nasimنسیم روشنایی

این نوشتار به طور مختصر حول و حوش این پرسش ها می گردد: اتحادیه ی اروپا چیست و دلایل شکل گیری آن چه بوده است؟ چه نقش و تاثیراتی بر کشورهای عضو داشته است؟ منافع چه کسانی را متحقق می کند و آیا باعث ارتقای سطح زندگی کارگران و فرودستان شده است؟

اتحادیه ی اروپا ائتلافی اقتصادی و سیاسی یا معاهده ای است که میان بیست و هفت کشور اروپا بسته شده است. اتحادیه اروپا درواقع در انجمن فولاد و زغال سنگ اروپا (ECSC) (1951) و انجمن اقتصادی اروپا (EEC)( 1957) ریشه دارد. در سال 1957 شش کشور معاهده ی روم (Treaty of Rome) را امضا کردند که در آن همکاری با انجمن فولاد و زغال سنگ اروپا دامنه ی گسترده تری یافت و انجمن اقتصادی اروپا (EEC) نیز تاسیس شد. آنها همچنین معاهده ی انجمن انرژی اتمی اروپا (Euratom) را نیز در سال 1958 امضا کردند. از جنگ جهانی دوم به بعد، به تدریج بر اعضای این انجمن ها اضافه شد تا زمانی که اتحادیه ی اروپا به شکل امروزی خود در سال 1993 توسط معاهده ی ماستریخت (Maastricht Treaty) تاسیس شد. بر تعداد کشورهای عضو نیز به تدریج در برهه های گوناگون افزوده گشت و به بیست وهفت کشور رسید. در سال 2002 ، یورو عملا جایگزین پولی ملی کشورهای عضو گردید و آخرین اصلاحیه ی قانونی در اتحادیه ی اروپا نیز در سال 2009، توسط معاهده ی لیسبون (Treaty of Lisbon) صورت گرفت.

اتحادیه ی اروپا هفت نهاد دارد که عبارت اند از پارلمان اروپا، شورای اتحادیه ی اروپا، کمیسیون اروپا، شورای اروپا، بانک مرکزی اتحادیه ی اروپا، دیوان عدالت اتحادیه اروپا و دادگاه حسابرسی اروپا. اتحادیه ی اروپا از طریق مذاکرات و تصمیماتی که میان نهادهای مستقل فراملی و دولت ها صورت می گیرد، عمل می کند. پارلمان اروپا هر پنج سال یکبار توسط شهروندان اتحادیه ی اروپا انتخاب می شود. حوزه ی شینگن نیز بازار واحدی است که توسط اتحادیه ی اروپا شکل گرفت و در آن کنترل پاسپورت برای شهروندان کشورهای حوزه ی شینگن ملغی شد. اتحادیه اروپا با اِعمال این سیاست ها قصد دارد آزادی نقل مکان مردم، کالاها، خدمات و سرمایه را و تصویب قوانینی در عدالت و امور داخلی کشورها را تضمین کند و سیاست های عمومی برای تجارت، کشاورزی، ماهیگیری و پیشرفت های محلی را حفظ و حمایت کند. یکی دیگر از عملکردهای اتحادیه ی اروپا اتخاذ سیاست های خارجی و امنیت مشترک است.

