آنچه در سال ۵۷ در ایران اتفاق افتاد انقلاب بود , نه شورش بود , نه کودتا و نه رفرم , واتفاقا برخلاف نظرات برخی دزدی ای نیز در کار نبود . یک انقلاب بود با تمام ویژه گیهای یک انقلاب و تمام لوازم آن . یعنی درآن توده های وسیعی به حرکت درآمدند . رهبری مشخصی داشتند . درمراکزی وتا حدودی متشکل بودند . مستقیما نظام مستقررا بمنظورسرنگونی و کسب قدرت سیاسی هدف قراردادند . و پس از پیروزی نیز درتمام عرصه های تولید و اقتصاد , سیاست , فرهنگ ومناسبات اجتماعی تغییراتی بنیادین با آنچه که بود ایجاد کردند وبتدریج نظم نوین را بجای نظم پیشین استقرار و استمرار بخشیدند . یعنی تغییر یک شکل بندی اقتصادی , سیاسی واجتماعی به یک شکل بندی دیگر.
تاکید براینکه درایران انقلابی روی داده است از آن جهت است که باور کنیم : اول – ما و تمایلاتمان اصل نیستیم ومی شود انقلابی روی دهد که باب میل ما نباشد . دوم – انقلاب یعنی دگرگونی بنیادین . اینکه این دگرگونی درهرمقطع تاریخی آیا در جهت منافع انسانها و رشد وتعالی آنان است یا خیر به نتایج اش باز می گردد و نه به ذات آن . سوم – نتیجه ی انقلاب می تواند رو به عقب باشد و مناسباتی واپس گرا را نمایندگی کند . چهارم – طبقات مختلف بنا برمنافع شان درانقلاب ها شرکت میکنند اما الزاما تمامی آنها به اهداف شان نمی رسند , متشکل ترین , قدرتمندترین و با انگیزه ترین شان می تواند انقلاب را در جهت منافع خود به ثمر برساند .
اگر باورکنیم که سال ۵۷ در ایران انقلابی رخ داده است آنگاه تازه می توانیم مبارزات کنونی را در چارچوب انقلابی دیگر , و برای ایجاد تغییرات بنیادین درعرصه های مختلف , بخصوص درعرصه ی تولید و اقتصاد درک کنیم و دریابیم که اینبار طبقات بازیگر در انقلاب پیش رو چه کسانی هستند و با چه اهداف وکدام خواست طبقاتی درمسیر مبارزه قرارگرفته اند . درمورد اینکه درانقلاب ۵۷ چه طبقاتی و با چه انگیزه هایی شرکت داشته اند سخن بسیار گفته شده است وهرکس وهرجریان سیاسی روایتی دارد . برخی در پی تطهیر عملکرد خود هستند و برخی بدنبال کشف توطئه ای . برخی عوامل بیرونی ( گوادالوپ ) را عمده می کنند و بعضی با خود بزرگ بینی اتفاقات نه چندان تاثیرگذاردرانقلاب را( شب های گوته) مطرح می نمایند اما اگر بناست به تغییراتی به بزرگی یک انقلاب نگاه کنیم , فکرمی کنم لازم است قبل ازهرچیزدرابتدا به پایگاه مادی و طبقاتی نیروی های توده ای ورهبری آن توجه خاص داشته باشیم , و سپس به فضای سیاسی حاکم برجامعه , ماهیت و رفتار حاکمیت مستقر , مواضع واهداف سرمایه داری جهانی و جایگاه منطقه دراین مواضع وتاثیر گذاری آنها بریکدیگربپردازیم .
– با این مقدمه این هم روایتی دیگر, که ممکن است اینجا و آنجا آن را مطالعه کرده باشید از اینرو برای کوتاه کردن مطلب فقط بر نکاتی انگشت گذارده می شود که درادامه به بحث اصلی ( نظریه شکاف) مرتبط خواهد بود وگرنه به روشنی برضرورت ارائه آمارهای نفوس و مسکن و همچنین تحلیل وقایع و تحلیل شرایط سیاسی جهانی واقف هستم .
