طلاق در آمار

طلاق در ایران بطرز بیسابقه ای در حال افزایش است. براساس آمار سازمان ثبت احوال ایران، آمار ازدواج تا پایان ماه آذر سال ۱۳۹۲ میزان ۵۷۹۸۷۱ و آمار طلاق تعداد ۱۰۸۲۴۹ مورد و در مقایسه با دوره مشابه در سال گذشته ۱۳.۳ درصد افزایش یافته است. میزان ۱۰۰۵۸۶ مورد طلاق مربوط به شهرها و ۷۶۶۳ مورد طلاق مربوط به روستاها بوده است. بنا به گفته مدیرکل اداره آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال، در ایران در هر شبانه روز به طور متوسط ۳۸۷ مورد طلاق و در هر ساعت به طور متوسط ۱۶ مورد طلاق رخ می‌دهد. براساس آمار، بیشترین میزان طلاق ثبت شده بین مردان و بین زنان در گروه سنی ۲۵ تا ۲۹ ساله  بوده است. آمار طلاق در تهران ۳۵ تا ۴۰ درصد افزایش پیدا کرده است. باید افزود در ایران طبق آمار رسمی ۵۰ درصد طلاق‌ها در پنج سال اول ازدواج به وقوع می‌پیوندد و ۱۵ تا ۲۰ درصد طلاق‌ها در سال اول ازدواج رخ می‌دهد. روزانه ۵۰۰ پرونده طلاق در تهران تشکیل می‌شود. درباره میانگین سن ازدواج پسران و دختران می‌توان گفت که میانگین سن ازدواج آقایان در کشور ۲۷٫۴ سال و در دختران ۲۲٫۱ سال، ثبت شده است. براساس آمارهای ارائه شده تعداد ۴۰ هزار و ۶۵۳ فقره ازدواج و یک هزار و ۷۷ فقره طلاق کمتر از ۱۵ سال در کشور ثبت شده است. رئیس انجمن مدکاران اجتماعی ایران گفت: براساس آمارهای موجود در سال ۹۱ به ازای هر ۲٫۹ ازدواج یک طلاق در تهران رخ داده است که البته این آمار در کل کشور ۵٫۵ است. معنای این داده‌ها چیست و مسائل گرهی در توسعه طلاق چگونه قابل تحلیل است؟

ازدواج و طلاق در ایران (مجله مهر ۲۰/۲/۹۲)

سال

تعداد ازدواج

تعداد طلاق

۱۳۸۴

۷۸۷۸۱۸

۸۴۲۴۱

۱۳۸۵

۷۷۸۲۹۱

۹۴۰۳۹

۱۳۸۶

۸۴۱۱۰۷

۹۹۸۵۲

۱۳۸۷

۸۸۱۵۹۲

۱۱۰۵۱۰

۱۳۸۸

۸۹۰۲۰۸

۱۲۵۷۴۷

۱۳۸۹

۸۹۱۶۲۷

۱۳۷۲۰۰

۱۳۹۰

۸۷۴۷۹۲

۱۴۲۸۴۱

۱۳۹۱

۷۹۱۶۵۶

۱۲۱۰۰۱

آنچه در تابلو بالا تا سال ۱۳۸۹ قابل تشخیص است افزایش تعداد ازدواج‌ها می‌باشد، ولی دو سال بعدی ما شاهد کاهش تعداد ازدواج هستیم و این امر در شرایطی است که کل جمعیت ایران افزایش یافته است. این پدیده چه بسا در رابطه با سخت تر شدن شرایط اقتصادی و رشد معضلات اجتماعی و فرهنگی در دوره اخیر قابل توضیح باشد.

