بررسی و تحلیل مفاهیم شباهت و تفاوت و طرح یک روش سورگذاری این مفاهیم

بخش پنجم

در ادامه بخش پایانی این نوشتار تحلیلی که  خواندن آن در تداوم به تمرکز و دقت نیاز دارد، به خوانندگان آزادی خواه، عدالت جو و برابری طلب تقدیم می شود.

لطفعلی راجی

هامبورگ، بهار ۲۰۲۴

 

 چگونه می توان روش سورگذاری شباهتها و تفاوتها را کاربردی در تحلیل استفاده کرد؟

 

در چهار بخش قبلی این بررسی و تحلیل به مفهوم شباهت، مفهوم تفاوت، تناسبهایشان، طیف نسبی  شباهت و طیف نسبی تفاوت توجهی متمرکز کرده و همچنین  با روش تحلیلی محاسبه ی شباهتها و تفاوتهای چیزهای گوناگون آشنا شدیم و با چندین مثال این روش را توضیح دادیم. با بررسی چند نمونه از تاریخ منطق و فلسفه به شیوه ی کاربردی مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت نیزتوجه کردیم. در این بخش پیش روبه آزمون اولیه ی کاربرد روش سورگذاری  معطوف به چند کنش زبانی-ادراکی[۱] توجه میکنیم تا روش سورگذاری  شباهتها و تفاوتها را در پیوند با آنچه تا حال در این نوشتار مطرح و بحث شد، بکار ببریم. آزمون اولیه ی کاربرد روش تحلیلی محاسبه را به چند کنش زبانی-ادراکی از زیر مجموعه ی های مجموعه ی کنشهای زبانی پرسیدن محصور کرده و روی آنها در موازات با کنش زبانی-ادراکی پرسیدن تا حدی که متناسب این آزمون اولیه است با قصد و هدف این نوشتار متمرکز می شویم:

استخبار کردن

استفسار کردن

اقتراح کردن

پرسیدن

لازم به توضیح مشروح نیست که در زبان رایج و معاصر فارسی از زبان عربی بسیاری افعال و کلمات بومی شده اند و استفاده تلفیقی از فعل فارسی “کردن”  برای افعال استفسار، استخبار، اقتراح و غیره از نظر دستور زبان فارسی هیچگونه ایرادی ندارد و به مراتب نیز به ریشه های زبان فارسی نزدیک تر است از اینکه بخواهیم بجای آن از فعل “نمودن” استفاده کنیم و یا از استفاده ی تلفیقی آن به کلی صرف نظر کنیم. البته می توان آن افعال را بدون استفاده از فعل “کردن” یا “نمودن” نیز بکار برد ولی رسا و دقیق استفاده ی فعل مناسب فارسی بجا در کنار آن افعال است که در فوق نگارنده آن را استفاده از فعل “کردن” تشخیص داده و تا آنجا که نگارنده می داند این شیوه ی بکار گیری نیز درست است.  تعصب مربوط به یک زبان – هر زبانی- بیش از آنکه به رشد وگسترش توانایی های آن زبان و کاربران یک زبان کمک کند، مانع ارتباط و داد و ستد زبانی و فراورده هایی می شود که فرهنگی هستند. اگرچه زبانها جنبه ای سیاسی –اقتداری نیز دارند که نمی توان و نبایستی آن را از نظر دور داشت اما وجود این جنبه  لزومی ندارد که منجر به تعصب و وسواس و دیگرگریزی شود. زبانها ی رایج فقط در ارتباط و ادغام و داد ستد با یکدیگر شکل گرفته اند و دوام آورده اند. تقویت و بهبود کیفیت زبان فارسی نیز با پس زدن و یا زدودن  و حذف کردن  کلمات و افعال زبان رایج عربی از زبان فارسی ممکن نمی شود بلکه باعث تضعیف توانش زبان فارسی شده و باعث این  تصور غلط  می شود که  عدم استفاده از کلمات و افعال زبان عربی یا زبانهای دیگر به کیفیت و کارآیی زبان فارسی کمکی میکند. یکی از نقاط قوت یک زبان این است که توسط افراد زیادی فهمیده و استفاده شود و نه اینکه در محدوده ی کسانی بماند که باور به انحصار و اصالت یک زبان دارند.  معادل سازی و جایگزین سازی در زبان فارسی از اینرو می تواند در موازات استفاده ی بجا از زبانهای دیگر و از جمله زبان عربی باشد و بماند و برای این کار می توان در کنار هم وقتی می نویسیم و یا صحبت می کنیم، کلمات و افعال و مفاهیم از زبانهای دیگر و از جمله عربی و معرب را نیز بیان کنیم. تقویت و بهبود زبان فارسی به شیوه ی گسستن وانقطاع از زبانهای دیگر ممکن نمی شود بلکه در حفظ وتداوم و یادگیری  و بکار گیری موازی و مجاور کلمات و افعال زبانهای دیگری که در زبان فارسی وجود دارند و یا وارد این زبان می شوند میسر می شود. هیچگونه زبانی – به زعم تصورات  برخی افراد- انحصار و اصالتی نداشته و ندارد و همه ی زبانها در ارتباط و داد ستد زبانی با تاثیر و تاثر متقابل روی هم شکل گرفته اند و این روند آینده ای باز دارد. زبانها به جامعه ی بشری تعلق دارند و محدود و محصور و منحصر به مرزهای سیاسی و جغرافیایی  نمی شوند.

نکته ی نه چندان کم اهمیت دیگری که لازم است به آن توجه کافی کنیم این است که در هر گونه پژوهشی از هر نوعی به مرور می توان آن درجه دقت تحلیلی و صدق مستدل و توضیحات و تحلیلهای مشروح را تولید و مطرح کرد که مطلوب است. عادت ذهنی و فرهنگی برخی از خوانندگان فارسی زبان که توقع دارند نویسنده ای در یک نوشته به تمامی جنبه ها و نکات و موارد و فقرات یک موضوع بپردازد و چون این را در نوشته ای که می خوانند نمی یابند، این نتیجه گیری را میکنند که آن نوشته نه فایده ای دارد و نه درست است چون به یکباره  کل مطلب را بیان نکرده است! این انتقاد فرهنگی جنبه هایی متنوع و متعدد دارد و نگارنده فقط اینجا به آن اشاره ای می کند.

برگردیم به موضوع اصلی این بخش از این بررسی و آزمون:  

این چهار فعل  و یا به عبارت دقیقتر چهار کنش زبانی-ادراکی رایج و معاصر را ابتدا تا حدی که برای یک نوشتار نشر شده در یک سایت مجازی مناسب است بررسی و تحلیل می کنیم. برای اینکار تا حدودی محدود به معانی و کاربردهای دیگر این چهار سنخ ضمنی توجه می کنیم. این چهار سنخ را مشروح تحلیل و بررسی نمی کنیم و به بررسی و تحلیل نمونه های سنخها هم نمی پردازیم. این چهار سنخ را پس از توضیحاتی تحلیلی با روش  سورگذاری  باهم مقایسه  میکنیم ولی این مقایسه محدود و مختصر می ماند و وارد پیچیدگی ها و جزئیات نمی شویم.

  در توضیح و تعریف کلمات و مفاهیم و افعال یکی از منابع واژه نامه و لغت نامه ها هستند و همچنین متنهایی که بگونه ای مشروح در باره ی آن کلمات و واژه ها و افعال و مفاهیم نوشته و منتشر شده اند. در کنار این دو امکان نظر اهل فن و کارشناسان نیز می تواند مؤثر و مفید باشد که البته همواره دسترسی به آن ممکن نیست و نمی شود.  یکی از انتقادهای ویلارد کواین در بحثی که در باره ی مفاهیم تحلیلیت و مترادف بوده است به لغت نامه ها و لغت نامه نویس ها این است که آنها آنچه رایج و معمول است جمع آوری کرده اند و به خوانندگانشان ارائه داده اند و می دهند.  ازینرو درستی و نادرستی و دقت و گنگی  مطالبی که در یک واژه نامه موجود هستند  بگونه ای دقیق و مستدل قابل تشخیص و اثبات نیست. این انتقاد را ویلارد اورمان کواین در رابطه با مفهوم تحلیلیت و یا تحلیلی بودن در مقاله  “دو باور جزمی تجربه گرایی” مطرح کرده بود.[۲] برای این نوشتار و آزمون روش تحلیلی مقایسه و سنجش شباهتها و تفاوتهای مابین کنش های زبانی-ادراکی: پرسیدن، اقتراح کردن ، استخبار کردن و استفسار کردن نگارنده به برخی لغت نامه ها و متون نشر شده در اینترنت و کتابهای معدودی در باره ی  این افعال رجوع کرده و از آنها استفاده کرده. بدلیل روابط و امکانات کم و محدود دریافت نظرات اهل فن و کارشناسان ممکن نبود و البته قصد و هدف  در این  بخش این نوشتار آزمونی اولیه و ابتدایی است و نه بررسی و تحلیل و آزمون کاربردی مشروح و دقیقتر. به هرمتن و نوشتارنشر شده می توانند خوانندگان  و صاحب نظران واکنشی نشان دهند و به دقت و بهبود آنچه دراین نوشتار و آزمون کاربردی روش سورگذاری طرح شده انتقاد کنند و پیشنهاد هایی بدهند.  همواره از جایی حرکت می کنیم که هستیم و نه جایی جلوتر از آنچه در توان و چنته و امکانات و روابط داریم و این عبارت در مورد تحلیل مربوط به افعال نامبرده  نیز صدق میکند که قصد و هدف از آنها محدود به این آزمون کاربردی اولیه ی روش سورگذاری معرفی شده است.

