روحانيون شيعه که پيش از روی کار آمدن جمهوری اسلامی قرن‌ها بر بالای منبر در مذمت يزيد و ستايش ظلم‌ستيزی و پايداری حسين داد سخن می‌دادند و از قيام موسی عليه فرعون قصه‌ها می‌گفتند، چرا حالا اگر خامنه‌ای با ناقدان و ناراضيان هم‌کيش خود با کسانی مثل موسوی و کروبی از فرعون هم بدتر کند هيچ صدای اعتراضی از سوی آنان به گوش نمی رسد ؟

آيا اگر خامنه ای در ۲۲ خرداد ۸۸ به رای مردم گردن می گذاشت، بازهم امروز اقتصاد ايران در آستانه ورشکستگی بود؟ آيا در آن صورت امروز جمهوری اسلامی در شرايط و موقعيت داخلی و بين المللی بهتری نبود؟ آيا اگر خامنه ای پس از کودتای ۸۸ صدای اعتراض مسالمت آميز مردم را می شنيد و به جای سرکوب خونين اعتراضات و حصر رهبران جنبش سبز به پيشنهادات يار ديرين خود هاشمی رفسنجانی گوش فرا می داد، امروز خود او از اعتبار و احترام بيشتری در ميان لايه های مختلف نظام حاکم برخوردار نبود؟

من اگر يک طلبه مکتب اسلام بودم و دغدغه اعتبار دين داشتم همه انرژی و حواسم را صرف نقد ولايت مطلقه فقيه می کردم تا ثابت کنم که گويا اين بساط پر از ظلم و فساد که اعتبار دين و اوضاع اقتصادی- اجتماعی ايران را به اين روز اسفناک انداخته از منظر اسلام شرک محض است. می کوشيدم اثبات کنم که سرسپردگان و رهروان ولايت آقای خامنه ای بت پرستند و لاجرم مخالف آئين محمد بن عبداله که با پرستش انسان توسط انسان مخالف بود و در مقام پيامبری خدا نيز اصرار داشت به مردم حالی کند که خود او نيزهيچ فرقی با ديگران ندارد (انا بشرمثلکم). و حتی در قرآن نيز دوبار تاکيد شده است که ای محمد به مردم بگو که تو هيچ فرقی با ديگر مردمان نداری (سوره الکهف آيه ۱۱۰) و (سوره فصلت آيه ۶) اين کار اما در تخصص من که کاری به دين و دينداری ندارم نيست. با اين همه اين پرسش برايم مطرح است که اين همه آيات عظام و طلاب علوم دينی چرا به اين مساله نمی پردازند؟

روحانيون شيعه که پيش از روی کار آمدن جمهوری اسلامی قرنها بر بالای منبر در مذمت يزيد و ستايش ظلم ستيزی و پايداری حسين داد سخن می دادند و از قيام موسی عليه فرعون قصه ها می گفتند، چرا حالا اگر خامنه ای با ناقدان و ناراضيان هم کيش خود با کسانی مثل موسوی و کروبی از فرعون هم بدتر کند هيچ صدای اعتراضی از سوی آنان به گوش نمی رسد؟ ( از استثنائات که نافی قاعده نيستند می گذرم). جوانان را در کهريزک می کشند، پزشک شاهد آن را هم ترور می کنند، کارگر بی پناه وبلاگ نويس را شکنجه کش می کنند، پزشک شاهد را هم به جرم گواهی پزشکی زندانی می کنند و مسببين اين جنايات در همه حال از مصونيت آهنين برخوردارند و قوه قضائی و قاضی القضات جمهوری اسلامی همدست علنی و عملی آنان است. و شگفتا که هيچ صدای اعتراضی از اين طبقه شريعتمدار که قرنهاست نان دين خورده اند، بلند نمی شود. چه پاسخی می توان به اين پرسش داد جز اين که بگوئيم برای اين طبقه آئين محمد بن عبداله فقط دکانی بوده و هست برای کاسبی و فريب خلق اله؟ حقيقتی که البته عارفان، شاعران و انديشمندان ايرانی در درازای سده ها بارها و بارها به زبان شعر و طنز و غيره به ما گوشزد کرده اند. پس فراموش نکنيم که اين فقط خامنه ای نيست که اينک هزار روز است، موسوی، رهنورد و کروبی را به بند کشيده تا جامعه را مرعوب کند. خامنه ای بدون همدستی زاهدان ريايی و روحانيون دين فروش که به زور سرنيزه و دروغ وارعاب بر گرده مردم سوار شده اند، هرگز نمی توانست عنصری مثل احمدی نژاد که بجز دروغگويی و شعارهای تحريک آميز هنر ديگر در چنته نداشت بر مسند رياست جمهوری بنشاند و امثال موسوی و کروبی را به گناه حق گويی در بند کشد.

او بدون روحانيون قدرت پرست و فاسد هرگز نمی توانست امثال حسين شريعتمداری، صادق لاريجانی، محسنی اژه ای، تائب، نقدی، مقدم و جعفری را بر مال و ناموس يک کشور مسلط کند و ناصحان و فرهيختگان را به گناه حق گوئی به بند بکشد.