افزایش درصد طلاق نسبت به ازدواج در ایران

سال

درصد طلاق نسبت به ازدواج

۱۳۸۴

۱۰٫۶

۱۳۸۵

۱۲٫۱

۱۳۸۶

۱۱٫۸

۱۳۸۷

۱۲٫۵

۱۳۸۸

۱۴٫۱

۱۳۸۹

۱۵٫۴

۱۳۹۰

۱۶٫۳

۱۳۹۱

۱۵٫۲

۱۳۹۲ تا آخر ماه آذر

۱۸٫۶

در این تابلو روند طلاق در ایران طی دهسال اخیر قابل توجه است. طی هشت سال درصد طلاق از ۱۰٫۶ درصد به ۱۸٫۶ درصد افزایش یافته است. این آهنگ رشد بیانگر بحران طلاق در ایران است و مستلزم یک تحلیل جدی می‌باشد. خانواده‌ها در حال فروریختن هستند و می‌توان پرسش کرد این فروریزی ناشی از تحولات ساختاری و اجتماعی ژرف در جامعه است یا از مشکلات روزمره و فشارهای گوناگون مایه می‌گیرد؟ به نظر می‌رسد دو دسته عوامل بالا به شکل فعال مناسبات خانوادگی را به هم ریخته و طلاق و جدائی را دامنه بخشیده است. این پدیده مستلزم تحلیل همه جانبه تر است.

جستجوی روانکاوانه در بررسی طلاق

طلاق از چه عواملی ناشی می‌شود؟ تخصص روانکاوی که توسط زیگموند فروید ابداع گردید برآنست فکر و عملی که در ذهن منعکس می‌شود اتفاقی نیست، بلکه این پدیده‌ها دارای سابقه ای می‌باشند که “ضمیر ناخود آگاه” آنها را بیان می‌کند. برخی کردارها به نظر بی معنا و پوچ به نظر می‌رسد، حال آنکه آنها اتفاقی نیستند و دارای معنا و ریشه می‌باشند. برای درک آنها، بررسی روندهائی مانند خواب دیدن و توجه به نمادها و اشتباهات لپی و حرف و عمل ناخواسته افراد، ما را به کردار و فکر واقعی می‌رساند و آشکار کننده اختلافات و نارضایتی های درونی فرد مانند اختلافات جنسی و نوع منش و شخصیت می‌باشد. در پی تحقیقات فروید، روانکاو معروف آمریکائی و مبتکر روش “ترانساکسیونل” و شیوه های روانشناسی بالینی و روانکاوانه، “اریک برن”، برآنست انسان سالم، انسانی است که سه حالت “کودک”، “بالغ” و “پدرمادری” را در شخصیت خود دارد، اما تسلط و غلبه روانی در نزد فرد متعادل با حالت “بالغ” است. حالت “بالغ” در فرد، غلبه تعقل و منطق و رفتار سنجیده است و در نزد فرد سالم و متعادل دو حالت “کودک” و “پدرمادری” زیر نفوذ و تحت سرپرستی و نظارت “بالغ” عمل می‌کنند، بمعنای دیگر دو حالت تابع حالت “بالغ” قانونگذار می‌باشند. در واقع پایش اجتماعی و تحلیل گر پیام های آن دوحالت و نیز تصمیم گیرنده و مجری نهایی، حالت “بالغ” است. اگر حالت “کودک” بیانگر شورش و هیجان و قانون ناپذیری فرد است و حالت “پدر مادری” مردسالارانه بیانگر قاطعیت خشک و مقررات خود سرانه است، حال “بالغ” بیانگر رفتار معقول و سنجیده و فکرشده و عقلانیت می‌باشد. اگر طلاق پایان پذیری همبستگی منطقی عشق و علاقه دو فرد باشد، خود بیان به هم خوردن سه حالت فوق و مغلوبه شدن حالت “بالغ” است و بقول “ابراهام ماسلو” روانشناس آمریکائی، فرد در درون کانون خانواده پیوند فکری و احساس دلگرمی نداشته و وابستگی‌اش فرومیریزد.

