-آنچه در مورد نقد بر روش و اندیشه آل‌احمد در برخی نوشته‌ها دیده می‌شود احتمالا کمتر شایسته عنوان نقد است و بیشتر مربوط به نشان دادن نقاط ضعف اندیشه یا خطاهایی است که وی در راه بردن عقل خود، سازماندهی استدلالاتش و نتایج مترتب بر آنها مرتکب شده است. اما در واقع چنین کاری، یعنی نشان دادن خطاهای کسی در پنجاه سال پیش، به چه کاری می‌آید و چه مسئله‌ای را که اکنون اگر خوب صورت‌بندی شده باشد حل می‌کند؟ آل‌احمد و دیگرانی مانند فروغ و سهراب و اندیشمندانی مانند شایگان و فردید و بسیارانی دیگر همچون آنها پنجره‌هایی هستند که صحنه‌ای از گذشته را بر روی ما می‌گشایند. اگر از این روزن‌ها رایحه خوب استشمام نمی‌کنیم، شکستن پنجره یا بستن آن چندان کمکی نمی‌کند. آل‌احمد و دیگران به صورت طبیعی محصول زمانه‌ای هستند که چنین میوه‌هایی را تقدیم ما کرده است. قبلا در چند نوشته توضیح دادم چگونه بیماری رمانتیسیزم مخرب در زمان پیشین گریبانگیر غالب روشنفکران و اندیشمندان ما شده بود و علت آن چه بود. جنبش رمانتیک عارض فیلسوفان قرن نوزدهم اروپا هم شد اما آن فقط مرحله‌ای از رشد طبیعی اندیشه در آن سرزمین بوده و وجه مخرب پیدا نکرد. در باره این موضوع قبلا چند بار نوشتم. اندیشمندانی که علیه نظام سیاسی دوره پیشین مبارزه کردند نه خوبند و نه بد، آنها نشانه‌هایی هستند که به سمت و سویی اشاره می‌کنند، آنها علایم مسیر تاریخ جامعه ایرانی هستند. نوشته‌های اعتراضی که علیه اینان نوشته می‌شود و نام نقد را بر خود دارد، عملا شایسته این نام نیستند، اما خود این نوشته‌ها نشانه چیستند؟ به گمان من این نوشته‌ها نشانه آن است که ما هنوز از نظر تکامل اندیشه در مرحله «مرده‌پرستی» قرار داریم. منظور من از این عبارت دقیق است و الزاما به معنی عمومی آن نیست. این عبارت را از این وجه به کار می‌برم که برای اندیشه ایرانی آنچه «متعین» یا انضمامی است قابل نقد است، شخصیت‌ها می‌توانند نقد شوند، و نه کارکردها (مانند اذهان ابتدایی که هنوز قابلیت یادگیری ریاضیات را در فرم مجردش ندارند). شخصیت‌ها برای اندیشه ما اصیل هستند زیرا ما هنوز قادر به درک فرم‌های مجرد و استدلال راجع به این فرم‌ها نیستیم. برای فرانسویان که با وسواس بسیار دست‌نوشته‌ها و آثار هوگو را ضبط و نگه‌داری می‌کنند، او نه خوب است نه بد، او یک پنجره است، هوگو یک «تهی» است و به میانجی این «تهی» است که روح زمانه خود را بر فرانسویان آشکار می‌کند. برای ما اما آل‌احمد یا شریعتی یک قالب است، یک مومیایی است، یک وضع متعین و انضمامی است و در نتیجه قابل نقد. ما قادر به درک هیچ وضع تهی نیستیم، ما هر وضع تهی را به سرعت به یک مومیایی تبدیل می‌کنیم تا بتوانیم آن را دون‌کیشوت وار ویران کنیم،‌ در حالیکه چیزی برای ویران کردن وجود ندارد.

 

– «ما هم حق زندگی داریم، خسته شدیم و باید در عمر کوتاه خود آنچه می‌خواهیم انجام دهیم. چرا باید به دیگرانی فکر کنیم که آنها به ما فکر نمی‌کنند، …» چنین گفته‌هایی در بین افراد ایرانی عمومیت دارد و به گمان من شایع‌ترین احساس و باور میان ایرانی‌هاست. «من چه گناهی دارم که باید تاوان دیگران را بپردازم؟ پدران ما سال ۵۷ فاجعه‌ای را رقم زدند و مای بی‌گناه اکنون تاوان کارهای آنها را می‌پردازیم…» چنین باورهایی در جوامع مشابه ما هم بازتاب دارد. در منازعه اسرائیل و حماس مکررا در باره «مردم بی‌گناه غزه…» می‌شنویم. با خود می‌اندیشم این عبارات، این احساس‌ها و باورها نشانه چیست. به گمان من نشانه غیبت روح است، غیبت «مردم». توجه کنیم که «مردم» یک واحد بی‌زمانی است،‌اینگونه نیست که ما مردم سال ۱۴۰۰ «بی‌گناه» باشیم و پدران ما گناه‌کار. «مردم» اصلا یک نفر است، یک نفر بی‌زمانی. اینکه پدران ما در سال ۵۷ وضعیتی را پدید آوردند که منجر به فاجعه‌ای شد، یعنی «مای اکنون» این فاجعه را رقم زدیم. روشن است که اشکال از اینجا سرچشمه می‌گیرد که «گناه» که یک مفهوم فردی و شخصی است به «مردم» تسری می‌یابد بدون اینکه عملا هیج بستر منطقی یا عقلانی برای چنین سرایتی تدارک دیده شده باشد. غیبت روح یا غیبت مردم باعث می‌شود تا هر کس خود را به میانجی خود بازیابد و در این بازیابی، خود را «بی‌گناه» تشخیص دهد. غیبت روح یا مردم به آحاد ایرانی اجازه نمی‌دهد تا هر کس خود را به میانجی «مردم» بازشناسد و در این بازشناسی خود را در «گناه» پیشینیان هم شریک بداند همچنانکه در گناه آیندگان شریک است. به همین سبب است که صحبت کردن از «مردم بی‌گناه» یک سرزمین واجد هیچ معنای محصلی نیست. مگر ممکن است مردم سرزمینی بی‌گناه باشند و منابع آبی آنها نابود شود، فقر بیداد کند و فریاد ستمدیدگان به عرش خداوندی بالا رود؟ مگر ممکن است مردم سرزمینی بی‌گناه باشند و آتش و بمب بر روی آنها فرود آید؟ واقعا اگر وضع جنگی در ایران پیش آید، هنوز آحاد ایرانیان خود را بی‌گناه قلمداد می‌کنند؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)