گزارش تظاهرات حق‌آبه کشاورزان شرق اصفهان

در دل زمستان سرد سال ۱۴۰۰، زاینده‌رود، که زمانی نماد حیات و سرسبزی دیار اصفهان بود، به دشت خشکی بدل شده بود. کشاورزان شرق اصفهان، با چهره‌های چروکیده و دلی پر از غم، گرد هم آمده بودند تا صدای رنج و خواسته‌های خود را به گوش جهانیان برسانند. این تظاهرات، نه فقط یک اعتراض، بلکه ندای انسانی بود که از عمق تاریخ و فرهنگ سرزمینشان برمی‌خاست.

از آنجا که قدم به محل تظاهرات گذاشتم، هوای سنگین ناشی از بی‌آبی را حس کردم. نسیم خنک، رنگ و بویی از خاک و رنج به همراه داشت. کشاورزان، چه زن و چه مرد، با لباس‌های ساده و دستانی که سال‌ها در زیر آفتاب زحمت کشیده بودند، نشانه‌هایی از مقاومت و امید را در دل داشتند. در میان جمعیت، صدای چکاچک دندانه‌های کفتار، نمادی از حیات در دشت‌های خشک به گوش می‌رسید.

تصاویر سیاه و سفید من، گویای داستانی تلخ و شیرین هستند. هر عکس، کادری از زندگی‌ این مردمان را به تصویر می‌کشد. چهره‌هایشان روایت‌گر سال‌ها تلاش و سختی است، و در عین حال، امیدی که هرگز از دلشان رخت برنبسته است. زنی با موهای سپید و دستانی ترک‌خورده، چشمانش پر از اشک، اما با نگاهی استوار و پر از اراده، همچنان به زاینده‌رود خشک خیره شده است. مردی با صورت آفتاب‌سوخته، صدای خسته خود را به گوش دیگران می‌رساند: «ما حق داریم آب داشته باشیم!»

این تظاهرات، نه تنها صدای حق‌آبه‌داران، بلکه ندا و پژواک دردی است که سال‌هاست بر دل این دیار نشسته است. کشاورزان با سرودهایی که از دل برمی‌خاست، بر این نکته تأکید می‌کردند که آب نه تنها زندگی آنان، بلکه زندگی نسل‌های آینده را نیز تضمین می‌کند. زاینده‌رود، که روزگاری مایه‌ حیات بود، اکنون به علامتی از بی‌عدالتی تبدیل شده است.

این روز، روزی بود که صداها و احساسات در هم تنیده شدند، روزی که زمین و آسمان با هم به تماشا ایستادند و شاهد زخم‌هایی بودند که بر پیکر این سرزمین نشسته است. با گام‌های محکم، کشاورزان نشان دادند که هرگز به سادگی تسلیم نخواهند شد. آن‌ها ایستاده بودند، نه تنها برای خود، بلکه برای حق و حقوقی که نسل‌های آینده باید از آن بهره‌مند شوند.

حق کپی رایت تصاویر برای نویسنده محفوظ می باشد.

 

آرش توکلی- اصفهان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)