کارگران
اثر Augustine Kagimu
اشاره: بحث برسر ماهیت، پیآمدها، جوانب و تجربههای مختلف کنترل کارگری در ایران و جهان همواره در «نقد اقتصاد سیاسی» موردتوجه بوده است. نگارندگان نوشتار حاضر که پیشتر مطالبی حول این موضوع منتشر کرده بودند،[۱] مطلب حاضر را در تدقیق مفهوم کنترل کارگری و وجوه متفاوت آن از مفاهیم مشابه تدوین کردهاند. (نقد اقتصاد سیاسی)
معرفی
افراد و گرایشهای متنوع با واژههای مختلف و در ابعاد متنوع، از حقِ دخالت، مشارکت، نظارت و کنترلِ کارگران و کارکنان بر مسایل مربوط به «کار» دفاع میکنند.[۲] با تأمل بر تعاریف و مضامینِ این دفاعیات، میتوان متوجهی یک اغتشاش ترمینولوژیک و ابهامِ نظری شد. «کنترل کارگری»، «خودمدیریتی کارگری»، «خودسازماندهی کارگری»، «خودگردانی کارگری»، «خودمختاری کارگری»، «خودتصمیمگیری کارگری»، «خودتعیینگری کارگری»، «نظارت کارگری»، «مشارکت کارگری»، «خودادارهگری کارگری»، «ادارهی شورایی» و غیره، هر کدام با بار معنایی بیشوکم متقاوت برای مضمونی واحد بهکار میروند![۳]
نوشتار حاضر تلاش میکند تا با بازخوانی تعاریف و مفاهیم فوق، گامی در راستای تدقیق مضمون «کنترل کارگری» بردارد و پاسخی برای سؤالات پایهای زیر بجوید:
– منظور از کنترل کارگری چیست و نقاط تمایز آن با ترکیبات مشابهی که بالاتر به آنها اشاره شد، چیست؟ کنترل کارگری در چه شرایطی اجتماعی-اقتصادی-سیاسی قابل تحقق است؟ در چه مکانها و مراکزی قابل اجراست؟ توسط چه کسانی به اجرا درمیآید؟ حدود و ثغور وظایفِ شورای کنترل کارگری چیست؟ چه تصمیماتی را میتواند یا نمیتواند اتخاذ کند؟ چه رابطهای با مالک یا صاحبان شرکت، موسسه، بنگاه و غیره دارد؟ به چه نهادی پاسخگوست؟
مقدمه
با پاگیری و فراگستری جهانی کاپیتالیسم، جامعهی انسانی هرچه بیشتر قطبی شد و تملک، تمرکز و کنترل وسایل تولید در اختیار یک اقلیت حاکم قرارگرفت؛ بهنحویکه اردوی کار – در عمل – از تصمیمگیری، مشارکت، نظارت و کنترل بر تولید و توزیع حذف شد.
نخستین حرکات اعتراضی اردوی کار به وضعیتِ مسلط، خودانگیخته بودند؛ یعنی توسط خودِ کارگرانِ سازماننیافته و غیرمتشکل صورت گرفتند؛ که نمونهی برجستهی آن اعتصاب تودهای ۱۹۰۵ روسیه بود که به پاگیری شوراها (یا سوویتها) انجامید.[۴] این خواست هنوز در زمرهی مطالبات بخش بزرگی از جنبش سوسیالیستی و کارگری است.
دومین شکلِ اعتراضی کارگران، تأسیس تشکلها و اتحادیههای صنفی بود[۵] که بعدتر تحت عنوان تریدیونیسم و سندیکالیسم صورتبندی شد که تا به امروز جزو گرایشهای مطرح در درون جنبش کارگری به حساب میآید.
برپایی جوامع اشتراکی و راهاندازی جنبش تعاونی (کوپراتیو) یکی دیگر از شیوههای اعتراضی کارگران بود.[۶] هدف این جنبش – که قدمت آن به سوسیالیستهای تخیلی (اتوپیایی) میرسد- کوتاهکردنِ دست اقلیت استثمارگر از تملک خصوصی و تصرف انحصاری بر وسایل تولید و توزیع و محصولاتِ کار بود. به این منظور آنها دو نوع تعاونی تاسیس کردند: تعاونی تولیدکنندگان و تعاونی مصرفکنندگان.
تعاونیهای تولیدکنندگان عموماً کارگاههای محقری بودند که با سرمایههای کوچک – نظیر وام بانکی، مشارکت اقتصادی اعضا و یا کمک افراد خیّر- راهاندازی میشدند. این واحدها، به همهی اعضا تعلق داشتند و توسط خود آنان اداره میشدند.
این جنبش هنوز جزو گرایشهای رایج در درون جنبش کارگری است که با اسامی و اشکال گوناگون – نظیر « دموکراسی اقتصادی»، «اقتصاد مشارکتی»، «سوسیالیسم مشارکتی»، «سوسیالیسم بازار»، «پارِکون» و غیره – شناخته میشود.[۷]
تحرک اعتراضی بعدی کارگران، رویکرد به سوسیالیسم انقلابی مارکس بود که با ایدهها و راهکارهای پیشین تفاوت ماهوی داشت و بر تسخیر قدرت سیاسی، خلع ید از بورژوازی از طریق انقلاب کارگری، استقرار دولت کارگری (دیکتاتوری پرولتاریا)،[۸] لغو مالکیت خصوصی و خلاصه اضمحلال طبقات، دولت و برپایی جامعهی سوسیالیستی استوار بود.[۹]
ادامهی این حرکت اعتراضی، اِعمال «کنترل کارگری» در محلهای کار بود که پس از پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه، رواج یافت.
