نوشته آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی و جمع‌آوری از محمد صالحی –

مقدمه :

منصب نبوت برای پیامبر ، فیض الهی و وظیفه اولی رسالت حضرت ایشان بود ، در حالیکه پیامبر وظیفه اولی الهی برای تشکیل حکومت نداشته و تنها پس از خواست اکثریت جامعه مدینه ( در بخش دوم رسالت ایشان ، پس از هجرت از مکه به مدینه ) ، برای پذیرش ولایت و زعامت سیاسی آنها ، مورد قبول پیامبر قرار گرفت و حکومت ایشان شکل رسمی بخود گرفت .
در ادامه نظر مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی ، خواهد آمد :
الف )نحوه شکل گیری حکومت پیامبر در مدینه
رسول خدا (ص) پس از سالها رنج و زحمت طاقت فرسا ، امتی را بوجود آورد و از ظلمات جهل و شرک نجات داد ۱ و پس از تحمل سیزده سال رنج و عذاب در راه دعوتش ، حکومت کوچکی در یثرب تشکیل داد و این کاملا طبیعی بود که امت جدید اسلام ، ولایت و رهبری سیاسی خود را عملا به رسول اکرم که به وجود آورنده این امت بود بدهند و آن حضرت عملا این ولایت و رهبری را بدست بگیرد .
نویسنده شهیر محمدجواد مغنیه در این باره می گوید :
” کسی که با کمال رضای نفس ، به نبوت یک انسانی ایمان می آورد ، در حقیقت او را برای ریاست برخود انتخاب کرده و بر خود حتم می کند که از او اطاعت نماید ۲. ”
می دانیم که ولایت و حکومت پیغمبر خدا تحمیلی نبود ، بلکه مردم عاشقانه رهبری سیاسی خود را به حضرتش سپردند ، مردمی که برای تبرک جستن به آب وضوی رسول خدا بر هم سبقت می گیرند ۳ ، کاملا طبیعی است که ولایت و رهبری سیاسی خود را به آن حضرت بسپارند .
در حقیقت ، ولایت و زعامت مردمی رسول خدا (ص) محصول یک پیمان خودبخودی طرفینی بود که ایجابش از طرف مردم و قبولش از طرف رسول اکرم بود و این ایجاب و قبول بطور خودبخودی و با طبیعی ترین وجه انجام شد ، البته این ایجاب و قبول در یک ساعت معین انجام نشد بلکه در متن حرکت انقلابی اسلام و در طول مجاهدات پیامبر و امتش عملا تحقق یافت .
ضمنا باید دانست که آیه (( النبی اولی بالمومنین من انفسهم )) ۴، که از ولایت رسول خدا (ص) سخن می گوید اشاره به همین ولایت تحقق یافته ، می کند ، یعنی همان ولایتی را که قبلا پیمانش بین مردم و پیغمبر اکرم بطور خودبخودی بسته شده بود ، امضا می نماید ، چون این آیه بعد از جنگ احزاب یعنی در سال پنجم هجرت نازل شده است در حالیکه ولایت رسول خدا قبل از نزول این آیه تحقق یافته بود و وجود خارجی داشت ، پس طبعا آیه شریفه ، همان ولایت موجود را تثبیت و امضا کرده است و این را اصطلاحا حکم امضایی می گویند ، در مقابل حکم تاسیسی .
بدیهی است که حکم امضایی قرآن نیز حکم خداست . پس ولایت و حکومت رسول خدا (ص) در عین حالیکه مردمی است ، الهی و خدایی است و آیه مزبور که می گوید : ” پیغمبر اکرم (ص) از خود مومنان برای زمامداری آنان شایسته تر است ” الهی بودن ولایت آن حضرت را اثبات می کند .
ب ) فرق بین نبوت و ولایت
بین نبوت و ولایت بمعنای زمامداری و حاکمیت بالفعل ، فرقهای اساسی وجود دارد که باید این فرقها را بشناسیم :
۱- نبوت یک فیض ملکوتی و الهی است که با اراده خاص خداوند به پیغمبرش اعطا می شود و فکر و تشخیص هیچ انسانی ، حتی خود پیغمبر در آن دخالت ندارد ؛ ولی ولایت یک ضرورت اجتماعی است که برای اداره جامعه بدست خود مردم بوجود می آید و حتی مردم بی خدا نیز از آن بی نیاز نیستند و به فردی ولایت می دهند و زمامدارش می کنند .