یکی از دلایل گام های اولیه برای ایجاد اتحادیه ی اروپا پس از جنگ جهانی دوم، جلوگیری از هژمونی ناسیونالیسم در اروپا بود، ناسیونالیسمی که یکی از مهم ترین دستاویزهای جنایات حکومت های فاشیستی بود. اولین گام در این راه، تشکیل انجمن فولاد و زغال سنگ اروپا بود به این منظور که در فدراسیونی از کشورها با ادغام ملی صنایع سنگین، از جنگ احتمالی میان کشورها جلوگیری شود. این انجمن هم با تشکیل منافع اقتصادی مشترک بین کشورهای اروپا هم از جنگ احتمالی دوباره ی بین کشورها جلوگیری می کرد و هم با ادغام صنایع افزایش سود حاصل را تضمین می کرد. اعضای اولیه ی این انجمن بلژیک، هلند، لوکزامبورگ، ایتالیا، فرانسه و آلمان غربی بودند. اما علت اصلی شکل گیری اتحادیه اروپا ایجاد بلوک و ائتلافی اقتصادی و سیاسی و نظامی بین کشورهای اروپا در دوران جنگ سرد، علیه نفوذ شوروری و توسعه ی کمونیسم در اروپا بود. چرا که کمونیسم در بسیاری از کشورها نفوذ فراوانی داشت و کشورهای بزرگ سرمایه دار اروپا از احتمال از دست دادن قدرت و سیادت کمونیسم در کشورهای خویش به شدت هراس داشتند. این دلیل که از مهم ترین دلایل برداشته شدن گام های اول اتحادیه ی اروپاست، همواره پنهان نگاه داشته می شود.

اتحادیه ی اروپا واجد ارتش متحدی نیست چرا که ناتو از ۱۹۴۱ به بعد تا امروز در مسائل نظامی هم پیمان اتحادیه ی اروپا بوده است. پس از جنگ کوزوو در سال ۱۹۹۹ اعضای اتحادیه ی اروپا درمورد این امر به توافق رسیدند که باید توان و ابزار لازم برای اقدام نظامی مستقل از ناتو را داشته باشند. پس از آن نیروهای نظامی اتحادیه ی اروپا از افریقا تا یوگوسلاوی سابق و خاورمیانه گسترده شدند. این نیروهای نظامی از سوی این نهادها حمایت می شوند: آژانس دفاع اروپا، مرکز ماهواره ی اتحادیه ی اروپا و ستاد نظامی اتحادیه ی اروپا.

یکی از مهم ترین اقدامات اتحادیه ی اروپا ایجاد بازاری واحد بین کشورهای عضو، حوزه ی یورو و ایجاد پول واحد بود. در این بازار چرخه ی آزاد کالا، سرمایه، مردم و خدمات وجود دارد. اتحادیه ی اروپا در سال ۲۰۱۰ با سهیم شدن در حدود ۲۶ درصد از سهام تولیدات ناخالص داخلی در جهان به یکی از بزرگ ترین اقتصادهای جهان تبدیل شد. البته این آمار درحالی است که در سال ۲۰۱۰ سطح زندگی شهروندان فرودست اتحادیه ی اروپا به هیچ وجه بالاتر از سال های پیش از آن نبود! اتحادیه ی اروپا در صادرات و واردات کالاها و خدمات نیز از بزرگ ترین شرکای تجاری، چین، هند و امریکا تبدیل شد. از میان ۵۰۰ شرکت چند ملیتی، دفتر مرکزی ۱۶۱ شرکت در اروپا قرار دارد.

باید دقت کنیم که این بازار واحد و آزادی رفت و آمد مردم به این منظور است که مردم بتوانند به اقتصاد بازار کمک کنند. توریست ها، کارگران و کارمندان و دانشجویان و سرمایه داران قادرند که آزادانه در کشورهای اتحادیه ی اروپا سفر کنند تا بتوانند پول، سرمایه یا نیروی کار خود را در کشور مقصد صرف یا سرمایه گذاری کنند. به این ترتیب، اگرچه گشودن مرزها در منطقه ی شینگن رفت و آمد شهروندان کشورهای عضو را تسهیل کرده است، اما این بدان معنا نیست که ما بر چرایی گشودن مرزها چشم ببندیم و از صرف گشوده بودن مرزها ذوق زده شویم. آنچه در پس گشودن مرز کشورهای اتحادیه ی اروپا نهفته است، ایجاد شرایطی برای تسهیل بیشتر گردش سرمایه، برداشتن موانع ملی در سرمایه گذاری سرمایه داران و نیز دسترسی بیشتر سرمایه داران به نیروی کار کارگرانی است که در جستجوی کار از کشور خود به کشورهای پیشرفته تر مهاجرت می کنند. از این رو، دلیل اصلی گشودن مرزها نه تعیّن آزادی بیشتر،ایجاد جوامع چندفرهنگی، پلورالیسم و غیره، بلکه درعمل امکان شرایطی برای آزادی گردش سرمایه، خصوصی سازی، ترفیع شرکت های چندملیتی، تسهیل جابه جایی نیروی کار و ارتقای توریسم بوده است.

