چکیده:

این یادداشت به بررسی اجمالی پارادوکس گفتمان فرهنگی ایران در قبال مهاجران افغان، با تأکید بر تناقض بین ارزش‌های انسانی مندرج در شعر سعدی («بنی آدم اعضای یکدیگرند») و رفتارهای تبعیض‌آمیز و فاشیستی علیه مهاجران می پردازد. این پژوهش نقش ژئوپلیتیکی افغانستان به‌عنوان دیوار حائل در برابر کمونیسم در دهه ۱۳۶۰شمسی، استفاده از مرزهای شرقی برای دور زدن تحریم‌ها، سیاست دوگانه ایران در حمایت از طالبان، نگاه اقتصادی دولت رئیسی در جذب کمک‌های بین‌المللی برای مهاجران، اخراج‌های اجباری برای فشار بر طالبان، و مغایرت این اخراج‌ها با قوانین بین‌المللی را تحلیل می‌کند. همچنین، آزادی مطبوعات در دوره دولت جمهوری اسلامی افغانستان (۲۰۰۱-۲۰۲۱) و تهدیدات فرهنگی ناشی از آن برای ایران و شکل گیری روابط اقتصادی افغانستان با چین در چارچوب جاده ابریشم، بررسی می‌شود. این مطالعه با بهره‌گیری از نظریه پارادوکس فرهنگی و تحلیل گفتمان کلان‌روایت‌های تولیدشده توسط ایران، نشان می‌دهد که دولت ایران در مقاطع مختلف از بی‌ثباتی در افغانستان برای پیشبرد منافع ملی خود بهره‌برداری کرده و این امر به تشدید تناقضات فرهنگی در قبال مردم افغانستان منجر شده است.

مقدمه:

شعر «بنی آدم اعضای یکدیگرند» از سعدی، به‌عنوان نمادی از فرهنگ انسانی و همدلی ایرانی، در سطح جهانی به‌عنوان بیانیه‌ای از وحدت بشری شناخته می‌شود. بااین‌حال، رفتار ایران با مهاجران افغان، از جمله اخراج‌های اجباری، محدودیت‌های آموزشی و شغلی، و نگاه تحقیرآمیز برخی اقشار جامعه، در تضاد آشکار با این آرمان‌های فرهنگی قرار دارد. این پارادوکس ریشه در عوامل ژئوپلیتیکی، اقتصادی، و سیاسی دارد. محورهای اصلی این پژوهش عبارت‌اند از: نقش ژئوپلیتیکی افغانستان به‌عنوان دیوار حایل در برابر کمونیسم در دهه ۶۰، استفاده از مرزهای شرقی برای دور زدن تحریم‌ها با کمک جذب مهاجران و دسترسی به کمکهای سازمان ملل در قبال آن، سیاست دوگانه ایران در قبال طالبان و دولت جمهوری اسلامی افغانستان، نگاه اقتصادی دولت رئیسی در جذب کمک‌های بین‌المللی در قبال افزایش بدون ضابطه و براساس کمیت مهاجران، اخراج‌های اجباری اخیر به‌عنوان اهرم فشار بر طالبان و جامعه بین‌المللی، مغایرت اخراج‌های اجباری با قوانین بین‌المللی و نقض حقوق مهاجران دارای مدارک قانونی، آزادی مطبوعات و رسانه ها در دوره دولت جمهوری اسلامی افغانستان و تصویرآن بعنوان تهدید فرهنگی برای ایران، تهدیدات اقتصادی ناشی از روابط افغانستان با چین و تکمیل جاده ابریشم، تأثیر کلان‌روایت‌های ایران درباره افغانستان بر شکل‌گیری نگاه تحقیرآمیز به مهاجران و تحلیل این تناقضات رفتاری در چارچوب نظریه پارادوکس فرهنگی.