۲- نبوت یک واقعیت تکوینی و ماورا الطبیعی است که با اراده تکوینی خدا ، گاهی به طفل در گهواره هم داده می شود ، چنانکه به حضرت عیسی (ع) داده شد ، ولی ولایت ، محصول یک قرارداد اجتماعی است که آن قرارداد ، واقعیتی جز جعل و اعتبار ندارد .
۳- نبوت یک مقام عالی و یک فضیلت والای معنوی و حقیقت جاودانی است که مطلوب خداست و یک متاع زودگذر دنیایی نیست ولی ولایت ، اداره جامعه و درگیری با مشکلات مردم و یک متاع زودگذر دنیایی است که مطلوب اصلی اولیای خدا نیست ؛ چنانکه حضرت امیر (ع) فرمود :
” من در ولایت رغبتی نداشتم ولی شما با اصرار ، آنرا به من قبولاندید ” ۵
اگر ولایت یک مقام معنوی ملکوتی و الهی بود ، امام نمی فرمود : من در آن رغبتی نداشتم ؛ زیرا مقام معنوی و الهی ، کمال آرزوی امام است . و نیز در جای دیگر فرمود :
” این ولایت شما متاع چند روزه زودگذر است .” ۶
و معلوم است که مقام معنوی و الهی ، متاع چند روزه و زودگذر نیست .
۴- نبوت چیزی نیست که مردم بتوانند آن را از پیامبر سلب کنند ، چون آن را مردم نداده اند تا بتوانند سلبش کنند ، ولی ولایت یعنی حاکمیت بالفعل ، چون با نیروی مردم تحقق می یابد ، مردم می توانند آن را به حق یا ناحق به کسی بدهند و یا از کسی سلب کنند ، چنانکه در مدت بیست و پنج سال آن را از حضرت امیر (ع) سلب کردند و خود آن حضرت فرمود :
” سلبونی سلطان ابن امی – حکومت پیامبر را از من سلب کردند و نگذاشتند بدست من بیاید .۷″
۵- نبوت از همان آغاز نزول وحی برای پیغمبر خدا حاصل شد ، ولی ولایت هنگامی حاصل شد که در مدینه حکومتی تشکیل داد و اداره جامعه کوچک اسلامی را بدست گرفت ، بنابراین در آن سیزده سال که آن حضرت در مکه بود و حکومتی تشکیل نداده بود ، ولایت بمعنای زمامداری نداشت ولی نبوت داشت .
۶- ولایت در آنجا که مردمی باشد با پشتیبانی اکثریت مردم تحقق می یابد زیرا با نبودن نیروی اکثریت هیچکس نمی تواند حکومت مردمی تشکیل دهد و ولایت بالفعل داشته باشد و از اینرو باید گفت :
حکومت انبیا چون مردمی است نه تحمیلی ، طبعا با پشتیبانی و رضای اکثریت نیروهای مردمی تشکیل می شده است .
ولی نبوت چون فیضی است الهی که بطور ابتدایی به پیغمبر اعطا می شود ، اگر اکثریت مردم نیز مخالف او باشند باز هم نبوتش ثابت و محقق است و وظیفه دعوتش را انجام می دهد و برای ساختن انسانها تلاش می کند .
از آنچه گفتیم ، روشن شد که نبوت و ولایت ، در ماهیت و جوهر خود با هم فرق دارند و میان ولایت و نبوت ، تفاوت از زمین تا آسمان است . نبوت در اوج ملکوت قرار دارد ، در حالیکه ولایت یک امر مردمی و اجتماعی است .

ج) مفهوم و آثاربیعت ( رای ) مردم
حضرت علی (ع) در غدیر خم به امامت منصوب شده بود ولی پس از قتل عثمان ، مردم باید از او اطاعت کنند و همین اطاعت مردم ، به وی قدرت و حاکمیت بالفعل می دهد و با این بیان ، قدرت امام ، مولود اطاعت مردم است .
اساسا بیعت چیست و چه لزومی دارد ؟
جواب :
بیعت بمعنای رای اعتماد و انتخاب و رسمیت دادن به زمامداری کسی است که با او بیعت می کنند ۸ ؛ که پس از بیعت ، او قدرت پیدا می کند و نیروهای اجرایی را بدست و می تواند اوامر حکومتی صادر و اجرا نماید و قبل از بیعت چنین قدرتی ندارد اگر چه قبلا به خلافت منصوب شده باشد .
اگر امام علی (ع ) در زمان عثمان فرمان صادر می کرد که از تبعید ابوذر جلوگیری کنند ، کار لغوی بود ، چون قدرت اجرایی نداشت .