 مورد دیگری که بایستی حداقل  اشاره ای به آن شود مربوط به مباحث مربوط به تئوری معنی می شود. وقتی دقیق بخواهیم به این پی ببریم که معنی یک مفهوم یا کلمه چیست در درجه اول بایستی حداقل به جمله یا جملاتی توجه کنیم که آن مفهوم یا کلمه در آنها جای گرفته و قرار دارد. اصل بافت گوتلوب فرگه  را ازینرو بایستی تا حد ممکن رعایت کنیم. اما در توضیحاتی که  پیامد مطرح می کنیم به نظر این اصل بافت رعایت و بکارگرفته نشده. اما این برداشت اشتباه است چرا که نگارنده در کنار لغت نامه ها به متنهایی از کتب و متونی نشر شده در اینترنت نیز مراجعه کرده و توضیحات این افعال را فقط بر مبنای داده های چند لغت نامه مطرح نمی کند.

برای پی بردن و فهم و درک درست به اینکه معنی یک کلمه یا فعل و کاربرد آن چگونه معنی و کاربردی است در واقع می خواهیم به این پی ببریم که عموما آن افعال چگونه کاربردی دارند و چگونه معنی ای معنی عمومی و رایج آنها ست و آنهم در بافتارها و متنهایی که جدی و مستدل هستند.  معانی و کاربردهای “عمومی” و “رایج” برای افعالی که در پیامد محدود بررسی و تحلیل و مقایسه می شوند، البته جای اثبات قطعی و مرز کشی قاطع را آنگونه که مطلوب است،  ندارند.

 دلایلی متعدد باعث این عدم امکان مرزکشی قاطع و اثباتی معانی و کاربردهای عمومی و رایج این چند فعل ( و اکثر مفاهیم و افعال یک زبان رایج) می شوند. یکی از این دلایل مربوط به نظریه ی اجماع برای صدق و درستی کاربرد و معنی مفاهیم و جملاتی می شود که برای یک مفهوم  مطرح میکنیم.به نظریه ی اجماع صدق ایراد اصلی ای که می توان و می بایست وارد کرد این است که عموما کمییت جای کیفیت را می تواند بگیرد و به تنهایی نمی توان و نمی بایست به تعداد موافقان یک مطلب و رد مخالفان همان مطلب  اعتماد و اطمینان کرد چرا که صرف تعداد موافقان یک مطلب درستی آن مطلب را تضمین نمی کند و این احتمال هست که تمامی موافقان یک مطلب اشتباه کنند. دلیل دیگری که مانع مرزکشی قاطع می شود این است که هر سنخ از این چهار فعل  نمونه هایی بیشمار دارند که برخی بلفعل شده اند و برخی بلقوه می توانند بکار برده شوند.  نگارنده به برخی از نمونه های این چهار سنخ نظر داشته و آنها را مبنا قرار داده که بکار برده شده اند و یا به عبارتی دیگر بلفعل شده اند. دلیل دیگری که می توان به آن توجه کرد مربوط به اختیار و آزادی گوینده و نویسنده می شود که می تواند منظور و قصد خودش را حتی مغایر با آنچه رایج و عمومی است بیان کند و بکار ببرد. یکی از دلایل سیال بودن و تغییر و تکوین زبانها نیز همین اختیار و آزادی گوینده و نویسنده است که گاهی  کلمه و یا مفهومی  را با تفاوتی بکار می برد و بعد از مدتی رایج می شود و وارد فضای عمومی  یک زبان و کاربران یک زبان می شود.  این مطلب  بدون در نظر گرفتن آنچه  پاول گرایس در توضیح معنی  یک جمله یا یک کلمه زیر عنوان  “معنی گوینده”[۳] یا نویسنده مطرح کرده  درست قابل فهم و درک نیست[۴]: در میان معانی گوناگون و کاربردهای متعددی که این افعال نامبرده دارند، نگارنده روی یکی از آنها بعنوان معنی و کاربرد رایج متمرکز شده و آن را برای هر یک از افعال، عمومی و رایج قلمداد نموده و آنهم با قصد و هدف متباین و متوازن با این بررسی و تحلیل و مقایسه در این نوشتار. منظور نگارنده آن مطالبی است که در باره ی این افعال در پیامد مطرح میکند. و این مطالب اگر چه قابل انتقاد هستند چرا که گوینده و نویسنده ای دیگر می تواند این افعال را با کاربردهای دیگر و معانی دیگری استفاده کند و استدلال هم بکند که معنی و کاربردش از هر یک از این افعال کاربرد عمومی و رایج است.  اما قواعد و متون مربوطه در زبان فارسی این اجازه را نمی دهند که مثلا فعل اقتراح کردن یا استفسار کردن یا استخبار کردن یا پرسیدن را دلبخواهی بجای هر گونه فعل دیگری بکار ببرد چون یا فهمیده نمی شوند یا اینکه مورد اعتراض واقع می شوند که اشتباه از یک فعل بجای  دیگری استفاده کرده اند. اما با این وجود بلقوه این اختیار را دارند که در تخالف با قواعد و متون مربوطه ی زبان فارسی و بافتار و موقعیت بیان جمله ای حتی به قیمت نفهمیده شدن  از آنها دلبخواهی استفاده کنند.

 نگارنده در اینجا در تباین و رعایت قواعد دستور زبان فارسی و متونی در  زبان فارسی و با توجه به کاربردهای رایج و معمول و مفهوم این افعال را توضیح داده و روی یک کاربرد و معنی این افعال متمرکز شده  وآنها را با هم بگونه ای محدود مقایسه میکند. بی فایده نیست که تفکیک پیامد را هر چند مختصر و اجمالی در نظر داشته باشیم:

  “عبارت ب چه معنی ای دارد.”

 “عبارت ب عموما چه معنی ای دارد.”

 ” عبارت ب در لغتنامه های رایج و معتبر چه معنی ای دارد.”

” فلان گوینده یا فلان نویسنده عبارت ب را با چه معنی ای بکار می برد.”

 در تفکیک فوق در حالت اول بایستی به این توجه کنیم که عبارت ب بسته به این که چه جایگزینی داشته باشد در معدود بافتارهایی می تواند معنی و کاربرد ثابت و جهانشمولی داشته باشد. برای مثال در بافتارهایی که معیارها و مقیاسهایی چون متر و سانتی متر و کیلو گرم و از این قبیل بگونه ای استاندارد و جهانشمول و قرار دادهایی مکتوب و علمی استفاده می شوند. این در مورد موضوع این بررسی و تحلیل و مقایسه صدق نمی کند. درحالت دوم تفکیک فوق همچنین بایستی به تفاوت مابین  آندسته معانی و کاربردهایی که تا حال رایج و عمومی بوده اند و بکار گرفته شده اند و به اصطلاح بلفعل شده اند و احتمال بلقوه ی کاربردهایی که ممکن است رایج وعمومی شوند توجه کافی کرد.  در حالت سوم تفکیک فوق اگر چه نمی توان صد درصد مبنای اصلی را یک یا چند واژه  نامه و لغت نامه قرار داد و این مبنا را انحصاری در نظر گرفت ولی بسته به مورد انضمامی می توان و می بایست از واژه نامه ها  و لغت نامه ها تا حد ممکن  درست استفاده کرد. در حالت چهارم تفکیک فوق توجه به  معنی گویندگان  و نویسند گان متفاوت و گوناگون بی فایده نیست و اینکه در مواجه با این پرسش که معنی و کاربرد درست  اقتراح کردن یا استفسار کردن یا  پرسیدن یا استخبار کردن  کدام کاربرد و معنی است  در واقع ما  نیاز به مشورت و تبادل نظر بیشتر داریم اما لزوما در روند مشورت و تبادل نظر به اجماع و اتفاق نظری نمی رسیم و نمی بایست هم حتما برسیم  و بر فرض اجماع و اتفاق نظر نیز قطعیتی  مستدل و مرزکشی ای موقت حاصل میشود که روندی باز و معطوف به آینده دارد و فقط در مقایسه و نسبیتی می تواند  کم یا بیش کیفیت شناخت یقینی کسب کند.

 نگارنده در پیامد افعال بر شمرده را با توجه به اینکه:١- عموما چه معنی و کاربردی دارند و٢- در لغتنامه ها ی رایج و معتبر  چه معنی ای دارند، و ٣- با تمرکز روی یک کاربرد از کاربردها و معانی گوناگون این افعال، بررسی و مقایسه ی مجمل پیامد را انجام می دهد که می تواند مشروح تر و دقیقتر باشد.  

 حال  این سه کنش زبانی را با کنش زبانی-ادراکی پرسیدن با روش تحلیلی محاسبه و سنجش در تناسب قرار داده و مقایسه نموده تا شباهتها و تفاوتهای مابین شان را تشخیص داده و تفکیک و مشخص کنیم و آنهم با این هدف که روش سور گذاری به اجمال معرفی شده را در حدی اولیه آزمون کنیم .

