مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز میتوانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.
در قرآن قانون سفت و سختی بنام حجاب یا حجاب اجباری وجود ندارد، حجاب اجباری اختراع جمهوری اسلامی است!
در قرآن در سه جا به حجاب اشاره شده است:
۱-در سوره احزاب آیه ۵۳ که این در رابطه با حجاب زنان پیغمبر است،
۲-مجددا در سوره احزاب آیه ۵۹ که آنهم مجدداً در رابطه با زنان پیغمبر است،
۳-در سوره نور که در آن مثلاً به زنان توصیه میکند که فرج های (ک.س.) خود را بپوشانند.
اینکه در صدر اسلام حجاب اجباری بوده دروغی بیش نیست، این دروغ (گناه کبیره) توسط روحانیون ساخته شده است.
اینکه روحانیون در قرن حاضر از واجب بودن سیاسی و شرعی سخن می گویند، دروغی است که در اسلام وجود نداشته است، پیشنهاد میشود در این رابطه به کتاب حجاب در عصر پیامبر مراجعه کنید که رساله ای تحقیقی است و به وضعیت حجاب در عصر پیامبر می پردازد:
بر طبق این تحقیق ۱۰۰۰ صفحه ای در صدر اسلام وضعیت بدینگونه است:
برهنگیِ مستمرّ بسیاری از اندام، پدیده ای کاملاً رایج در سطح اجتماع بود از آن گذشته بخش دیگری از اندام که معمولاً پوشیده بود نیز گهگاه نمایان می شد بطوری که حتی عزم جدی در پوشاندن عوره از سوی زنان و به ویژه مردان وجود نداشت! قبح برهنگی در نزد آنان شکسته بود و به عبارت دقیقتر، قبحی وجود نداشت که بخواهد شکسته شود. ایشان برای پوشاندن اندام از یکی دو قطعه پارچه ی نادوخته (که به إزار [لُنگ] وه پارچه صورت رداء [رودوشی] مشهورند) استفاده می کردند در واقع ستر اندام به وسیل می گرفت و نه لباس! پس، هم تعداد جامه ای که مورد استفاده قرار می دادند کم بود و هم احرام علاوه بر آن نادوخته بود (نشانِ جامه های موصوف را امروزه می توان در جامه حجاج سراغ گرفت هرچند در بسیاری موارد از این نیز ضعیفتر بود). بنابراین پوشیدگیِ “دقیق و کامل“، هر دو مخدوش بود زیرا با جامه های نادوخته نمی توان انتظار دقّت، و با اندک بودنِ تعداد نمی توان توقّع پوشش کامل را داشت. به دلیل همین محدودیت ها، پیامبر(ص) فقط می توانست از آن ها بخواهد که: برهنه راه نروند!، و یا مراقبِ استتار شرمگاه شان باشند زیرا گاه می شد که إزار و رداء از بدن شان جدا می شد و یا بسیار پیش می آمد که مراقبتی از بروز عوره نمی کردند. پوشاک زنان نیز خیلی بهتر از مردان نبود. اینان معمولاً به جای رداء و حتّی إزار از پیراهن استفاده می کردند، ام پیراهنی کاملاً ابتدائی و نادوخته که بسیاری از اندام را هرگز در بر نمی گرفت و اطمینانی نیز به استتار دائمش در قبال مواضع تحت پوشش نبود. درست است که برخی از زنان جاهلی از روسری استفاده می کردند اما این استفاده لزوماً ناشی از رعایت حجاب و مرتبط با عفّت جنسی نبود بلکه ناشی از مسائل عرفی (از جمله کسب تشخّص و اعتبار، تمایز از کنیزان) یا برخاسته از شرایط اقلیمی (از جمله مهار تابش آفتاب و گرد و غبار) بود به همین خاطر بسیاری از مردان نیز همین روسری و سراندازها را به کار می بردند. از آن گذشته اگر قرار بر رعایت جنبه های اخلاقی و دامن اُولی بود در حالی که هر دو ،چه مرد چه زن، نسبت شرعی بود بی شک استتار ناحیه به آن سهل انگار بودند! زنان، بسیاری از اندام شان همیشه نمایان بود و آن، امری عادی بود علاوه بر آن مابقی مواضعشان نیز گهگاه به دلایل فوقالاشاره نمایان می گشت. در چنین آشفته بازاری اسلامی فقط توانست از آنان انتظار داشته باشد که مناطق تحت پوششِ جامه ها را جامعه دامن، سینه و… جلوگیری نمایند (زیرا آنان به خوبی حفظ کنند و از آشکارشدنِ ناحیه مبتلا به پوشش های بی ثمر و نیز دچار بی مبالاتی بودند) اما باید پذیرفت که زمینه ای برای امر به پوششِ “ساق پا، ساعد و آرنج، گردن و موی سر” وجود نداشت. همین طور در مورد مردان نیز نمی شد به سترِ بیش از کمر تا زانو حکم کرد. شگفتآور آن است که ایشان در جریان اعمال حج به صورت عریان و برهنه ی مادرزاد بر گرد کعبه طواف می کردند! زیرا به قول خودشان نمی خواستند در جامه هایی که با آن مرتکب گناه شده اند به طواف بپردازند. در این امر فرقی بین زنان و مردان نبود اگرچه برخی آورده اند زنان در شب