بنظر می رسد برای دریافت پایه ی مادی توده ی درگیردر انقلاب ۵۷ لازم است تا سالهای پس از کودتا ۳۲ به عقب بازگردیم و فهرست وار نکاتی را یادآور شویم . ۱- فضای سیاسی ملتهب است و جامعه سرکوب شدیدی را تجربه کرده است ( تا پایان دهه سی ) ۲- جامعه محتاج ثبات و رونق اقتصادی است و برای این منظور بایستی ساختار تولید تغییر کند ۳- با کمک غرب , شاه دست به اصلاحات ارضی می زند (ابتدای دهه چهل ) ۴- درپی رفرم ارضی بسیاری از روستائیان ازبند زمین رهاشده و به سمت شهرها روانه می شوند . درهمین ایام نیزبخشی از روحانیت برسرموضوعات کاملا مادی ( موقوفات , انجمن های ایالتی وولایتی , حق رای به زنان …..) اختلافاتش با دربارجدی تر می شود ( تبعید خمینی به نجف در سال ۴۲) ۵- ورود صنایع مونتاژ و تاسیس کارخانجات داخلی و تحت لیسانس و درپی اش جذب نیروهای رها شده از زمین . زمینداران بزرگ اکثرا با وام های دولتی اکنون کارخانه دار شده اند و همراه با مهندسین تحصیلکرده و از فرنگ برگشته که استخدام کرده اند ساکن شهرها شده اند ( تا اواسط دهه پنجاه ) ۶- گران شدن قیمت نفت ودرآمد ارزی باعث وفور کالاهای وارداتی و محصولات کشاورزی شده است. شهرهای بزرگ بایستی مدرن شده و از پس این رونق وساکنین اش برآیند پس رشد کرده و تمام امکانات مادی کشوررا می بلعند ۷- روستائیان مهاجردهه ی چهل , تقریبا همگی در محلات پائین همین شهرها جای گرفته و بتدریج صاحب خانه های کوچکی شده اند ( نسل های اولیه ی کارگران صنعتی ) اما ازاوایل دهه پنجاه دیگر کارخانجات اشباع شده و توان جذب نیروی کار جدید را نداشته اند . بویژه آنکه با سیل واردات , بعلت ورشکستگی کشاورزان و دامداران باقیمانده درروستاها , برحجم مهاجرین مدام افزوده می شود وبه حاشیه ی شهرهای صنعتی رانده می شوند . ۸- گسترش پدیده ی حاشیه نشینی ( از اواسط دهه چهل آغاز شده بود ) و درگیری های مداوم آنان با مراکز شهری منجمله شهرداری ها و بانکها . اینان برای ارتزاق روزها در شهرها به کارهای موقت ( ساختمانی , فعلگی , دوره گردی , پهن کردن بساط , خلاف های خرد و….) مشغول بوده و شب ها به حلبی آبادها یشان بازمی گردند ۹- جامعه شهری اگرچه از رفاه نسبی برخورداراست اما از الزامات شهرنشینی , دموکراسی است که دردیکتاتوری شاه به فیلمفارسی و ابتذال خلاصه شده ونه خبری از انتخابات واقعی است ونه از آزادی تشکل ها و نهادهای دموکراتیک . فاصله طبقاتی و رشد روزافزون آن برای زحمتکشان شهری از بقیه ی شهرنشینان طاقت فرساتر بنظر می رسد ۱۰- روحانیت تبعیدی وهواداران زندانی اش طرح هایی برای بقدرت رسیدن احتمالی روحانیت در چنته دارند (طرح سیاسی ولایت فقیه و طرح اقتصادی انفال ) اما تا اوایل انقلاب محتاج بخش مکلا و موجه مذهبی ( مثل نهضت آزادی وبخشی از جبهه ملی ) هستند تا بتوانند بموقع “خدعه” کنند ۱۱- مجموعه جریانات مترقی و چپ که عمدتا از دانشجویان خرده بورژوازی شهری تغذیه می شدند بیشتر بر مبارزه ی سیاسی تاکید داشته و وجه مبارزه با امپریالیسم برایشان عمده بود تا مبارزات اجتماعی و دموکراتیک ۱۲- بازاریان سنتی که کسب و کارشان براثرورشکستگی درمحصولات دامی و کشاورزی و از سوی دیگرواردات بی رویه کساد شده بود و بطور سنتی درسده اخیر درتامین مایحتاج روحانیت ( نذورات , کمک به طلاب وحوزه, انفاق و…..) نقش مهمی را ایفا می کردند و همواره شریک سیاسی و اقتصادی روحانیت بوده اند درزمره ی مخالفان قرارگرفتند ۱۳- و درآخر کارگران صنعتی که در دو دهه اخیر قبل از انقلاب بتدریج دارای هویت کارگری وثبات شغلی شده بودند و بغیراز تشکل های حکومتی و بعضا سندیکاها و اتحادیه های زرد تشکل مستقلی نداشتند , بدون ارتباط با حامیان سیاسی چپ , جزو آخرین نیروهای حاضردر صحنه ی انقلاب بودند .