روش‌شناسی:

این پژوهش از روش تحلیل – کیفی با رویکرد تاریخی-تفسیری و تحلیل گفتمان استفاده می‌کند. داده‌ها از منابع معتبر علمی، اسناد سازمان ملل، گزارش‌های خبری، و پست‌های شبکه‌های اجتماعی(مانند( X  جمع‌آوری شده‌اند. نظریه پارادوکس فرهنگی (Cultural Paradox Theory)  به‌عنوان چارچوب نظری برای تحلیل تناقضات بین گفتمان فرهنگی و عمل سیاسی-اجتماعی به کار گرفته شده است. کلان‌روایت‌های تولیدشده توسط ایران درباره افغانستان از طریق تحلیل گفتمان (Discourse Analysis) بررسی می‌شوند. منابع علمی شامل مقالات منتشرشده در ژورنال‌های معتبر، گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی مانند کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (UNHCR)، و مطالعات جامعه‌شناختی و ژئوپلیتیکی است.

بخش اول: نقش ژئوپلیتیکی افغانستان به‌عنوان دیوار حایل در برابر کمونیسم؛ پیش‌زمینه تاریخی

با تهاجم شوروی به افغانستان در سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۹)، این کشور به کانون درگیری‌های ژئوپلیتیکی تبدیل شد. طبق گزارش UNHCR (1989)، حدود ۵ تا ۶ میلیون نفر از جمعیت ۲۰ میلیونی افغانستان که اغلب آنان خانواده مجاهدین بودند به ایران و پاکستان پناه بردند تا مردان آنان در جبهه ها حضور داشته باشند که حدود ۲.۸ میلیون نفر از آنان در ایران ساکن شدند. این مهاجرت گسترده نتیجه جنگ و ناامنی بود، اما ایران از موقعیت ژئوپلیتیکی افغانستان به‌عنوان دیوار حایل در برابر نفوذ کمونیسم بهره‌برداری کرد.

تحلیل ژئوپلیتیکی:

پس از انقلاب ۱۳۵۷، ایران علیرغم مناسبات حسنه با شوروی، خود را به‌عنوان یک نیروی ضدکمونیستی معرفی کرد. رژیم انقلابی به رهبری آیت‌الله خمینی، با گشودن مرزها به روی مهاجران افغان، از بی‌ثباتی در افغانستان برای جلوگیری از نفوذ ایدئولوژی کمونیستی استفاده کرد. افغانستان به‌عنوان یک مانع ژئوپلیتیکی عمل کرد، زیرا درگیری‌های داخلی و مقاومت مجاهدین در برابر شوروی، مانع از گسترش نفوذ کمونیسم به ایران و بازخیزی حزب توده از یک سو و استفاده از ابزار جنگی کمکهای آمریکا به مجاهدین از سوی دیگر شد. مطالعه عباسی‌ شوازی و همکاران (۲۰۰۸) در Journal of Refugee Studies نشان می‌دهد که ایران از بی‌ثباتی در افغانستان برای تقویت جبهه مقاومت اسلامی بهره‌برداری کرد تا بتواند در تنهایی استراتژیک خود، از تسلیحات مجاهدین بهره ببرد بنابراین تمایلی به ختم جنگ در آن کشور نداشت.

این سیاست با حمایت از گروه‌های مجاهدین تقویت شد و به ایران امکان داد تا بدون درگیری مستقیم با شوروی، امنیت مرزهای شرقی خود را در برابر کمونیسم حفظ کند. تأثیرات اجتماعی حضور گسترده مهاجران افغان در ایران، به‌ویژه در مناطق شرقی مانند خراسان، فشارهای اقتصادی و اجتماعی را افزایش داد. طبق مطالعه صادقی و همکاران (۲۰۱۷) در Asian and Pacific Migration Journal، رقابت برای منابع و مشاغل در شهرهای مرزی مانند مشهد و زاهدان، به شکل‌گیری نگاه منفی به مهاجران در دهه ۶۰در برخی اقشار جامعه منجر شد.