کنترل کارگری در آرای مارکس و انگلس
اگرچه قدمت تاریخی «کنترل کارگری» به انقلاب اکتبر برمیگردد و مارکس و انگلس هیچ مطلبی دربارهی «کنترل کارگری» ننوشتند، بااینحال گفته میشود که پاراگراف زیر از «مانیفست حزب کمونیست»، توافق نظری آنها را با مضمون کنترل کارگری مورد تأیید قرار میدهد:
«نخستین گام در انقلاب کارگری، ارتقای پرولتاریا به طبقهی حاکم، به کف آوردن دموکراسی است. پرولتاریا از حاکمیت سیاسیاش برای آن استفاده خواهد کرد، که تمامی سرمایه را گامبهگام از چنگ بورژوازی بیرون بکشد؛ همهی وسایل تولید را در دست دولت، یعنی پرولتاریای متشکل شده بهمثابه طبقهی حاکم متمرکز کند، و کُلیت نیروهای مولده را حتیالمقدور سریعتر افزایش دهد. این کار طبعاً در ابتدا فقط از طریق مداخلات مستبدانه در حق مالکیت و در مناسبات تولید بورژوایی، یعنی از طریق اقداماتی میتواند عملی شود که از لحاظ اقتصادی نارسا و بیثبات به نظر میرسند، ولی اقداماتیاند که در جریان جنبش، از خود فراتر میروند و بهعنوان تدابیری برای زیر و رو شدن تمامی شیوهی تولیدی اجتنابناپذیرند. این اقدامات البته بر حسب کشورهای مختلف، متفاوت خواهند بود. با این حال، در پیشرفتهترین کشورها، اقدامات زیر تقریباً بهطور عمومی میتوانند به اجرا درآیند…»[۱۰]
پس نخستین گام، به کف آوردن دموکراسی است که معنایش دخالت و مشارکت مستقیم آحاد جامعه در کلیهی امور اجتماعی-اقتصادی-سیاسی است.[۱۱] این برداشت با آنچه که دموکراسیِ بورژوایی یا پارلمانی یا نیابتی یا وکالتی مدنظر دارد، کاملاً متفاوت است. در این تعریف نهتنها مالکیت خصوصی و انحصاری بر وسایل تولید، کار مزدی و نظام طبقاتی محترم نیستند، بلکه عناصری هستند که باید ملغا شوند. به بیان خود مارکس، این دموکراسی بیانگر «رهایی کار» از قیود سرمایه است.[۱۲]
اما نیل به چنین موقعیتی، مشروط است به آن چه که در ادامهی پاراگراف آمده است:
«هنگامی که پرولتاریا در پیکار علیه بورژوازی خود را ضرورتاً بهمثابه طبقه متحد میسازد، از طریق یک انقلاب، خود را به طبقهی حاکم تبدیل میکند و به عنوان طبقهی حاکم، مناسبات تولیدی را بهزور برمیچیند.»
به عبارت بهتر، پیششرطِ برچیدن حاکمیت طبقاتی بورژوازی، به میدان آمدن طبقهی کارگر بهمثابه یک طبقهی متحد، بهمنظور تصرف قدرت سیاسی – آن هم با توسل به زور- است. بعد هم مارکس تأکید میکند که پس از تصرف قدرت سیاسی، طبقهی کارگر از قدرت سیاسی خود علیه مالکیت بورژوایی و وجه تولیدی کاپیتالیستی بهره میجوید و به اقداماتی دست میزند که اگرچه ناکافی و نارسا و بیثباتاند، اما برای انتقال به وجه تولید سوسیالیستی ضروری هستند.
یکی از همین اقدامات – که از آن با عنوان «کنترل کارگری» یاد نشده – بیرون کشیدن تدریجی «سرمایه… از چنگ بورژوازی»، متمرکز کردن «همهی وسایل تولید در دست دولت [کارگری]، یعنی پرولتاریای متشکل شده به مثابه طبقهی حاکم» و رشد «کُلیت نیروهای مولده» است.
بر اساس این توضیحات میشود نظر مارکس و انگلس را حول کنترل کارگری صورتبندی کرد: کنترل کارگری پیامد و دستاورد مبارزهی پیروزمندانهی طبقهی کارگر متحد، و نتیجهی بلاواسطهی تصرف قدرت سیاسی است. به این معنی، بدون وجود یک اردوی کار متحد، متشکل و متحزب، و بدون تصرف قدرت سیاسی، امکانِ اعمال کنترل کارگری وجود ندارد.
در تحلیلهای مارکس از کمون پاریس، برداشتهای فوق بیشتر و بهتر خودنمایی میکنند:
«… [کمون]، انقلابی بر علیه این یا آن شکل «مشروع»، «قانونی»، «جمهوری» و یا «سلطنتی» قدرت دولتی نبود، بلکه انقلابی بود علیه نفس دولت،… انقلابی بود که مردم برای بازپس گرفتن کنترل زندگی اجتماعی خودشان برپا داشتند… انقلابی برای درهم شکستن خودِ این ماشین منفور سلطهی طبقاتی بود…. [کمون] آن تصور [را به باد داد] که گویی ادارهی امور، سیاست و حکومت کردن، اموری مرموز و فونکسیونهای [کارکردهای] ماورای زمینی هستند، که بایستی به جماعتی تعلیم دیده سپرده شوند؛ یعنی به قشر کاسهلیسان و مُفتخوارانی با جیره و مواجب هنگفت، انگلهای دولتییی که تکیه زده بر مقامات بالا، تمام دانش تودههای مردم را به خود جذب کرده و در ردههای پایینتر سلسلهمراتب بر علیه خود مردم به کار میگیرند. [کمون] سلسلهمراتب دولت را کاملا از میان برداشت و به جای اربابان متکبّرِ مردم، خادمینی را گذاشت که در هر زمان قابلعزل بوده، و با تقبل مسئولیتهای واقعی بهجای مسئولیتهای کاذب، تحت نظارت مداوم مردم انجام وظیفه مینمایند. آنها دستمزدی معادل دستمزد کارگران ماهر… دریافت میدارند… [کمون] تمام امور جامعه، یعنی امور نظامی، اداری و سیاسی را، در یک نظم واحد بهمثابه امور واقعی کارگران، و نه متعلقات پنهانی قشری تعلیم دیده تعریف کرد؛… بزرگترین اقدام کمون، سازماندهی خودش بود، که بهطور فیالبداهه در شرایطی که دشمن خارجی در یک سو و دشمن طبقاتی در سوی دیگر کمین کرده بودند، صورت میگرفت؛ … پاریسِ اسیر، با یک خیز جسورانه، مجدداً رهبری اروپا را، نه با اتکا به نیروی سبعانه، بلکه با افراشتن پرچم رهبری جنبش اجتماعی و با مادیت بخشیدن به آرمانهای طبقهی کارگر همهی کشورها احراز نمود.»[۱۳]
«کنترل کارگری» در روسیه
پس از استعفای نیکلای دوم و خاتمهی حکمرانی سیصدسالهی رومانوفها، دولت موقت قدرت را بهدست گرفت (۳۰ فوریهی ۱۹۱۷) که پس از نه ماه سرنگون شد و قدرت به دست بلشویکها افتاد (۲۵ اکتبر ۱۹۱۷). لنین در نطقی که بهمناسبت پیروزی انقلاب ایراد کرد، گفت:
