یکی از مفاهیم کلیدی در مطالعات مقاومت و قدرت، نظریهی «مقاومت روزمره» جیمز اسکات است. اسکات تأکید میکند که مقاومت همواره در قالب شورشهای بزرگ یا انقلابها ظاهر نمیشود؛ بلکه در کنشهای خرد، تدریجی و غیرعلنی نیز جریان دارد. این اشکال روزمره از مقاومت – نظیر بیاعتنایی، تغییرات کوچک در رفتار یا استفادهی خلاقانه از محدودیتها – در بلندمدت میتواند نظم مسلط را به چالش بکشد. بررسی تجربهی زنان ایرانی در مواجهه با سیاست حجاب اجباری طی چهار دههی اخیر را میتوان نمونهی بارزی از تحقق این الگو دانست.
از انقلاب تا دههی ۱۳۶۰: مقاومت در سکوت
پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ و اجباریشدن حجاب در اوایل دههی ۶۰، حاکمیت کوشید بدن و پوشش زنان را به نماد ایدئولوژی اسلامی-انقلابی تبدیل کند. با این حال، حتی در فضای سختگیرانهی پس از انقلاب و سالهای جنگ ایران و عراق، زنان کوشیدند با تغییر در جنس پارچه، استفاده از رنگهای کمتر رسمی یا شلتر بستن روسریها نوعی فاصلهگذاری با هنجار رسمی ایجاد کنند. این کنشها اگرچه آشکارا سیاسی به نظر نمیرسیدند، اما به تعبیر اسکلت شکلی از«مقاومت پنهان» بودند؛ مقاومتی که بر سر مالکیت بدن و حق انتخاب در عرصه زندگی روزمره جریان داشت.
دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰: چانهزنی فرهنگی و زیباییشناسانه
با پایان جنگ و آغاز دوران بازسازی و اصلاحات، فضای اجتماعی اندکی بازتر شد. در این دوره، مقاومت زنان بیش از پیش در عرصهی «زیباشناسی پوشش» نمود یافت. مانتوهای کوتاهتر، شالهای رنگی، آرایش و استفاده از مد جهانی همگی نوعی چانهزنی فرهنگی با قدرت محسوب میشد. این تغییرات نه بهطور کامل قوانین را نقض میکرد و نه کاملاً در چارچوب آنها میگنجید؛ بلکه فضای میانهای ایجاد میکرد که در آن زنان بهطور مستمر مرزهای تحمیلشده را جابهجا میکردند.
دهه ۱۳۹۰: از مقاومت خرد به مقاومت نیمهآشکار
دهه ۱۳۹۰ دورهای است که مقاومتهای روزمرهی زنان به تدریج رنگ و بوی سیاسیتری گرفت. کمپینهایی چون «آزادیهای یواشکی» و «چهارشنبههای سفید» تلاش کردند این اشکال فردی از مقاومت را به کنش جمعی نزدیک کنند. اگرچه حاکمیت با سرکوب سخت واکنش نشان داد، اما همین تجربهها سبب شد نسل جدید زنان و مردان جوان، مقاومت در برابر حجاب اجباری را بهمثابهی بخشی از زندگی عادی خود درک کنند.
قیام ژینا: نقطه عطف مقاومت زنانه
در شهریور ۱۴۰۱، مرگ ژینا (مهسا) امینی در بازداشت گشت ارشاد به انفجار خشم عمومی انجامید و اعتراضاتی سراسری را رقم زد. این رخداد در واقع لحظهای بود که مقاومتهای پنهان و روزمرهی زنان طی چهار دهه به سطح آشکار و جمعی انتقال یافت. در قیام ژینا، زنان نه تنها روسری از سر برداشتند، بلکه بهطور عمومی نوع پوشش و سبک زندگی دلخواه خود را به نمایش گذاشتند. تفاوت این مرحله با دورههای پیشین در حضور گستردهی نوجوانان و جوانان بود که با جسارت بیشتر، هنجارهای رسمی را به چالش کشیدند و به بازتعریف مفهوم آزادی بدن و سبک زندگی پرداختند. به بیان دیگر، قیام ژینا نقطهی گذار از مقاومت روزمرهی تدریجی به مقاومت آشکار و سیاسی بود.
پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل: مماشات و تداوم مقاومت
پس از جنگ ۱۲ روزهی اسرائیل و ایران در سال ۱۴۰۳، نشانههایی از تغییر تاکتیک حاکمیت در برخورد با مسئلهی حجاب مشاهده شد. حکومت که درگیر چالشهای منطقهای و فشارهای داخلی است، برای جلوگیری از شکاف عمیقتر اجتماعی و حفظ انسجام، بهنوعی مماشات بیشتر با زنان روی آورده است. این مماشات البته ناشی از تغییر بنیادین ایدئولوژیک نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم چهار دهه مقاومت روزمرهی زنان و نقطهی عطف قیام ژینا است. به عبارت دیگر، قدرت ناگزیر شده است سطحی از انتخابپذیری در پوشش را تحمل کند، چراکه حذف کامل آن دیگر نه ممکن است و نه هزینهاش قابل پرداخت.
تجربهی تاریخی زنان ایرانی در برابر حجاب اجباری را میتوان مصداق روشن نظریه مقاومت روزمره دانست. از تغییرات کوچک در رنگ و فرم پوشش تا برداشتن روسری در خیابانها، زنان همواره نشان دادهاند که بدنشان عرصهای برای مقاومت است. این مقاومتهای خرد، طی زمان انباشته شده و در قیام ژینا به یک خیزش اجتماعی فراگیر تبدیل شد. اکنون نیز نشانههای مماشات حاکمیت بیش از هر چیز بازتاب این مقاومت زنانه است که توانسته نظم مسلط را به چالش بکشد. در نتیجه، تحولات حجاب در ایران نه صرفاً مسئلهای فرهنگی یا فردی، بلکه بخشی از روند گستردهتر بازتعریف نسبت قدرت، بدن و آزادی در جامعهی ایرانی است

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.