پیشا دردها!، یتیم بودن نظام آموزشی؟!، سیاسیبازی شدن و دیگر نقصهای نظام آموزشی و محتوایی دروس و کتب، بخش خصوصی و بحران کمبود انسانیّت در اصحاب مراکز بخش خصوصی(؟!)، مشکلات مکمل فساد آموزشی، انحطاط فرهنگی عمومی!
پیش هر چیزی از مهمترین مشکلات را این یکی اول بگویم، در ایرن استثمار نیروی انسانی کادر آموزشی و تدریسی “یعنی معلم و مربی و استاد” بیداد میکند، کمبود توجه به امور دستمزد و بیمه و بازنشستگی و عدم ثبت سنوات کاری (به طوری که برخی مدرسان بیش از ده سال ست مرد استثما بیرحمانه توسط اصحاب مراکز اموزشی قرار گرفته و چه بسا یک روز ثبت سنوات شغلی و خدمت نشده به بهانههای مختلف از نداشتن مدرک تحصیلی و مهارتی مربوطه تا عدم قرارداد کتبی، مدرسانی حقشان دست کم داشتن یک کارت تدریس یا مربیگری و مدرک رسمی آموزشیاری است تا لااقل در اموری چون تغییر محل اشتغال یا مهاجرت یا بازنشنسنگی یا گرفتن وام یا مجوز و غیره بکار ببرند، در اوج بیانصافی و رذالت اصحاب مراکز آموزشی هزاران تن از مدرسان زحمتکش از این حقوق بدیهی محروم کرده اند! و هیمن اصحاب مراکز آموزشی- ضمن اینکه بسیاری از این مدسان اخراج یا با انواع حیله- مجبور به ترک شغل کرده اند، در عوض از انواع رانت از قبیل وام و تسهیلات دگر برخودار شده اند در کنار فساد مدرکفروشی به ظاهر قانون پولهای گزاف حرامی به دست آورده اند!، خیلی سعی کردن در یک تیتر، با استفاده بهینه از کلمات خلاصهای از نمای کلی مشکلات و دردهای مزمن نظام آموزشی ایران بیان کنم!، چرا؟!، چون با علاوه بر دردها و مشکلات عظیم و بعضا کوچکی که گرفتاریم در ساختار اموزشی کشور، به دردهایی پیشا دردهای گفته مبتلا هستیم که حتی اجازه نمیدهد مردمان عادی تا خواص به دردهای اصلی و ساختار توجهی کنند! یعنی چه؟!
یکی از دردهای پیشا دردها، انحطاط فرهنگی عمومی است، به این معنی میزان بالای مشکلات نظام آموزشی و سیاسیبازی در این ساختاری که به نامهای کلی “اموزش و پرورش” و “اموزش عالی” و غیه گفته میشود، معضل عظیمی چون سیاسیکاری و دخالت سیاست (و البته دخالت مذهب ب مثابه اموری سیاسی، بویژه از زمان ج.ا) گرفتر است، امثالهم سالهاست سعی کرد به همین روش انتقادکند، به دلالیل مختلف از حفظ حرمت تا عدم ایجاد سوءتفاهم نامی معمولا از منابع و رفرنس برده نمیشود، و اما به قدری زیاد این منابع موجود است که با جستجوی اینترنتی پیدا و به نوعی تبدیل به بیهیات شده یعنی انتقادها حرف دل حتی خود اهالی نظام آموزشی است که اتفاقا هم مذهبی اند و هم طرفدر نظام ولایت فقیه!، صرفا نظر منتقدان ضد اسلامی و غیره نیست!، و از نام بردن اشخاص اعم از مذهبی حی طرفدر رژیم ج.ا تا مخالفانش، خودداری کند، با ین وجود باز هم به بنا ذات کار انتقادی و اینکه جریانهای مختلف میخواهند از موضعوات انتقادی به نفع شخصی یا گروهی خود استفده یا سوءاستفاده کنند، مباحث آلوده به سوءتفاهمات یا اتهاماتی به منتقد میشود که در نهایت اصل قضیۀ انتقاد لوث میشود، مثلا بخشی مهمی مشکلات نظام آموزشی ایران، اساسا بر میگردد به نوع نظام سیاسی حاکم و شخص رأس اول کشور یعنی حکومت ولایت فقیه، چون تا این نوع حکومت (که به دیکتاتوری و خودکامگی و استبداد سلطنت مطلقۀ ولایت فقیه تعبیر شده) به یک ساختار دموکراتیک تغییر نکند، بسیرای محال میدانند بخش مهمی از مشکلات نظام آموزشی حل شود، و مشاهده میکنند هر روز بدتر هم میشود!، یعنی بنا بر نظریه یا فرضیاتی، از قدیم در بسیاری کشورها معتقد بوده و هستند، این وظیفۀ نظام آموزشی از سوح دبستانی و حتی قبلتر تا سطوح آموزش عالی (دانشگاهی) است که مردم (فزرندان و خردسالان و کودکان تا نوجوانان و بزرگسالان) را پرورش و تربیت کند بر اساس ایدئولوژی رژیم حاکم!، همین دیدگاه تأثیرات مخربی بر نظام آموزشی کشور حتی با بدیهیات اصول آموشی دارد!