«بهخاطر بسپارید که حالا شما خودتان سکان دولت را در دست دارید. اگر خود شما متحد نشوید و همه کارها و امور دولتی را در دست نگیرید، کس دیگری این کار را بهجای شما نخواهد کرد. از این به بعد، شوراهای شما، با قدرت تام، همانا ارگانهای دولتی و بدنهی قانونگذاری هستند.»[۱۴]
پس از تسخیر قدرت سیاسی، بلشویکها یک برنامهی انتقالی برای گذار به سوسیالیسم تنظیم کردند [۱۵] که یکی از نخستین گامهای آن صدور «فرمان کنترل کارگری» بود:[۱۶]
«[کنترل کارگری] به کلیهی شرکتهای صنعتی، تجاری، کشاورزی (و شبیه آن) که افرادی را به استخدام درآوردهاند تا در کارگاههایشان کارکنند و یا آنکه کارها را به خانهشان برده و برایشان انجام دهند، معرفی میشود… هر شهر بزرگ، گوبرینا،[۱۷] و منطقهی صنعتی باید شورای کنترل کارگری خودش را داشته باشد که ارگانی از شورای کارگران، سربازان، دهقانان بهحساب میآید. نمایندگان [شورای کنترل کارگری] باید متشکل از نمایندگان اتحادیههای کارگری، نمایندگانِ کمیتههای کارخانه و سایر کمیتههای کارگری و تعاونیهای کارگری باشند… ارگانهای کنترل کارگری حق نظارت بر تولید، تعیین میزانِ حداقلِ تولید و تعیین قیمت تمامشدهی تولید را دارند. ارگانهای کنترل کارگری، حق کنترل بر کلیهی مکاتبات تجاری شرکت را دارند. صاحبان شرکتها قانوناً مسئول کلیهی مکاتبات محرمانه هستند. [از این تاریخ] اسرار تجاری ملغی میشود. صاحبان شرکتها باید کلیهی دفاتر و اظهارنامههای [مالی] سال جاری و سالهای گذشته را در اختیار ارگانهای کنترل کارگری بگذارند. احکام ارگانِ کنترل کارگری، برای صاحبان بنگاهها لازمالاجرا بوده و ابطال آنها تنها دراختیار ارگان فرادستِ کنترل کارگری است… »
به این ترتیب ملاحظه میشود که فرمان تأسیس «کنترل کارگری» پس از تسخیر قدرت سیاسی صادر شد و به نظارت بر تولید، تعیین میزانِ حداقلِ تولید، تعیین قیمت تمامشدهی تولید و کنترل بر کلیهی مکاتبات تجاری شرکت و کلیهی دفاتر و اظهارات [مالی] محدود شد. این وظایف برعهدهی «شورای کنترل کارگری» گذاشته شد که جزئی از شورای سراسری کارگران-سربازان-کارگران بود و از نمایندگان گرایشهای موجود در درون کارخانه – نظیر اتحادیه، کمیته و تعاونیها – تشکیل میشد.
بهعلاوه دستوراتی مقرر شد که میبایست تا پیش از تشکیل کنگرهی سراسری شوراهای کنترل کارگری به اجرا درمیآمدند. ضمناً قید شد که صاحبان واحدهای تولیدی، شرکتها و بنگاهها از چه حقوقی برخوردارند و چگونه میتوانند نسبت به تصمیمات شوراهای کنترل کارگری اعتراض کنند.
در ۲۴ مه ۱۹۱۷ کمیتهی مرکزی حزب بلشویک قطعنامهی شماره ۶۴ را تصویب کرد[۱۸] که تصویر روشنتری از کنترل کارگری بهدست میدهد. این سند ضمن اشاره به وضعِیت ازهمگسیختهی اقتصاد روسیه، در بند سوم قید کرد:
«۳- تنها راه فرار از یک فاجعه [اقتصادی] ایجاد کنترل واقعی کارگری بر تولید و توزیع کالا است. بهمنظور اِعمال چنین کنترلی در وهلهی نخست لازم است که کارگران، اکثریتی معادل حداقل سهچهارم کل آرا را در تمامی مؤسسات کلیدی داشته باشند و آندسته از مالکان که فرار نکردهاند و نیز کارمندان فنی و علمی موظف به مشارکت شوند؛ ثانیاً [نمایندگان] کمیتههای کارخانه و کارگاهها، شوراهای مرکزی و محلی نمایندگان کارگران، سربازان و دهقانان و اتحادیههای کارگری حق مشارکت در این کنترل را داشته و بر کلیهی دفاتر تجاری، بانکی و سایر اسناد و اطلاعات موجود دسترسی داشته باشند؛ ثالثاً، این حق برای نمایندگان کلیهی احزاب عمدتاً دموکراتیک و سوسیالیست نیز محفوظ است… ۴- [کنترل کارگری] بهتدریج ولی بدون درنگ به ادارهی کامل تولید و توزیع کالاها توسعه خواهد یافت… ۱۰- انجام منظم و موفق این اقدامات فقط زمانی ممکن میشود که کلیهی قدرت دولتی به پرولتاریا و نیمهپرولتاریا[۱۹] تفویض شود.»
یعنی معلوم شد که فرمان کنترل کارگری بهمنظور برونرفت از شرایط جنگی و وضعیت ناهنجار اقتصادی صادر شد که قرار بود بهصورت یک پروژهی چندمرحلهای، تا بهدست گرفتن کنترل کلیهی امورات دولتی توسط پرولتاریا به اجرا درآید.
پس از اعلام فرمان کنترل کارگری -که بر نظارت و کنترل روی مسایل تولید و توزیع متمرکز بود و به همکاری با صاحبان واحدهای اقتصادی تاکید داشت- انتقاداتی متوجه بلشویکها شد. آنها متهم به تقلیلگرایی و عدول از هدفِ برپایی کنترل کارگری شدند.
لنین در پاسخ به این اتهام، یک سال بعد از صدور فرمان مربوطه نوشت:
« ما فرمانِ سوسیالیسم را یک مرتبه در کلیهی صنایع صادر نکردیم، زیرا سوسیالیسم فقط زمانی پامیگیرد و نهایتاً برپا میشود که طبقه کارگر فراگرفته باشد اقتصاد را بچرخاند… به همین دلیل – با علم بهاینکه این کنترل یک اقدام نیمبند و متناقض است، ما به معرفی کنترل کارگری پرداختیم. اینکه کارگران خودشان این وظیفه را بهعهده بگیرند، در نظر ما مهمترین و باارزشترین اقدام بود. به همین خاطر از کنترل کارگری – که ناگزیر میبایست در صنایع کلیدی بهطور آشفته، ناشیانه و نیمبند بهاجرا درمیآمد- به مدیریت کارگری صنایع، در مقیاس کشوری گذار میکردیم.»[۲۰]
چند نکتهی مهم در این پاراگراف جلب نظر میکند: کنترل کارگری پیششرط استقرار سوسیالیسم است؛ بهرغم همهی ضغفهایش، مدرسهای است که در آن کارگران با ادارهی مراکز کار آشنا میشوند؛ کنترل کارگری یک پروژهی موقت برای حل معضلات اقتصادی و اجتماعی در ابعاد محلی است که در ادامه باید بُعد کشوری به خود بگیرد؛ این مرحله «مدیریت کارگری» نامیده میشود. به عبارت بهتر اقدامات مستقل، محدود و محلی کارگران که به صورت کنترل کارگری عرض اندام میکنند، در هماهنگی باهم مدیریت میشوند تا اقتصاد کشور دستخوش هرجومرج نگردد.