بخش دوم: استفاده از مرزهای شرقی برای دور زدن تحریم‌هازمینه تحریم‌ها

پس از انقلاب ۱۳۵۷ و به‌ویژه در دهه‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰، ایران با تحریم‌های شدید بین‌المللی مواجه شد که اقتصاد آن را تحت فشار قرار داد. این تحریم‌ها جریان‌های مالی و تجاری ایران را محدود کرد و مرزهای شرقی به‌عنوان مسیری برای دور زدن تحریم‌ها اهمیت یافت بخصوص بازار هرات بعنوان یک بازار با ثبات در تامین ارز در کشور عمل می کرد.

نقش سازمان ملل و کمک‌های بین‌المللی:

 ایران برای حضور مهاجران افغان به‌عنوان اهرمی برای جذب کمک‌های بین‌المللی استفاده کرد. طبق گزارش UNHCR (2020)، ایران سالانه بین ۱ تا ۱.۵ میلیارد دلار کمک‌های بشردوستانه دریافت می‌کرد که شامل بسته‌های نقدی، مواد غذایی، و حمایت‌های آموزشی بود. به‌عنوان مثال، UNHCR هزینه‌های تحصیل ۶۰۰,۰۰۰ دانش‌آموز افغان در ایران را تأمین می‌کرد. برنامه جهانی غذا (WFP) نیز سالانه صدها هزار تن مواد غذایی یارانه‌ای برای مهاجران ارائه می‌کرد، و سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM) در زمینه اسکان و بازگشت داوطلبThomas پشتیبانی لجستیکی ارائه می‌داد. سعید ایروانی، سفیر ایران در سازمان ملل، در سال ۲۰۲۴ اعلام کرد که ایران سالانه حدود ۱۰ میلیارد دلار برای اسکان بیش از ۶ میلیون مهاجر افغان هزینه می‌کند، اما کمک‌های بین‌المللی را «ناکافی» توصیف کرد اما تلاش ایران برای افزایش دریافت کمکها به مهاجران برای تامین کسری بودجه آنان را به سمت بازگشایی مرزها کشاند.ع لاوه بر این، ایران از کمک‌های کشورهای غربی مانند آلمان یا آسیایی مثل ژاپن، و همچنین اتحادیه اروپا، برای حمایت از مهاجران بهره‌مند شد. گزارش IOM (2023) نشان می‌دهد که ایران در سال ۱۴۰۲ حدود ۲۰۰ میلیون دلار از اتحادیه اروپا برای پروژه‌های آموزشی و بهداشتی مهاجران دریافت کرد. این کمک‌ها به ایران امکان داد تا ضمن حفظ ظاهر بشردوستانه، جریان‌های مالی غیرمستقیم را حفظ کند. مطالعه حسینی و همکاران (۲۰۲۲) در Journal of International Relations نشان می‌دهد که این کمک‌ها به جبران کسری بودجه ایران کمک کرده است. دولت ابراهیم رئیسی (۱۴۰۰-۱۴۰۳) با تشدید تحریم‌ها، سیاست باز گذاشتن مرزها را برای جذب کمک‌های بین‌المللی دنبال کرد. طبق گزارش‌های خبری (ایرنا، ۱۴۰۲)، ایران با تأکید بر میزبانی از ۴.۵ تا ۶ میلیون مهاجر افغان، از سازمان‌های بین‌المللی خواستار افزایش کمک‌های مالی شد. به‌عنوان مثال، توافق ایران و UNHCR در سال ۱۴۰۱ برای آموزش ۵۰۰,۰۰۰ دانش‌آموز افغان، بخش عمده‌ای از هزینه‌های خود را از کمک‌های بین‌المللی تأمین کرد. این سیاست به ایران امکان داد تا منابع مالی لازم برای جبران کسری بودجه را تأمین کند، اما این سیاست با اخراج‌های اجباری در تناقض بود چرا که ورود و خروج مهاجران از هیچگونه نظارتی برخوردار نبود و دولت می توانست از سو مهاجرانی را وارد و از دیگر سو اخراج کند و برای تعداد مهاجران هر عددی را اعلام کند چنان که در سال اخیر از مراجع رسمی و نمایندگان مجلس شمار مهاجران بین ۶ تا ۱۵ میلیون اعلام می شد.