پیروی نکتههای فوق الذکر، به یکی از مکشلات میرسیم، یعنی نظام آموزشی را ابزاری ایدئولوژیک ر نظر گفته و میخواهند حجم عظیم از مفاهیم ایدئولوژیک را به مردم (از کودک تا بزرگسال) انتقال دهند، که معمولا با عناوینی چون تحمیل عقاید و القائات و هیپنوتیزم و برنامهریزی ذهنی و مغزشویی ایدئولوژیک از آن یاد میشود. چنن کاری نیازمند حجم عظیمی دادهها (دیتا و اطلاعات) اس در بازۀ زمانی کم خوردانده شود به ذهن سوژه و سوژه نیز بایست طوری با آن بخورد شود ه مجبور شود آنها حفظ کرده و باورمند شود، همینجا است معضلات وحشتناک آموزشی و بعضا مکشلات روانشناختی و دیگر عوارض جسمانی مخرب و بیماریزای زیستشناختی بروز میکند.
حجیم شدن محتوای درسی و اولویت بر محتوای ایدئولوژیک (در اینجا محتوای مذهبی)، بازدهی علوم کاربردی کاهش میدهد، امثالهم بالغ بر سی سال است مطالب انتقادی به نظام آموزشی مطالعه کرده و بعضا نظراتی داده ام، به موارد عجیبی برخورد کردهام، مثلا نوعی مقاومت در برابر پیشنهاد اصلاح، هم از سوی عموم مردم و هم خواص- چه اشخاص دخیل امر- از اصحاب مراکز اموزشی اعم دولتی تا خصوصی تا سایر منتقدات و صاحبنظران، دلیلش باز برمیگردد به هیمن سوءتفاهم به یدیگر، یعنی اگر بدیهیترین دلایل را بیاوریف باز میگویند، آها! نه! به بین فلانی چقدر پدرسوخته است، دارد از تکنیکهای جنگ روانی و مهارتهای نفوذ ( تلقین و هیپنوتیزم) استفاده میکند تا ما را فریب دهد!
اینجاست که امثالهم از اصطلاح یتیم شدن نظام آموزشی میگویم، یعنی احساس میکنم برای این نظام آموزشی یک خیرخواهان حقیقی و واقعی برای خود ذات آموزش دلسوز و مهربانی کنند نیست یا به شدت کمبود احساس میشود، ما هیچ توقعی از اجانب و ضد بشریها نمیتوان داشت، مثلا اینان (مانند حکومتهای کشور غیر ایران و مفسدان وضد بشریهای داخلی) بخواهند دلسوز و خیرخواه حقیقی و واقعی نظام آموزشی ایران باشند، آنها (یعنی اجانب و مفسدان و ضد بشریهای داخلی) همانطور که در نقدهای قبلی مشاهده کردیم اولا مایلند سیستم آموزشی ایران ناکارآمد و فاسد باشد که نتواند نیروی لازم برای رفه نیازها و حل مشلات کشور پرورش یابد و هم این سیستم آموزشی فاسد و ممملو ز حفرات باد تا همانطور تا کنون بوده، بتوانند جاسوس و خرابکار وارد نهادهای کشوری لشکر ی و امنیتی و غیره وارد و نفوذ بکنند!