به این معنی بلشویکها به بسیاری از سؤالاتی که در مقدمهی این نوشتار آمد، به صراحت پاسخ گفتند: کنترل کارگری در کلیه واحدهای اقتصادی، تولیدی، تجاری و کارگاههای کوچک باید به اجرا گذاشته شوند؛ آنهم در زمانی که این مراکز هنوز در مالکیت صاحبانشان قراردارند و هنوز حاکمیت بورژوایی کاملا درهم شکسته نشده و طبقه کارگر صرفاً قادر شده تا قدرت سیاسی را تسخیر کند. این طرح بهرغم نیمبند بودنش برای استقرار سوسیالیسم ضروری است؛ زیرا نه فقط محلی برای آموزش سیاسی کارگران است بلکه راهکاری برای حل خیلی از معضلات دورهی انتقال است. کنترل کارگری باید توسط نمایندگان اتحادیهها، شوراها، تعاونیها، کمیتههای کارخانه – که در شورای کنترل کارگری- نشستهاند به اجرا گذاشته شود. وظایف اینان در وهلهی نخست بیشتر نظارت بر روند تولید و قیمتگذاری، مکاتبات و اظهارنامههای مالیاتی و غیره، در همکاری با صاحبان و کارکنان فنی و اداری است. تصمیمات این شورا قابل اجراست. شکایت از تصمیمات این شورا در ارگان بالاتر قابل رسیدگی است… و خلاصه بهمنظور پیشگیری از ناهماهنگی در تصمیمات شوراهای مختلف کنترل کارگری، و هرجومرج در اقتصاد کشور، مدیریت کارگری در سطح کشوری تشکیل میشود.
یک هشدار بهجا!
در جزوهی «بلشویکها و کنترل کارگری»،[۲۱](۱۹۷۰)، بهقلم موریس برینتون، سوسیالیستِ لیبرتاریان[۲۲] این ادعا مطرح میشود که با طرح «مدیریت کارگری» در واقع لنین زیرآب کنترلِ کارگری را زد و به این ترتیب یک کمونیسم اقتدارگرا و استبدادی پایهگذاری شد.[۲۳] بخشی از این جزوه که به روشنتر شدن بحث کمک میکند –به جای پانویس- در متن آورده میشود:
«سردرگمی راجع به کنترل کارگری (لااقل در بریتانیا)، تااندازهای ترمینولوژیک است. در جنبش بریتانیایی (و تا حد کمتری در زبان انگلیسی) بهندرت تمایز کاملاً واضحی میان «کنترل» Control و «مدیریت» Management گذاشته میشود؛ [با این حال] این کارکردها اگرچه ممکن است گاهی همپوشانی داشته باشند، اما معمولاً کاملاً متمایز هستند. در ادبیات سیاسی فرانسوی، اسپانیایی یا روسی، این دو ترمِ مجزا [کنترل و مدیریت]،[۲۴] به ترتیب، بر سلطهی نسبی یا سلطهی تمامعیار تولیدکنندگان بر پروسهی تولید دلالت دارند. تأمل روی پیامد آنها توضیح میدهد که چرا باید میان این دو ترم تمایز قایل شد: دو موقعیت محتمل را میشود متصور شد. در اولی، طبقهی کارگر (تولید کنندهی کلکتیو) کُلیهی تصمیمات اساسی را اتخاذ مینماید؛ و این را مستقمیماً از طریق ارگانیسمهایی به پیش میبرد، که خود را با آنها تداعی میکند [و کاملاً تحت ارادهاش هستند] و یا احساس میکند، که میتواند بر آنها سلطهی تمامعیار پیدا کند (مثل کمیتههای کارخانه، شوراهای کارگران و غیره). این اجزا که متشکل از نمایندگان منتخب و قابلعزل میباشند، احتمالاً در سطح منطقهای یا ملی، به صورت واحدهای فدرال متشکل میشوند. آنها (با دادن بیشترین خودمختاری ممکن به واحدهای محلی) تصمیم میگیرند که چه چیزی تولید کنند، چطور آن را تولید کنند، با صرف چه هزینهای تولید کنند، و به هزینهی چه کسی آن را تولید نمایند. در موقعیت محتمل دوم، این تصمیمات اساسی در «جای دیگری»، «در بیرون» اتخاذ میشوند؛ مثل دولت، حزب یا ارگانیسم دیگری که ریشههای عمیق و مستقیمی در خود پروسهی تولید ندارد. در این صورت، «جدایی تولیدکنندگان از وسایل تولید» (که شالودهی هر جامعهی طبقاتی است) به قوت خود باقی میماند. تأثیرات مخرب چنین مدل تنظیماتی، خیلی زود بروز میکنند… [البته] کلماتی برای تشریح این دو موقعیت وجود دارند:
۱- مدیریت کردن؛ یعنی که کارکنان شروع به تصمیمگیری مینمایند، چه بهمثابه یک شخص یا یک جمعِ صاحب قدرت، که دانش تام و تمام پیرامونِ کُلیهی فاکتهای مربوطه را دارند؛
۲- کنترل کردن؛ به معنی نظارت، بررسی یا چِک کردن تصمیماتی است که توسط دیگران استارت خوردهاند. «کنترل»، بر محدودیت سلطه دلالت دارد؛ یا در بهترین حالت، بر موقعیت قدرت دوگانهای اشارت دارد که در آن، دیگران اهداف را تعیین میکنند و سایرین، مراقبند تا وسایل مناسب برای نیل به اهداف به کار گرفته شوند. تاریخاً، اختلاف نظر بر سر کنترل کارگران، دقیقا در چنین شرایطی بروز میکند؛ جایی که قدرت دوگانهی اقتصادی پیدا میشود.
