دکل‌دزدان در پی گرسنگان تخم‌مرغ…

صدور احکام اعدام برای پرونده موسوم به «زورگیری بزرگراه صدر» واکنش‌ها را برانگیخته است. اگر حکم تخم‌‌مرغ دزد اعدام است حکم شتردزد که، نه دکل‌دزد‌ها و دبش‌دزدان چیست؟

هدف در اینجا توجیه یا دفاع از اقدام متهمان به سرقت و دزدی نیست. دزدی و دست‌بردن در مال مردم همواره امری مذموم بوده و هست. اسم آن نیز با خودش است؛ مال مردم، یعنی مال من سارق نیست.

در همه جا و همه کشورها دزدی و سرقت امری مذموم و نکوهیده است. اما بسیاری منابع دینی و مذهبی و قانونی برای رفع گرسنگی واقعی، موارد استثنایی قائلند. عرف و سنت و قانون و عقل و خرد و همه همین را می‌گویند.

اما در برخی جوامع مولفه‌هایی وارد معادله سرقت و «دزدان» می‌شود که معادله کلا تغییر می‌کند و صورت مسئله کاملا عوض می‌شود. صحبت از جامعه ایران است و حاکمیت کلان‌دزدان و علی‌با‌با خامنه‌ای و ۱۰۰۰ نه که هزاران دزد ملایان، نه در بغداد که در ایران تحت حاکمیت ملایان.

دزدی از ابتدای حاکمیت ملایان با غصب دارایی‌های مردم و مخالفان حاکمیت آغاز شد. ملایان بر ارگانی که چنین دزدی آشکاری را قانونی و رسمی نیز می‌کرد نام «ستاد اجرایی فرمان امام» گذاشتند. ثروت حال حاضر آن ده‌ها میلیارد دلار تخمین زده می‌شود.

چندی که از حاکمیت ملایان گذشت کلان‌دزدان به شیوه دیگری وارد شدند. اما خدعه از نوع ملایان، دزدی آنها را با کلاه «شرعی» اختلاس سفیدسازی و سفیدنمایی کرد. از اولین آنها در پرونده ۱۲۳ میلیارد تومانی فاضل خداداد و مترضی رفیق‌دوست، تا دزدی کلان خاوری، بابک زنجانی، مرجان شیخ‌الاسلام، دکل‌دزدی، چای دبش و… به جز جزئی موارد که نادر است هیچ یک از این پرونده‌ها هیچ گاه به نتیجه‌ای نرسید.

کلان‌دزدان برخوردار از حمایت حاکمیت

هیچ متهمی به رقم دزدی‌های فوق میلیاردی نه دستش قطع شد و نه اعدام شد. برخی گریختند و برخی به نام زندان از مرخصی‌های طویل استفاده و برخی در اوین برای خود، زندگی شکوهمندانه راه انداخته‌‌اند. برخی پرونده‌‌های خودی را نیز به دستور خامنه‌ای «کش» ندادند و مسکوت گذاشتند.

اما در مقابل این کلان دزدان و کلان دزدی‌ها حاکمیت با کسانی که به دلیل فقر یا گرسنگی به امر مذموم سرقت مجبور می‌شوند چه کرده است؟ اینجا صحبت آن تغییر مولفه‌هایی است که پیشتر ذکر شد.

بسیاری موارد بوده است که فردی به دلیل سرقت کالا یا شیئی که ارزش ناچیزی دست داشته است به احکام سنگین و غیرانسانی محکوم شده است. از قطع انگشتان دست تا اعدام و پیوستاری از احکام این چنینی.

حال صحبت این است اگر برای پرونده‌‌های دزدی و سرقت ناچیز با وجود مذموم‌بودن آن، چنین احکام سنگینی صادر می‌شود، چرا سارقان گرسنه‌کننده مردم و کلان‌دزدان منسوب و منصوب حاکمیت مکافاتی برای دزدی‌های خود نمی‌بینند؟!

چرا بسیاری از دزدی‌های آنان پنهان داشته می‌شود؟ چرا وقتی در جنگ باندی و جناحی و یا غیرقابل کتمان بودن کلان‌دزدی‌ها، چنین پرونده‌هایی رسانه‌ای می‌شود، احکامی متناسب با آن صادر نمی‌شود؟

وضعیت اقتصادی، تورم، فقر، گرانی و معیشت مردم ایران بر همه عیان است و نیازی به بیان آن نیست. همه روزمره که نه لحظه‌مره، آن را با پوست و گوشت احساس می‌کنند. بیکاری در کشور بیداد می‌‌کند. حاکمیت هیچ مسئولیت و اقدام قابل توجهی در این زمینه انجام نداده و نمی‌دهد.

اما با وجود این، با کسانی که به دلیل فقر و نداری دست به سرقت می‌زنند چنین برخوردهایی می‌کند و چنین احکامی صادر می‌‌کند؟ احکامی و تبعیضاتی که نه قانون آن را برمی‌تابد و نه عرف و شرع و عقل! اما با این وجود از ابتدای حاکمیت ملایان تا کنون همواره ادامه داشته است.

چنین ظلمی پایدار نمی‌ماند

دین و مذهب نیز تاکید بر این امر دارند. «من لا معاش له، لا معاد له». «در فقر جهل می‌زاید نه دین» و کلامی که؛ «وقتی فقر دارد خانه‌ای می‌شود، دین از در خانه بیرون می‌رود» از جمله این تاکیداتند.

هدف حاکمیت البته از صدور و اجرای چنین احکامی، ایجاد ارعاب در جامعه است. در کنار بسیار اقدامات مشابه دیگر.

[سن سرقت در حاکمیت خامنه‌ای به ۶ الی ۷ سال رسید]

طنزی به خاطر نگارنده می‌‌آید. برنامه طنزی که در دهه‌های پیش پخش شد. در آن فردی از پادشاه، والی یا حاکم فرضی، به طنز سوال می‌کرد که اگر فردی ۱۰۰ سکه طلا داشته باشد و فرد دیگری ۱ سکه طلا، از کدام یک سکه را می‌ستانید؟

حاکم پاسخ داد از آن فردی که ۱ سکه دارد. ناظری متعجب پرسید آخر چرا؟ والی جواب داد آن کس که ۱۰۰ سکه طلا دارد لابد برای خودش کسی است، دور و برش و اطرافش کسانی را دارد که از او حمایت می‌کنند و نمی‌شود به او نزدیک شد. اما کسی که ۱ سکه دارد فردی است که هیچ پشتیبان و حامی‌ای ندارد و به راحتی می‌شود ۱ سکه او را ستاند بی‌آنکه آبی از آب تکان بخورد.

این طنز و سخره‌ای بود که امروز در حاکمیت ملایان به یک رسم و قانون تبدیل شده است. تخم‌مرغ‌دزد به احکام سنگینی چون اعدام محکوم می‌شود اما شتردزد و کلان‌دزدان حاکمیتی، با خیال آسوده از پشتیبانی حاکمیت، بر ساحل امن ادامه معیشت می‌کنند!

البته که این قصه بدین منوال پایدار نخواهد ماند. از قدیم گفته‌اند و می‌گویند و باز هم خواهند گفت که؛ یک ملک با کفر باقی می‌ماند اما با ظلم نه. ظلمی که توسط کلان‌دزدان حاکمیت، در حق افراد گرسنه‌ای که محصول حاکمیت هستند اعمال می‌شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)