بر کسی پوشیده نیست که اتحادیه ی اروپا با گشودن مرزها به روی کارگران تمام کشورهای اتحادیه به تدریج با خیل عظیم کارگران مهاجر کشورهای اروپای شرقی و جنوبی رو به رو شد. اما به تدریج به علت بحران مالی سال ۲۰۰٨ و بیکاری روزافزون در کشورهای پیشرفته تر اتحادیه، معضلی در فضای عمومی مطرح و درواقع علَم شد به نام مهاجران. این مسئله تا همین امروز در این کشورها نقل مجلس سیاستمدارن و نیز بخش عظیمی از توده های بومی این کشورهاست که گمان می کنند مهاجران کارشان را دزدیده اند. این کشورها که در گذشته توان نسبی استفاده از نیروی کار مهاجران را داشتند، به دلیل بحران و رکود در چرخش سرمایه ، بیکاری و اخراج کارگران، بدهی های دولتی و غیره، شرایط و قوانین موجود کارگران مهاجر را دشوارتر کرده اند و البته شرایط کار و زندگی کارگران بومی را نیز بی نصیب نگذاشته است.

بی شک اتحادیه ی اروپا در رشد اقتصادی ( سود بیشتر سرمایه داران بزرگ) کشورهای بزرگی مثل انگلیس، آلمان و فرانسه بی تاثیر نبود اما به چه قیمتی؟ به قیمت مقروض کردن کشورهای دیگر، بیکاری روزافزون، افزایش مالیات، افزایش تورم، پایین آمدن سطح زندگی طبقات فرودست و… که به زبان دیگر استعمار اقتصادی کشورهای کمتر پیشرفته ای مانند یونان است که با بحرانی که روبه روشده است که به وضوح سیاست ها و نقش مخرب اتحادیه ی اروپا به ویژه برای کشورهای کمتر پیشرفته را به ما نشان می دهد. زمانیکه کشورهایی که به لحاظ اقتصادی ضعیف هستند عضو این اتحادیه می شوند، اتحادیه ی اروپا این کشورها را مجبور می کند تا با گرفتن وام های کلان از صندوق بین المللی پول تولید ناخالص داخی خود را افزایش دهد. همزمان با اینجاد طرح خصوصی سازی، کاهش تعرفه، شرکت های چندملیتی به این کشور هجوم آورده و به سرمایه گذاری می پردازند. به دلیل تزریق پول حاصل از وام تقاضا نیز افزایش یافته و به ظاهر هم مقدار عرضه و هم تقاضا در سطح بالا و متوازنی قرار می گیرد. اما این افزایش تولید مصنوعی و رونق اقتصادی در عمل تولیدات داخلی را نابود می کند. بعد از مدتی از آنجایی که واقعا توان تولید کشور بالا نرفته است، قادر به بازپرداخت بدهی ها نخواهند بود. همچنین با افزایش بدهی ها نرخ اعتباری اقتصاد کشور پایین آمده و سرمایه گذاران خارجی به مرور سرمایه های خود را از بازار کشور خارج می کنند. حاصل کار، کشوری است ورشکسته با بدهی های فراوان. کشورهای پیشرفته و بزرگ اتحادیه ی اروپا نیز اگرچه علی رغم بحران اعتباری موجود توانسته اند سیادت خود را نسبتا حفظ کنند، اما آنها نیز درواقع، درحوزه های گوناگون در سیر نزولی قرار دارند.