تقریبا تمام نیروهای اجتماعی حاضر در انقلاب را برشمردیم . هرگروه اجتماعی بااهدافی وارد انقلاب شد . اما آن بخش وسیع مهاجر که اینک در حاشیه ی شهرها مستقر شده بود بدلایل ذیل ازبقیه با انگیزه تر و مصمم تر برای بزیر کشیدن حاکمان بود و توانست هژمونی خود را برانقلاب و دیگر متحدین مقطعی اش اعمال کند ۱- بعلت عدم جذب در شهرها و فاصله طبقاتی بیش از پیش رنج بسیاری را متحمل می شدند ودرشرایط غیرانسانی و درمیان آواراعتیاد وفقربسرمی بردند ۲- از کثرت بالایی برخورداربودند و مدام بر تعدادشان افزوده می شد ۳- مداوما توسط حاکمیت سرکوب می شدند اتاقک هایشان تخریب و مورد تحقیروتمسخر واقع می گشتند ( قصه های دردناک بسیاری در این خصوص را همگی بیاد داریم ) ۴- مذهب برای ایشان با مذهب سطحی شهرنشینان متفاوت بود . مذهب ایشان توام با خرافه پرستی , تعصب ورزی و خشونت بود ۵- با بسیاری از طلبه ها , ملایان و آخوندها همذات پنداری نزدیکی داشته و ریشه های طبقاتی یکسانی داشتند ۶- بهمراه بازاریان سنتی بزرگترین منبع درآمدی ( سهم امام و خمس وزکوه ) روحانیت شیعه در سده اخیر بودند . پس همانگونه که آب گودال را می یابد ایشان رهبری خود را برای انقلاب درمیان روحانیت یافت و از سوی دیگر و بهمین سیاق روحانیت شیعه نیز آنها را بعنوان نیرویی کثیر , انتقامجو , متعصب و گوش به فرمان کشف کرد وازآنجا که بطور سنتی مراکز شبکه ای خود را همواره در مساجد و تکایا طی دهه ها حفظ کرده بود توانست این نیروی به حرکت درآمده را آنگونه بسازد که خود توسط آنان ساخته شده بود . ارتباطی دوسویه ومتاثراز یکدیگر . کاری که هیچیک از گروههای اجتماعی درگیر در انقلاب نه توان آن را از جهت کمیت نیرو داشت و نه قدرت سازماندهی اینچنینی را وازهمه مهمتر نه چنین انطباقی بین توده ورهبری را درخواستگاه طبقاتی شان .
– سابقه ی مبارزه دموکراتیک وشهری درایران دریکصد سال قبل از انقلاب کم نبوده است . از مشروطه تا جنبش کارگری دهه بیست , از مبارزات ملی شدن نفت تاجنبش دانشجویی دهه سی و بالاخره تلاش های چهره های ادبی بینظیر وکانون نویسندگان در دهه ی چهل و درنهایت مبارزین سیاسی مترقی خطوط فکری مختلف . اما پراکندگی و عدم انطباق تحلیل های نظری با واقعیات جامعه ( وبسیاری دلایل دیگرمثلا بی توجهی به مبارزات دموکراتیک و….. که جای بررسی آن دراین مقاله نیست ) باعث شد برتری در هژمونی انقلاب به دست روحانیت و توده ی متشکل اش بیافتد .