 این الگوی روانشناسی فردی در مقیاس جامعه زمانیکه اجتماع و نظام سیاسی حالت “بالغ” و معقول و خردمند خود را از دست می‌دهد از یکسو درشتی‌ها و رفتار استبدادی و خشونت و اتوریتاریسم “پدر مادری” افزایش یافته و از سوی دیگر واکنش های منفی و ضد قانونی و ضد گروهی و مخرب و بلبشوی حالت “کودک” رایج می‌گردد. با وجود دو عامل اتوریتاریسم خودسرانه و به هم ریختن قواعد و نظم، جامعه تعادل خود را از دست می‌دهد. اعمال خشونت و خودسری نظام و ایدئولوژی حاکم پدر سالار از یکسو و از سوی دیگر به هم ریخته شدن قاعده بازی و شورش منفی “کودک”، ناسازگاری‌ها و آشوب‌ها و بحران‌های اجتماعی مانند پدیده طلاق را تشدید نموده و گسترش می‌دهد. برای قدرت حاکم تلاش و جنجال و پند و اندرز برای مهار کردن پدیده ای چون طلاق بی فایده است، زیرا اتوریتاریسم و حکم‌های پدرسالارانه ناتوان بوده و نتایج عکس می‌آفریند. نبود قانونگرائی و رفتار معقول نظام و نبود تفکر و بررسی و اندیشه سازنده در جامعه مناسبات اجتماعی را آشفته تر می‌سازد.

در خانواده پدر سالار سنتی و مذهبی، افراد عضو حق فکر کردن، پرسش نمودن ندارند و تصمیم گیری بر اساس رای رئیس خانواده تعیین می‌شود. در روان جامعه حالت “بالغ” محدود و سرکوب شده است و تمایل خشک و مستبدانه “پدرانه” حکم گذار است. مداخله روسای خانواده در مناسبات زن و شوهر در بسیاری از موارد علت طلاق را تشکیل می‌دهد. اتوریته حاکم در خانواده می‌طلبد تا زوج جوان برپایه سلیقه و تمایل روسا زندگی کنند و عشق و مهربانی بین دو فرد تابع سلیقه پدرسالارانه باشد. در واقع در این مناسبات حالت “بالغ” فاقد میدان عملکرد است و شخصیت دو فرد جوان زیر فشار دستورات و فشار روحی و اجتماعی قرار می‌گیرد. جوانان به عنوان افراد ناتوان و ضعیف و بدون استقلال تلقی شده و منافع آنها نه توسط خود آنها بلکه توسط دیگران ارزیابی و تنظیم می‌گردد. خوشبختی و آرامش آنها برپایه خواست دیگران و معیار دیگران تعریف می‌گردد.

بعلاوه ما در شرایط یک رژیم کلان مذهبی بسر می‌بریم که از ویژه گیهای آن مداخله دینی در همه امور و از جمله در مناسبات زناشوئی و جنسی بین افراد است. ایدئولوژی اسلامی قواعد را برپایه پدرسالارانه و مرد پرستی قرارداده و از زن تبعیت می‌طلبد. این فرهنگ دینی فقط نیمی از ارث را برای زن قانونی می‌داند، هرچه بیشتر زن را در حاشیه جامعه قرار داده است، مسئولیت های اجتماعی را به طور وسیع از او سلب کرده است و مخالف استقلال اقتصادی زن می‌باشد. خانواده و نظام سیاسی بر ذهنیت فرد فشار میاورند و جدائی‌ها را بیش از گذشته ممکن می‌سازند.