استخبار کردن و یا به عبارتی دیگر اختبار کردن کاربرد اصلی اش که مربوط به بحث اصلی این بخش از این نوشتار و آزمون است درخواست خبر و اطلاعات از دیگری است. وقتی بخواهیم خبری در باره ی موضوع ویا واقعه یا پدیده ای از کسی که در آن باره مطلع است دریافت کنیم استخبار یا به عبارت دیگر اختبار میکنیم. سوالی می کنیم که با آن خبر یا اطلاعاتی از دیگری درخواست میشود. موضوع سوال استخبار برای خودمان نا آشکار وبرای مخاطب سوال آشکار است و یا به عبارتی دیگر از کسانی استخبار می کنیم که  در باره موضوع سوال اطلاعاتی بیش از خودمان  در باره ی موضوعی دارند.

استفسار کردن کاربرد اصلی اش که مربوط به بحث اصلی این بخش از این نوشتار و آزمون است درخواست توضیح و تفسیر از دیگری درباره ی موضوع یا واقعه یا پدیده ای است که برای خودمان مبهم و ناروشن و یا غیر قابل فهم است. موضوع سوال استفسار برای خودمان نا آشکار و برای مخاطب سوال آشکار است و یا به عبارتی دیگر از کسانی استفسار می کنیم که در باره ی موضوع سوال در مقایسه با خودمان فهم و درک بیشترو روشن تری دارند.

اقتراح کردن کاربرد اصلی اش که مربوط به بحث اصلی این بخش از این نوشتار و آزمون است درخواست نظر از دیگری درباره ی مساله یا موضوع یا واقعه یا پدیده ای است.  در باره موضوع  اقتراح، خودمان یا نظری داریم یا نظری نداریم و یا نظری داریم که به آن اطمینانی چندان نداریم و با اقتراح کردن می خواهیم نظر دیگری را در آن باره مطلع شویم. موضوع اقتراح می تواند تا حدی برای خودمان ناآشکار و یا محدود آشکار باشد و با سوال اقتراحی جویای نظر دیگری می شویم تا با دریافت توضیح و اطلاعات از دیگری نظر خودمان را جرح و تعدیل و مفهوم کنیم.

از توضیح معانی و کاربردهای دیگر این سه فعل یا به عبارت دقیقتر کنش زبانی-ادراکی در اینجا صرف نظر می کنیم و به آنچه در فوق آمد فعلا بسنده می کنیم.

 این سه کنش زبانی-ادراکی در کاربرد های اصلی شان با این توضیحات تا حدودی که برای آزمون روش محاسبه ی تحلیلی و سنجش شباهتها و تفاوتها لازم است، می توانند با کنش زبانی –ادراکی پرسیدن در تناسب قرار داده و مقایسه شوند.

در نوشتار پرسیدن پیش درآمد پژوهش یک کنش زبانی تعریف و توضیحاتی در باره ی پرسیدن طرح و عنوان شد و همچنین فرم پیراسته ای را مورد توجه قرار دادیم. نگاهی مجدد به آن تعریف و توضیحات لازم است  تا بتوانیم چهار طرف تناسب شباهت و تناسب تفاوت را برای مقایسه و محاسبه ی شباهتها و تفاوتهای ما بین:

پرسیدن، استخبار کردن، استفسار کردن و اقتراح کردن

دقیقتر صورت بندی و مقایسه و محاسبه کنیم.

پرسیدن کنشی زبانی-ادراکی است که با آن در زمینه و وضعیتی نسبتا مشخص موردی نامعلوم و ناروشن را با استفاده از قیدها و ضمایر استفهامی و گاهی هم بدون آنها با علامت سوال در شکل کتبی و در گفتار با لحن و آهنگی خاص و بارز مشخص کرده و در جمله ای پرسشی از خود یا دیگری پاسخی که همان مورد را معلوم و روشن سازد در خواست می کنیم.

کنش زبانی پرسیدن برای آشکار ساختن مواردی نا آشکار است. به عبارت دیگر وقتی سوال می‌کنیم و می‌پرسیم عموما قصد داریم که موردی نا آشکار را آشکار سازیم و برای این کار در سوالی که عنوان می‌کنیم روی مورد نا آشکار یا نامشخص، مبهم یا مجهول، ناروشن یا نامعلوم یا نا مفهوم با لحن خاص در گفتار و یا در نوشتار، با ترتیب جمله‌بندی و یا استفاده از قیدها و ضمایر استفهامی و علامت سوال تاکید می‌کنیم. قصد از سوال و پرسش در جواب و پاسخی که همان مورد را روشن و معلوم سازد، در سطح زبانی و کلامی برآورده می‌شود. سوالی که جوابی مشخص نگیرد موردی را روشن و معلوم نمی‌کند و یا جوابی که گزاره‌ای غیر از گزاره‌ی سوال داشته باشد،آن مورد منظور نظر را معلوم و روشن نمی‌کند. از اینرو هر دو وجه تناسب دو وجهی [پرسش]=[پاسخ] خود دارای دو قسمت است:

[{پرسش} در باره ی { مورد نا آشکار}]= [{پاسخ } در باره ی{مورد نا آشکار}]

در این توضیح و تعریف اولیه وجوه اصلی کنش زبانی پرسیدن در تفکیک از کنش‌های زبانی دیگر مشخص می شوند. نکات اصلی این تعریف و توضیح کدامند؟ نکات زیر را در این تعریف می‌توان برشمرد:

پرسیدن کنشی زبانی-ادراکی است. این کنش زبانی کنشی درخواستی است. درخواست کردن یک پاسخ با پرسش، موردی را مشخص می‌کند که در باره‌اش پاسخی درخواست می‌شود. آن مورد نامعلوم و ناروشن است. مشخص کردن مورد نامعلوم و ناروشن در جمله ی پرسشی گاهی با قیدها و  ضمایر استفهامی انجام می‌پذیرد. عموما در شکل کتبی از علامت سوال در آخر جمله استفاده می‌شود. در پرسیدن شفاهی  لحن و صوت خاصی یک جمله را پرسشی می‌کند. هدف و قصد اصلی از پرسیدن روشنگری و معلوم سازی موردی ناروشن و نامعلوم است. هم از خود و هم از دیگران می توان پرسید.

 با این توضیحات، هرچند که مشروح نیستند می توان کنش زبانی-ادراکی پرسیدن را از بسیاری افعال و یا به عبارتی دقیقتر کنش های زبانی-ادراکی دیگر تفکیک کرد.[۵] اما این مرز کشی و تفکیک  با افعالی همچون اقتراح کردن، استفسار کردن و استخبار کردن ( و باقی زیر مجموعه های مجموعه ی کنش زبانی پرسیدن) در مقایسه آنگونه دقیق و مشخص نیست چون این چهار کنش زبانی-ادراکی در یک مجموعه قرار دارند و به اصطلاح استعاری “شباهت خانوادگی”  و “تفاوت خانوادگی ” دارند. به عبارت غیر استعاره ای و تحلیلی هر چهار کنش زبانی –ادراکی برشمرده شباهتها و تفاوتهایی دارند که به درجاتی در موازات هم تا حدی مشابه و مشترک هستند و همچنین به درجاتی تا حدی متفاوت هستند و مشترک نیستند. به عبارتی نه چندان دقیق که ویتگنشتاین از آن استفاده کرده بود و در ترجمه ی فارسی کتاب پژوهشهای فلسفی نشرشده در ایران برساخته شده بود  این چهار فعل  “همپوشانی و تقاطع” دارند و البته ناهمپوشانی  و توازی هم دارند. این اصطلاحات به فارسی ترجمه شده  بیش از آنکه به روشن تر شدن مساله و مشکل و راه حلهای ممکن و دقیق کمک کنند آن را با مفهوم های فارسی دیگری که برساخته شده پیچیده  و مبهم می کند.  در این گونه مفاهیم و رویکرد آنها نوعی کاستی باوری جزمی هست که ما را مجبور میکند که بدنبال راه حل برای این مشکل و بحث فلسفی نرویم.[۶] درست و دقیق استفاده از مفاهیم شباهت و تفاوت است که در موازات هم مابین این چهار فعل و یا به عبارتی دیگر چهار سنخ وجود دارند. استفاده از مفهوم سنخ و مفهوم نمونه ی سنخ را پیشتر توضیح داده بودیم ولی اینجا کوتاه می توان آن را دوباره توضیح داد. در فلسفه ی تحلیلی زبان با اصطلاح سنخ[۷] و نمونه[۸] مابین یک مفهوم کلی یا یک فعل و کاربرد آنها در جملات گوناگون تفکیکی قائل می شویم. برای مثال سنخ پرسیدن که یک فعل و یا به عبارتی دیگر یک کنش زبانی-ادراکی درخواستی است، بیشمار نمونه دارد که تمامی جملات پرسشی ای هستند که یا طرح شده اند و یا می توانند طرح شوند.   وقتی با یک بررسی و تحلیل مشروح سنخ پرسیدن به اجزایی تفکیک و مشخص شود، آنگونه که در نوشتار پیشین نگارنده در باره ی روند طرح پرسش ج انجام شد، تحلیل سنخی[۹] می کنیم و وقتی یک پرسش مشخص با یک بررسی و تحلیل به اجزایی تفکیک و مشخص شود، تحلیل نمونه[۱۰] ای می کنیم که متمرکز روی همان یک پرسش می ماند. برای مثال سنخ پرسیدن از چهارده سنخ دیگر تشکیل شده که در روند طرح یک پرسش مستقیم و مشخص از قوه به فعل تبدیل می شوند. اگر یک پرسش مشخص بررسی و تحلیل شود، آنگاه آن  پرسش مشخص را که یک نمونه از سنخ پرسیدن بوده، متمرکز به اجزایی تفکیک کرده و مشخص می کنیم. در اینجا ما سنخها ی این چهار فعل را مقایسه ای تحلیلی می کنیم و برای اینکار بسیار محدود روند بلفعل شدن سنخها و نمونه های سنخها و همچنین معانی  و کاربردهای دیگر این چهار فعل را مورد توجه قرارمی دهیم.