– پس از انقلاب حاکمیت ازفرصت جنگ ( یا به گفته خمینی “نعمت جنگ”) بیشترین بهره را برد وتوانست بخش بزرگی ازآن توده ی عظیم را ازتوده ی بی شکل به نیرو تبدیل کند . نیرویی متشکل ودرقالبی نظامی وامنیتی . حال این امکان را داشت برتجربه ی موفق خود در پیروزی انقلاب تکیه کند و تئوری اش را در عرصه های دیگر گسترش دهد . یعنی تئوری شکاف . اگردر دوران انقلاب توانست از شکاف بوجود آمده بین روستائیان مهاجربا شهرنشینان و عدم جذب حاشیه نشینان در شهرها سود جوید واگرتوانست از روحیه ی انتقامجویانه و خشن ایشان که متاثر از فاصله ی طبقاتی وعدم بهره وری از مواهب ثروت و همچنین متاثر از فرهنگ سنتی , متعصب و واپسگرای مذهبی بود , استفاده کند چرا حالا و پس ازاستقرار نظام اسلامی چنین نکند .
۱- اولین و جدی ترین شکاف درحوزه ی اقتصاد . نظام اسلامی ابتدا رتباط اش را با سرمایه جهانی قطع کرد . برای هرکدام از این سیاست ها نامی گذارد تا برای توده هایش و بعضا سیاسیون متوهم و کند ذهن داخلی جذابیت نظری ایجاد کند ( بسیاری شان را در جریان انقلاب و باهمین ترفند به دنباله روی ازخود کشانده بود مثل مبارزه باامپریالیسم ) دردوره ای با نام خودکفایی اقتصادی و در دوره ای دیگر با نام اقتصاد مقاومتی . درواقع نظام جدید برای غارت همه چیزآمده بود , ازاموال حاکمان قبلی و سرمایه داران بزرگ تا منابع ملی ومحیط زیست وهمه ی اینها با نام مستضعفان . او دراین غارت هیچ شریک جهانی نمی خواست . جلوی هرگونه سرمایه گذاری خارجی را گرفت وبه اعمال نظارت مراکز سرمایه ی جهانی نه گفت ونامش را گذارد استقلال اقتصادی .
۲- شکاف در حوزه ی تولید . شکاف بین تولید تکنولوژیک با تولید خرد . ازآنجا که ارتباط با سرمایه ی جهانی قطع شده بود از انتقال تکنولوژی و آخرین دستآوردهای علمی هم خبری نبود از طرفی توده ی حامی اش که همواره از او باج حمایتش را می گرفت می بایست در این اقتصاد بسته وبی کیفیت درگیر کند . حمایت از تولیدات خانوادگی , روستایی ودستی ومانوفاکتورهای اطراف شهرهای بزرگ با نام بنگاه های زودبازده با شاغلین زیرده نفر دراین راستا بود . نتیجه سیاست حمایت ازتولید خرد تعطیلی دومینووار کارخانجات صنعتی وپیدایش نسل جدیدی از کارگران بی ثبات کار و بدون امنیت شغلی شد .
۳- شکاف سنت و مدرنیته . این شکاف اگرچه بارفرهنگی وآموزه های مذهبی داشته و دارد اما ریشه ی آن به ماهیت و پایگاه طبقاتی مادون سرمایه داری روحانیت وتوده ی حامی اش درمقابل پایگاه مدرنیته شهری و سرمایه داری حاکم برآن بازمی گردد . این تضاد که هیچ گاه در طول حاکمیت اسلامی حل نشد همواره سعی شد در قالب تلاشهای حاکمیت ( سازمان تبلیعات اسلامی , ائمه جمعه , انجمن مداحان کشور وانواع سازمانهای دیگر که در بودجه برای خود ردیفی دارند ) مدیریت شود اما هرچه دنیای ارتباطات گسترده ترشد ,عمق این شکاف نیزافزوده تر گشت و حالا به پاشنه ی آشیل حاکمیت اسلامی بدل شده است . یکی ازمظاهر این شکاف جایگاه زنان درزندگی اجتماعی شان در سنت و مدرنیسم است که حاکمیت برحفظ چنین فاصله ای به ناگزیر اصرارمی ورزد و مقوله ی بسیار مهم دیگر, درک جدیدی ازمفهوم آزادی در مقابله با انسداد فرهنگی حاکم است که ازاندیشمندان تا هنرمندان وازدانشجویان تا جوانان را و بطوراعم جامعه شهری را بخود مشغول داشته اشت .
