در چند جستار از نوشتههای پیشین توضیح دادم دینامیک درونی نظام در حال شکل دادن چه فرمهایی از قدرت سیاسی است که به ویژه در دوران پساخامنهای تعیین کننده خواهند بود. همچنین توضیح دادم هر تاخیر اندکی در حل و فصل قاطع «مسئله» جانشینی، با توجه به شکافهای داخل نظام سیاسی، ممکن است موجب فعال شدن گسلهایی شود که زلزله قدرتمندی را در کل نظم سیاسی (نظام سیاسی و محیط پیرامونی آن) پدید آورد. با توجه به اینکه به نظر میرسد بخشی از نیروهای مجموعه سپاه به گونهای علاقمند جانشینی رئیسی بودند، و برخی دیگر به ویژه در داخل مجموعه نزدیک به خامنهای، احتمالا چندان تمایلی به این امر نداشتند، کشته شدن رئیسی تا حدودی توانست فعال شدن گسل مذکور را فعلا رفع کند.
اما اختلاف اصلی بر سر چه موضوعی است؟ همانگونه که قبلا بارها توضیح دادم، مبانی تحلیلی من نه بر تحلیل اراده رهبران سیاسی یا انگیزههای آنان، بلکه بر مبنای دینامیک درونی سیستم، و نیروهایی قرار دارد که ساختار به مثابه ساختار بر فرمهای این دینامیک تحمیل میکند. از آنجا که در فرم کنونی نظام سیاسی شاهد دوپایگی قدرت سیاسی هستیم، صورتی که در آن قدرت سیاسی در دو پایه بخش نظامی و بخش روحانی یا اسلامی تقسیم شده است، و از آنجا که قدرت ذاتا تمایل به یکنواختی و همگرایی دارد، این فرم دوپایه در وضعیت غیبت «ضرورت» قابل دوام و تحمل نخواهد بود. ضرورت دوپایگی تا زمان حال معلول دو عامل بوده است:۱) مشروعیت ایدئولوژیکی که بخش روحانی یا اسلامی برای بخش نظامی ایجاد میکرده، ۲) حاشیه امنیتی که بخش نظامی برای بخش روحانی به جهت کنترل تهدیدات درونی و بیرونی فراهم میآورده است. این دوپایگی قدرت به نظر میرسد مسبب مشکلاتی نیز بوده است. یکی از وضعیتهای پیش آمده، همانگونه که از حدود سی سال پیش نیز پیشبینی کرده بودم، استقلال بخش نظامی از بخش اسلامی است که با توجه به تبدیل مجموعه سپاه از حالت نهادی و ایدئولوژیک به وضعیت سازمانی که در آن فرمانها و مشروعیت فرمانها بر اساس سلسله مراتب فرماندهی تامین میشود نه مشروعیت ایدئولوژیک، «ضرورت» گفته شده در بالا را تضعیف میکند. وضعیت دیگر نیز فقدان کارآمدی این دوپایگی قدرت سیاسی است که از سالیان پیش در تشریح دینامیک درونی نظام که شامل دو مولفه متعارض انبساط ایدئولوژیک و انقباض کارکردی است، بازگو کرده بودم.
به هر روی، دو گرایش متعارضی که الان موتور دینامیکی نظام سیاسی را تشکیل میدهد، یکی گرایش به سمت حدف نهاد اسلامی به عنوان قدرت مافوق بخش نظامی است (که در توصیف مدل چینیسازی قدرت سیاسی که شامل هضم و جذب پایه اسلامی در درون سازمان نظامی سپاه است، از آن سخن گفته بودم) ودیگری مقاومتی است که از طرف نزدیکان خامنهای برای جلوگیری از این همگرایی دیده میشود. احتمالا نیروهای نزدیک به خامنهای و بخشی از نیروهای نظامی هنوز خواستار استمرار دوپایگی قدرت سیاسی و حفط اسلامیت نظام در فرم کنونی آن هستند و چندان علاقهای برای استحاله آن بخش در داخل پایه نظامی ندارند. رئیسی میتوانست (با توجه به عدم توانایی در مدیریت اوضاع) نماینده ایدهالی برای بخش نظامی سپاه باشد، مترسکی که فاقد قدرت فرماندهی نظام سیاسی بوده، با این وجود میتوانسته به عنوان یک شمایل، مشروعیت صوری برای تتمه فرم مالوف نظام قدرت در جمهوری اسلامی فراهم کند.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.