 یکی از نقاط مشترک این چهار سنخ درخواستی بودن آنها است:

 وقتی می پرسیم پاسخی را درخواست می کنیم. وقتی استخبار می کنیم خبری را درخواست می کنیم. وقتی استفسار می کنیم تفسیری را درخواست می کنیم و وقتی اقتراح می کنیم نظری را درخواست می کنیم.  یکی دیگر از نقاط مشترک این چهار کنش زبانی –ادراکی این است که آشنایی و اطلاعات و شناختی درخواست می شود که  برای خودمان نا آشنا، نا معلوم، نا آشکار، مبهم و یا مجهول  و یا نامفهوم هستند. هر چهار فعل و یا کنش برای دریافت نمودن توضیحات شفاهی ویا کتبی  انجام داده می شوند و مخاطب ویا مخاطبینی دارند. برای  کاربرد هر چهار سنخ از ضمایر و قیدهای استفهامی در جملات سوالی می توان استفاده کرد. روی آورندگی  این چهار کنش و یا فعل معطوف به دیگری و دیگران است. یکی از تفاوتها این است که با پرسیدن می توان  خود را مخاطب قرار داد و از خود پرسشی کرد در حالیکه این در مورد اقتراح، استخبار و استفسار به آن درجه صدق نمی کند. به عبارتی دیگر در  اینکه روی آورندگی این چهار سنخ معطوف به دیگری و دیگران است می توان تفاوتهایی تشخیص داد و مشخص کرد که بسته به نمونه های این چهار سنخ و بافتارها و زمینه های بکار گیری جملات پرسشی، جملات استفساری، جملات اقتراحی و جملات استخباری  متغیر است. هر چهار کنش و یا فعل را  عموما با طرح یک سوال و استفاده از جملات سوالی و لحن و علامت سوال انجام می دهیم و این نیز یکی دیگر از نقاط مشترک این چهار فعل است. یک تفاوت  پرسیدن با سه سنخ دیگر این است که با یک پرسش مستقیم و مشخص پاسخی درخواست می شود که صریح و شفاف است و  در مقایسه جای زیادی برای تآویل و تعبیر و برداشتهای گوناگون نمی گذارد. این در مورد استخبار نیز تا حدی صدق می کند ولی در استفسار ما مشخصا با تفسیر و تعبیر روبرو می شویم و با اقتراح با نظر و برداشت دیگری روبرو می شویم که در مقایسه با پاسخ یک پرسش مستقیم و مشخص می تواند ناروشن و مبهم و گنگ و یا از سر قریحه  و دلبخواهی باشد. اگر چه یک پاسخ می تواند یک تفسیر، یک نظر و یا یک خبر باشد ولی وجه شاخص پاسخ به یک پرسش مستقیم و مشخص، بارز  و بدیع بودن آن است که این در مقایسه با خبر و نظر و تفسیر تا آن درجه صدق نمی کند. یکی از تفاوتهای دیگر استخبار کردن با پرسیدن این است که مخاطب سوال استخباری به اصطلاح صاحب خبر است و مطلع فرض و تصور می شود و واکنشی که به سوال استخباری نشان می دهد آشنا و معلوم است منتها فقط برای صاحب خبر. این در مورد پرسش و پرسیدن صدق نمی کند. پاسخ یک پرسش از قبل معلوم نیست و این در مورد استخبار صدق نمی کند. می توان با جرح و تعدیل روند پاسخگویی به یک پرسش را نوعی برساختن و شکل دادن و شناختن و تولید کردن توضیحاتی مستدل محسوب کرد. این به درجاتی بسیار کمتر در مورد استخبار کردن و اقتراح کردن و استفسار کردن صدق میکند. موضوع سوال استخباری از قبل معلوم است و مخاطب سوال به آن آگاه است. موضوع سوال استفساری  اگر چه در مقایسه با موضوع سوال استخباری از قبل معلوم نیست ولی در مقایسه با موضوع یک پرسش در حیطه ای تفسیری و تآویلی می ماند و گاهی یک تفسیر را می توان آنقدر با لفاظی و سخنوری آرایش کرد که تفسیری بسیار غریب و دلبخواهی از موضوع سوال استفساری بیان شود. موضوع سوال استفساری، اقتراحی و استخباری در مقایسه با موضوع پرسش به درجاتی بیشتر در حیطه ی احتمالات و شاید و نبایدها  و سلیقه است. در یک خبر، یک نظر و یک تفسیر در مقایسه با یک پاسخ مستقیم و مشخص به یک پرسش مستقیم و مشخص که مستدل و با رعایت و اجابت صدق تحلیلی و منطقی باشد، جا برای اما و اگر وسلیقه و موضع گیری های غیر منطقی بیشتری هست. در پاسخ مستدل به یک پرسش در مقایسه با یک نظر یا خبر ویا تفسیر ضرورتی منطقی و یا تجربی  و یا هردو در کار است. به عبارت دیگر پاسخ به یک پرسش در مقایسه با یک خبر، یک نظر و یک تفسیر در جواب سوال استخباری، سوال اقتراحی و سوال استفساری آزمون پذیرتر است و بدین معنی که امکان بیشتری برای پرسشهای دقیقتر در اختیار مخاطب می گذارد. سوال استخباری و خبری که جویای آن می شویم در مقایسه با پرسش و پاسخ نوعی تمکین و تحکم و جزمیت همراه دارد. این در مورد سوال اقتراحی و نظری که جویای آن می شویم نیز در مقایسه با پاسخ به یک پرسش صدق میکند. به این بایستی توجه کرد که یکی از کاربردها و معانی اقتراح کردن “با تحکم از مخاطب چیزی را درخواست کردن” است.  سوالهای استخباری و تا حدی نیز اقتراحی بافتارهایی فقهی و دینی و مذهبی و ادبی و سیاسی دارند و یا در بافتارهای گزارشهای خبری نیز بکار برده می شوند. سوالهای استفساری در بافتارهایی مشابه و یا بافتارهایی که ادبیات و هنرها ی گوناگون نقش اصلی را دارند بکار برده می شوند. سوالهای اقتراحی نیز در بافتارهایی مشابه بافتارهای سوالهای استخباری و استفساری بکار برده می شوند. این در مورد پرسشها به درجاتی کمتر صدق میکند چون پاسخهای پرسشها در مقایسه با خبر، نظر و تفسیر که واکنشهای سوالهای استخباری، استفساری و اقتراحی هستند بیشتر در بافتارهایی پژوهشی و تحقیقی طرح و عنوان میشوند و عموما هم یا تجربی و یا منطقی و یا با هر دو کیفیت مستدل بوده و  قابل آزمون مجدد هستند.  پرسیدن بعنوان یکی از کنشهای زبانی-ادراکی مجموعه ای که  برشمرده شد در روند پژوهش کردن و پژوهیدن محوری است و می توان گفت که به کنش زبانی-ادراکی پژوهیدن و پژوهش کردن به مراتب نزدیک تر و یا شبیه تر است از  استخبار کردن، اقتراح کردن و استفسار کردن. یک خبر، یک نظر ویک تفسیر می توانند دلبخواهی و طبق سلیقه و موضع گیری شخصی طرح و عرضه شوند ولی این ویژگی به درجاتی کمتر در مورد پژوهیدن و پژوهش کردن و پرسیدن و نتایج آنها صدق میکند. اگر بخواهیم درجاتی متفاوت برای احتمال خطا و اشتباه تفکیک کنیم و درجاتی را در نظر بگیریم، یک خبر، یک نظر و یک تفسیر در مقایسه با پاسخ مستقیم و مشخص و مستدل به یک پرسش در روند یک پژوهش به مراتب دارای احتمال خطا و اشتباه بیشتری هستند.