اطاعت مردم از امام ، فرع اینست که او اوامر حکومتی صادر کند و پیش از بیعت و بدست گرفتن قدرت ، او نمی تواند اوامر حکومتی صادر کند و از اینرو موضوع اطاعت مردم منتفی است .
بنابر این در درجه اول ، بیعت است و در درجه دوم ، حصول قدرت و در درجه سوم ، صدور اوامر حکومتی و در درجه چهارم ، اطاعت مردم ؛
و این اطاعت بمعنای عمل کردن به فتواهای امام علی (ع) نیست ، زیرا در زمان خلفا ، نیز به فتواهای او عمل می کردند . بلکه اطاعت بمعنای اجرای اوامر حکومتی آن حضرت است که پس از بیعت و قدرت یافتن ، چنین اوامری صادر می کند و مردم اطاعت می کنند ، نه قبل از آن .
بنابراین تا بیعت و رای مردم نباشد ، حاکمیت امام در خارج تحقق نمی یابد و نمی تواند اعمال ولایت کند و جامعه اسلامی را اداره نماید . و این شبیه رای مردم به رئیس جمهور است که پس از احراز اکثریت آرا ، قدرت و حاکمیت می یابد و اوامر حکومتی صادر می کند و قبل از آن چنین قدرتی ندارد و چنین اوامری صادر نمی کند .
عمار یاسر که می گوید :
” … فاخترنا علیا خلیفه و رضیناه اماما … ” ۹
منظورش اینست که ما علی (ع) را بعد از قتل عثمان بعنوان خلیفه و امام برگزیدیم و با او بیعت کردیم و با این بیعت و رای خود ، به حاکمیت او عینیت دادیم و قدرت حکومت را به وی سپردیم تا امت اسلامی را اداره کند .
این حقیقت ملموس را همه درک می کنند که هرکس را اکثریت مردم به زمامداری برگزینند و پشتیبانش باشند ، حاکم می شود ؛ زیرا نیروی اصلی جامعه ، خود مردم هستند …
در سخنان پیشوایان دین نیز ، به این حقیقت اشاره شده است :
۱- از رسول خدا (ص) روایت شده است که :
” … و ان تولوها علیا تجدوه هادیا مهدیا … ” ۱۰
” اگر شما ، ولایت را به علی بدهید او را راهنمای هدایت شده ای خواهید یافت . ”
۲- از رسول خدا (ص) روایت شده است که به حضرت علی (ع) فرمود :
” … فان ولوک فی عافیه و اجمعوا علیک بالرضا فقم فی امرهم و ان اختلفوا علیک فدعهم و ما هم فیه فان اله سیجعل لک مخرجا … ” ۱۱
” .. اگر مردم بدون درگیری ولایت را به تو دادند و همه نیروها به آن راضی شدند ، حکومت را قبول کن و اگر اختلاف کردند آنان را رها ساز و به حال خود واگذار که خدا برای تو راه خلاصی قرار خواهد داد … ”
۳- امام حسن (ع) ضمن نامه ای به معاویه نوشت :
” … ان علیا لما مضی لسبیله ولانی المسلمون الامر من بعده … ” ۱۲
” .. پس از درگذشت پدرم علی (ع) ، مسلمانان ولایت امر را به من دادند . ”
این نقلها بطور واضح می گوید :
این نیروهای مردم هستند که به ولایت و حاکمیت امام تحقق و عینیت می دهند .
اثر تکوینی بیعت مردم با امام علی (ع)
بیعت اکثریت مردم با امام علی (ع) ، یک اثر طبیعی و تکوینی داشت و آن حصول قدرت متمرکز و مردمی برای امام بود که در پرتو آن حکومت را بدست گرفت .