همانند همهی اشکال قدرت دوگانه، قدرت دوگانهی اقتصادی اساساً بیثبات است؛ ممکن است در جهت تحکیم قدرت بوروکراتیک (به همراه اِعمال کنترل کم و کمتر طبقهی کارگر) توسعه بیابد، یا در جهت مدیریت کارگران پیش برود؛ که در این صورت، طبقهی کارگر همهی فونکسیونهای قابل مدیریت را به اختیار خود در میآورد»[۲۵]
اسناد پیشین – یعنی فرمان کنترل کارگری و قطعنامه ۶۴ حزب بلشویک – اگرچه سمتوسوی موردنظر موریس برینتون را صورتبندی نکردند، اما بهدلایلی، شاهد آن بودیم که کنترل کارگری در مسیر دیگری به پیش رفت و به نتایج دیگری انجامید. شاید یکی از دلایلش نکتهی قابل تأملی باشد که در نقلقول فوق آمد: کنترل کارگری در شرایط بیثباتی که قدرت دوگانه در جریان است، به اجرادرمیآید. یعنی اردوی کار قدرت سیاسی را در دست دارد ولی قدرت اقتصادی هنوز در اختیار بورژوازی است. در این کشمکش، در صورتی که اردوی کار صرفاً به محدودهی نظارت، مشارکت و کنترل بر واحدهای محلی متمرکز شود و سازمانهای سراسری و کشوری، بهمنظور هماهنگی و مدیریت اقتصاد تأسیس نکند، این خطر هست که این وظیفه توسط «دولت، حزب یا ارگانیسم دیگری که ریشههای عمیق و مستقیمی در خودِ پروسهی تولید ندارد» صورت بگیرد.
تدقیق بحث
دههی هشتاد و نود میلادی، با رشد سریع و فزایندهی صنعت و تکنولوژی در اروپا و امریکا همراه بود. یکی از پیامدهای سرعت و شدتگیری تولید، اِعمال فشار و کنترل بیشتر بر کارگران بود که عواقبش بالارفتن استرس و بروز اختلالات و بیماریهای ناشی از کار بود. پژوهشگران بهداشت و سلامتی کار، واژهی کنترل بر کارگران (Worker Control) را در توضیح این پدیده بهکار بردند[۲۶] که در بعضی از ترجمهها، با «کنترل کارگری» (Workers’ Control) اشتباه گرفته شد.
با پاگیری جنبشِ اِشغال کارخانهها و رشدِ ایدههای خودگردانی، خودمدیریتی و نیز مشارکتِ نمایندگانِ کارگران در برنامهریزی و مدیریت واحدهای اقتصادی-تولیدی، استفاده از واژهی کنترل کارگری بهطور همارز با سایر واژهها مرسوم شد بیآنکه مضمونی را که بالاتر خواندیم، دربرداشته باشد.
در سال ۱۹۷۴، تد گرانت مقالهای تحت عنوان «کنترل کارگری- حزب کارگر و کنگرهی اتحادیههای کارگری TUC، همان ایدهی قدیمی «دخالت کارگری» را تعمیم میدهند»[۲۷] نوشت و توضیحِ داد که «کنترل کارگری» با «دخالت و مشارکت کارگری» فرق دارد:
«در سراسر اروپا، ایدهی «کنترل کارگری» یا «دموکراسی صنعتی» وسیعاً مورد بحث است؛ هم در درون جنبش کارگری و هم درون صفحات رسانههای کاپیتالیستی. [اما] این تصادفی نیست؛ و تااندازهای پاسخی به مبارزهجویی فزایندهی جنبش کارگری… است. استراتژیستهای سرمایه، بهطور فزایندهای به دنبال پیداکردن راههایی برای مهار زدن به این جنبشها، از طریق طرحهای «مشارکت اجتماعی» (Social Partnership) هستند. همزمان، طبقهی استخدامکنندهگان [کارفرمایان] امیدوارند با درگیر کردن و قاطی نمودن تلاشهای کارگران با [کارفرمایان]… به بازدهی کار و نتیجتا سودآفرینی بیفزایند.»
به این معنی به باور تد گرانت رواجِ کاربرد ترکیبِ «کنترل کارگری» ابداً سهوی نبود! او دعوت کارفرمایان از کارگران به همکاری و مشارکت را به سوپاپ اطمینانی تشبیه کرد که کاپیتالیستها بر سر راه مبارزات حقطلبانهی کارگران تعبیه کرده بودند. او مدعی شد که مدلهای مشارکتی که کارشناسان سرمایه[۲۸] بهمنظور دخالت و مشارکت هرچه بیشتر کارگران در کارخانهها ارائه میکنند، راهکارهای پیشگیرانهی صاحبان سرمایه برای مقابله با اعتراضات کارگران هستند. او اعلام کرد که هرگونه خوشبینی و امیدواری به این گونه طرحها، «توهماتی» بیش نیستند. مضافاً هشدار داد که کارفرمایان درصدد تأسیس «شوراهای کارگری» هستند تا از این رهگذر، نام «شورا» را لوث و آن را از مضامین انقلابی تُهی کنند. باز هشدار داد که کاپیتالیستها در حال خریدن رهبران و کنشگران کارگری و گماشتن آنها به سمتهای «مدیریت» هستند تا وانمود کنند که نمایندگان کارگران در تصمیمگیریها دخیل و شریکند!
در خاتمه، تد گرانت برای تدقیق بحثش به بازتعریف «کنترل کارگری واقعی» یا «کنترل کارگری انقلابی» پرداخت:
«معنای کنترل کارگری واقعی در خودش مستتر است: کنترل کارگران بر فعالیتهای روزانهی یک شرکت یا کارخانه؛ به نحوی که تصمیمات مدیریت و استخدامکنندگان [کارفرمایان] دائماً چک [بررسی] و در صورت لزوم – توسط کارگران- تغییر داده شوند. به عبارت دیگر، کارگران میتوانند ماتریال و نیز نیروی کار ورودی و خروجی را چک کنند، به دفترها و کتابهای شرکت دسترسی داشته، و در تصمیمات حول سرمایهگذاری و غیره، اطلاع و کنترل داشته باشند. [به عبارت دقیقتر] کنترل کارگری، همین قدرتی است که… بهطور حسابی توسط طبقهی کاپیتالیست حراست میشود… کنترل کارگری واقعی به معنی افشای رسواییها و کلاهبرداریهایی است که در سالن رهبری ثروتمندان در حال انجام است… همان طوری که کنترل کارگری از پایین به بالا… شکل میگیرد. تحت کنترل گرفتن یک یا حتا چند کارخانه در اسپانیا ۱۹۳۶ یا شیلی ۱۹۷۲، به معنی پایان کاپیتالیسم یا دولت کاپیتالیستی نیست. تا زمانی که سرمایه بر کُلیت اقتصاد کنترل دارد، بهناچار کنترل کارگران نمیتواند دوامِ همیشگی داشته باشد… سوسیالیستها، سندیکالیست نیستند تا باور کنند کنترل شرکتها یا صنایع منفرد بهتوسط کارگرانِ این مراکز میتواند عملکردِ هماهنگِ صنعت را تضمین کند… مالکیت صنعت نباید در دستان کاپیتالیستها باقی بماند. تنها مالکیت اجتماعی بر مونوپُلهای بزرگ میتواند کنترل کارگران و مدیریت کارگران را در شرکتهای منفرد ضمانت کند. برای سامان دادن به اقتصاد، کارگران باید اشکال نوین سازماندهی را برقرار کنند، شاید چیزی مشابه شوراهای کارگران یا سوویتها که در روسیه در ۱۹۱۷ سر بلند کردند. این شوراهای کارگری باید همهی بخشهای طبقهی کارگر، از جمله دهقانان اجارهنشین، زنان خانهدار، دانشآموزان، بازنشستگان و نیز اتحادیههای کارگران صنعتی را دربرگیرند. انتخابات منظم نمایندگان، با قابلیت عزل فوری، و حقوق رسمی ماهیانه -برابر با متوسط دستمزد یک کارگر ماهر- میتواند جلوی رشد بوروکراسی در میان کارمندان… را بگیرد. این اقدامات پیشگیرانه، ابتدا توسط کارگران در کمون پاریس اتخاذ شد و در سال ۱۹۱۷ توسط لنین و بلشویکها به اجرا درآمد… یک برنامهی واقعی برای کنترل کارگری، گامی به سوی تنظیم یک برنامه برای برانداختن کاپیتالیسم است. تنها در آن صورت است، که هر جنبه از زندگی کاری مردمان کارکُن، توسط تعداد انگشتشماری از میلیونرهای پلوتوکرات (plutocrat) رقم نخواهد خورد.»
