اگرچه مبنای تحلیل وضعیت نظام اسلامی در نوشتههای من از سالیان دور همواره بر تحلیل دینامیکی از رژیم سیاسی مبتنی بود، اما مروری اندک بر نوع و نحوه بیان سخنان رهبر نظام اسلامی اکنون گویای چرخشی است که به زودی در این رژیم سیاسی شاهد خواهیم بود. این سخنان نشان دهنده پذیرش شکست عمیق و علاوه بر آن احساس انزوا است که سبب آن را توضیح میدهم.
در روز بعد از حمله ماه آوریل حکومت اسلامی به اسرائیل نوشتم چرا این واقعه آغازی بر پایان پدیده جمهوری اسلامی در فاز فعلی آن است. نوشتم که خامنهای حتما از فرماندهان ارشد سپاه توضیح خواهد خواست که صرف تقریبا تمام منابع کشور برای توسعه تسلیحاتی که علاوه بر وضعیت بازدارندگی، برگ برنده تهاجمی نیز باشد، چه دستاوردی داشته و چرا تمام رویاهای چندین ساله آنها در یک شب نابود شده است. این وضعیتی بود که خمینی نیز در پایان جنگ ویرانگر هشتساله با آن مواجه شده بود و او که خود را در هیات پیامبر جدیدی میدید که به رسولالله نیز تنه میزند، یکباره رویاهای خود را برای رفع فتنه از عالم علوی و سفلی بر باد رفته دید و چارهای جز «خودکشی» یا به تعبیر خودش سرکشیدن جام زهر مرگآور نداشت.
این نوشته اما به وجه دیگری از همین تعارض اشاره میکند. اگرچه نمیتوان هریک از حلقههای متعدد قدرت در ایران را مافوق قدرت رهبری نظام دانست، اما همگرایی چنین حلقههایی مانند خانوادههای مافیایی میتواند تهدیدی برای پدرخوانده بزرگ باشد. به نظر میرسد منابع قدرت نظام اسلامی تحت رهبری خامنهای تقریبا تحلیل رفته است. در نوشته مهمی که بیش از سی سال پیش نوشتم، توضیح داده بودم چگونه منابع سنتی قدرت نظام اسلامی تحلیل رفته و چه منابع قدرت جایگزینی در حال تدارک است. نابودی منابع قدرت خارجی ایران (فقط کافی است به وضع رقتبار فرمانده لژیونرهای سپاه پاسداران نگاه کنید) به همراه نابودی منابع داخلی قدرت و به همراه نابودی زیرساختهای اقتصادی که نقش تامین کننده لجستیک منابع سیاسی قدرت را دارد، عملا نقش پدرخواندگی خامنهای را زیر سوال برده است. اکنون نوبت حلقههای کوچک قدرت است که خامنهای را مورد چالش قرار دهند (و همین چالش از پدرخوانده همگرایی بیشتر آنها را نیز سبب میشود) و این وضعیت است که خامنهای را عملا فرسوده و منزوی کرده است.
از چندین سال پیش نوشتم مهمترین تغییر فاز رژیم سیاسی در ایران کدام خواهد بود مبتنی بر این مبنای تحلیلی که دینامیک قدرت که صورت یا فرم رژیم سیاسی در ایران را تعیین میکند، تلاش برای توسعه مدلی است که در آن انبساطگرایی ایدئولوژیک اسلام سیاسی با انقباضگرایی دولت مدرن به گونهای به همزیستی یا به کمترین حد تنش برسند. به نظر میرسد فاز بعدی صورت حکمرانی همانی باشد که قبلا توضیح دادم و در همین راستا است که بسیاری از نیروهای اپوزیسیون وضع فعلی را وضعیت گذار میبینند که حاکمیت اسلامی در حضیض قدرت کنترلکنندگی خود قرار دارد.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.