هنجارها و ناهنجارها در روند طلاق

نقش یک حکومت مهار نمودن ناهنجاری اجتماعی است. کاستن از ناملایمات و تنش‌ها و بحران‌ها و ایجاد آرامش و روندهای تخفیف فشارهای اجتماعی و خانوادگی و فردی، زمینه مساعد برای همبستگی اجتماعی بشمار میاید. این شرایط برای ادامه کاری خانواده‌ها و آرامش انسان‌ها و تخفیف پاشیدگی خانوادگی نقش اساسی ایفا می‌کند. بعلاوه یک جامعه نیازمند حالت “کودک” است تا شادی و سرگرمی داشته باشد، جامعه نیازمند فرصتهائی برای ابراز هیجان و سرمستی و شور می‌باشد و بالاخره انسانها با هنر و تئاتر و موسیقی و عشق، خلاقیت‌ها را می‌توانند توسعه دهند. بالاخره جامعه به حالت “بالغ” محتاج است تا تعقل و درایت و هوشمندی را در اجتماع افزایش بخشد و این امر از طریق گسترش دانش و تحقیقات دانشگاهی و مبادله فرهنگی باز و آزادی فکر و انتقاد میسر است.

در زمینه های برشمرده در بالا اوضاع در ایران پریشان است، زیرا یکم، نقش حکومت به طور عمده به سرکوب و سانسور و مقررات خشک و بوروکراتیک و ضد دمکراتیک و استبداد پدرسالارانه محدود می‌شود، دوم، بسیاری از امکانات جهت پاسخگوئی به نیازهای حالت “کودک” محدود یا تخریب شده و نامیسر است، سوم، آزادی بیان و اندیشه وجود ندارد و دانشگاهیان و روشنفکران و دانشجویان و سیاسیون جامعه زیر فشار و خفقان قراردارند. در چنین شرایط بسته و خموده و تحقیر شده بناگزیر روحیات افراد زیر منگه قرارداشته و به راحتی نمی‌توانند نفس بکشند و آرامش داشته باشند. به همین خاطر در جامعه افسردگی و یاس و آرزو های پرپرشده و گرفتاری‌ها بسیارند و روحیه انسان ناراحت و متلاطم است و نیز در مناسبات خانوادگی و زناشوئی نیز تلاطم بسیاراست. مجموعه این شرایط کلان و ناهموار در مناسبات بین دو فرد تاثیر گذاشته و اختلاف و طلاق در چنین بستری راحت تر رخ می‌دهد.

ساختار دینی، اجتماعی، اقتصادی حاکم بر ایران آسیب انگیز است و مشکلات گوناگون همچون اعتیاد، افسردگی، بزهکاری، قتل، بیکاری، فساد، نگرانی خانوادگی و افزایش نرخ طلاق همگی در بستر این ساخت قابل توضیح است. روشن است در تمام جوامع این پدیده‌ها وجود دارد و در هر جامعه باید علل مشخص پدیده‌ها را جستجو نمود. در ایران نیز عوامل گوناگون‌اند و بعلاوه برخی ویژگی‌ها آسیب‌ها را تشدید نموده و وضع ناهنجار غیر قابل تحمل بوجود آورده است. در جامعه ما فساد یک پدیده سراسری است، تشویش و نا آرامی همه جانبه است، سرگشتگی جوانان عمیق است، بحران خانواده وسیع است، اختناق مذهبی کور و مزاحم همه جا حاضر است. این وضع نشانه سوء مدیریت و حاکمیت خودسرانه است. فقدان خردورزی، ناتوانی تفکر دانائی بخش، تصمیم گیری نامناسب و مداخله در کوچک‌ترین مسایل اجتماعی و حتا زمینه های بسیار شخصی مانند عشق و سکس و ازدواج و روابط زناشویی، افراد جامعه را در هم پیچیده و بسیاری از تصمیم های آنان را با مانع روبرو ساخته و روحیه افراد را رنجور ساخته است. بعلاوه این نظام خودسر در شرایط فرهنگی کم غنا، یکسری انسان‌های سست و فاقد استقلال ببار آورده است. نظام مستبد آدمهای غیر مسئول بوجود میاورد تا آنها با روحیات کوک شده و ناتوان در اطاعت قرار گرفته و یا خاموش و خسته باشند. کانون خانواده این فشار و بحران را در خود منعکس می‌کند و محیط خانوادگی نمی‌تواند همه فشارها را تحمل کند و منفجرمیشود.

