در این بیانیه توضیح دادم به رغم آن که من از جایگاه و سپهر سیاسی متفاوتی از آقای موسوی که نخست وزیر یکی از خونبارترین دوران حکومت بوده، به تحولات ایران می نگرم، بیانیه موسوی را با تمام کاستی های آن در فضای کنونی گامی مثبت می دانم. با این همه طوماری که برای حمایت از او تهیه شده را امضا نکردم
گفتم بیانیه موسوی از دو منظر مثبت است. نخست آن که خواست آزادی زندانیان سیاسی -که نوعی همراهی با خواست عمومی جامعه و کارزار مبارزه برای زندانیان سیاسی است – در آن مطرح شده است. در شرایطی که جنگ و تقویت گفتمان امنیت سازی – به بهانه مقابله با جاسوسان – زمینه ساز گسترش دستگیری ها و اعدام ها و خواست بازگشت به اعدام های دهه ۶۰ شده ، ایستادگی در برابر آن، از اولویت مخالفان سیاسی حکومت است.
دیگر آن که در حالی که برخی در مقابله با حمله نظامی اسرائیل، در پی حمایت یا همسویی با جمهوری اسلامی برآمده اند، طرح مجلس موسسان، رفراندوم، تغییر قانون اساسی و تاکید بر این که حاکمیت کنونی مردم ایران را نمایندگی نمی کند و مردم حق دارند سرنوشت خود را تعیین کنند، نوعی تلاش برای رهایی از این دو گانگی حمایت از اسرائیل یا جمهوری اسلامی است که این بیانیه در این راستا قرار دارد. هم از این رو، نفس طرح این گفتمان – صرف نظر از محدودیت های آن و میزان عملی یا توهم آلود بودن رفراندوم و تشکیل مجلس موسسان در چهارچوب حاکمیت اسلامی و بدون هرگونه نظارت بین المللی چالشی است علیه سیاست سکوت یا همراهی با جمهوری اسلامی به بهانه مخالفت با حمله نظامی اسرائیل.
گفتم مهم است ضمن محکوم کردن تجاوز نظامی اسرائیل، جمهوری اسلامی ایران را بابت اتخاذ سیاست ها و شعارهای ویران ساز داخلی و بین المللی -همچون محو اسرائیل، مرگ بر آمریکا، تشکیل و پشتیبانی از محور مقاومت، غنی سازی فزاینده اورانیوم و بحران آفرینی و همزمان فساد، دیکتاتوری، فقر و به فلاکت کشاندن جامعه در داخل محکوم کرد و حکومت را پاسخگوی سیاست چهل و چند ساله ای کرد که کار را به وضعیت اسف انگیز امروز کشانده است. طرح شعارهایی نظیر استعفای خامنه ای، تشکیل مجلسس موسسان و… مستقل از درجه محدودیت، واقعی یا توهم آلود بودن آن در چنین راستایی قرار دارد و می تواند در جهت گفتمان عبور از نظام همچون بهترین راه دست یابی به صلح و دمکراسی و امنیت موثر واقع شود.
در حالی که اصلاح طلبان محافظه کار در اوضاع کنونی به قصد مخالفت با حمله نظامی اسرائیل پشت حکومت سنگر گرفته اند، اصلاح طلبان رادیکال نظیر تاج زاده، عیسی سحر خیز و موسوی و رهنورد که از قدرت رانده شده اند، می کوشند برخی شعارهای ساختار شکنانه را به شکل “ملایم” تر بیان کنند که با همه محدودیت های آن گامی است به جلو.
با این همه به عنوان یک مدافع سکولار و جمهوری خواه طرفدار صدای سوم، بر خواست گذار ساختارشکنانه گرچه مسالمت آمیز از نظام تاکید کردم.
گفتم به رغم رسوایی راست افراطی، رضا پهلوی و دیگر چلبیست های وطنی در جنگ دوازده روزه، نباید خطر آنها را دستکم گرفت. هرچند من هرگز از عناوینی همچون وطن فروش، خیانت کار که بیشتر مفاهیمی پلیسی و امنیتی بوده و می توانند توسط حکومت های استبدادی مورد بهره برداری قرار گیرند، استفاده نمی کنم، اما برآنم که آنها به رغم ادعاهای “لیبرال دمکراتیک” یا اولتراناسیونالیستی و “میهن پرستانه” نشان دادند که نه به صلح و دمکراسی وقعی می نهند و نه با حمایت از حمله نظامی اسرائیل به ایران حتی نشانی از میهن دوستی به نمایش گذاشتند.
با آن که آنان را به نقد بازندگان سرافکنده این بزنگاه تاریخی می دانم که به محاق رفته اند، اما با توجه به پشیبانی راست افراطی در اسرائیل و غرب و امریکا از انان، و نوستالژی گرایی جامعه ایران و فقدان یک بدیل دمکراتیک نیرومند، نباید دچار خوش خیالی درباره محو چنین گرایشی از جامعه شد.
اضافه کردم با شکست سیاست بنیادگرایی اسلامی در حوزه داخلی و بین المللی که در پی جنگ دوازه روزه، ایران را در یک معنا در آستانه ورود به عصر پساخامنه ای کرده، اکنون طرفداران صدای سوم – با موضع گیری همزمان علیه حکومت و تجاوز نظامی اسرائیل، زمینه برآمد دوباره یافته اند. با این همه تاکید کردم کسری فرهنگ دمکراتیک از یک سو و نیرومندی گفتمان های استبدادی (اعم از دینی، ایدئولوژیک یا موروثی) در منطقه ای که گفتمان امنیت سازی حرف اصلی را در آن زده است، مانع از آن است که اکثریت جامعه به سادگی به سمت یک رهبری جمعی عقلانی و دمکراتیک سوق یابد. امری که با نوسان بخشی هایی از جمهوری خواهان و تحول طلبان ساختارشکن در دوگانه خود بزرگ بینی و سکتاریسم یا عدم شجاعت و اعتماد به نفس و انفعال، مانع از اثر گذاری درخور آنها و دیگر طرفداران صدای سوم شده است.
با این همه تاکید کردم شکست سیاست افراط گرایی در حکومت و در اپوزیسیون، افق های تازه ای در گسترش صدای صلح و دمکراسی و عدالت و امنیت و تبعیض زدایی در جامعه ایجاد کرده است. این واقعیتی است که حکومت و سایبری های آن از یک سو و راست افراطی و قدرت های خارجی و رسانه های وابسته به آنها از سوی دیگر می کوشند با حذف یا تهدید و تخریب اپوزیسیون و مخالفان دمکرات آن، مانع از شکل گیری یک بدیل دمکراتیک و مورد اعتماد جامعه شوند. اما برآنم گرچه با ابتذال در سیاست ورزی و تبدیل آن تنها به پروژه های مالی و پوپولیسم و چهره سازی های کاذب از هر دوسو، در کوتاه مدت توجه همگانی به سوی آنان برانگیخته می شود و اپوزیسیون واقعی به حاشیه رانده می شود، اما در درازمدت این گونه تحرکات نه منبع اعتمادآفرینی می شود و نه اثر گذار. هم از این رو به رغم دشواری گذار به دمکراسی در ایران، برآنم صدای سوم امروز از اعتبار و مشروعیت بیشتری نسبت به هر زمان دیگر برخوردار شده است که باید بتواند در راستای همبستگی عمومی برای صلح و دمکراسی در ایران گام های موثرتری بردارد.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.