بخش سوم: سیاست دوگانه ایران در قبال طالبان و دولت جمهوری اسلامی افغانستان، زمینه تاریخی

پس از سقوط طالبان در سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۱) و تشکیل دولت جمهوری اسلامی افغانستان، ایران روابط پیچیده‌ای با این دولت برقرار کرد. از یک‌سو، ایران از دولت حامد کرزی و اشرف غنی حمایت ظاهری می‌کرد، اما از سوی دیگر، شواهد نشان‌دهنده حمایت پنهانی از طالبان برای تضعیف نفوذ آمریکا و ناتو است.

شواهد حمایت از طالبان: محمدجواد ظریف در کتاب خاطرات خود (مردم‌سالاری، ۱۴۰۰) به «اشتباهات محاسباتی» ایران در تعامل با طالبان اشاره کرده و اذعان می‌کند که حمایت‌های ایران به بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰ کمک کرد. گزارش‌های مؤسسه مطالعات راهبردی شرق (۱۴۰۱) نیز نشان می‌دهند که ایران از طریق ارائه تسلیحات و حمایت لجستیکی، به طالبان در مبارزه با نیروهای ناتو کمک کرده است. این سیاست دوگانه با هدف تضعیف نفوذ آمریکا و جلوگیری از شکل‌گیری یک دولت-ملت قوی در افغانستان دنبال شد.

تأثیر بر روابط ایران و افغانستان:

بهبود نسبی وضعیت مطبوعات و آزادی‌های اجتماعی در دوره دولت جمهوری اسلامی در افغانستان برای ایران مطلوب نبود، زیرا یک افغانستان باثبات و دموکراتیک می‌توانست به‌عنوان رقیبی منطقه‌ای ظاهر شود. مطالعه محمدی (۲۰۲۱) در Journal of Middle East Studies نشان می‌دهد که ایران از بی‌ثباتی در افغانستان برای حفظ نفوذ خود استفاده کرده است. در مطالعه ای میدانی یکی از استادان دانشگاه علامه طباطبایی که به کابل سفر کرده بود در گزارشی اعلام کرد که شکل ویژه ای از دموکراسی در افغانستان در حال شکل گیری است که نه غربی است و نه تا کنون در کشوری پیشینه داشته است و برای کشورهای مسلمان قابل مطالعه می باشد.

بخش چهارم: آزادی مطبوعات در دوره دولت جمهوری افغانستان و تهدید فرهنگی برای ایران

در دوره دولت جمهوری اسلامی افغانستان (۲۰۰۱-۲۰۲۱) افغانستان شاهد پیشرفت قابل‌توجهی در زمینه آزادی مطبوعات و رسانه‌ها بود. طبق گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز (RSF, 2020)، افغانستان در شاخص آزادی مطبوعات در سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ رتبه بالاتر از ۱۲۴ بود، در حالی که ایران در همان دوره در رتبه ۱۷۳ قرار داشت. این نشان‌دهنده وضعیت بهتر آزادی مطبوعات و رسانه ها در افغانستان نسبت به ایران بود. پس از سقوط رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱، قانون اساسی جدید افغانستان (۱۳۸۲/۲۰۰۴) آزادی بیان و مطبوعات را تضمین کرد و رسانه‌های خصوصی متعددی مانند طلوع نیوز، آریانا نیوز، و روزنامه‌های مستقل مانند هشت صبح فعالیت خود را آغاز کردند. این رسانه‌ها به نقد دولت، پوشش مسائل اجتماعی، و ترویج گفتمان دموکراتیک پرداختند. طبق مطالعه‌ای از احمدی و همکاران (۲۰۱۹) در Central Asian Survey، تعداد رسانه‌های فعال در افغانستان بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۵ از چند کانال محدود به بیش از ۲۰۰ رسانه افزایش یافت که شامل ایستگاه‌های رادیویی و تلویزیونی و نشریات مکتوب بود. با توجه به محدودیت‌های شدید رسانه‌ای و سانسور در داخل کشور ایران، آزادی مطبوعات و رسانه ها در افغانستان را به‌عنوان تهدیدی فرهنگی تلقی می‌کرد. مطالعه حسینی و همکاران (۲۰۲۲) در Journal of International Relations نشان می‌دهد که ایران نگران تأثیرگذاری گفتمان دموکراتیک و لیبرال رسانه‌های افغان بر جامعه ایران، به‌ویژه در مناطق مرزی با جمعیت مشترک فرهنگی مانند هرات و فراه، بود. رسانه‌های افغان با پوشش موضوعاتی مانند حقوق زنان، آزادی بیان، شبکه ها تصویری ویژه زنان و نقد قدرت، ارزش‌هایی را ترویج می‌کردند که با گفتمان رسمی ایران در تضاد بود. این امر به‌ویژه در میان مهاجران افغان در ایران، که به رسانه‌های افغانستان دسترسی داشتند، می‌توانست به گسترش ایده‌های دموکراتیک منجر شود و امکان بازگشت آنان به سرزمین شان را فراهم کند. ایران این آزادی رسانه‌ای را به‌عنوان تلاشی برای نفوذ فرهنگی غرب، به‌ویژه آمریکا، در منطقه می‌دید. گزارش‌های مؤسسه مطالعات راهبردی شرق (۱۴۰۱) نشان می‌دهند که ایران از گسترش رسانه‌های مستقل در افغانستان به‌عنوان بخشی از پروژه «غربی‌سازی» منطقه نگران بود و این نگرانی به سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر در قبال کشور شرقی منجر شد.

