدئولوژی‌ای که میان شهروندان ناهمسانی و نابرابری حقوقی پدید آورد

– رواداری همگانی در چارچوب دموکراسی و قانون‌گرایی فراگیر،

– تقویت هر چه بیشتر دوستی مدنی میان همۀ شهروندان با هر گونه قومیت و نژاد و جنسیت و باور دینی و اندیشۀ سیاسی و سن و تحصیلات و شغل.

۴.  سازمایه‌های اصلی فلسفۀ وفاق ملی

نظر به نبود مجال درخور، تنها به سازمایه‌هائی از فلسفۀ وفاق ملی اشاره می‌شود:

– حکمرانی قانون‌گرایانۀ استوار بر قانون اساسی دموکراتیک و استوار بر حقوق اساسی همۀ شهروندان با نظام سیاسی مشارکتی،

– رهبری سیاسی و کارگزاران حکومتی شایسته، 

– شفافیت در همۀ زمینه‌های مرتبط با منافع ملی،

– جلوگیری از تبعیض و فساد در ساختارهای حکومتی،

– مشارکت همگانی شهروندان در تصمیم‌گیری‌های کلان با سازوکارهای قانونی‌ای که راه را بر هر گونه فریبکاری و تقلب و تبلیغات نادرست می‌بندد،

– رواداری و پذیرش تکثر و احترام به اختلاف باورها و اندیشه‌ها و تفاوت‌های فرهنگی و دینی و سیاسی،

– وجود رسانه‌های مستقل و مسئول،

– نیرومندسازی همبستگی اجتماعی،

– گفت‌وگوی سازنده میان افراد جامعه به گونه‌ای عام و میان گروه‌ها و احزاب و بخش‌های گوناگون جامعه با حاکمیت به گونه‌ای خاص،

– حفظ هویت‌های متنوع فردی و گروهی پدید آمده در زیست طبیعی طی سالیان و نسل‌ها که به خودی خود نقش ویرانگری در جامعه ایفا نمی‌کنند،

– اعتمادسازی راستین میان مردم و نهادهای حکومتی از راه‌های استوار بر رعایت آزادی‌های اساسی و برابری حقوقی و عدالت اجتماعی و اقتصادی و قانون‌گرایی و بی‌تبعیضی در همۀ ترازهای عمودی و گستره‌های افقی،

– ایجاد نظام آموزشی کارآمد و رها از تبعیض برای آموزش و پرورش همۀ شهروندان،

– فرهنگ‌سازی برای حقوق گوناگون شهروندی،

– ترویج ارزش‌های دموکراتیک،

– تبیین و ترویج و تثبیت فرهنگ گفت‌وگو،

– تقویت جامعۀ مدنی پویا،

– تقویت حافظۀ تاریخی مشترک، و

– تأکید بر سرنوشت مشترک ملی در چارجوب تأکید بر سرنوشت مشترک انسان‌ها در سطح جهانی.

۵.  بازشناسی عوامل شکست وفاق ملی

در بازشناسی عوامل دخیل در شکست وفاق ملی می‌توان به‌کوتاهی عوامل ایجابی یا سلبی زیر را برشمرد:

– هر آنچه ناقض موردی از موارد بیان شده در بالا است مانند وجود تبعیض و نابرابری و بی‌عدالتی،

– وجود حاکمیتی که فاقد پایگاه گستردۀ مردمی و استوار بر سازوکارها و نهادهای دموکراتیک انتخابی باشد و قدرت و ثروت و شهرت را به گونه‌های گوناگون امتیازدهی به هواداران فرصت‌طلب خود اختصاص دهد و چشم بر منافع منتقدان و حتّا مخالفان جاکمیت، چه در سیمای اکثریت جامعه و چه در سیمای اقلیتی از آن، ببندد،

– نقض سامانمند و سنجیدۀ یک یا چند آزادی از آزادی‌های اساسی شهروندان،

– افراط‌گرایی و تعصب و انحصارطلبی سیاسی و ایدئولوؤیک،

– هر گونه فساد اخلاقی و سیاسی و مالی به‌ویژه نزد کارگزاران ردۀ بالا،

– نبود گفت‌وگو و تعامل سازنده میان شهروندان و میان آنان و کارگزاران حکومت،

– وجود رسانه‌های مغرض و تفرقه‌افکنی که در خدمت گروه بزرگ یا کوچکی است که به ‌گونه‌ای نادموکراتیک از قدرت و هر گونه امکانات به سود خود و همفکران خود و به زیان رقیبان بهر‌ه‌گیری می‌کند، و

– هر گونه دریافت یا برداشت یا تعبیر نادرست آگاهانه یا ناآگانه از وفاق ملی که آن را به زدوبند سیاسی یا امتیازدهی به گروهی خاص یا شرکت دادن گروهی خاص از رقیبان در قدرت یا سهیم کردن گروه کوچکی از اولیگارشی سیاسی یا مالی در قدرت فرو بکاهد و چشم بر گستره و پایگاه مردمی وفاق ملی در میان اقوام و گروه‌ها و احزاب و اقشار و طبقات گوناگون از یک سو و نخبگان فکری منتقد دلسوز جامعه از سوی دیگر ببندد.

۶.  تاریخچۀ فلسفۀ وفاق ملی

می‌توان سازمایه‌ها‌ئی از فلسفۀ وفاق، به‌ویژه در سطح ملی، را در فلسفۀ سیاسی شماری از فیلسوفان سیاسی بزرگ – از یونان باستان و سده‌های میانه تا دوران روشنگری و جهان مدرن – به صورت تأکید بر جلوه‌هائی از وفاق، ردیابی و سنجش و ارزیابی کرد، و به بررسی نقاط قوت و آسیب‌شناسی‌های ناتوانی یا شکست آن‌ها پرداخت: از ارسطو، فارابی، ابن خلدون، هابز، جان لاک، ژان ژاک روسو، هگل تا اوگوست کنت و جان دیوئی و آنتونیو گرامشی و یورگن هابرماس.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)