برای تمثیل یتیم بودن نظام آموزشی را میتوان مثالهای متعدد مهمی آورد، یکی از مشکلات توقع از این نظام، تدمین کادر مؤمن (باورمند) است برای جریانهای عقدیتی، این مشل از دوران قاجار و پهلوی تا کنون بوده است، اما در دوران پیشا آغاز دورۀ آموزش مُدرن (عمدتا از عصر پهلو آغاز شده)، مدارسو دانشگاههای خصوصی اعم اتباع ایرنی ا اتباع کشورهای غیر ایرانی، اقدام تأسیس مدرسه یا دانشگاه میکردند، مثلا مسیونریهای تبلیغ مسحیت و بقۀ دین و مذهب و فرقههای اسلامی و غیر اسلامی، با سر کارآمدن رزیم ج.ا تقریب همۀ ایم مراکز منحل و ممنوع شدند، تا ب طور یکدست نظام آموزشی در خدمت ایدئولوژی حاکم بادش، خوب ظاهرا این یک کار خوب بود!
اما دربارۀ موراد فوق گفته شده، از دید مخالفان و برخی منتقدان مستقل دارای مشکلاتی است، علاوه بر تناقض با اصول مهم داشتن ازای عقیده بیان، و همچنین “ممنوعی تفتیش عقیده”، عدم وجود چنین مراکزی، نوعی کاهش رقابتپذیری نیز را موجب شده، آیا نبود نمایندگی یا مراکز پیشا داشنگاهی تا دانشگاهی (آموزش ابتدائی و متوسطه و عالی) خارجی و غیر اسلامی، میتواند نشانۀ قدرمتندی اسلم باشد؟، اسلامی که متکلم وحده است، از یک طرف به ضرب احکام مهلکی چون ارتداد و انواع اتهامهای دیگر مانند سب نبی و ائمه و مقدسات و مقدسین و تشویش اذهان عمومی و تبلیغ عیله نظام و غیره، امکان پرورش و رشد منتقد و دگراندیش ممکن نکند، چگونه میتوان تشخیص داد این دین و مذهب اسلامی برحق و درست است وقتی هیچ دگراندیشی امکان بروز و پرروش نیست؟
بنظرم تا زمان حکومت اسلامی بر ایران حاکم اس و یک حکومت سکولار دموکراسی جایگزین نشده، عمدۀ مشکلات نظام آموزشی ایران باقی میماند و احتمالا اکثر راه حلی ارائه با بهترین مِتُد اجرایی و تهیه بودجه هم عرضه شود، نظام سیاسی حاکم عامدا انها اجرا نکرده و یا ر روند اجرایش کارشکنی میکند، بخشی از این عدم اجرا یا کارشکنی توسط نفوذیهای ضد بشر ی و ضد ایرانی است که به نام نظام جمهوری اسلامی و به نام اسلام و به نام حمایت مذهب شیعه امامیه و به نام ولایت فقیه انجام میشود.
شاید اکثرا حتما این نکتهها میدانند، بخش بزرگی از فساد و کاشکنیها عملا به اسم اسلام و نظام سیاسی ج.ا و حمایت از ولایت فقیه توسط دشمنان موجودیت کشور و ملتی به نام ایران در حال اجرا است، و یا کارشکنی و خرابکاری میشود، اساسا بخش عمدهای فساد آموزشی در بحث مدرکگرایی و مدرکفروشی به ظاهر قانونی در همین راستا و برای هم ضدیت با نظام ج.ا و هم ضدیت به موجودیت حال و آینده نسلها بشری است که بخواهند موجودیی به نام کشور و ملتی به نام ایران ادامه دهند، پس لزوما همه مخالف رژیم ج.ا صورت نمیگیرد، بلکه با موجودیت کشور و ملتی به نام ایران انجام میشود و خواه بر این کشور ملت حکومت اسلامی حاکم باشد یا سکولار دموکراسی! اینها با موجودیت مردمانی به اسم و رسم کشور و ملت ایران و حتی بالاتر از اینها، با اسم و رسم انسانیّت و سلامت نسل بشری مشکل دارند!، و این نظر را امثالهم در مطالب قبلی از خود ودیگران بازنشر داده متوجه خواهید شد!