 برای خواننده ی هوشیار و منتقد این توضیحات یا  به عبارتی دیگرمقایسه ها به اندازه ی کافی دقیق و مشروح نیستند اما در مقایسه ی سنخها بدون بررسی و تحلیل مشروح سنخها و همچنین بدون بررسی و تحلیل مشروح چند نمونه از این چهار سنخ  مطالب زیاد دقیقی نمی توان بدست آورد.  اگر مختصر بخواهیم روند بلفعل شدن این سه سنخ را تحلیل کنیم، می توانیم به درستی بگوییم که کنش زبانی-ادراکی محوری استخبار کردن جویا شدن یک خبرمعروف است که خودمان از آن بی اطلاع هستیم. آنهم در این معنی که جویای مطلبی  از دیگری و دیگران  می شویم و یا به عبارتی گزارشی در باره ی مطلبی درخواست میکنیم تا خبر و گزارشی  دریافت کنیم که عموما  موضوع پرس و جویی دقیقتر نمی شوند. مطالبی که آنها را در واکنش به سوال استخباری  به دیگری و دیگران اطلاع وگزارش می دهیم، درست و معلوم فرض می کنیم و در چونی و چرایی و چگونگی آنها دقیق نمی شویم  و آنها را به پرسش و چالش نمی کشیم. این در مورد پرسیدن صدق نمی کند چرا که  مطلب و موضوع پرسش اولا از پیش معلوم نیست و دوما در درستی و نادرستی آن دقیق می شویم. دو کنش زبانی –ادراکی محوری در استفسار کردن را می توان معنی کردن و تداعی کردن محسوب کرد. این درمورد پرسیدن صدق نمی کند و مضاف بر این می توان در واکنش به سوالی استفساری تفسیرهای گوناگون و یا حتی متخالفی به دیگری و دیگران عرضه کرد. این در مورد پاسخ مستدل و دقیق به یک پرسش مستقیم و مشخص به درجاتی بسیار کمتر صدق میکند. کنش های زبانی-ادراکی محوری اقتراح کردن را نیز می توان در شباهتی با استفسار کردن در معنی کردن و تداعی کردن و بداهه گوئی کردن با قریحه  مشخص کرد. واکنش به سوال اقتراحی ارائه یک نظر یا برداشت است که روی جنبه ای از موضوع سوال اقتراحی متمرکز است که برای مخاطب آشنا  و معلوم نیست و در مقایسه با پاسخ مستدل و دقیق به یک پرسش مشخص و مستقیم به درجاتی زیاد حاصل خلاقیتی است که لزوما مبنای ارجاع و مرجع آن آزمون پذیر نیست چون می تواند به کلی بدور از آکسیومهای معتبر منطق و یا اصول و قوانین تجربی باشد. این احتمال در مورد پاسخ دقیق و مستدل به یک پرسش مشخص و مستقیم به درجاتی بسیار کمتر صدق میکند. در واکنش به سوال استفساری و سوال اقتراحی گاهی بگونه ای ادبی و خلاق روی یک یا چند واژه در جنبه ی لغوی و لفظی آنها تداعی آزاد می شود و آنهم بدین گونه که چون یک یا چند کلمه معانی چنین یا چنان دارند بنابراین و بر این مبنای نه چندان عقلانی و مستدل فلان یا بهمان تفسیر یا نظر به تمامی قابل طرح کردن وفهماندن است. این مورد در رابطه با پاسخ به یک پرسش صدق نمی کند و یا به عبارتی دیگر احتمال آن کمتر است. گاهی برای تکمیل توضیح بگونه ای سهل الوصول البته می توان در پاسخ به یک پرسش از این حربه  استفاده کرد  اما استخوانبندی و ساختار اصلی یک پاسخ مشروح و مستدل به یک پرسش مشخص و مستقیم در تفاوت با یک نظر و یک تفسیر مبنایی سوای معنی کردن و تداعی کردن و بداهه نویسی و بداهه گویی کردن دارد. لازم به یادآوری مجدد است که در اینجا پرسیدن و پرسش مستقیم و مشخص وقوی با این سه سنخ دیگر مقایسه میشوند و نه هر گونه سوال و پرسشی. تفاوتی دیگر که مابین پرسیدن، اقتراح کردن، استفسار کردن و استخبار کردن می توان تشخیص داد این است که با یک پرسش مشخص و مستقیم و قوی در جستجوی شناخت هستیم و یا در تلاش برای تدقیق و تکمیل و مستدل تر نمودن یک شناخت هستیم و آنهم بر مبنای آشنایی ابتدایی ای که با موضوع پرسش داریم. این ویژگی پرسش و پاسخ با یک سوال اقتراحی و نظر تفاوتی زیاد دارد، با یک  سوال استخباری و خبر نیز تفاوتی زیاد دارد و همچنین با یک سوال استفساری و تفسیر نیز تفاوتی زیاد دارد.  یک نظر سهل و ساده می تواند در مقابل یک نظر دیگر قرار گیرد و آنرا نقض کند ولی به این دلیل که دو نظر متفاوت از دو منبع و گوینده و نویسنده ی مختلف هستند  آنرا بدون دشواری زیاد تحمل می کنیم و آنهم با این قضاوت که نظرها ی آدمها با هم متفاوت هستند و هر کسی می تواند نظری داشته باشد. یک خبر نیز می تواند در مقابل یک خبر دیگر و منبع و مرجع  آن خبر قرارگیرد و آن را نقض کند ولی چون یک واکنش به سوال استخباری است آنرا بدون چون و چرا و درخواست دلایل بیشتر و دقیقتر می پذیریم. این در مورد واکنش به یک سوال استفساری نیز قابل مشاهده است: یک تفسیر می تواند در مقابل یک تفسیر دیگر قرار گیرد و آن را کاملا یا تا حدودی نقض کند ولی چون یک تفسیر است آن را بدون چون و چرا و درخواست دلایل بیشتر و دقیقتر می پذیریم و آنهم با این رویکرد که هرکسی می تواند خوانش و تفسیر خود را داشته باشد. در مقایسه با یک نظر، یک پاسخ به استدلال کردن و آوردن دلیل مستند ارجحیتی بیشتر می دهد. برای یک تفسیر و برای یک خبر نیز استدلال کردن ارجحیتی آنچان مرکزی و محوری ندارد . گاهی در واکنش به یک سوال استخباری فقط اقتدار و امکانات مرجع و منبع درستی خبر را تضمین میکند بدون اینکه کیفیت منطقی و تجربی خبر مستدل  و موجه باشد. این در مورد یک نظر نیز قابل مشاهده است: اقتدار و امکانات  گوینده و نویسنده ی یک نظر می توانند به راحتی جایگزین دلایل منطقی و موجه و تجربی شوند. این در مورد واکنش به سوال استفساری نیز تا حدی مشابه صدق میکند. اما در پاسخ به یک پرسش ارجحیتها یی دیگر تعیین کننده هستند چرا که آنچه با یک پرسش جستجو می شود شناخت و یا تدقیق و تکمیل شناختی بگونه ای مبرهن است. در واکنش به سوالی اقتراحی، استفساری و استخباری به درجاتی بیشتر از واکنش به یک پرسش،  دین و مذهب وعرف و رسوم  وسلسه مراتبهای سیاسی و اقتداری و ادبیات و هنرهای خلاق مطرح هستند. پرسش ها در مقایسه با سوالهای اقتراحی و استفساری و استخباری مطلبی را بدون دلیل منطقی و تجربی و آزمون پذیر پاسخ مستدل و معقول محسوب نمی کنند. روند پرسشها و پاسخها روندی باز است ولی این با تفاوتی زیاد در مورد سوالهای استخباری و استفساری و اقتراحی و خبر و نظر و تفسیر تا حدی صدق میکند. معمول است که پرسشی را دقیقتر و چند باره طرح کنیم و درجه دقت تحلیلی پرسش را افزایش دهیم چون پاسخ به اندازه ی کافی مستدل و مبرهن نبوده ولی این در مورد نظر، تفسیر و خبر به درجاتی کمتر صدق میکند. یک مسابقه ی ورزشی، یک شعر، یک واقعه و رویداد، یک متن ادبی یا سیاسی و غیره را می توان با سوالهای استفساری و واکنش به آنها تفسیر کرد. از چگونگی یک حکم  و قول دینی و مذهبی، یک رویداد و واقعه سیاسی، یک متن  مستند و غیره می توان با سوالهای استخباری جویا شد تا از آن مطلع شویم.  با اقتراح کردن می توان در باره ی یک موضوع طرح شده و یا متن منتشر شده و جوانب آن و موارد مساله برانگیز آن سوال اقتراحی کرد و جویای جوانب دیگر موضوع شد.  می توان با جرح و تعدیل گفت که  روند و جهت و موضوع این گونه سوالها و واکنش به سوالهای این سه سنخ در مقایسه با روند و جهت و موضوع پرسشها و پاسخها آن درجه از برهان و استدلال منطقی و تجربی را نمی توانند دارا باشند چون بافتارها و زمینه ها و کارکردهایی  دیگر دارند.

با این مقایسه ی نه چندان مشروح  می توان به مرحله ی بعدی آزمون روش تحلیلی محاسبه ی شباهتها و تفاوتهای این چهار سنخ توجه را معطوف کرد.