بخش پنجم: تهدیدات اقتصادی ناشی از روابط افغانستان با چین و جاده ابریشم؛ زمینه اقتصادی

دولت جمهوری اسلامی افغانستان (۲۰۰۱-۲۰۲۱) تلاش کرد تا از طریق روابط اقتصادی با چین، به‌ویژه در چارچوب ابتکار کمربند و جاده (Belt and Road Initiative)، به توسعه اقتصادی و زیرساختی خود کمک کند. طبق گزارش بانک جهانی (۲۰۱۸)، افغانستان با امضای توافق‌نامه‌های همکاری با چین، از جمله سرمایه‌گذاری در معادن مس عینک و پروژه‌های زیرساختی مانند راه‌آهن و جاده‌های ارتباطی، به دنبال تبدیل شدن به بخشی از کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) و جاده ابریشم جدید بود. ایران، که خود به دنبال نقش‌آفرینی در پروژه جاده ابریشم و جذب سرمایه‌گذاری‌های چینی بود، توسعه اقتصادی افغانستان را به‌عنوان تهدیدی برای منافع خود می‌دید. مطالعه‌ای از رضایی (۲۰۲۰) در Journal of Asian Security Studies نشان می‌دهد که ایران نگران بود که یک افغانستان باثبات و توسعه‌یافته، به‌عنوان رقیبی برای جذب سرمایه‌گذاری‌های چینی و تبدیل شدن به هاب ترانزیتی منطقه، موقعیت ایران را تضعیف کند. پروژه‌هایی مانند بندر چابهار، که ایران با همکاری هند توسعه می‌داد، در رقابت مستقیم با کریدورهای ترانزیتی افغانستان قرار داشت. توسعه اقتصادی افغانستان می‌توانست جریان‌های تجاری ایران را به سمت مسیرهای جایگزین، مانند کریدور لاجورد (Lapis Lazuli Corridor)، منحرف کند. این تهدید اقتصادی به تشدید سیاست‌های سخت‌گیرانه ایران علیه مهاجران افغان منجر شد. ایران با اخراج مهاجران و ایجاد فشار بر دولت جمهوری افغانستان، تلاش کرد تا بی‌ثباتی در این کشور را حفظ کند و از تبدیل شدن آن به رقیبی اقتصادی جلوگیری کند. این سیاست‌ها با کلان‌روایت‌های تحقیرآمیز درباره افغانستان تقویت شد.