احتمالا برخی باور نکنند، اما بسیاری اصحاب در امر آموزش و پرورش و آموزش عالی چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی، عامدا میخواهند بنیانهای اخلاقی و فرهنگی و فکری و دانشی این مردم تخریب و فاسد شود، این گزارههای به ظاهر ساده شده منتقد به گونههای مختلف و در لفافۀ محتوای دروس، یعنی افکار سمی چون دزدی و پایمال کردن حق الناس را یک نوع زرنگی است دارند القاء میکنند، به هر طریقی پول دربیاوری و اما گیر نیفتدی اساسا اقتصاد است را دارند القاء میکنند، اینها صرفا چیزهایی از ذهن بدبین یک منتقد نیست، اینها در حال اجرا است و دارند کودکان تا بزرگسالان این گونه آموزش و پرورش میدهند!
امروزه به اسم آموزش (چه در بخش دلوتی و چه خصوصی)، دارند فساد اقتصادی و دزدی و ترفندهای کانواع دزدی از کلاهبرداری تا اختلاس و انواع رذائل ضد انسانی ارائه میدهند، به اشکال و روشهای پیچیده در محتوای دروس رسمی! یعی چاپ در متن کتاب درسی تحت مجوز نهادهای قانونی ج.ا!، دارند رذائل ضد بشری و نه صرفا ایدئولوژی اسلامی یا ضد اسلامی!، چون نمیخواهم با این مطلب برخورد شود و موجب سانسور قرار گیرد از ذکر مصادیقش صرف نظر میکنم. اما چندان دشوار نیست پیدا کرد این مصادیق.
*این نکتهها گفته شده در سطور فوق، تازه اولیّات از مشکلات است. باز مسئلۀ مهم حجیم بودن و نامرتبط بودن محتویات دروس و کتب با رشتۀ تحصیلی باقی میماند. *
چندی از مثالهای بارز و ملوس این مشکلات حجیم بودن و نامرتبط بودن:
– چون زبان فارسی نوشتاری (مشهور به فارسی دری یا کتابی)، در حال نرمال و عادی گویشوری مردم نیست و حتی اکثریت مردمان ایران خود را فارسیزبان میدانند با گویش (لهجه گفتاری و محاوره ای) گاه بسیار متفاوق و فرقدار با فارسی نوشتاری سخن گفته امورات ارتباط کلامی خود را میگذرنند، در عمل همۀ مردمان ایران در ساختار آموزشی ایران، در حکم دوزبانه هستند!، پس برخلاف گمان بسیاری، امثالهم مشکل زبان مادری یا دوزبانه بودن صرفا مشکل غیر فارسیزبانان ندانسته، و بلکه مشکل همگانی مشاهده کرده، حتی برای اکثریت جمعتی ایران که خود به نوعی پارسی یا فارسیزبان میدانند!، برای همین مخالف اجباری بودن آموزش هر زبانی به غیر فارسی نوشتاری هستم، فارسی نوشتاری چه بعنوان زبان سراسری میانجی و چه زبان ملی و هر عنوانی لازم میدانم تا کلیّت و عمدۀ دروس و کتب به این زبان فارسی نوشتاری ارائه شود (هم از لحاظ مقرون به صرفهجات هم اقتصادی و هم غیر اقتصادی). برای این لازم بود هم دلایل بسیاری ارائه شده که با جستجویی میتوان بدانها دست یافت.