بنابراین، یکی از معیارهای مهمی که می توان با آن کارآمدی اتحادیه ی اروپا را سنجید، قابلیت آن در ایجاد برابری و ارتقای رفاه و تامین امنیت و آرامش برای تمام طبقات به ویژه طبقات فرودست است. از نتایج اتحادیه ی اروپا بر زندگی مردم می توان به موارد زیر اشاره کرد : افزایش تورم، رشد بیکاری، افزایش مالیات، تنزل بهداشت و درمان اجتماعی، گران تر شدن یا لغو تحصیل رایگان، تضعیف کشاورزی و دامپروری، از بین رفتن مشاغل کوچک و ورشکسته شدن خرده بورژوازی، وخیم شدن شرایط مهاجران و پناهندگان، پایین آمدن کیفیت آکادمی ها و حمایت بسیار پایین دولت ها از آموزشی است که به سوددهی فوری نمی انجامد، بالارفتن سن بازنشستگی و کمتر شدن حقوق بازنشستگی، خصوصی سازی هر چه بیشتر این کشورها که یکی از فاکتورهای بنیادین برای دشوار کردن شرایط زندگی طبقات فرودست و…
این تغییرات در کشورهای عضو اتحادیه ی اروپا به ضرر طبقه ی کارگر و حتی خرده بورژوازی بوده است. سرمایه گذاری های بیشمار سرمایه داران کشورهای اتحادیه ی اروپا در کشورهای درحال توسعه یا عقب مانده باعث شده است که بازار کار در کشور خودشان به شدت آسیب ببیند. لغو یا تقلیل سوبسیدهای دولتی در حوزه های گوناگون مانند درمان، آموزش، فرهنگ و مانند این، علاوه بر اینکه بسیاری از کارکنان این حوزه ها را بیکار کرده است و امکان دسترسی به درمان رایگان یا نسبتا ارزان را از بین برده است، شرایطی را ایجاد کرده است که افراد نمی توانند در حیطه هایی که به آن علاقه دارند، خود را رشد داده و شکوفا کنند. بنابراین تنزل سطح زندگی، درمان و آموزش و فرصت و تسهیلات کافی برای رشد و شکوفایی و پرورش، از دستاوردهای اتحادیه ی اروپا برای فرودستان بوده است.

انتقادات گوناگونی به اتحادیه ی اروپا وجود دارد. یکی از آنها به نقد درون ساختاری و رفع فسادهای مالی و نقایص عملکرد آن می پردازد. به زعم این منتقدین وجود اتحادیه ی اروپا ضروری است اما برخی از سیاست های آن می بایست اصلاح گردد. نقد دیگر با رویکردی ناسیونالیستی به اتحادیه ی اروپا اعتراض می کند. از این منظر اتحادیه ی اروپا علاوه بر دشوارتر کردن شرایط زندگی برای اکثر مردم بومی، باعث شده است کشورها استقلال ملی خود را برای تعیین سرنوشت خویش از دست بدهند و ناچار باشند که برای هر تصمیم و هر گامی که بر می دارند به نهاد غیر دموکرتیک اتحادیه ی اروپا پاسخگو باشند. آنها از خودمختاری و سلطه ی پارلمان اروپا بر کشورهای اتحادیه به شدت منزجرند. این رویکرد پس از بحران اخیر در اتحادیه ی اروپا هژمونی و طرفداران بیشتری در جامعه پیدا کرده است. راست گرایان افراطی و احزاب فاشیستی یا شبه فاشیستی اغلب چنین رویکردی نسبت به اتحادیه اروپا دارند. یکی از مثال های بارز آن شکل گیری حزب آزادی هلند به رهبری خرت ولیدز است.