ايرانيان چه در انتخابات های گذشته و اخير و چه دراعتراضات مدنی و حق طلبانه چهار سال پيش خود نشان دادند که نمی خواهند زير بار ستم ولايت مطلقه فقيه و گماشتگان او زندگی کنند. گناه موسوی، کروبی، رهنورد اين است که مثل آيت الله منتظری راه خود را از کژراهه ولايت مطلقه فقيه جدا کرده و در کنار مردم ايستاده اند.

گناه آنان اين است که پس از کودتای انتخاباتی آقای خامنه ای گام به گام همراه با مردم عليه خودسری های کشور سوز ولايت مطلقه خامنه ای جلو آمدند و در بيانيه های خود فرعونيت ولايت فقيه را به باد انتقاد گرفتند و مردم را در اعتراضاتشان عليه دستگاه جبار ولايت محق دانستند.

موسوی چهار سال پيش، به روشنی شرايط امروز را پيش بينی کرد و گفت اگر حاکميت به اراده مردم گردن نگذارد و به زور سرنيزه، احمدی نژاد را دوباره بر صندلی رياست جمهوری بنشاند، اقتصاد کشور خسارت های جبران ناپذير می بيند و منافع و مصالح ملی ايران ملعبه دست غارتگران داخلی و طمع ورزان بين المللی قرار می گيرد.

خامنه ای در اين مدت همه ابزارهای قدرت از لشکريان سرکوب و قضات بيدادگر تا تريبون های دروغ زن، مراجع و مداحان مذهبی و مجلس حلقه بگوش، و مزدوران و بازجويان امام زمان را برای تخريب جنبش سبز و منزوی کردن رهبران آن بکار گرفته است، اما همه اين تقلاهای او و گماشتگانش نتيجه عکس به بار آورده است. چنان که فقط يک کلمه از موسوی در حصر هزاران بار قوی تر از همه تبليغات شبانه روزی دستگاه ولايت در دل جامعه اثر می کند.

امروز خامنه ای بهتر از هرکس می داند که اگر در چارچوب همين قانون اساسی جمهوری اسلامی، شرکت مهندس موسوی و هريک از ديگر سران جنبش سبز در انتخابات برای تعيين رهبری جمهوری اسلامی پذيرفته شود، اکثريت عظيم ايرانيان به موسوی و يا فرد ديگری که با او هم راه و هم نظر باشد رای می دهند. امروز که ۴ سال پس از کودتای خرداد ۸۸ اقتصاد کشور در آستانه فروپاشی است و خامنه ای به اميد لغو تحريم خود را به نرمش در برابر قدرت های جهانی مجبور می بيند، حقانيت موسوی و کروبی و گفتمان جنبش سبز بيش از پيش بر همگان آشکار می شود.

هزار روز حصر و هزار روز تبليغات دشنام گونه نه فقط آنان را به فراموش خانه سياسی نبرده بلکه برعکس اين سه رهبر در حصر را در بلند ترين قله اعتماد ملی نشانده است.چنان که گفتمان جنبش سبز و نفوذ رهبران زندانی آن در فضای سياسی ايران و افکار عمومی جامعه بر همه تحولات سياسی کشور از جمله بر انتخابات ۲۴ خرداد تاثير تعيين کننده و انکار ناپذير برجای گذاشته اند. آقای خامنه ای حق دارد از آزادی اين اسيران در بند که بر ميثاق خود با مردم ايستاده اند و هزار روز است که بهای اين ايستادگی را به قيمت سلامت خويش می پردازند بترسد. اگر ديکتاتور يک ذره وجدان و يک جو انصاف داشت به جای درخواست توبه از کسانی که همه آنچه را به عنوان نصيحت و هشدار به او گفتند درست از آب درآمد، از آنچه که کرده ابراز پشيمانی می کرد و از حصرشدگان و قربانيان سرکوب طلب عفو می نمود.

اعتماد مردم به رهبران در حصر مهمترين سرمايه امروز جنبش دموکراسی خواهی سبز است. سياستهای ويرانگر ۸ ساله گذشته شرايط انفجاری و خطرناکی در ايران پديد آورده است. در شرايطی که نابه سامانی های اقتصادی و اجتماعی حاصل از ۸ سال حکومت خامنه ای – احمدی نژاد بر ايران، کشور را در مخاطره شورشهای اجتماعی و فروپاشی سياسی قرار داده پيوند مردم و رهبران در حصر همان سرمايه ای است که می تواند کشور را در شرايط خطرناک و غافلگير کننده آينده نجات دهد. من مخالف نظام جمهوری اسلامی و خواستار يک جمهوری سکولار هستم و بر آن هستم که هرگونه آميزش دين و دولت به ديکتاتوری و فساد می انجامد. به اين اعتبار قطعا با موسوی و کروبی هم نظر نيستم، اما اين اختلاف مانع از آن نيست که در شرايط امروز ايران از رهبری آنان در جنبش سبز حمايت کنم. اعتماد مردم به اين رهبران زندانی مهمترين سرمايه ملی جنبش سبز در شرايط بسيار حساس کنونی است. همه ميهن پرستان و دلسوزان کشور از هر فکر و عقيده ای در پاسداری از اين سرمايه ملی ذينفع اند.

مقاومت رهبران جنبش سبز را پاسداريم و بر رنجی که در هزار روز گذشته بخاطر احترام به خواسته های مردم بر خود روا داشته اند ارج بگذاريم.

علی کشتگر
Ali.keshtgar@yahoo.fr

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)