۴- شکاف درعمق مفاهیم و آموزش . سیستم آموزش در تمامی مقاطع درنظام ولایی براصل ساده سازی مفاهیم درمقابل پیچیدگی مفاهیم متعددعلمی ونظری و برای پرورش وساده اندیشی انسانها برنامه ریزی شده است تا بتواند توده ای مشابه خود و برای ارزشهایی که خود درآن پرورش یافته مهیا سازد . درکناراین تلاش فرهنگی درسیستم آموزش , تلاش دیگری درشرایط مادی اجتماعی صورت گرفت که منجر به شناوری طبقات گردید و تکمیل کننده ی ساده سازی مفاهیم و ارزش های حقیردر جامعه شد . ارزشهایی مانند مرد سالاری , روحیه ی کاسبکارانه , معامله گرایانه , منفعت طلبی های خرد , مفت بری , چشم وهمچشمی ورقابت های خانوادگی , مدرک گرایی بدون پشتوانه ی علمی و ترویج نگاه تمسخرآمیز به ارزشهای انسانی .
۵- شکاف سیاسی با جامعه جهانی . درواقع شکاف سیاسی حاصل آن تصمیماتی است که ریشه اش در منافع مادی است . یعنی وقتی یک حاکمیت جدید در هیات یک نظام سیاسی منافع مشخص مادی ای را برای خود تعریف می کند ( و در اینجا ودریک کلام غارت محض ) و حاضر نیست با دیگر نهاد های قدرتمند سرمایه داری جهانی درآن شریک شود و بهیچوجه نظارت آنها را برنمی تابد و با آنها هماهنگ , هم رای ویا لااقل هم جهت نیست , بدیهی است که رفتار سیاسی اش هم با آنها دچار چالش گردد . اعلام رسمی این تضاد منافع در عرصه ی سیاسی با تصرف سفارت آمریکا آغازشد و در ادامه با نمونه های تلاش برای هسته ای شدن ودخالت درامورکشورهای منطقه خود را نشان داد .
۶- شکاف سیاست منطقه ای با جهان سرمایه داری . اگرچه سیاست منطقه ای نظام اسلامی ادامه ی سیاست داخلی اش محسوب می شود و می بایست در همان بخش قبلی به آن اشاره شود اما از آنجا که به این سیاست بایستی نگاه ویژه ای داشت و در تحلیل نهایی مقاله جایگاه مهمی دارد آنرا ازبخش قبلی مجزا کرده ام . تجربه ی عملی حاکمیت در طول سالهای زمامداری اش او را به این باور رسانده است که اگر بتواند ازعدم جذب جوامع بسته و پراکنده ی منطقه درنظم و اتصال با سرمایه ی جهانی , سود برده ونیروهایی را درآنجا تطمیع ,تهییج و متشکل گرداند می تواند در قالب شعارهایی مانند “عمق استراتژیک” و” هلال شیعی” و هدفی خیالی تحت عنوان “نابودی اسرائیل” حوزه فعالیت خود را گسترش دهد وبعنوان بازیگر مهم سیاست در منطقه , هم با ایجاد بحران , باج خواهی کند و هم جهان غرب را به ماندگاری اش راضی نماید . ناگفته نماند که او در مواردی نشان داده که اهل معامله و حتی همکاری نیزبوده است . در واقع سیاست خارجی رژیم تاکیدی بر تجربه ی موفقی است که قبلا در انقلاب ۵۷ نیز جواب داده , یعنی آنگاه که بخش بزرگی در پی عدم جذب توسط شهرها ازسرمایه داری حاکم فقط رنج وفقرنصیب شان شده بود و نه رونق ومواهب اش . آن زمان نیز روحانیت خشم وانتقامجویی وتعصب را دراین جوامع مذهبی و سنتی کشف کرده بود پس چرا حالا ازهمان سیاست در منطقه بهره نبرد . بدیل هایی همچون حزب الله در لبنان از فردای انقلاب و گروه های جهادی درغزه و عراق و یمن با پول پاشی بتدریج تشکیل می شوند وسپس درآفریقا این سیات همچنان دنبال می شود ( بخصوص در سودان بخاطر تسلط بر دریای سرخ ). درواقع زمینه ی مادی ( عدم جذب ) و زمینه ی اجتماعی ( نبود عدالت ودموکراسی) وزمینه ی فرهنگی ( مذهب و سنت ) همگی برای تکرار سناریوی موفق جمهوری اسلامی و گسترش امت اسلامی تحت عنوان “محور مقاومت” فراهم است . سرکردگان این گروهها بسان فرماندهان سپاه وحاکمان درجمهوری اسلامی دستی درغارت وفساد سیستماتیک خود دارند ولی بدنه درچرخه ای ازمفت بری , بیکاری وشعار زدگی از روی بسیجی های داخلی مشق می نویسند .
