چند خط تلاش ناموفق برای زایل کردن زیبایی یک عکس، عکسی که شهرتش در دهه هفتاد حتی از شهرت عکاسش نیز فراتر رفت و هنوز هم الهامبخش مجادله است.

  * در نگاه اول چیز عجیبی وجود ندارد، زنی زیبا و آرام در بستر؛ دسته ای رز سفید و دسته ای رز تیره در طرفین و در تاریک-روشنای مبهم یک اتاق؛ تصویری کلیشه ای از موقعیت زن بعد از همآغوشی. تکانه ی اول عکس آن هنگام وارد می شود که حتی وقتی دانشی خارج از متن (نام خود عکس) به ما هشدار می دهد زن زیبا در حال مردن از لنفوم است و این بستر نه بستر همآغوشی که بستر مرگ اوست، نه تنها چیزی از اغواگری اش کم نمی شود بلکه تازه انگار تبدیل می شود به همان نشانه ی بدون مدلول، تهی و بی مفهومی که به سمت خود می کشاند و در عین حال طفره می رود، همان اغوا ورای امر جنسی. از اینجا به بعد تکنیک پیتر هُجَر عکاس بیشتر به چشم میاید: این کنتراست چشمگیر نور و سایه، کنتراست مرگ و زندگی ست. این تاریکی مرگ است که بر کَندی دارلینگ، سوپرمدلِ اندی وارهول چنبره زده و رز سیاه را به زودی به دستش خواهد داد.

 ولی عکس از این هم فراتر می رود و تکانه ی دوم را وارد میکند: این سوژه ی غمگینِ زیبا، اصلا زن نیست و هیچوقت هم زن نبوده. دارلینگ مردی ترا-جنسیتی [زن نما] ست و عکس نگاه احترام آمیز هُجَر به او، همانطوری که میخواست باشد، یک زن زیبای هالیوودی، را به تصویر می کشد. اینجاست که در می یابیم چرا با یکی از شاهکارهای عکاسی قرن بیستم، «کندی دارلینگ در بستر مرگ» طرفیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)