شاملو در بخشی از مقدمه‌اش می‌نویسد:

“کسانی گمان برده‌‌اند انگیزه‌‌ نگارش این سفرنامه که طی سال‌‌های ۶۸ و ۶۹ نوشتم در واقع پاسخ گفتن به تُرهاتی بوده است که نشریات فارسی ایرانی‌‌های مهاجر پس از سخنرانی من نوشتند.

حقیقت این است که نه، آن تُرهات لایق پاسخ‌گویی نبود. من همیشه بر این اعتقاد بوده‌‌ام که خودکامه‌‌گانِ حاکم بر ایران یکی از دیگری سفیه‌‌تر بوده‌‌اند. دوستانی که سفرنامه را پیش از چاپ آن خوانده بودند، به جز همسرم که ابتدا از نگارش آن خشنود نبود، همه آن را نوشته‌‌ موفقی ارزش‌یابی کردند.

سفاهتِ حاکمانِ تاریخی ما دایره‌‌ای کهکشانی‌‌ست نه محدوده‌‌ای چنان بسته و محدود که من در روزنامه‌‌ی سفر میمنت اثر ایالات متفرقه‌‌ی امریغ تصویر کرده‌‌ام! بینشِ محدودِ من مانعِ آن شده است که این فضاحتِ ناب را به نمایش بگذارم حال آن‌که خودِ آن موجودات تاریخی توانسته‌اند اوجِ بلاهت را با نبوغِ غیرقابلِ وصفی در صفحاتِ تاریخِ مکتوبِ ایران به ثبت رسانند.”

این کتاب شامل بخش‌ها و فصول متعددی است، از جمله: گزارش روز به روز، ذکر معموه مشهوره برقلی، الله صفا، در وجه تسمیه ولایت قالی‌فورنیا، تکمله در شکایت از کج‌تابی روزگار غدار، پاره‌ای افاضات تاریخی که حتماً یادمان باشد بدهیم به آب طلا بنویسند، فصل اندر باب اینکه جواب های هوی است، تفضل الهی شاخ و دم ندارد، زبان سعدی علیه‌الرحمه داشت از دست می‌رفت که بحمدالله…، به قبر پدرش خندیده که گفته!

 

********

در این رابطه:

معرفی و مقدمه ای بر “ده گانه ی الف. بامداد”: زندگی, آثار و نقد احمد شاملو در ده بخش

 

 

 

 

بر کدام جنازه زار می‌زند این ساز؟
بر کدام مُرده‌ی پنهان می‌گرید
این سازِ بی‌زمان؟

 

در کدام غار
بر کدام تاریخ می‌موید این سیم و زِه، این پنجه‌ی نادان؟

 

بگذار برخیزد مردمِ بی‌لبخند
بگذار برخیزد!

 

زاری در باغچه بس تلخ است
زاری بر چشمه‌ی صافی
زاری بر لقاحِ شکوفه بس تلخ است
زاری بر شراعِ بلندِ نسیم
زاری بر سپیدارِ سبزبالا بس تلخ است.
بر برکه‌ی لاجوردینِ ماهی و باد چه می‌کند این مدیحه‌گوی تباهی؟
مطربِ گورخانه به شهر اندر چه می‌کند
زیرِ دریچه‌های بی‌گناهی؟

 

بگذار برخیزد مردمِ بی‌لبخند
بگذار برخیزد!

 

۱۸ شهریورِ ۱۳۷۲

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)