۷- شکاف تفکیک طبقاتی درمقابل درهم تنیدگی طبقاتی ( شناوری طبقات ) . سیاست های اقتصادی , تولیدی واجتماعی , فرهنگی نظام اسلامی که به آنها اشاره شد منجر به ازهم پاشیدگی حدود طبقاتی درایران شده است . یعنی مرزهای طبقاتی ازهم پاشید , مثلا فروشندگان نیروی کارآنچنان گسترده شده اند که امکان تشکل یابی دربین شان بعلت همین مخدوش بودن حدود طبقاتی ازبین رفته است . یعنی دراین طیف وسیع ازپادوی بازاروکارگر پاره وقت داریم تا مهندسین شاغل , از کارگران خدمات تا معلمین , از کارمندان تا اساتید دانشگاه واز رانندگان تا کادر پزشکی و دکترها . درآمدها ومحل زندگی نیز به همین بی ریطی است . از زندگی درآلونک ها ی حاشیه تا رفاه در مراکزشهری . بازاریان بیسوادی که در حجره های شش متری میلیاردرند . سرمایه داران جاهلی که بویی از تولید و اقتصاد نبرده اند و حکومتیانی که از رانت ورابطه ثروتمند شده وهرگونه حدود سرمایه داری لیبرال را به لجن کشیده اند . روستائیانی که بعلت رشد ناگهانی و بی رویه ی زمین شان , پشت ماشین های گرانقیمت نشسته اند اما مهندسینی که مسافرکشی میکنند . متخصصینی که ناگزیربه فروشندگی درمغازه شده اند ودلالانی که مدام فربه می شوند . نمونه ها بسیارند و یادآوری شان جز تکراری ملال انگیز نیست . تنها کافی است که چرخی در جامعه بزنیم تا ببینیم که هیچ چیزو هیچ کس درجای خود نیست . درواقع وقتی حدود طبقاتی مخدوش می شود بدیهی است که مقوله ی همسرنوشتی در بین افراد یک طبقه نیز مخدوش می شود و امکان متشکل شدن برای هدفی طبقاتی دشوار می گردد . در چنین شرایطی اکنون با کارگرانی مواجه هستیم که قدرت چانه زنی شان را ازدست داده اند ونگرانی ازبیکاری وناتوانی ازامرارمعاش آنها را به سنگرهای عقب تری هل داده است . شناوری طبقات ازسوی دیگر فرهنگ طبقاتی راهم نشانه رفته و ارزشهای متناسب با این بهم پاشیدگی را تبلیغ می کند مانند فرهنگ کاسبکاری , مفت بری , فرصت طلبی وبی توجهی بر ارزشهای جمعی و انسانی .
