هنگامی که مسلسل به غشغشه افتاد
مرگ برابرِ من نشسته بود
ــ آن سوی میزِ کنکاشِ “چه باید کرد و چگونه” ــ
و نمونه‌های چاپخانه را اصلاح می‌کرد.

 

 

از خاطرم گذشت که: چرا برنمی‌خیزد پس؟
مگر نه قرار است
که خون بیاید و
چرخِ چاپ را
بگرداند؟

 

۱۳۶۰

 

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)