برای این مرحله می توان هر یک از سنخها را همچون یک مجموعه به زیر مجموعه هایی تفکیک کرد و با عناوینی زیر مجموعه ها و ویژگی زیر مجموعه ها  و نگرهای متفاوت را مشخص کرد. اما این تفکیک زیر مجموعه ها  و ویژگی زیرمجموعه ها و نگرها و مشخص کردن شان با عنوانهای مناسب بگونه ای حداقلی صورت داده می شود و آنقدر دقیق و مشروح نیست چرا که قصد و هدف در این نوشتار، آزمونی اولیه است از روش تحلیلی مقایسه و سنجش و محاسبه ی شباهتها و تفاوتهای مابین چهار سنخ پرسیدن، استفسار کردن، استخبار کردن و اقتراح کردن.

حال افعال نامبرده را همچون مجموعه هایی متشکله از زیر مجموعه ها یی متعدد و نگر ها و ویژگی های زیر مجموعه ها یشان مرتب کرده و سپس  آنها را با جملات متناسب صورتبندی می کنیم:

 {پرسیدن} : {کنش درخواستی، لحن سوالی، علامت سوال، قید و ضمیر استفهامی، آشکار سازی موردی نا آشکار، واکنش پرسش: پاسخ، مشروعیت لازمه ی پاسخ: دلایل منطقی و تجربی، هدف: شناخت}.

 {استخبار کردن}: {کنش درخواستی، لحن سوالی، قید و ضمیر استفهامی، دریافت یک خبر که از پیش برای دیگری معلوم است، واکنش سوال استخباری: خبر، مشروعیت لازمه ی خبر: اعتبار مخبر، هدف: آشنایی با مطلبی}.

 {استفسار کردن}: {کنش درخواستی، لحن سوالی، علامت سوال، قید و ضمیر استفهامی، دریافت  تفسیردر باره ی موردی نا مفهوم که  برای دیگری مفهوم است، واکنش سوال استفساری: تفسیر، مشروعیت لازمه ی تفسیر: قانع سازی، هدف: آشنایی با مطلبی}.

{اقتراح کردن}: {کنش درخواستی، لحن سوالی، علامت سوال، قید وضمیر استفهامی، دریافت یک نظر در باره ی موردی نا روشن که برای دیگری روشن است، واکنش سوال اقتراحی: نظر، مشروعیت لازمه ی نظر: قانع سازی، هدف: آشنایی با مطلبی}.

 توضیحاتی کوتاه در باره ی این عنوانهای زیر مجموعه های این چهار مجموعه لازم است: نکته ی اول این است که در بررسی و مقایسه به تعدادی معدود از شباهتها و تفاوتها اکتفا کردیم. امکان و گنجایش بسیار بیشتری موجود بود که زیر مجموعه هایی بیشتر تفکیک و مشخص شوند. شباهتها ی این چهار مجموعه مشهود هستند: هر چهار سنخ کنشهایی درخواستی هستند و واکنشی را از دیگری و دیگران درخواست میکنند. برای پرسشها، سوال های استفساری، اقتراحی و استخباری  عموما لحن سوالی و علامت سوال و قیدها و ضمایر استفهامی بکار برده می شوند. این چهار سنخ از اینرو چهار نقطه مشترک دارند و درهر چهار مجموعه این چهار زیر مجموعه یکسان هستند. ( در اینجا به برشماری و تفکیک قیدها و ضمایر استفهامی  در رابطه با این چهار کنش زبانی- ادراکی نمی پردازیم. تفاوتهایی را می توان مابین بکارگیری برخی قیدها و ضمایر استفهامی دررابطه با این چهار فعل تفکیک و مشخص کرد.). قصد و هدف از بکارگیری این چهار سنخ و یا فعل باهم متفاوت هستند و بدینگونه که  با یک پرسش پاسخی درخواست می شود که نا آشکار است و عموما نیز هم برای پرسشگر و هم برای پاسخگو نا مشخص و نا آشکار است. آنچه درخواست می شود پاسخی است که درجه اعتماد و اطمینان به آن با دلایل منطقی و تجربی قابل اثبات باشد و ویژگی های  مایه دار  شناخت را دارا باشد. به تفکیک مفهوم آشنایی و شناخت بایستی دوباره متوجه کنیم چون یکی از تفاوتهای اصلی پرسیدن با اقتراح کردن، استفسار کردن و استخبار کردن این است که با این سه کنش زبانی-ادراکی در محدوده ی احتمالات و شاید و نباید های بافتارهایی قرار داریم که در آنها در تفکیک و تفاوت با بافتارهای پژوهشی و تحقیقی هستند. واکنش های این چهار سنخ متفاوت هستند: یک خبر، یک نظر و یک تفسیر لزوما نمی بایست دارای صدق تحلیلی و منطقی و بگونه ای تجربی آزمون پذیر باشند ولی پاسخ  به یک پرسش مستقیم و مشخص عموما بگونه ای منطقی و یا تجربی مستدل است و دارای مایه ای کافی از کیفیت یقینی یک شناخت است که با آشنابودن با موضوع و پدیده ای تفاوتهای زیادی دارد. شناختن یک چیز بر مبنا و اساس پله هایی ابتدایی روی آشنا بودن با همان چیز قابل شکل گیری است . احتمال خطاپذیری شناخت یک چیز بسیار کمتر است از آشنا بودن با همان چیز، چرا که مرحله ی آشنا شدن با یک چیز مرحله ی ابتدایی است و مرحله ی بعدی مرحله ی روند شناختن همان چیز است. این روند  باز است و پایانی ندارد. مشروعیت لازمه ی واکنش به یک سوال استخباری عموما اعتبار مخبر است و این عموما در بافتارها و مناسبات عرفی، اقتداری ، سیاسی، دینی و مذهبی است . یک خبر در صورتی پذیرفته می شود که اعتبار مخبر صحت و سقم و درستی و نادرستی خبر ما را قانع کند و این می تواند در مقایسه با یک پاسخ مستدل به کلی بدور از قواعد و اصول منطق و علوم تجربی باشد. قانع سازی و اقناع وجه مشترک  سه سنخ اقتراح کردن، استفسار کردن و استخبار کردن است که برای آن نیز عموما هر وسیله ای بکار برده می شود. منظور از قانع سازی و اقناع این است که روند سوالات اقتراحی، استخباری واستفساری باز نیست و در مقایسه با روند پرسیدن در مرحله ای با یک جزم بر اساس اقناع منقطع میشود و بعنوان دلایل موجه بی چون و چرا پذیرفته می شود.  دو رویکرد متفاوت را مابین این چهار سنخ می توان تشخیص داد و مشخص کرد: روندی بسته و روندی باز. به عبارتی دیگر اقناع کردن  و مستدل کردن. اقناع را به شیوها و طرق بسیار متفاوت و گوناگونی می توان انجام داد ولی استدلال را با رعایت و بکار گیری قواعد و اصول منطقی و شواهد تجربی و آزمون پذیر انجام می دهیم.

 لازم به توضیح مشروح نیست که بنا بر مناسبت و موضوع، هر یک از این چهار کنش زبانی-ادراکی مفید و لازم هستند و اگر بخواهیم از تشبیهی نه چندان بجا که ویتگنشتاین استفاده کرده، استفاده کنیم، می توانیم بگوییم که یک زبان  همچون یک جعبه ی ابزار است که در آن ابزار گوناگونی وجود دارند. هر یک از ابزار کارکرد و کاربرد خود را دارد و برای قصد و هدفی دیگر است و در جای خود مناسب و متناسب. با سوال های استفساری می توانیم از دیگران تفسیری از یک موضوع، یک متن یک پدیده یا رویداد درخواست کنیم تا بوسیله ی تفسیر با موضوع  آشنا شویم. با سوالهای استخباری می توانیم در باره ی مطلبی از  افرادی که دارای اعتبار عرفی، مذهبی، سیاسی و یا گزارشگری هستند  خبرو اطلاعاتی  درخواست کنیم تا با اطلاعات و خبرها ی مربوط به موضوع سوال استخباری آشنا شویم. با سوال های اقتراحی می توانیم در باره ی یک موضوع، یک مساله، یک پدیده از دیگران نظری درخواست کنیم که دارای قریحه و خلاقیت  هستند تا بوسیله ی آن نظر با جنبه های دیگر و ناآشنای موضوع  سوال اقتراحی آشنا شویم. و با پرسشها میتوانیم در باره ی موضوعهایی که برایمان آشنا هستند اما هنوز شناختی مشروح و مستدل درباره شان نداریم برای برساختن و کسب شناخت کنکاش و پژوهش کنیم.

این توضیحات را می توان ادامه داد ولی نگارنده به همین توضیحات بسنده می کند تا در ادامه آزمون روش تحلیلی مقایسه و سنجش و محاسبه ی شباهتها و تفاوتها را با آنچه در باره این چهار سنخ صورت بندی شد، پیگیری کند.