سوالی که مطرح است ، اینست که این رای و بیعت مردم چه اثر تشریعی و قانونی داشت که امام و اسلام آن را قبول دارند و می تواند دلیل بر اعتبار رای اکثریت در مورد ولایت رهبر در زمانهای دیگر باشد ؟
جواب در سخنان حضرت امام علی (ع) منعکس بوده که ذیلا به بعضی از آنها اشاره می کنیم :
آثار شرعی بیعت و رای مردم به امام
۱- امام علی(ع) بین والی و رعیت ، یعنی بین خودش و مردم ، حقوق متقابل قائل شده است :
” … حق شما بر من اینست که درباره شما خیرخواهی کنم و درآمد بیت المال شما را زیاد نمایم و حق من بر شما اینست که به بیعت خود وفا کنید و در حضور و غیاب ، برای حکومت من خیرخواهی نمایید … ” ۱۳
و یا جایی دیگر می فرماید :
” … خدا بواسطه ولایت امر شما ، برای من بر شما ، حقی قرار داده و متقابلا برای شما بر من ، حقی قائل شده است و در میان حقوق اجتماعی ، بزرگترین حق ، همان حق والی بر مردم و حق مردم بر والی است … “۱۴
امام علی (ع) که زبان اسلام است و احکام خدا را بیان می کند ، این حقوق متقابل را آثار شرعی بیعت مردم با آن حضرت می داند . زیرا امام قبل از بیعت مردم ، والی و زمامدار بالفعل نبود ، تا از مردم اطاعت و فای به بیعت بخواهد … بنابر این وجوب رعایت حقوق متقابل حاکم و مردم ، که حکم شرع است از آثار رای و بیعت مردم است .
۲- امام علی (ع) در خطبه شقشقیه ، رای مردم را برای خود تکلیف آور دانسته و فرموده است :
” حضور نیروهای انبوه مردمی و پشتیبانی آنها از من ، مرا مکلف ساخته که زمامداری را بپذیرم و به داد مظلومان برسم و گرنه مسئولیت خلافت را قبول نمی کردم . حضور نیروهای مردمی ، حجت خدا را بر من تمام کرد و واجب شد به تعهدی که خدا از علما گرفته است تا داد مظلوم گرسنه را از ظالم شکمخوار بستانند ، عمل کنم و مظلومان را به حقشان برسانم ؛ از اینرو زمامداری را پذیرفتم تا با قدرت حکومت ، این وظیفه الهی را انجام دهم … “۱۵
می بینیم که امام ، تمام شدن حجت خدا و منجز شدن حکم و تعهد الهی را مولود رای اکثریت مردم می داند و این دلیل است که رای اکثریت مردم دارای اثر شرعی است و این اثر شرعی در ۲۵ سال انزوای سیاسی امام نبود ، چون رای اکثریت مردم نبود .
۳- امام علی (ع) در چند مورد برای باطل کردن ادعای ناکثین که گفته بودند : ” علی بر خلاف رای و رضای مردم ، حکومت را از امت ربوده است ”
به رای و بیعت آزادانه و عاشقانه مردم با آن حضرت استدلال کرده است . ۱۶
اگر رای اکثریت اثر شرعی نداشت ، باید امام برای ابطال ادعای ناکثین ، بی اعتبار بودن رای اکثریت را برای مردم بیان نماید ، نه اینکه بیعت و رای مردم را تکیه گاه حکومت خود معرفی کند و به آن استناد جوید.
زیرنویسها :
۱- نظر آیه اله منتظری :
” خداوند در رابطه با هدف از ارسال رسل و انزال کتب می‎فرماید : ” لیقوم الناس بالقسط ” ( سوره حدید ، آیه ۲۵ )
” تا خود مردم در اثر هدایت انبیا و کار فرهنگی و فکری آنان ، عدالت را به پا دارند .
قرآن نفرموده است : تا پیامبران عدالت را به پا دارند ، تا شائبه اجرای شریعت و عدالت با اجبار و زور در بین نباشد .” (کتاب حکومت دینی و حقوق انسان – ص ۱۴۴ )
۲- کتاب الخمینی و االدله الاسلامیه – ص ۲۷
۳- سیره ابن هشام ج۲ ص ۳۱۴
۴- سوره احزاب ، آیه ۶
۵- نهج البلاغه ، خطبه ۱۹۶
۶- نهج البلاغه ، نامه ۶۲
۷- نهج البلاغه ، نامه ۳۶
۸- همانطور که در بخش های الف و ب توضیح داده شد .
۹- بهج الصباغه ، ج ۶ ، ص ۱۲۹
۱۰- شرح ابن ابی الحدید ، ج ۱۱ ، ص ۱۱
۱۱- کشف المحجه از ابن طاووس ، ص ۱۸۰
۱۲- صلح الحسن ، ص ۸۲
۱۳- نهج البلاغه ، خطبه ۳۴
۱۴- نهج البلاغه ، خطبه ۲۰۷
۱۵- نهج البلاغه ، خطبه ۳
۱۶- نهج البلاغه ، خطبه های ۱۳۷ و ۱۷۱ و ۲۲۱

منبع : کتاب ” ولایت فقیه ، حکومت صالحان ” – ص ۶۷ تا ۷۱– و ص ۱۳۸ تا ۱۴۱ – مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)