– همانگونه که قبلا ذکر شد مبارزات دموکراتیک و شهری سابقه ی طولانی درایران دارد ( وازهمه مهمتر انقلاب مشروطه ) . پس ازانقلاب نیزاین مبارزات در اشکال مختلف خود را به نمایش گذارده , از تلاش زنان برای آزادی حجاب تا جنبش اصلاح خواهی دهه ی هفتاد و جنبش دانشجویی برای آزادی بیان و دموکراسی . در دهه ی هشتاد برای آزادی حقوق اجتماعی واین اواخر درجنبش زن , زندگی , آزادی . یعنی بموازات تلاش رژیم در بهره گیری از توده ی خود ( در سرکوب همه ی مظاهر عدالت و آزادی ) برای استقرار و استمرار حاکمیتش , توده ی شهری نیز برای مقابله با واپسگرایی وبرقراری مدرنیسم , دموکراتیسم وسکولاریسم در اشکال و سطوح مختلف به نسبت فراهم بودن زمینه های مادی آنها تلاش کرده است . با این اوصاف اکنون در این برهه ی تاریخی این دو نیرو ( نیروهای دموکراتیک شهری از یکسو و نیروهای حامی حاکمیت از سوی دیگر ) دردو سوی شکاف های سنت و مدرنیته , تولید خرد وتولید تکنولوژیک و آزادی وتحجرایستاده اند .
-حاکمیت نظام ولایی سالها ست بنا برماهیت واپسگرا وغارتگر خود توانسته با بهره گیری از تئوری شکاف در حاکمیت اش استوارباقی بماند و همچنان بر آن پای می فشارد . راه نجات یقینا با ازبین رفتن این شکاف ها میسرمی شود یعنی دریک کلام سرنگونی . در واقع شرط لازم برای مواردی که در پی می آید در ابتدا سرنگونی نظام مستقر کنونی و سپس استقرار نظامی دموکراتیک است با تکیه برعدالتخواهی , توزیع عادلانه ترثروت ( درشعارارتقای کف وکنترل سقف ) و حفظ محیط زیست .
۱- شکاف حوزه ی اقتصاد فقط با وصل شدن به سرمایه ی جهانی وامکان سرمایه گذاری خارجی و حضور داشتن در سهمی از بازارهای جهانی است که ازبین خواهد رفت .
۲- حل شکاف درحوزه ی تولید منوط است به پایان دادن به تولید خرد وامکان انتقال تکنولوژی به داخل ونقش داشتن در تقسیم کار و تولید جهانی .
۳- از آنجا که شکاف های فرهنگی , آموزشی وپرورشی شکاف هایی ماهیتی و به پایگاه طبقاتی رژیم باز میگردد وتا هنگام حاکمیت نظام اسلامی همچنان پابرجا باقی خواهد ماند , لذا تنها با سرنگونی رژیم اسلامی ودر زمانی طولانی و بتدریج و با تغییر کیفی درفهم مفاهیم دموکراسی و حقوق جمعی ازبین خواهد رفت .
۴- همانگونه که قبلا ذکر شد هرجایی که بعلت عقب ماندگی فرهنگی , مذهبی وتولیدی در جذب با سرمایه ی جهانی دچار مشکل بود بدیل های مناسبی برای پایگاه نظری جمهوری اسلامی شد و نظام ولایی از این شکاف به تمامی بهره برد . از اینرو همانگونه که درمقاله ی غزه گفته ام تنها راه پایان گرفتن بهره گیری رژیم از این شکاف در سیاست خارجی اش , وصل شدن این مناطق به سرمایه ی جهانی و رشد مدرنیزاسیون و تعمیق دموکراسی است .
۵- تنها پس از ایجاد زمینه های اقتصادی و تولیدی نوین است که از شناوری طبقات جلوگیری می شود و طبقات بتدریج حدود خود را بازمی یابند وبراساس جایگاه شان درتولید و درپی آن براساس منافع طبقاتی شان با درک همسرنوشتی ملموس برپایه های مادی مشخص امکان متشکل شدن شان فراهم می گردد . از این زمان است که زمینه ی مادی نهادهای طبقاتی و اجتماعی مهیا می شود . نهادهای طبقاتی که خود جزو نهادهای دموکراتیک اند از پس مبارزات دموکراتیک می آیند و پیش شرط اصلی مبارزات طبقاتی محسوب می گردند .
اول بهمن ۱۴۰۲
بهروز علی یاری

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.