در چهاردهم ژوییهی سال ۲۰۰۴، گرایش مارکسیستی بینالمللی (International Marxist Tendency, IMT) در یادداشت سردبیر خود اعلام کرد که مواضع تد گرانت در مقالهی مذکور – بهرغم سپری شدن ۳۰ سال از زمان انتشارش- همچنان از جانب این گرایش معتبر است.[۲۹]
بعضی از گرایشهای مارکسیستی، در مخالفت با تعاریف فوق استدلال نمودند که مارکس و انگلس هرگز از چیزی به نام «کنترل مستقیم کارگران بر وسایل تولید» حرف نزدند؛ برعکس، همه جا از «کنترل طبقاتی» سخن گفتهاند که «در قدم نخست، از طریق تصرف قدرت سیاسی دولتی»[۳۰] متحقق میشود. به این معنی، «کنترل کارگری»، نه پیششرط استقرار سوسیالیسم، بلکه پیامد آن است:
«برای مارکس و انگلس، کنترل کارگران، یا به بیان دقیقتر، مدیریت کارگران بر تولید، پیامد برچیده شدن روابط کاپیتالیستی و استقرار روابط سوسیالیستی در بخش تولید بود. اما برای استقرار سوسیالیسم، چیزی فراتر از «کنترل» یا «مدیریت» ساده بر وسایل تولید نیاز هست. سوسیالیسم، یک تحول تمام عیار روابط کاپیتالیستی، از طریق [تحول] تدریجی، بازسازی کامل دولت کاپیتالیستی، به اطاعت در آوردن همهی طبقات حاکم قبلی، و استقرار دیکتاتوری پرولتاریاست. کنترل کارگری، پیامد این بازسازی است. به این معنی، [کنترل کارگری] یک فاکتور تعیین کننده برای سوسیالیسم نیست، بلکه یک پیامد ساده است.»[۳۱]
هماینان در ادامه مدعی شدند که طرفداران و مبلغان اصلی «کنترل کارگری»، آنارکوسندیکالیستها هستند نه مارکسیستها؛ آنها هستند که بهجای مبارزه برای تسخیر قدرت سیاسی، کنترل کارخانهها را هدف قرار دادهاند؛ آنهم به این دلیل که کنترل بر کارخانه و تولید را معادل سوسیالیسم تلقی میکنند![۳۲] برعکس، مارکسیستها، سوسیالیسم را به معنای کنترل جامعه توسط همهی اعضای آن میفهمند و این هدف را صرفاً از طریق تسخیر قدرت سیاسی توسط طبقهی متحد اردوی کار، به زیر کشیدن بورژوازی و استقرار دولت کارگری امکانپذیر میدانند؛ دولتی که پس از استقرار سوسیالیسم و اجتماعی شدن تولید، ضرورتِ موجودیتش را از دست میدهد و ملغی میشود.
در بحبوحهی همین مباحثات، ارنست مندل مقالهای تحت عنوان «مباحثهای حول کنترل کارگری» نوشت که در آن ضمن توضیح «برنامه برای رفرمهای ساختاری ضدکاپیتالیستی»،[۳۳] به کنترل کارگری – بهمثابه یکی از اجزای این برنامه- پرداخت:
«… [کنترل کارگری] یک مطالبهی قدیمی طبقهی کارگرِ جهانی است. انترناسیونال کمونیستی[۳۴] آن را در کنگرهی سوماش تصویب کرد. [کنترل کارگری] نقش مهمی در مبارزات انقلابی در آلمان، در فاصلهی سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۳، داشت. اتحادیههای [کارگری] بلژیکی این مطالبه را در طول بیست سال گذشته اقامه کردهاند. تروتسکی، این مطالبه را در «برنامهی انتقالی انترناسیونال چهارم»[۳۵] گنجاند. در اواخر دههی پنجاه، آندره رِنارد، (رهبر جناح چپ اتحادیهی کارگری بلژیک) دوباره آن را عَلَم کرد… این مطالبه، موضوع روز است. فدراسیون سراسری کارگران بلژیک (FGTB) کنگرهی ویژهای – با تمرکز بر این موضوع- فراخوان داده است. بسیاری از اتحادیههای کارگری بریتانیا آن را پذیرفتهاند. و در بسیاری از کارگاهها و کارخانههای ایتالیا، کارگران پیشتاز نه تنها خواهان کنترل کارگری هستند بلکه نهایت تلاششان را میکنند – مثل [ماشینسازی] فیات- تا آن را در زمان مناسب به اجرا در آورند… در طول دو دههی گذشته، مطالبهی کنترل کارگری در درون جنبش کارگری و اتحادیههای بزرگ کارگری به فراموشی سپرده شد. دو نسل از کارگران، هیچ آموزشی در این خصوص دریافت نکردند. ازاینرو، تعریف، معنی و مفهوم کنترل کارگری، نقش آن در مبارزه برای سوسیالیسم، و متمایز کردن آن از ورژنهای رفرمیستیاش – مثل «تصمیمگیری مشارکتی» (co-determination) (تصمیمگیری مشترک نیروی کار و مدیریت در کارگاهها) یا «مشارکت کارگری»- یک مسألهی عاجل است. کنترل کارگری یک مطالبهی انتقالی است؛ یک رفرمِ ساختاریِ ضدکاپیتالیستی با کیفیت عالی. این مطالبه، ریشه در نیازهای فوری تودههای وسیع دارد و آنها را به مبارزاتی رهنمون میکند که هر جلوه از حیات سیستم کاپیتالیستی و دولت بورژوایی را به چالش میکشد. کنترل کارگری از جمله مطالباتی است که کاپیتالیسم نه میتواند جذب و نه هضماش کند – آن طور که مطالبات فوری [کارگری] را در طول شش دههی گذشته جذب و هضم کرد، از افزایش دستمزد گرفته تا هشت ساعت کار روزانه، از تدوین و تصویب قوانین مربوط به بیمههای اجتماعی گرفته تا تعصیلاتِ توأم با حقوق [دستمزد]… برنامه برای رفرمهای ساختاری ضدکاپیتالیستی از صفات بسیار ویژهی زیر برخوردار است: نمیتواند در یک سیستم کاپیتالیستییی که کارآمدی نرمال دارد به اجرا در آید؛ سیستم را میشکافد و به دو قطعهی جدا بدل میکند؛ شرایط قدرت دورهی دوگانه به وجود میآورد و سریعاً به مبارزهی انقلابی برای