مدرسه فمینیستی: “زن به وجود او جسمیت می بخشد ولی منحصرا نقش دایه و تغذیه کننده را به عهده دارد نه وظیفه ی آفریننده را. زن در هیچ زمینه ای آفریننده نیست. کودک و نان قبیله را تأمین می کند و با این عمل به حفظ حیات قبیله می پردازد، همین و بس.”

جملات بالا فرازی از بخش تاریخ کتاب «جنس دوم» است. سیمون دوبووار در این بخش چگونگی استقرار سلسله مراتب جنس ها را مرور می کند. تنش در رابطه ی متقابل دو جنس که هر یک می خواهد سلطه ی خود را بر دیگری بقبولاند، قدمتی به درازای تاریخ دارد. هر گاه یکی از این دو واجد امتیاز و مزیتی باشد، سیطره اش بر دیگری بیشتر خواهد شد. در دوره ای باروری امتیاز و در دوره ای دیگر نفرین محسوب می شد. دوبووار در این بخش شرح می دهد که چگونه زن جایگاه برابر خود با مردان را رفته رفته به واسطه ی یکجانشینی و اختراع ابزارهای جدید غلبه بر طبیعت و گسترش کشاورزی از دست داد، چراکه سال های متمادی در خانه مشغول پرورش و نگهداری کودکان بود، حال آنکه مرد قدرت را در گسترش و حفظ مرزهای زمینش تجربه می کرد. جنگ و شکار و ماهیگیری و کشاورزی نمایشگر بسط هستی و فراروی او به سوی دنیا بود…

با خودم فکر می کنم قرن های قرن از عصر مفرغ گذشته، من فارغ از فشار اجتماع مالک تن خود… اراده برای باروری… زن کنشگر مدرن… که بیلبوردی رنگارنگ و عظیم، با ابتدایی ترین و بی کیفیت ترین طراحی در سطح شهر تهران میخکوبم می کند: «با یک گل بهار نمیشه / فرزند بیشتر، زندگی شادتر!»

پدری سوار بر دوچرخه و فرزندان شاد و قد و نیمقدی که ترک دوچرخه نشسته اند. اما تصویر کامل نیست، چرا که “مادر”ی در کار نیست. باز دقیق تر نگاه می کنم، شاید دختر ریز نقشی که آخرین نفر و تقریبا ً روی زین نشسته همان “مادر” گم شده باشد اما نه! این مادر بیشتر یادآور قانون رفع منع ازدواج پدرخوانده و فرزندخوانده است و با شعار بالا ارتباط معنایی چندانی برقرار نمی کند. دوباره تصویر را مرور می کنم:
پدری جوان و خوشحال، پسری جوان، پسری کوچک که بادکنک رنگی در دست دارد، باز دو پسر نوجوان، و بالاخره یک دختربچه. دشت و چمنزار و ابرو آسمان آبی و هوای پاک هم که در پس زمینه می درخشند. آنسوی تر هم تصویر کوچکی از پدری اخمو و پسری غمگین که به زور دوچرخه را به جلو می رانند. اما در هر دو تصویر “مادر” حذف شده است. حذف شدن “مادر” در جهت عینیت بخشیدن به نقشی که این تبلیغ سعی دارد به زن تحمیل کند، صورت گرفته: یک بچه ساز تمام وقت.

“مادر” نه تنها از این تصویر، بلکه می توان گفت او از شادی های زندگی، از پیک نیک رفتن به اتفاق همسر و فرزندان در بهاری که وعده داده شده (عنوان بیلبورد: «با یک گل بهار نمیشه») حذف شده است زیراکه او مشغول انجام وظیفه ی “ساختن بچه” است. بله “ساختن”. او یک دستگاه بچه ساز است. یک ابزار شامل قسمت هایی چون: رحم، تخمدان،… حذف تمام و کمال زن در این تصویر تأکیدی بر ابزار بودن اوست برای رسیدن جامعه به شادی ای که خود زن قرار نیست از آن نفعی ببرد (بماند که شادی اش هم به اندازه تمیزی هوایش، غیرقابل باور است).

از طرفی همه افراد خانواده در این تصویر در جنب و جوش اند اما این جنب و جوش از “مادر” دریغ شده. در ازای آن نوعی گوشه نشینی و انفعال به او تحمیل گردیده است. او ابزاری است منفعل که حتی مالکیت اش بر فرزندانی که به دنیا آورده، در سایه ی حضور پررنگ پدر به مثابه ی سکاندار و عامل تولیدمثل، رنگ می بازد.

از نکات دیگر این تبلیغ بسیار ترغیب کننده! نسبت جنسیت و تعداد فرزندان است. چهار پسر و یک دختر. دقیقا به همان دلیل قبل. دلیلی ندارد برای داشتن بیش از یک دختر خود را به زحمت بیندازید در حالیکه همان یک دختر برای بارها و بارها بارداری کفایت خواهد کرد. او می تواند طی بارداری های متعدد تعداد معتنابهی فرزند ذکور به دنیا بیاورد، اما داشتن سه چهار پسر برای شاد بودن خانواده ضروری است چرا که مردان نگه دارنده ی نام خانواده اند و نه زن ها.

اما سود دیگری که این بیلبورد و به طور عام این نوع نگاه که از قضا منطبق بر نگاه حاکمیت نیز هست، از حذف “زن” می برد، حذف امکان گفتگو پیرامون مسئله فرسایندگی و تحلیل سلامت جسمانی ناشی از زایمان های متعدد است. گرفتاری زن در زنجیره ی متصل بارداری، زایمان، شیردهی، مراقبت و تربیت کودک و بلافاصله بارداری بعد، نه تنها تن او را فرسوده می کند بلکه زن را از چرخه فعالیت اجتماعی طرد می کند. تن و ذهن فرسوده و مهر او به فرزندان قد و نیمقد جلوی هرگونه اعتراض یا مطالبه ای را چه در سطح خانواده و چه در سطح اجتماع خواهد گرفت.

بی شک شرایط کنونی زن، برساخته ی بقایای سرسختانه ی سنت در عصر جدید است. انکار نقش هایی جز مادری برای یک زن و ترغیب زنان به تعریف هستی خود در نقش مادر و یافتن جایگاه اجتماعی با تن دادن به زایمان های متعدد، بیشتر برملا کننده ی نزاع بر سر قدرت و بالا گرفتن نگرانی ها از قدرت گیری زنان است تا کاهش جمعیت، و راهکارهای ارائه شده در مجموع گونه ای جدید از همان بقایای سنت است و نشانه هایی از بازتولید بردگی.

از سوی دیگر پیچیدن یک نسخه ی واحد برای تمام زن ها بدون در نظر گرفتن تفاوت ها، توان اقتصادی، ثبات وضعیت ازدواج، توان جسمی، میل، رضایت خاطر و آمادگی به اشتراک گذاشتن فردیت بیولوژیک… به خودی خود ایده ای خام دستانه و دور از عقلانیت است که قطعا در صورت اجرا منجر به فاجعه خواهد شد.

بهتر است بپذیریم بارداری برای تمام زن ها (و به تبع آنها برای تمام خانواده ها) نویدبخش زندگی و کمال نیست. به جز صدای حاکم، صداهای دیگری هم وجود دارد که اگرچه کمتر شنیده شده اند، اما همواره خود را فریاد کشیده اند.

Like

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)