علل اجتماعی افزایش طلاق

از نظر کارشناسان در کشورهای گوناگون به طور عموم مسائلی همچون اختلاف طبقاتی، تضادهای فرهنگی، روابط جنسی، خیانت، فقدان اعتماد متقابل در زندگی مشترک، خشونت علیه زنان، چالش های اقتصادی، استقلال اقتصادی زنان و تغییر تفکر نسل‌ها از جمله عوامل عمده طلاق محسوب می‌شوند. در کشورهای صنعتی پیشرفته مانند آمریکا و فرانسه و انگلستان آهنگ طلاق بسیار بالاست. به عنوان نمونه در فرانسه در سال ۲۰۱۱ میزان طلاق به ۴۴٫۷ درصد در کل ازدواج‌ها می‌رسد و نرخ عمومی طلاق در فرانسه ۱۲ درصد بوده و حال آنکه این نرخ طلاق برای انگلستان ۱۱٫۱ می‌باشد. از جمله علت های مهم این افزایش، مشکلات اقتصادی، تغییر الگوی خانواده، استقلال شخصی انسان‌ها و به ویژه زنان، تغییر ارزش‌ها و معیارهای سنتی، رشد انترنت و مناسبات جنسی باز ذکر می‌گردد.

عوامل چندگانه تشدید بحران خانواده در ایران

بسیاری از سایت های حکومتی یا نزد ایدئولوگ‌های اسلامی مهم‌ترین عوامل افزایش آمار طلاق را، اینترنت و شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک و استقلال مالی زن و عدم وابستگی به مرد و عدم رعایت اصول دینی، عنوان کرده‌اند. در واقع نویسندگان این نوشته‌ها، اینترنت و فیسبوک را به مثابه خطر قلمداد نموده، زیرا گردش آزاد اطلاعات و اخبار و تجربه‌ها، خطری برای بنده واری و اطاعت کورکورانه زن بشمار میاید. از نظر این ایدئولوگ‌ها مطلع شدن زن منبع سرکشی و روحیه شورشی زن است، امری که اطاعت زن را تضعیف می‌کند. نظام متمایل است تا تمکین زن در خانواده و در بنگاه تولیدی ادامه یابد زیرا این اطاعت، سلطه حاکمیت در جامعه را تسهیل می‌کند. الگوی کلان حاکم بر پایه مدل‌های ارزشی کوچک‌تر استوار است. زمانیکه روح اطاعت بر همه جا غالب است و امکان اعتراض محدود و ناپدید است، ادامه کاری سنتی قدرت سیاسی آسان‌تر می‌گردد. به‌هرحال آنچه در خانواده ایرانی می‌گذرد همیشه خوانائی با آرزوی حاکمیت را ندارد. خانواده ایرانی از نظر جامعه شناسی یک کانون برجسته تحولات است. ساختار خانواده دستخوش گسیختگی و تغییرات متعددی است و توسعه طلاق یکی از نشانه های مهم خانواده و کل جامعه است. علاوه بر عوامل برشمرده فوق عوامل دیگری که در تغییر خانواده و رشد طلاق سهم دارند عبارت‌اند از:

  1. اختلاف نظر و مشکلات در زمینه روابط جنسی در زندگی مشترک. در جامعه ای که آشنائی و مناسبات جنسی دو فرد پیش از ازدواج بسیار محدود است، فرصت لازم را برای شناخت متقابل در زمینه جنسی فراهم نمی‌کند.
  2. مداخله خانواده در زندگی زناشوئی و تحمیل سلیقه به زن و شوهر جوان و ایجاد فشارهای ریز و درشت در زندگی زوجهای جوان. از آنجا که ارزش‌های فردی کاملن جا نیافتاده و جامعه مداخله گر و فضول و مزاحم می‌باشد، زندگی زناشوئی مدام در معرض تعرض است.
  3. رشد خواستهای شخصی و فردگرائی و توجه به نیازها و آزادی فردی به سبب توسعه تکنولوژی‌های مدرن مانند انترنت و فیس بوک و رسانه های ماهواره ائی و فرهنگ غرب. این تمایلات چارچوب خانوادگی را برای افراد تنگ نموده و جدائی‌ها را تشویق می‌نمایند.
  4. رشد تحصیلات و فضای دانشگاهی که منجر به شکستن معیارهای تحمیلی خانوادگی و مذهبی می‌گردد و ارزش‌ها و باورهای مذهبی فرومیریزد. دخترانی که زیر فشار اقتصادی و خانوادگی و مذهبی ازدواج می‌کنند، زمانیکه بدانشگاه و یا اجتماع گسترده تر میایند و چشم هایشان بیشتر باز می‌شود بسیاری از قواعد سنتی و تحمیلی را زیر سئوال می‌برند.
  5. نفی سنت و احکام دین از جانب جوانان و کاهش اهمیت ارزش‌های سنتی و دینی در زندگی مشترک و آب شدن جنبه مقدس زناشوئی. با رشد سکولاریسم و تحولات اجتماعی و فرهنگی، انسان‌ها شکل های سنتی یا رایج خانواده را به هم می‌زنند.
  6. مشکلات مالی و اقتصادی و بیکاری و فشارهای ناشی از آن روی همبستگی زن و شوهر و به هم ریختن روابط خانوادگی بین زن و شوهر و فرزندان. مشکلات بیکاری و مالی نقش بزرگی در پاشیدگی خانواده‌ها در ایران داشته‌اند.
  7. خشونت مردسالارانه علیه زنان و فرار زن از این مناسبات اسارت بار و خسته کننده بخصوص هنگامیکه زن فاقد استقلال اقتصادی است. زنان در بسیاری از جدائی‌ها پیشقدم بوده‌اند زیرا شوهر با خشونت و آزار و اذیت خود، عرصه را بر زن تنگ نموده است.
  8. تاثیر پذیری از فرهنگ شهری که مشوق مناسبات بازتر و مدرن‌تر است و برهم زننده مناسبات کهنه اجتماعی بشمار میاید. توسعه شهر و افزایش فرهنگ شهری و آشنائی بیشتر با مدرنیته غربی روحیات بسته را زیر سئوال برده و رشد گرایش های جدید اجتماعی و آزادی جنسی را تسهیل می‌کند.
  9. افزایش روحیه پول پرستی نزد زن و مرد در زندگی رقابتی و اختلافات متعدد برای کسب و استفاده از مهریه برای منافع فردی. ایران به جامعه کاملن مصرفی و پولی تبدیل شده است و بسیاری از مناسبات عاطفی نیز تابع پول شده است.
  10. نگاه ابزاری به زن همچون “شئی” و “کودک”. فقدان عدالت و برابری در رفتار نسبت به زن ناشی از تاریخ و سنت پدرسالار و مذهب اسلام و نظام طبقاتی موجود است. فرهنگ حاکم و قدرت سیاسی موجود در بازتولید آن فعال است امری که نارضایتی زن را افزایش می‌دهد.
  11. نبود یا ضعیف بودن عشق و صداقت و اعتماد بین دو فرد و غلبه مناسبات سوداگرانه بین افراد. در جامعه با توجه به اقتصاد رانتی و فساد فراگیر و روابط اجتماعی کالائی توام با حرص، عواطف و ارزش‌های انسانی به طور بیسابقه ضربه خورده است. در چنین شرایطی پایه کانون خانوادگی سست بوده و همچون یک بنگاه اقتصادی عمل می‌کند.
  12. رشد چند همسری و صیغه در دوران حکومت اسلامی. این عامل برای زن منشا فشار روحی سنگین بوده و علیرغم تمکین و سکوت، پس از یکدوره، اختلاف و شکاف و جدائی فرامیرسد.