شکی در این نیست که اتحادیه ی اروپا ظرفی برای سرمایه داری فراملی است که تاکنون ۲۷ کشور اروپایی را در خود جای داده است و نقش تعیین کننده ای در سازوکار سرمایه داری جهانی ایفا می کند. از طرف دیگر، وقتی دولت های سرمایه داری با هم ائتلاف می کنند و با ائتلاف توان آن را می یابند که بازارهای تازه بیافرینند و سرمایه ی خود را هرچه گسترده تر به گردش درآورده و درنهایت سود بیشتر حاصل کنند، بدیهی است کسانی که از آن منفعت حاصل می کنند، حکومت ها و سرمایه داران بزرگ این کشورها هستند. اتحادیه ی اروپا همچون دیگر قطب های بزرگ اقتصادی مانند امریکا، چین، برزیل و… برای رشد بیشتر سرمایه، مرزهای ملی را درنوردیده اند و در قالب بنگاه ها و شرکت های چندملیتی در اقصا نقاط جهان به جستجوی سود بیشتر رهسپار شده اند. البته تا آنجایی که از ماهیت سرمایه و سرمایه داری و تاریخ آن آگاهیم، سرمایه داری در طی این دویست سال، همواره به هر طریقی در جستجوی از بین بردن مرزها و سرمایه گذاری آزاد در دیگر کشورها بوده است. بنابراین شکل گیری اتحادیه ی اروپا که همراستا با جهانی شدن سرمایه بود، به هیچ وجه امری دور از انتظار نبود. اتحادیه ی اروپا به عنوان یکی از بلوک های مهم سرمایه داری جهانی از نقطه نگاهی مارکسیستی، مرزهای این کشورها را برای آزادی بیشتر، برابری بیشتر و رفاه بیشتر شهروندان نگشوده است، بلکه صرفا آنها را به منظور آزادی بیشتر گردش سرمایه و سرمایه گذاری های بیشتر و بی قیدوبندتر در مناطق مختلف گشوده است. مارکسیست ها نیز از گشودن مرزها دفاع می کنند اما نه به صرف گردش سرمایه و جابجایی آسان کارگران، و نه به منظور آزادی بیشتر برای رقابت سرمایه داران در بازار آزاد و دستیابی به سود بیشتر. از آنجایی که در جامعه ی سوسیالیستی هدف از تولید، کسب سود بیشتر اقلیت سرمایه دار نیست، بلکه ارزش مصرف و رفع نیازهای مردم است، گشودن مرزها نیز به معنای واقعی کلمه گام بلندتری در تحقق آزادی مردم خواهد بود.

یکی دیگر از آسیب های سیاست های اتحادیه ی اروپا اعمال خصوصی سازی هرچه بیشتر است. خصوصی سازی در تمام حوزه ها به ویژه بهداشت و درمان و آموزش و پرورش، مسئولیتی که دولت ها درقبال شهروندان خویش داشتند را به بنگاه های خصوصی سپرده است که به هیچ عنوان پاسخگوی مشکلات و مطالبات شهروندان نیستند و تنها به سود بیشتر خویش می اندیشند. به حداقل رساندن حمایت های دولتی، تورم روزافزون، رشد بیکاری، افزایش مالیات، تقلیل خدمات بهداشتی و درمانی، هزینه های سنگین برای آموزش و پرورش، شرایط دشوار زندگی برای مهاجران و پناهنده ها و موارد دیگری که از آغاز مقاله تا اینجا بدانها اشاره شد، از نتایج سیاست های مالی و اقتصادی اتحادیه ی اروپا هستند.

بنابراین، همانطور که پیشتر نیز گفتیم، تشکیل اتحادیه ی اروپا یکی از گام های ناگزیر سرمایه داری به سوی جهانی شدن و گستردن مرزها برای گردش سرمایه بوده است. طی این پروسه کشورهای پیشرفته و ثروتمند و سرمایه داران بزرگ کشورهای عضو به سودهای کلان دست یافته اند و درمقابل خیل بی شماری از طبقه ی کارگر، اقلیت های گوناگون، فرودستان و حتی کشورهای کمتر پیشرفته ای همچون یونان از ائتلاف سرمایه داران متضرر شده اند. به راستی که هرگاه سرمایه داران با هم متحد شوند، برای کارگران و فرودستان ثمری جز استثمار، بیکاری و فرودستی بیشتر نخواهد داشت.

ژوئن 2012
این نوشتار ابتدا در اخبار روز منتشر شذده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)