به طواف می پرداختند و یا اگر در روز بود در این رشته مانندی بر ناحیه صورت دستی بر جلو و دستی بر عقب می نهادند و یا پارچه شرمگاه آویزان می کردند تا مگر از شدت برهنگی بکاهند. در این حالت همین زنانِ اخیرالذکر شعری را زمزمه می کردند و طی آن از سایرین می خواستند به فرج و شرمگاه شان ،که همه یا بخشی از آن نمایان بود ننگرند: الیوم یبدو بعضه أو کله / و ما بدامنه فلاأحلّه. گفتنی است یکی از همین زنان که گویا سراینده ی بیت مذکور است تا مرز اسلامی در قبال این پدیده در سال نهم همسری پیامبر پیش رفت. اما واکنش جامعه هجری شکل گرفت و بر آن اساس از طواف عریان نهی شد و پوشاندن عوره (ناحیه دامن) لازم شمرده شد. در حالی که امروزه تفکیک صفوف مردان و زنانِ نمازگزار امری مسلّم و بدیهی می نماید اما باید دانست که علّت اولیه ی جداسازی آنان از یکدیگر، به وجود دامن های کوتاه برخی از نمازگزاران در حیات پیامبر برمی گشت. بر این اساس پیامبر(ص) برای دیده نشدن عورهِ یکدیگر توسط جنس مخالف، تدابیر و رهنمودهائی شامل “عقب تر بردن صفوف زنان نسبت به مردان، عدم نگاه زنان به مردانِ سجده کننده، و دیرتر برخاستنِ زنان از سجده نسبت به مردانِ جلوتر از خود” اتّخاذ کرد تا بر تبعات منفی ناشی از کوتاهی دامن ها که عمدتاً در خم و راست شدنِ سجده رخ م ینمود غلبه گردد. گفتنی است علیرغم این که بعدها کاستی های جامهی مردم برطرف گردید اما غافل از فلسفه ی اوامر پیامبر، نمازگزاران کماکان نماز را با مرزبندی صفوف انجام می دادند. مطلب دیگر در مورد وضعیت خانه ها از حیث میزان استتارش برای حاضرانِ در آن چندانی نبود است. در این رابطه اولاً باید دانست که ساخت خانه در مکّه دارای سابقه زیرا به دلایل مذهبی از ساخت خانه استقبال نمی شد اما سپس که به خانه سازی روی آوردند، هم از دربِ محافظ خبری نبود (و در نتیجه درون خانه را به راحتی می شد دید) هم خانه ها در یک اتاق خلاصه می شد (و لذا جای محفوظی برای هیچ کس وجود نداشت) و هم میهمانان به صورت سرزده به درون خانه ها وارد می شدند. این در حالی بود که برهنگیِ افراد حاضر در خانه های موصوف، بسیار بیش از بیرون خانه بود چرا که به محض ورود به خانه به راحتی پارچه های نادوخته را از پیکر جدا م یساختند. جامعه اسلامی با آگاهی از این واقعیات، صرفاً خواهان کسب اجازه در پیش از ورود به خانه ها، و نگاه نینداختن به درون منازل شد. گفتنی است این حکایت دارندگان خانه بود و إلا چادرنشینها و بی خانمان ها که در آن روزگار کم نیز نبودند توضیحِ حجابشان ناگفته پیداست. موضوع دیگر وضعیت گرمابه و دستشوئی است. آیا آنان دارای حمام بودند؟ اگر نه، پس آیا در مکان های باز به استحمام می پرداختند؟ روایات متعددی از پیامبر وجود دارد که زنان را کلاً از ورود به حمام نهی کرده، ولی ورود مردان را مشروط به استفاده از لُنگ روا دانسته است. محدثان این روایات را ساختگی می دانند زیرا بر این باورند که “در آن زمان حمام وجود نداشته است“. با ای نحال اگر روایات مذکور ساختگی نباشد در این صورت حاکی از وجود حمام های مختلط در آن زمان است زیرا اگر حمام ها جداگانه بود در این صورت همان جواز مشروط برای مردان را، برای ورود زنان به حمام های زنانه نیز می شد صادر کرد. به هر حال یکی از واقعیات جاری، استحمام در مکان های ناپوشیده بود که در این رابطه رسول خدا(ص) خواهان ستر عوره در این حین شد. نیز باید دانست که آنان فاقد بی تالخلا و دستشوئیِ پوشیده بودند پس برای قضای حاجت به مکان هائی دورتر می رفتند تا ضمن رعایت حداقلّی از استتار، همچنین از بوی نامطبوع در امان بمانند. آن ها در حین قضای حاجت، گاه در کنار هم قرار می گرفتند و به صحبت می پرداختند. به همین خاطر پیامبر از آنان خواست که دو نفری به آن محلّ نروند و در آن حین به عوره یکدیگر ننگرند و با هم صحبت نکنند. حضرت از زنانی که ایمان آوردند پیمان گرفت که در خَلا، کنار مردان ننشینند! گفتنی است بحث فقهی ستر عوره در حین تخلّی، بجا مانده از این پیشینه ی واقعی است.
منبع: رساله تحقیقی ۱۰۰۰ صفحه ای: حجاب در عصر پیامبر – امیر ترکاشوند
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.