طلاق‌ها و جامعه

گفته می‌شود بیش از ۶۰ درصد افراد متقاضی طلاق، زوج‌های جوانی هستند که کمتر از ده سال از زندگی مشترک آن‌ها می‌گذرد. در واقع خانواده های قدیمی تر به لحاظ وزنه سنت و عادت و پیوندهای خانوادگی پایدارتر باقی مانده‌اند، ولی زوجهای تازه تر از استحکام کمتری برخوردار بوده و زیر عملکرد عوامل گوناگون شکننده تر هستند. بعلاوه بنا بر آمار رسمی ثبت ازدواج‌های موقت در مقایسه با سال پیش ۱۰ درصد افزایش یافته است. به طور مسلم یکی از دلایل اصلی در فقر و تورم و بیکاری موجود جامعه است و در همین ارتباط است که طلاق افزایش یافته و روز به سن ازدواج‌های رسمی به تعویق می‌افتد. از نظر نباید دور داشت که عقد موقت نیز از این جهت که نیاز به رضایت پدر ندارد و کار آقایان را “راحتر” می‌کند افزایش می‌یابد. در چند سال اخیر، فعالیت وب‌سایت‌هایی با عنوان «همسریابی» در ایران شروع شده است. این وب‌سایت‌ها در فضای مجازی از جمله برای ازدواج موقت چند ساعته همسر معرفی می‌کنند. در اسفندماه سال ۱۳۹۰، مجلس شورای اسلامی ایران در لایحه ائی ثبت ازدواج موقت را با سه شرط “باردار شدن زوجه، توافق طرفین و شرط ضمن عقد” تصویب کرد. برخی از فعالان حقوق زنان برآنند ثبت ازدواج موقت به نوعی به این‌گونه ازدواج، که اغلب هم از سوی مردان متأهل انجام می‌شود، رسمیت می‌بخشد و به ترویج چندهمسری در جامعه دامن می‌زند.

در جامعه ایران بی ثباتی وضع اقتصادی زنان و فقر و بیعدالتی و فشار نسبت به آنان در بازار کار و قوانین اسلامی شرایط این گروه بزرگ اجتماعی را به طور کامل آسیب پذیر ساخته و به این خاطر سوق یافتن بخشی از زنان به‌سوی فحشا و صیغه یا “فحشای اسلامی” و ازدواج موقت تسهیل شده است. بعلاوه این وضعیت لغزنده در فضای تحقیر زن و فرهنگ مردسالاری و عقده های جنسی بیمارگونه برخی از مردان و ایدئولوژی سکسی موجود در اسلام، اتفاق می‌افتد و این امر در زمانی استکه احترام به حقوق برابر زن و حرمت و شخصیت او در اجتماع و اقتصاد نادیده گرفته می‌شود. حال اگر شرایط عادلانه در جامعه وجود می‌داشت و فشار سخت اجتماعی و اقتصادی و مذهبی موجود نبود، انتخاب زنان در مناسبات جنسی و اجتماعی جنبه آزادانه تر پیدا می‌کرد و گسترش آزادی فردی و جنسی و اجتماعی و فرهنگی، شرایط را برای انتخاب الگوی مناسبات جنسی فراهم می‌ساخت. امروز طلاق رشد می‌کند، این پدیده هم در ارتباط با تغییرات ساختاری و فرهنگی و تمایلات مدرن جامعه است و هم نتیجه عامل فشار مستقیم و غیر مستقیم و روانی و دینی و اجتماعی و اقتصادی بالا در جامعه می‌باشد. زمانیکه طلاق معلول فشارهای منفی و مخرب است، جز بیان آسیب در هنجارهای اجتماعی چیز دیگری نیست.

جلال ایجادی

استاد جامعه شناسی در فرانسه

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)