تصرف قدرت سیاسی رهنمون میشود… مطالبهی کنترل کارگری (که در برگیرندهی چالش علیه قدرت بورژوایی در همهی سطوح است، و تمایل به پاگیری در کارخانه و بعدتر در گسترهی جامعه را دارد، آن هم در قالب یک قدرت کارگری جنینی علیه قدرت بورژوایی) بهترین پُل میان مبارزه برای خواستهای فوری و مبارزه برای [تصرف] قدرت است… کنترل کارگری یعنی: افشاگری تام و تمام؛ مباحثه حول همهی «اسرار» شرکت و اقتصاد آن در مجمع عمومی کارگران، پرده برداشتن از همهی اجزای ماشین پیچیدهی اقتصاد کاپیتالیستی، فضولی بهاصطلاح «غیرقانونی» کارگران در همهی داراییها، سمتهای مدیریتی و دولتی که به عنوان حقوق یا امتیازات ویژه واگذار شدهاند. این در خود، به معنی تولّد یک نوع جدید از قدرت است، بهمراتب دموکراتیکتر و به مراتب عادلانهتر از دموکراسی بورژوایی. به این ترتیب، ۸۵ درصد از جمعیت فعال [اقتصادی] جامعه، مشترکاً تصمیماتی را میگیرند که سرنوشتشان را تعیین میکند… بحث تئوریک و بحث تجریدی… برای دامن زدن به مباحث حول تغییرِ چشمانداز – که فوقاً آمد- کفایت نمیکنند؛ چیز دیگری لازم است، یک فاکتور تکمیلی: «پیشنهادهای عملی»؛ چیزی که مایلم تا این سری از مقالات را به آنها اختصاص دهم.»
در ادامه، مندل، شش پیشنهاد مشخص – با توجه به موقعیت و وضعیت کارگران بلژیک ارائه داد- که عبارت بودند از: علنی کردن کُلیهی دفاتر و اسناد مالی کارخانه (شرکت) و قابل دسترس کردن آنها برای همهی کارکنان، به رسمیت شناختن حق وتوی کارگران در رابطه با تعطیلی کارگاهها و کارخانهها، کنترل کارگران بر سازمان محل کار، کنترل کارگران بر شاخص قیمت مصرفکنندگان CPI،[۳۶] ممانعت از محرمانه نگهداشتن اسرار مالی توسط بانکها، کنترل کارگران بر سرمایهگذاریها.
چند سال بعد، مندل ایدههایش را در مطلبی با عنوان «کنترل کارگری و شوراهای کارگران»[۳۷] پرورد. در بخشهایی از آن میخوانیم:
«آن چه که پیشگام انقلابی میتواند و باید انجام دهد، فراهم آوردن شرایط مطلوب برای کارگران بهمنظور پیشروی به سوی سوسیالیسم از طریق ایجاد قدرتهای دوگانه، در اوجِ دورهی پیشاانقلابی… است… هدف تاریخی جنبش کارگری همواره از مبارزهی عملی و روزمره جدا شده است. این امر هم در رابطه با رفرمیستهای قدیم و جدیدی صادق است که همصدا با برنشتاین، «جنبش برای اهداف فوری همه چیز، و هدف نهایی هیچ چیز» را شعار میدهند و همینطور در رابطه با «افراط گرایان چپ»، که مبارزه برای اهداف فوری را حقیر میشمارند و فقط مبارزه برای «تصرف قدرت» (یا «قدرت کارگری» یا «نابودی دولت»، یا اهداف بزرگ مشابه) را ارزشمند میدانند… در عمل، تأثیر این دو نگرش مشابه است؛ و آن تعمیق جدایی رادیکال مابین مبارزات روزانهی کنکرتِ کارگران و «هدف نهایی» سرنگونی کاپیتالیسم است… استراتژی مطالبات انتقالی، تلاشی برای فایق آمدن بر این دوگانگی است. با این یادآوری، [امطالبات انتقالی] با به رسمیت شناختن یک واقعیت اساسی غیر قابلانکار حول کاپیتالیسم آغاز میشود: آنچه که تاکنون بقای رژیمهای سیاسی را تسهیل کرده است، این واقعیت است که همهی مطالبات فوری، هر چند هم که رادیکال به نظر برسند، همیشه میتوانند در رژیم ادغام شوند، اگر که مبانی کاپیتالیسم، یعنی سلطهی سرمایه بر ماشین و نیز نیروی کار، و همینطور دولت را زیر سؤال نبرند… اما اگر از نگرانیهای فوری کارگران بیاغازیم، ما مطالباتی را فرموله میکنیم که توسط رژیم سیاسی قابل پذیرش نیستند… اگر کارگران به لزوم مبارزه برای این مطالبات قانع شوند، آن وقت باید یک قدم قاطع به سوی پیوند زدن «مبارزه برای خواستههای فوری» و «مبارزهی طولانیمدت برای سرنگونی کاپیتالیسم» برداریم. در چنین شرایطی، مبارزه برای مطالبات انتقالی باید به مبارزهای بدل شود که مبانی کاپیتالیسم را بلرزاند؛ و سرمایه را به مقابلهی جدی بکشاند. بارزترین نمونه از مطالبات انتقالی، مبارزه برای «کنترل کارگری» است… تفاوت اساسی میان ایدئولوژی «مشارکت» و «مدیریت شراکتی» از یک سو و خواستِ «کنترل کارگری» از دیگر سو، را میشود به شرح زیر خلاصه کرد: «کنترل کارگری» این ایده را که نمایندگان اتحادیهها و یا نمایندگان کارگران در مدیریت صنعت کاپیتالیستی شریک شوند، رد میکند؛ و خواهان حق وتو برای کارگران در همهی اجزای حوزههای مرتبط با شرایط کاری محل کار و غیره است. «کنترل کارگری» هر گونه ایدهی مخفیکاری را رد میکند؛ ایدهای که به موجب آن تنها تعداد انگشتشماری از نمایندگان، بهدقت دستچینشدهی اتحادیه حق وارسی دفاتر حسابداری را دارند… «کنترل کارگری» هر گونه نهادسازی (institutionalisation) را رد میکند، [همچنین] هر گونه مفهومی را که بخواهد، حتی موقتی، برای شراکت در کارکرد سیستم به تصور درآید؛ زیرا… هر گونه ادغام، به طور اجتنابناپذیر، به ابزاری در خدمتِ مصالحهی طبقاتی و نه مبارزهی مستحکم طبقاتی بدل خواهد شد.»