اما، هیچ نیاز و ضرورت و همچین نتایج تجربی علمی ندیده که مثلا زبان انگلیسی یا عربی و هر زبانی به غیر فارسی نوشتاری بعنوان درس اجباری بر دانشآموزان تحمیل شود، تجربه دهها ساله از زمان قاجار و پهلوی تا جمهوری اسلامی، اثبات کرده اکثریت قریب به اتفاق دانشآموزان و دانشجویان ایرانی، با این اجباری بودن آموزش عربی و انگلیسی، حتی حد تأمین نیازهای اولیه فراگیری و یادگیری چهار سطح استاندارد ادراکی کاربری زبان (خواندن، نوشتن، گفتن و شنیدن) برآورده شده باش!ف این ادعا امثالهم بگمانم همگان تایید کنند. پس چرا باید بودجه و نیروی انسانی و وقت دانشموز و دانشجو اتلاف کرد و از طرفی موجب افت تحصیلی و مردودی و مشروطی یا ترک تحصیل دانشموزان و دنشجویان شد؟!
– پیشنهاد کاملا منطقی و عقلانی و کاربردی دهها سال است داده شده، این دو درس اجباری آموزش انگلیسی و عربی، یعنوان یک دو درس اختیاری در کنار آموزش سایر گونههای زبانی محلی رایج در ایران ارائه شود، چون همان آموزشگران و استادان آموزش انگلیسی و عربی، خودشان بالاخره به یکی گونههای زبانی (زبان، گویش، لهجه) محلی رایج ایران نیز تسلط دارند طبیعتا (حتی آنهایی خودشان تهرانیگو صرفا میدانند)، یا یک تیر چند نشان زده میشود، اولا مشکل یکی از دلایل مهم و اصلی افت تحصیلی برطرف میشود، دوم اینکه همان بودجه و امکانات مادی و نیروی انسانی، میتواند برای آموزش گونههای زبانی محلی رایج بکار گمارده، و در نتیجه یکی از خواستهها مدعیان حقوق اقلیتهای قومی و هویتی حل شود، این هم سندی بر اینکه برخلاف مخالفان که امثالهم به پانفارسی و پانایرانی متهم میکنند (قبلا گفتیم که اسسا در ایران چیزی به نام پانفارسی و یا پانایرانی وجود نمیتواند داشته باشد! چرا پان به معنی همه را گیروُدانیکردن است، وقتی تقریبا همۀ مردمان تبعۀ ایران فارسیگو هستند اعم اینکه فارسی را زبان مادریشان باشد یا نباشد و همه تبعۀ ایرانند که خود را ایرانی میدانند پس پانفارسی و پانایرانی موضوعیتی ندارد، خردمند چه عبث کاریست که درصدد برساختن واقعیتی باشد که موجودست!(؟)، کار خردمند اینست حقیقتِ واقعیت موجود را بازگوید، و همین قدرش بس است)، این پیشنهاد کاملا کاربردی و با دسترس فوری ارائه دادهایم (یعنی بخواهند از سال تحصیلی آینده قابل اجرا است، چون نیروی انسانی و تا حدی محتوای لازم قبلا توسط دیگران با استفاده از فضای مجزای و کتاب الکترونیکی تهیه و در دسترس است، صرفا بایست هیئتها کارشناسی مستقل و دانشمند اینها به سرعت بررسی و برگزینی کنند)، این نظر من نوعی نیست و بسیاری همچون امثالهم همین نظر دارند به انحای مختلف گفته اند، چون فضای و جو بدینی و بدگمانی و اتهام و سیاسیبازی شدید مسموم است هر پیشنهادی گاه از سر لجاجت و سوءظن به دیگری مخالفت میشود!
- یکی از مخالفتها، با نظرات امثالهم، این است دنیای تمدنی امروز (تمدن جهانی)، سواد مُدرن مطلبد و آموختن و یاد داشتن زبان انگلیسی لازم است، معقدان به اجبار زبان عربی هم، لزوم دانستن زبان عربی برای درک محتوای اسلام ضروری میدانند، پاسخ من خیلی روشن است، همان تجربۀ تاریخی چند دهه است، شما میگویید انگلیسی برای سواد مدرن تمدن جهانی یا عربی برای دانستن محتوای اسلامی لازم است، من فرض میگیرم شما درست میگویید، میگویم با اجبار آموزش این دو درس انگلیسی و عربی، این توقع شما برآورده نمیشود و اصرار بر این خواسته صرفا باعث افت تحصیلی یا ترک تحصیلی و البته تنفر از همین دو زبان شده است و چه بسا تنفر و بیزاری از تمدن جهانی و یا غرب یا اسلام!، چرا اصرار ادامۀ یک تجربه چندین باره کشست خورده دارید؟!