بخش ششم: اخراج‌های اجباری اخیر و فشار بر طالبان؛

پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰ (۲۰۲۱)، ایران اخراج‌های اجباری مهاجران افغان را باردیگر شدت بخشید. طبق گزارش UNHCR (2024)، ایران در سال ۱۴۰۲ حدود ۱.۲ میلیون مهاجر را اخراج کرد. این اخراج‌ها در سال ۱۴۰۴ (۲۰۲۵) افزایش یافت و طبق گزارش طالبان، تنها در یک روز (۷ تیر ۱۴۰۴)، ۹,۳۰۷ مهاجر اخراج شدند. احتمالا این اخراج‌ها به‌عنوان اهرمی برای فشار بر طالبان، به‌ویژه در زمینه اختلافات مرزی و حق‌آبه هیرمند و فشار بر طالبان و جامعه بین‌المللی استفاده شده است. اخراج‌های گسترده به‌عنوان سیاستی برای فشار بر طالبان و جلب توجه جامعه بین‌المللی در موضوعاتی مانند حق‌آبه هیرمند و امنیت مرزی طراحی شده است. طبق اظهارات محمد سرگزی، نماینده زابل در مجلس ایران، اخراج مهاجران برای فشار بر طالبان در موضوع حق‌آبه هیرمند پیشنهاد شده بود. رفتار ایران نشان می دهد که با وجود عدم مشروعیت طالبان نزد جامعه جهانی، اما ثبات و امنیت نسبی بوجود آمده توسط طالبانی که همسو با ایران نیست از سوی این کشور غیر قابل پذیرش است و همچنان بی ثباتی را بهترین گزینه می داند. تهدید به دیوارکشی مرزی نیز می تواند ادامه همان سیاست باشد.

معاهده ۱۹۷۳ هیرمند ایران را مستحق ۸۲۰ میلیون مترمکعب آب سالانه می‌کند، اما طالبان از تأمین این میزان خودداری کرده است. اخراج‌ها همچنین تلاشی برای جلب حمایت بین‌المللی و فشار بر سازمان‌های جهانی برای میانجی‌گری در این اختلافات می تواند باشد.

نقض حقوق مهاجران دارای مدارک قانونی:

شواهد نشان می‌دهد که حتی مهاجران دارای مدارک قانونی، مانند دانشجویان و تجار، تحت فشار، ضرب‌وشتم، و اخراج قرار گرفته‌اند. گزارش جبهه آزادی افغانستان (۱۴۰۴) و پست‌های شبکه( (X ۱۴۰۴ نشان می‌دهند که این اخراج‌ها بدون تشکیل دادگاه یا بررسی پرونده‌های پناهندگی انجام می شود. این اقدامات با اصل «منع بازگرداندن» (Non-Refoulement) کنوانسیون ۱۹۵۱ ژنو مغایرت دارد.

بخش هفتم: مغایرت اخراج‌های اجباری با قوانین بین‌المللی

قوانین بین‌المللی در اصل «منع بازگرداندن» در ماده ۳۳ کنوانسیون ۱۹۵۱ ژنو و پروتکل ۱۹۶۷، کشورها را از بازگرداندن پناهندگان به مناطقی که در معرض خطر نقض حقوق بشر هستند منع می‌کند. توافق سه‌جانبه بین ایران، افغانستان، و UNHCR نیز اخراج اجباری بدون بررسی پرونده را ممنوع می‌کند. شواهد نقض قوانین گزارش سازمان عفو بین‌الملل (۲۰۲۴) نشان می‌دهد که اخراج‌های ایران در سال‌های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ا اصل منع بازگرداندن مغایرت داشته و بسیاری از مهاجران به مناطق ناامن تحت کنترل طالبان بازگردانده شده‌اند. گزارش Human Rights Watch (2023) نیز اخراج‌های دسته‌جمعی بدون بررسی پرونده‌ها را نقض تعهدات ایران می‌داند. اخراج مهاجران دارای مدارک قانونی بدون تشکیل دادگاه، نقض آشکار ماده ۱۴ اعلامیه جهانی حقوق بشر است.