سوسیالدموکراتها و سندیکالیستها نیز بهنوبهی خود کوشیدند تا با برگزاری کنفرانسهای بینالمللی، مُهر خود را بر «کنترل کارگری» بزنند و تعاریف مدنظر خود را رواج دهند. نهایتاً، بهدنبال کنفرانسی که در سال ۱۹۶۸ در ناتینگهام – با حضور حدود ۱۰۰ نمایندهیِ اتحادیههای کارگری و اساتید دانشگاه – برگزار شد، «بنیاد کنترل کارگری» (IWC) را تأسیس کردند.[۳۸]
این اقدام با استقبال خوبی رویروشد؛ بهنحویکه در نشست سال بعد (۱۹۶۹) حدود ۱۲۰۰ نماینده و کنشگر کارگری حضور بههم رساندند و هدف بنیاد را «کمک به تشکیل گروههای کنترل کارگری به منظور توسعهی آگاهی دموکراتیک، جلب حمایت از کنترل کارگری در کلیهی سازمانهای فیالحال موجود کارگری، مقابله با اقدامات غیردموکراتیک احتمالی در اینجا و آنجا و گسترش کنترل دموکراتیک بر صنعت و اقتصاد» تعریف کردند.[۳۹] این بنیاد پس از انتشار ۳۱ بولتن کنترل کارگری (از اکتبر ۱۹۷۳ تا فوریه / مارس ۱۹۷۶) و پخش تعدادی جزوه، در سال ۱۹۷۶تعطیل شد.
تلاش دیگری که در همین راستا صورت گرفت، انتشار کتاب «شورا: شکل سیاسِیِ سرانجام مکشوف»[۴۱] بود که به ویراستاری امانوئل نس و داریو آزلینی صورت گرفت. پیشتر در نقدِ تعاریف رفرمیستی این اثر از «کنترل کارگری» نوشتیم که تکرارشان غیرضروری است.[۴۲]
البته اقتصاددانان مارکسیستی – همچون ریچارد وُلف- هم هستند که «تعاونیِ کار» را همارز «کنترل کارگری» معرفی و تلقی میکنند. به باور او «دموکراسی میتواند سیستمی را در اختیار بگذارد که در آن کارگران، همهی جوانب تولید را تحت کنترل خود بگیرند». وی در مصاحبهاش با «ویکی تریبیون» مدعی میشود: «تعاونیهای کارگریای هم وجود دارند، که خودشان را دقیقاً بهعنوانِ بدیل کاپیتالیسم میبینند. آنها ماهیت سلسلهمراتی، بالا به پایین، و غیردموکراتیک اکثر بنگاههای کاپیتالیستی را به نقد میکشند و تعاونی کارگری را بهمثابه یک تحول سوسیالیستی در جامعه معرفی و پیشنهاد میکنند.»[۴۳]
به این ترتیب، ملاحظه میشود که افراد و گرایشهای متنوع سوسیالیستی، مارکسیستی، سندیکالیستی و غیره تعریف و تبیین خاص خود را از «کنترل کارگری» دارند که این امر ضرورت تدقیق مضامین این بحث را بیشتر میکند.
جمعبندی
– پس از تسخیر قدرت سیاسی توسط اردوی کار، قدرت اقتصادی بلافاصله از اردوی سرمایه به اردوی کار منتقل نمیشود؛ یک دورهی انتقالی لازم است. کنترل کارگری، برنامه و راهکار این فاز است.
– «کنترل کارگری»، همچون رهایی، برابری و سوسیالیسم – از همین امروز- در فهرست مطالبات فوری اردوی کار قرار دارد. لزوماً نباید کنترل کارگری را منوط به تسخیر قدرت سیاسی کرد. در مبارزات روزمره هرجا که توازن قوا شرایط را برای پاگیری یک قدرت دوگانه فراهم میکند، میتواند به اجرا گذاشته شود.
– بورژوا- لیبرالها، سوسیالدموکراتها، آنارشیستها، اتونومیستها و دیگران تلاش میکنند تا ایدهی خودگردانی، خودمدیریتی، تعاونیگری، کمونالیسم، پاراِکون، را به جای «کنترل کارگری» جا بزنند، حال آنکه «کنترل کارگری» بر حقِ وتوی اردوی کار تأکید و اصرار دارد که راه بر هرگونه سازش و مصالحهی طبقاتی سد میکند.
– کنترل کارگری -برخلاف اشکال مورد اشاره- نه در راستای تحکیم استیلای کاپیتالیسم است، نه درصدد تلطیف سیمای خشن و بیرحم آن و نه هدایتش به سمت اقتصادی «عادلانهتر» و «دموکراتیکتر»! هدف کنترل کارگری، الغای مالکیت خصوصی، لغو کارِ مزدی و استقرار سوسیالیسم است.
– مبارزه علیه سیادت بورژوازی و حاکمیت وجه تولیدی کاپیتالیستی، از طریق استقرار مالکیت جمعی، خودمدیریتی، خودگردانی و پروژههای مبتنی بر تعاون، شراکت، نظارت و غیره، در واقع مبارزهای آنارشیستی و اتونومیستی است.
کنترل کارگری محدود به محل کار، کارکنان و کارگران نیست، بلکه چیزی است شبیه شوراهای کارگری (یا سوویتهای) – ۱۹۱۷ روسیه.
– «کنترل کارگری» مدرسهای است که در آن اردوی کار، اختیار بر سرنوشت خویش و شیوهی ادارهی جامعه را میآموزد.
- – کنترل کارگری، نقطهی مقابل کنترل کاپیتالیستی است؛ به این معنی، هر آنچه که در سیستم کاپیتالیستی حاضر، تحت کنترل کاپیتالیستها و طبقهی بورژوا قرار دارد، تحت کنترل اردوی کار درمی آید. در واقع «کنترل کارگری» برنامهای است برای کوتاهکردن دست اردوی سرمایه از همهی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی اردوی کار.
******************



هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.