احتمالا پرسش شود پس آموختن انگلیسی و عربی چه میشود؟
پاسخ باز روشن است، با اختیاری کردن بعنوان درس انتخابی و ترجیحی و حذف هرگونه اجبار و رانت برای این درس، موجب خواهد شد صرفا آنهایی علاقه همراه با استعداد و تلاش دارند این دو یا کی از دو زبان (انگلیسی یا ربی یا یک درس زبان دیگر) را انتخاب کنند، چون با انتخاب خودشان بوده، در کنار صرفهجویی و کارآمدی آموزشدهندگان و محتوای درسی مناسب، بالاترین بازدهی نصیب خواهد شد، بهتر است مثلا ۲۰% جمعیت دانشآموز و دانشجو این زبانها در چهار سطح استاندارد فراگرفت تا حتی یک درصد نیز نتوانند!، ایا این گفته امثالهم منطقی و عقلانیتر است یا وضع نابهنجار فعلی؟، یدیهی است اگر شرایط در حالت اختیاری و انتخابی، چنان مهیا و ماسب شود که همۀ دانشموزان و دانشجویان متقاضی شوند، باز به همان آرزوی دیرینۀ طرفداران اجباری بودن آموزش انگلیسی و عربی واهم رسید، منتهی این بار با میل و رغبت خود دانشآموز و دانشجویان!
احتمالا پرسش شود، پس تکلیف بقیۀ مثلا آن ۸۰% چی میشود، آیا آنها باید کمسواد باشد نسب سواد مدرن؟، تجربه نشان داده اکثر مردم هم اکنون هم امورات خود را با وجودی که انگلیسی یا عربی نمیدانند چه در زمینۀ تجارت و سایر تعاملات و ارتباطات در ایران بار روشهای جایگزین (مترجم یا برنامههای هوشمند ترجمه) رفع کرده و از جمله نهایی در امو دینی و مذهبی.
- همین شیوه حذف اجباری و تبدیل به درس اختیاری و اتخابی بدون رانت و امتیاز تحمیلی (باز نوعی اجبار غیر مستقیم!)، برای بسیاری درسها و کتابها قابل پیشنهاد است، هر چند با وجود حکومت اسلامی و حاکم بودن افراد دگماتیک، گفتن اینکه آموزش اجباری دروس و کتب اسلامی و یا هر دینی و ایدئولوژی به اجبر، جز افت تحصیلی و بیزاری و تنفر از همان دینی و مذهب یا ایدئولوژی و هر عقیده اجباری دیگر چیزی در برندارد، توی کَت و مَغز این قماش افراد دگماتیک نخواهد رفت، به هر روی، پیشنهاد کاهش حجم و خلاصهکردن همین دروس و کتب همیشه بوده است.
– دربارۀ آموزشهای تخصصی (دانش و مهارت ویژه کاربردی تجربی علمی و نه معرفی مشهور به انسانی از جمله دروس دینی و مذهبی و ایدئولوژی سیاسی) مانند دانشا و مهارتهای ریاضی و فیزیک و شیمی و پزشکی و کامپیوتر و هنرهای تجسمی و دراماتیک و امثالش، باز ما با حجیم بودن محتوای درسی روبرو هستیم، و همچین تداخل دروس و بودن درس و کتاب درسی نامرتبط و مزاحم، یکی از معروفترین این نابهنجاری آموزشی (که با وجودی اندکی اصلاح، هنوز تا حدی ادامه دارد)، گنجاندن درس برنامهنویسی در کنار هر رشتۀ تحصیلی و مهارتی مرتبط با کار با کامپیوتر است، قدیم زبان کیوبیسک و پاسکال و بعد وِیژوالبیسک و دلفی و سیپلاسپلاس و پیاچپی و غیره، و اکنون هم تب پایتون راه افتاده است!، این طرز فکر غلط نمیدانم واقعا از کجا آغاز شده که در عصر اوج انقلاب آی.تی و هوش مصنوعی، عموم کسانی میخواهند دانش یا مهارت تخصصی و اختصاصی از علوم کامپیوتر و مرتبط با آن یاد بگیرند، حتماباد یک یا چند زبان برنامهنویسی فرابگیرند؟!
