[برای اسماعیل خویی]
هنوز
در فکرِ آن کلاغم در درههای یوش:
با قیچی سیاهش
بر زردیِ برشتهی گندمزار
با خِشخِشی مضاعف
از آسمانِ کاغذی مات
قوسی بُرید کج،
و رو به کوهِ نزدیک
با غار غارِ خشکِ گلویش
چیزی گفت
که کوهها
بیحوصله
در زِلِّ آفتاب
تا دیرگاهی آن را
با حیرت
در کَلّههای سنگیشان
تکرار میکردند.
□
گاهی سوآل میکنم از خود که
یک کلاغ
با آن حضورِ قاطعِ بیتخفیف
وقتی
صلاتِ ظهر
با رنگِ سوگوارِ مُصرّش
بر زردیِ برشتهی گندمزاری بال میکشد
تا از فرازِ چند سپیدار بگذرد،
با آن خروش و خشم
چه دارد بگوید
با کوههای پیر
کاین عابدانِ خستهی خوابآلود
در نیمروزِ تابستانی
تا دیرگاهی آن را با هم
تکرار کنند؟
شهریورِ ۱۳۵۴

**************
اساتید محترم تعهد اجتماعی شاملو را “حمایت از تروریسم” و “ایدئولوژیک” می پندارند, ولی خوانش و قرائت های “غیر ایدئولوژیک” خرده بورژوازی, خود یکی از بدترین انواع ایدئولوژی می باشد.
البته با نقد درونمایه ی (Immanent critique) متن های شاملو است که می توان محدودیت ها و ظرفیتهای زبان و گفتمان شاملو را به سنجش گذاشت. محدودیت های فکری او , نکات مطرحه, و حذف شده, در متن ها را شناسایی و ساخت زدائی نمود.
جناب فلکی هیچ اشاره ی به تاثیر گذاری “شعری که زندگیست” از مجموعه ی “هوای تازه” بر فروغ فرخزاد ندارد.
اساتید محترم نکات جالبی در مورد شعر و زبان شاملو دارند. همراه مقداری پرت و پلا.
بشنوید و قضاوت کنید.




هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.