حال چهار سنخ مقایسه شده را همچون چهار مجموعه ی منفک از هم متشکل از زیر مجموعه هایی مشابه و متفاوت و یا به عبارتی دیگر یکسان و نایکسان در ابتدا در تناسب شباهت وسپس در تناسب تفاوت قرارداده و سورگذاری میکنیم:

تناسب  شباهت ِ پرسیدن، استخبار کردن، استفسار کردن، اقتراح کردن:

 {پرسیدن} : {کنش درخواستی. لحن سوالی. علامت سوال. قید و ضمیر استفهامی. آشکار سازی موردی نا آشکار. واکنش پرسش: پاسخ. مشروعیت لازمه ی پاسخ: دلایل منطقی و تجربی. هدف: شناخت} <> {استخبار کردن}: {کنش درخواستی. لحن سوالی. قید و ضمیر استفهامی. دریافت یک خبر که از پیش معلوم دیگری است. واکنش سوال استخباری: خبر. مشروعیت لازمه ی خبر: اعتبار مخبر. هدف: آشنایی}<> {استفسار کردن}: {کنش درخواستی. لحن سوالی. علامت سوال. قید و ضمیر استفهامی. دریافت  تفسیردر باره ی موردی نا مفهوم. واکنش سوال استفساری: تفسیر. مشروعیت لازمه ی تفسیر: قانع سازی. هدف: آشنایی}<>{اقتراح کردن}: {کنش درخواستی. لحن سوالی. علامت سوال. قید وضمیر استفهامی. دریافت یک نظر در باره ی موردی نا روشن. واکنش سوال اقتراحی: نظر. مشروعیت لازمه ی نظر: قانع سازی. هدف: آشنایی}.

محاسبه ی شباهتها ی این چهار سنخ:

{پرسیدن} {استخبار کردن} {استفسار کردن} {اقتراح کردن}={١- کنش درخواستی،٢- لحن سوالی،٣- علامت سوال،۴- قید و ضمیر استفهامی}

تناسب تفاوت ِ پرسیدن، استخبار کردن، استفسار کردن، اقتراح کردن:

 {پرسیدن} : {کنش درخواستی. لحن سوالی. علامت سوال. قید و ضمیر استفهامی. آشکار سازی موردی نا آشکار. واکنش پرسش: پاسخ. مشروعیت لازمه ی پاسخ: دلایل منطقی و تجربی. هدف: شناخت} >< {استخبار کردن}: {کنش درخواستی. لحن سوالی. قید و ضمیر استفهامی. دریافت یک خبر که از پیش معلوم دیگری است. واکنش سوال استخباری: خبر. مشروعیت لازمه ی خبر: اعتبار مخبر. هدف: آشنایی}>< {استفسار کردن}: {کنش درخواستی. لحن سوالی. علامت سوال. قید و ضمیر استفهامی. دریافت  تفسیردر باره ی موردی نا مفهوم. واکنش سوال استفساری: تفسیر. مشروعیت لازمه ی تفسیر: قانع سازی. هدف: آشنایی}><{اقتراح کردن}: {کنش درخواستی. لحن سوالی. علامت سوال. قید وضمیر استفهامی. دریافت یک نظر در باره ی موردی نا روشن. واکنش سوال اقتراحی: نظر. مشروعیت لازمه ی نظر: قانع سازی. هدف: آشنایی}.

محاسبه ی تفاوتهای این چهار سنخ:

{پرسیدن} {استخبار کردن} {استفسار کردن} {اقتراح کردن}={١- آشکار سازی موردی نا آشکار،٢- واکنش پرسش: پاسخ،٣- مشروعیت لازمه ی پاسخ: دلایل منطقی و تجربی،۴- هدف: شناخت،۵- دریافت یک خبر که از پیش معلوم دیگری است،۶- واکنش سوال استخباری: خبر، ٧-مشروعیت لازمه ی خبر: اعتبار مخبر،٨- هدف: آشنایی،٩- دریافت  تفسیردر باره ی موردی نا مفهوم،١٠- واکنش سوال استفساری: تفسیر،١١- مشروعیت لازمه ی تفسیر: قانع سازی،١٢- دریافت یک نظر در باره ی موردی نا روشن،١٣- واکنش سوال اقتراحی: نظر،١۴- مشروعیت لازمه ی نظر: قانع سازی}

پرسیدن، استفسار کردن، اقتراح کردن و استخبار کردن ۴ زیر مجموعه ی مشترک و یکسان دارند  و در این چهار نقطه ی اشتراک باهم شباهت دارند.

پرسیدن، استفسار کردن، اقتراح کردن و استخبار کردن ١۴ زیر مجموعه ی نامشترک و نایکسان دارند  و در این چهارده نقطه ی افتراق باهم تفاوت دارند.

 با این شیوه محاسبه می توان زیر مجموعه های طرفهای تناسب  شباهت و تناسب تفاوت را در سوی های متغیرشان نیز حساب کرد. برای این کار البته راحت تر کاهش طرفهای تناسب است که در فوق چهار طرف بودند. ازینرو در اینجا از کاربرد یکی از ادات تئوریک این روش محاسبه ی شباهتها و تفاوتها بگونه ای کامل فعلا صرف نظر شده. تعداد سوی ها ی این چهار مجموعه ١٢ است. چهار طرف را ابتدا در تناسب شباهت و سپس در تناسب تفاوت قرار دادیم. هر دو تناسب دو سمت دارند چون تعداد طرفها زوج است. نگر های زیر مجموعه های تناسبها را در صورتبندی محاسبه تناسب شباهت و محاسبه تناسب تفاوت با حروف اختصاری و اعداد دقیق مشخص نکردیم اما با کلمات: “واکنش”، “مشروعیت لازمه” و “هدف” آنها را تا حدی مشخص کردیم. به ویژگی های زیر مجموعه ها نیز نپرداختیم. برای مثال می توان  پس ازبررسی و تفکیک و تشخیص قیدها و ضمایر استفهامی برای این چهار سنخ یا به بیانی دیگر فعل ویژگی ای از ویژگی های زیر مجموعه های این چهار مجموعه را مشخص کرد یا با بافتارهای اجتماعی گوناگونی که این چهار کنش زبانی-ادراکی در آنها بیشتر بکار گرفته  می شوند و غیره.

 با این آزمون اولیه ی و نه چندان مشروح روش سورگذاری شباهتها وتفاوتهای چهار سنخ یا به عبارتی دیگر چهار کنش زبانی-ادراکی و یا به عبارت دستور زبانی چهار فعل میتوانیم با اطمینانی نه چندان کم تشخیص دهیم که این روش قابل استفاده  و بکار گیری است، با وجود اینکه تمامی مراحل بر شمرده ی این روش یک به یک بگونه ای دقیق و مشروح و مرتب در این نوشتار کتبی  نشد.  با این روش  در صورتی که مراحل برشمرده اش دقیق و مشروح انجام شوند می توان در تئوری و پراکسیس یا پراتیک تحلیل و همچنین مقایسه ای مستدل نتایجی کارآمد ودقیق با کاربرد متمرکز روی مفاهیم و افعالی دیگر و هرگونه چیزی که قابل مقایسه کردن باشد بدست آورد. موضوع این نوشتار فشرده و شیوه ی بررسی و تحلیل و  طرح و معرفی روش سورگذاری شباهتها و تفاوتها  و آزمون اولیه ی این روش در باره ی بخشی از موضوع منطقی-فلسفی پرسیدن را می توان در نوشتارهایی جداگانه و به مراتب مشروح تر کتبی نمود. با این آزمون اولیه همچنین متوجه شدیم که مفاهیم و عباراتی چون “خصیصه ی شباهتها” و “شباهت خانوادگی”و ” بازی زبانی” که در فلسفه تحلیلی دهه ها ی گذشته و برخی رشته های دیگر بکار برده شده اند و می شوند را می توان دقیق با استدلال منطقی-فلسفی  متمرکزبا مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت بگونه ای موازی و تکمیلی تجزیه و تحلیل کرد و نتایجی کارآمد و بهتر نیز بدست آورد.[۱۱]

بجای جمعبندی:

همانطور که کوتاه اشاره ای شد گرایش غالب حواس و عادتهای ذهنی و زبانی عمومی و رایج  ما انسانها برجسته کردن و دیدن شباهتها و ندیده گرفتن و کم توجهی به تفاوتها است چون  راحت  و به صرفه است که  روی آورندگی و توجه را به نقاط مشترک و یکسان معطوف کنیم  که در حواس و حافظه در مقایسه با تفاوتها و نقاط افتراق و نایکسان، زودتر و سهل درک و  حک و ثبت و یادآوری می شوند. توجه زیاد به شباهتها و کم توجهی و یا بی توجهی به تفاوتهای چیز های گوناگون همچون دو مفهوم داخل در تحت تضاد اما پیامدهایی مضر داشته و دارد که اصولا در بی توجهی و عدم  دقت کافی به تفاوتها پیش می آیند. آموختن وبکارگیری و آموزش زبان بعنوان رفتارها و فعالیتهایی قاعده مند و ارتباطی-اجتماعی در تفاوتها و مرزهای سیالی که با دیگر رفتارهای ارتباطی-اجتماعی و اندامی-زیستی  دارند قابل فهم و درک و تشخیص و آموختن و بکار گیری و آموزش میشوند.  این درمورد اجزای گوناگون یک زبان نیز صدق می کند: مفهومی یا کلمه ای یا جمله ای یا فعل و کنش ادراکی-زبانی ای در تفاوت و مرز سیالی که با برخی دیگر از مفاهیم و کلمات و افعال و کنشهای ادراکی-زبانی دارد قابل تشخیص و مشخص کردن و فهم و درک و استفاده کردن می شود. این مرزهای سیال را تا حدی متناسب با موضوع بررسی و قصد وهدف از بررسی و پژوهش می توان مشخص و بگونه ای موقت قطعی کرد. یکی از راههای درست و منطقی برای ایجاد قطعیتی موقت که متناسب با موضوع بررسی و پژوهش باشد رعایت و بررسی دقیق شباهتها و تفاوتهایی است که مابین بسیاری از اجزای یک زبان قابل مشاهده است. تمرکز یکجانبه روی فقط یک قطب از این تقابل منطقی معمول و در زبانها ی رایج  و روزمره بگونه ای مزمن و مداوم باعث فروکاستگرایی و یکجانبه گرایی شده و می شود. مضاف بر این منحصر کردن قطبهای این تقابل منطقی فقط به دو طرف این تقابل و ندیده گرفتن طیف مابین دو قطب این تقابل منطقی نیز مزمن و مداوم باعث جدل ومواضع جدلی الطرفین و آپورتیک شده و می شود. به این دو دلیل  که می توان آنها را بیشتر توضیح داد و با مثالهایی متعدد تشریح کرد، کارآمد و دقیق توجه کافی و تمرکز تحلیلی روی طیف های مابین مفهومهایی است که با هم تقابل منطقی داخل در تحت تضاد دارند و قابل اندیشیدن و تفکیک کردن و مشخص کردن هستند. در باره ی مفاهیم شباهت و تفاوت در موازات هم  با این نوشتار این کار- تا حدی که متناسب متنی برای نشر در یک سایت مجازی است – در این بررسی و تحلیل  انجام شد اما این موضوع هنوز جای زیادی برای بررسی و پژوهش دارد. این ظرفیت و گنجایش همچنین در مورد روش سورگذاری شباهتها و تفاوتها در موازات هم  قابل تشخیص است که می تواند تدقیق و تکمیل و کاربردی بگونه ای مشروح تر و با رعایت یک به یک مراحل این روش آزموده و بکار گرفته شود.

 

 زیر نویس ها:

[۱]  همانطور که در نوشتار مربوط به مفهوم و روش تحلیل مختصر توضیح داده شد این مفهوم  جنبه های متعددی دارد و برای بررسی و تحلیل فلسفی پیش رو بسیار مناسب تر است از اصطلاح “فعل” و “افعال” که از اصطلاحات رایج دستور زبان فارسی است. یکی از دلایلی که این مفهوم  بجای “فعل” استفاده می شود این است که با این مفهوم جنبه ها یا ابعاد گوناگونی مورد توجه قرار می گیرند که لزوما در دستور زبان در نظر گرفته نمی شوند و یا به عبارتی دیگر بگونه ای بارز به آنها پرداخته نمی شود. با این مفهوم به این مطلب درست اما به ظاهر پیش پا افتاده توجهی بیشتر می توان کرد که آموختن و آموزش زبان و بکار گیری زبان یک عمل و یک رفتار و کنش اندامی-اجتماعی است که از جمله برای دریافت واکنش و ایجاد ارتباط انجام داده می شود و حواس در اینگونه کنشها نقشی اساسی دارند. بسیاری از باورهای رایج ولی نه چندان عقلانی و مستدل  درباره ی زبان را می توان با تفکیک دقیق و مبسوط این مفهوم ترکیبی نقد و تحلیل کرد.

[۲] Quine, Willard van Orman:  dt. Sammlung:Von einem logischen Standpunkt: Neun logisch-philosphische Essays. Zwei Dogmen des Empirismus.S.27-51.  Ullstein Materialien Frankfurt 1979.

[3] Utterer`s meaning , Sprecher-Bedeutung

[4] هربرت پاول گرایس١٩٨٨- ١٩١٣ فیلسوف انگلیسی زبان که در مباحث مربوط به تئوری معنی  قصد و نیت و روی آورندگی گوینده و کاربر را با مفهوم “معنی گوینده” و یا “معنی متکلم” طرح کرده است. گرایس  معنی یک عبارت را فقط  به قواعد و قراردادهای یک زبان مربوط و ملتزم قلمداد نمی کند بلکه قصد و نیت کاربر و گوینده ی آن عبارت را در نظر می گیرد و آن را مبنا قرار می دهد.  گرایس  با طرح و بحث تئوری تضمن یا تئوری ایمپلیکاتور در تفکیک با معنی در فلسفه ی تحلیلی و زبانشناسی تاثیر گذار بوده است. گرایس یکی از  فیلسوفهای مطرح قرن بیستم در مباحث مربوط به تئوری معنی با رویکردی بر مبنای قصدمندی و یا به عبارتی دیگر روی آورندگی قلمداد می شود. 

برای اطلاعات بیشتر  از جمله  به  سه مقاله ی تاثیرگذار گرایس مراجعه کنید:

Grice, Herbert Paul: Utterer`s Meaning and Intentions. The Philosophical Review, 78, 1969, S. 147-177

Meaning, The Philosophical Review, 66, 1957

Utterer`s Meaninig, Sentence-Meaning, and Word-Meaning.In: Foundations of Language 5, -1968, S.225-252

 Deutsche Übersetzung:1.  Sprecher-Bedeutung und Intentionen.2. Intendieren, Meinen, Bedeuten. 3. Sprecher-Bedeutung, Satz-Bedeutung und Wort-Bedeutung .Herausgegeben von: Meggle, Georg: In: Handlung, Kommunikation, Bedeutung. S.2-51. – S. 85- 111 Suhrkamp 1993

[5]  برای آشنایی بیشتر با موضوع فلسفی پرسیدن به نوشته های نشر شده ی نگارنده رجوع کنید.

[۶]  برای توضیحات بیشتر در باره ی این انتقاد مراجعه کنید به:

Chomsky,N: Some Empirical Assumptions in Modern Philosophy of Language, in: Morgenbesser, S. u.a. (Hrsg): Philosophy, Science, and Method: Essay in Honor of Ernest Nagel, New York, 1969. S. 280 f. ; Deutsch: Einige empirische Annahmen in der modernen Sprachphilosophie, in: Grewendorf, G/ Meggle,G, (Hrsg): Linguistik und Philosophie, 1974. S.349 f.

Bennett, J: Linguistic Bahaviour. Cambridge University 1976. Deutsch: Sprachverhalten: Übersetzt von Meggle,G./ Ulken,M. Suhrkamp. Frankfurt am Main 1982. S. 14-21.

[7] Type

[8] Token

[9] Typenanalyse

[10] Tokenanalyse

[11]  نقل به مضمون چند جمله از کتاب رفتار زبانی اثر جوناثان بنت در اینجا می تواند چشم اندازهایی را مشخص کند که فلسفه ی تحلیلی در دهه های پس از انتشار پژوهشهای  فلسفی اثر ویتگنشتاین  تا حدودی یا متحقق نموده یا در مسیر آن قرار دارد:

  (…)  ” تز ویتگنشتاین که طبق آن هیچگونه چیز مشترکی در زبانها موجود نیست که بدان خاطر ما  از یک اصطلاح مشترک استفاده می کنیم، بگونه ای منسجم مستدل نیست و فقط یک کاستی باوری جزمی را نشان می دهد. و اگر در جایی دیگر از آثارش  شناخت تک مورد را بعنوان پادزهر در مقابل تلاش برای شناخت نقاط مشترک عمومی تاکید می کند، چنین می نماید که خصومتی بر علیه خرد دارد که درواقع دارای چنین گرایشی است که نقاط مشترک عمومی پدیده ها را تشخیص دهد.  در صورتی که تئوری زبان بر مبنای تئوری رفتار برساخته شود، می توان نقاط مشترک عمومی زبانها را تشخیص داد و مشخص و مستدل کرد.”

مقایسه کنید  با:

Bennett, Jonathan: Linguistic Behaviour Cambirdge University 1976..S. 16-17.

جاناثان فرانسیس بنت متولد ١٩٣٠ فیلسوف انگلیسی زبان که در مباحث مربوط به تئوری زبان رویکرد رفتار گرایانه ای را  در آثارش مطرح کرده است و تلاش دارد که برخی مباحث مربوط به زبان را در یک تئوری به هم پیوند زده و آنرا بر مبنای تئوری رفتار تحلیل و تبیین و مستدل کند . یکی از کتابهای تاثیر گذار بنت رفتار زبانی است. لازم به توضیح مجدد و مشروح نیست که  تشخیص نقاط مشترک زبانها کفایت نمی کند و از منظر فرسخت منطقی نقاط افتراق زبانها را نیز بایستی در نظر گرفت و بگونه ای تکمیلی در موازات بررسی و پژوهش کرد.  مفهوم رفتار زبانی را بایستی از مفهوم رفتار غیر زبانی تفکیک کرد، و تفکیکی مابین مفهوم کنش زبانی و جنبه های متعددش که قابل تفکیک  هستند از کنشهای غیر زبانی و جنبه های متعددش،  جهت و مسیری را نشان میدهد که در تئوری زبان در مقایسه با برخی مباحث رایج و معاصر درباره ی زبان کارآئی بیشتری دارد. در نوشتارهایی تحلیلی که  نشر شده تا حدی مشروح این تفکیک و مشخص نمودن توسط نگارنده ی این سطور انجام شده است.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)