در حالی به تجربه ثابت شده، همانطور در بحث اجبار آموزش انگلیسی و عربی اتفاق افتاد، بسیاری از مردم مثلا در امر طراحی گرافیک یا صفحهآرائی میتوانند دانش یا مهارتی کسب کنند و به درجات نبوغ و خلاقیّت بالایی برسند، اما استعداد و علاقه و انگیزۀ تلاش ندارند در امر یادگیری برنامهنویسی. رفع این مشکل، و ایجاد سطوح مقاطع تحصیلی ابتدائی و متوسطه و عالی بدون اجبار به یادگیری برنامهنویسی در رشتههای کاربری و مرتبط با کامیپوتر، موجب حل این معضلات خواهد شد. هر چند بحث عنوان همچان مدرس است، آیا مهندس در امرو رشتههای کلمپیوتر، صرفا بای در مرود کسانی باشد به نوعی برنامهنویسی و یا برنامهریزی دارند، مثلا یک زبان برنامهنویسی یا کار به شبکه؟، . آیا یک طراح گرافیک (گرافیست) ماهر که ظرافتهای دانشی ترکیبی از هنر و فن و سواد رسانهای و تبلیغات و چندین شاخۀ دیگر را یکجا میتواند داشته باشد شایستگی عنوام مهندس ندارد؟
این درست موارد گفته شده در بالا، راه حلی میتواند باشد برای مقابه با مدرکگرایی و این ترویج جهالت عنوانگرایی دکتر و مهندسی!، همین مورد دربارۀ سایر رشتههایی که تاکنون به دلیل مختلف- از سوءتفاهم یا خساست و حسادت- مثلا نگذاشتند یک دیپلم یا فوق دیپلم (کاردانی) و حتی کارشناسی (لیسانس) عنوان مهندسی کارشناسی یا مهندسی کاردانی داشته باشد در فلان رشتۀ دانشی و کاربردی و مهارتی مانند درودگری (نجاری) و منبتکاری و یا خیاطی و یا انبوه شاخههای مدیریت، مدیریت خانوده تا مدریت بازار و سرمایه، یعنی یک نوع خساست و حسادت بوده در میان اقشاری که سنتی خود را مهندس دانسته و حتما گمان میردند حساب و کتاب و اندازهگیری نیازمند سطح بالایی از دانستن ریاضی و فیریک و شیمی و زبان برنامهنویسی و حسابداری است، در حالی که امروزه حساب و کتاب مدریرت در امر بازار سرمایه و آنالیز و پییشبینی امور مالی تا مدیریت خانواده و بخشی از معارف مشهور به انسانی (از جمله روانشناسی و اقتصاد)، دست کمی از مهندسان سنتی ندارد!، آیا وقتش نیست ضمن مبارزه با انحطاطگری و فساد مدرکگرایی و عنوانگرایی، این خلاء را پُر رد؟
آنچه بنظرم درست و حقیقت و واقعیت بود گفتم، طبق معمول به احتمال قریب به یقین چندان اثری نخواهد داشت!(؟)، اما تبنیه خواص و عوام از گفتن نقد و خقایق این است، که دشمنان ما و شما مخاطب این مطلب، از همین مطالب عیله ما شما استفاده خواهند کرد، اینکه من نگویم، دلیل نمیشود ان دشمنان نداننداین مسائل را!، آنها میدانند و دائما در حال دشمنی با ما و شما خواهند بود، من در حد توانم نقد و پیشنهادها را گفتم، آنانی که توان و مسئولیت دارند بایست با بررسی و تشخیص موارد درست و نادرست، اجرا کنند. بدیهی است اجرا با مسئولان است.
=====================
هرانکس که او این هنرها بجست
خرد باید و حزم و رای درست
بباید خرد شاه را ناگزیر
هم آموزش مرد برنا و پیر (فردوسی)
./

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.