بخش هشتم: کلان‌روایت ایران درباره افغانستان و نگاه تحقیرآمیز از طریق رسانه‌ها

رسانه ها کلان‌روایتی از افغانستان به‌عنوان کشوری پرآشوب و عقب‌مانده و انسان های فاقد ارزش انسانی تولید کرده اند. مطالعه نصراصفهانی (۱۳۹۹) در Iranian Studies نشان می‌دهد که این روایت به توجیه رفتارهای تبعیض‌آمیز علیه مهاجران کمک کرده است. این نگاه در مقایسه با کشورهای دیگر مانند اعراب و ترک‌ها، که در گذشته تحقیر می‌شدند، منحصر به افغانستان باقی مانده است.

بخش نهم: تحلیل در چارچوب نظریه پارادوکس فرهنگی

نظریه پارادوکس فرهنگی بیان می‌کند که تناقضات بین ارزش‌های فرهنگی و رفتارهای عملی نتیجه عوامل سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی است. گفتمان فرهنگی ایران مبتنی بر ارزش‌های انسانی با رفتارهای تبعیض‌آمیز علیه مهاجران افغان در تضاد است. این پارادوکس به دلایل زیر تشدید شده است:

منافع ژئوپلیتیکی: استفاده از بی‌ثباتی افغانستان برای اهداف سیاسی

تهدیدات فرهنگی و اقتصادی: نگرانی از آزادی مطبوعات و توسعه اقتصادی افغانستان

سیاست‌های دوگانه: حمایت ظاهری از ارزش‌های انسانی در کنار اخراج مهاجران

تولید کلان‌روایت‌های تحقیرآمیز: توجیه رفتارهای فاشیستی با روایت‌های منفی درباره افغانستان

نتیجه‌گیری:

پارادوکس گفتمان فرهنگی ایران در قبال مهاجران افغان نتیجه تعارض بین آرمان‌های فرهنگی و منافع ژئوپلیتیکی، اقتصادی، و فرهنگی است. ایران از بی‌ثباتی در افغانستان برای پیشبرد اهداف خود استفاده کرده و آزادی مطبوعات و روابط اقتصادی افغانستان با چین را تهدیدی برای منافع خود می‌دید. اخراج‌های اجباری اخیر، که حتی مهاجران دارای مدارک قانونی را هدف قرار داده و بدون تشکیل دادگاه انجام شده، نقض قوانین بین‌المللی است. کمک‌های بین‌المللی از UNHCR، WFP، و کشورهای غربی به ایران امکان داده تا فشار تحریم‌ها را کاهش دهد، اما این سیاست‌ها با اخراج‌های اجباری در تناقض است. برای رفع این پارادوکس، نیاز به بازنگری در سیاست‌های مهاجرتی، تقویت گفتمان همدلی، و همکاری منطقه‌ای برای ثبات افغانستان است.

منابع:

Abbasi-Shavazi, M. J., Glazebrook, D., & Jamshidiha, G. (2008). Return to Afghanistan? A Study of Afghans Living in Iran. Journal of Refugee Studies, 21(4), 484-502

Ahmadi, B., & Rahimi, M. (2019). Media Development in Afghanistan: 2001-2018. Central Asian Survey, 38(3), 245-262.Amnesty International. (2024). Forced Returns of Afghan Refugees from Iran. Report.Human Rights Watch. (2023).

 Iran’s Deportation of Afghan Migrants: Violations of International Law.Hosseini, S. A., & Jamali, H. (2022).

 Iran’s Regional Strategy and Afghanistan’s Instability. Journal of International Relations, 35(2), 123-145.

Mohammadi, A. (2021). Constructing the “Other”: Iran’s Narrative of Afghanistan. Journal of Middle East Studies, 28(3), 67-89.

Nasr-Esfahani, A. (2020). The Social Construction of Afghan Migrants in Iran. Iranian Studies, 53(5-6), 789-811.

Rezaei, A. (2020). China’s Belt and Road Initiative and Iran’s Regional Ambitions. Journal of Asian Security Studies, 15(4), 301-320.Sadeghi, R., & Hugo, G. (2017).

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)