بتازگی خبری توجه ام را جلب کرد.برگزاری نمایشگاه اتومبیل های برقی هوشمند که در ویتنام تولید شده و هم از نظر قیمت و هم از نظر کیفیت با شرکت تسلا در رقابت جدی برای فروش در بازارهای جهانی است. وقتی به سایت ها برای مشاهدات هوایی از شهرهای ویتنام مراجعه کردم، بیشتر متعجب شدم زیرا مجسمه ی بودای غول پیکری که برفراز ساختمان های عریض و بلندمرتبه ساخته شده بود را دیدم که دست بر زیر چانه گذارده و لم داده بود و انگار می گفت: آرامش و آسایش همگی در اینجاست. ویت کنگ ها عجب بر امپریالیسم جهانخوار غلبه کرده بودند.
– انقلاب ۵۷، انقلابی واپسگرا، ضد مدرنیسم، ضد دموکراتیسم و از همه مهم تر ضد تولید تکنولوژیک بود که بر تضاد فرهنگی و مادی روستاییان آزاد شده از زمین که به سمت شهرها مهاجرت کرده و در حاشیه ی شهرها انباشته شده بودند و خشمگین بودند که چرا نمی توانند جذب سیستم تولیدی ای شوند که در سالهای قبل تر بسیاری از همین مهاجرین را در شهرها مشغول به کار کرده و آنها را از رفاه نسبی برخوردار کرده بود، استوار بود. از اینرو بدیهی بود که اینان نمایندگان سیاسی شان را از روحانیتی برگزینند که با آنها در اندیشه های واپسگرایانه، خشونت ورز، انتقام جو و غارتگر بسیار شبیه بودند. سالهای بعد دیدیم که بسیاری از فرماندهان و مدیران و صاحب منصبان حاکمیت چگونه از همین لایه ها رشد کرده و در قدرت و ثروت سهیم شدند. 
– حاکمیت جمهوری اسلامی در سیاست داخلی اساس را بر غارت گذارد و بر دور ایران حصاری کشید، ارتباطش را با سرمایه جهانی قطع کرد تا نظارتی بر اعمال اقتصادی اش وجود نداشته باشد. تولید تکنولوژیک را به هیچ گرفت، بر تولید خرد و خدمات، واسطه گری، دلالی، رانت و زد و بند های بانکی و…متمرکز شد. و در سیاست خارجی همان کاری را کرد که شوروی پس از جنگ دوم جهانی در اقمارش کرد یعنی ایجاد بدیل هایی خارج از مرزهای خود در قالب سیاست “عمق استراتژیک اسلامی” و اشاعه ی فرهنگ واپسگرایانه و جای پایی برای اجرای سیاست های باج گیرانه از نظام سرمایه و تحکیم دولت مرکزی یا همان “ام القرای اسلام”.
– این مقاله بنا ندارد بر وجه داخلی و سیاست های واپسگرایانه و ضد تولید تکنولوژیک و جلوگیری از طبقاتی شدن جامعه و شکل گیری مبارزات طبقاتی که مستقیما به کیفیت تولید در یک جامعه باز می گردد بپردازد. توجه بر سیاست خارجی است. حاکمیت جمهوری اسلامی بدیهی بود که به بدیل های خود مانند حزب الله لبنان، بشار اسد در سوریه، حوثی ها در یمن و مالکی و حشد الشعبی در عراق و دیگران بیاموزد که چگونه می شود از انقلاب ۵۷ درسی گرفت برای کسب قدرت و ثروت. اگر در انقلاب ۵۷ از تعارض بین توده های وسیعی که جذب سیستم نشده اند با حاکمان می توان بهره برد، چرا از تعارض عدم جذب دستجات و گروه ها و حتی کشورها در خاورمیانه با سرمایه جهانی نتوان سود جست؟ او به آنها آموخت که چگونه با تکیه و تعمیق واپسگرایی مذهبی می توان این ماده ی آماده ی انفجار را مشتعل کرد و از مزایای حرکت خشونت ورز و انتقامجوی آن بخصوص در هماهنگی با همین تفکر در جریان مذهبی یهودی در منطقه، برای اهداف اقتصادی و سیاسی بهره برد. 
– کافیست به نیروهایی که حامی جمهوری اسلامی اند در دیگر کشورها نگاهی بیاندازیم. توده و بدنه ی تمام گروه های نیابتی جمهوری اسلامی در عراق متشکل از کسانی هستند که با اتصال به مراکز قدرت با مفت بری و رانت و بدون هیچگونه فعالیت تولیدی در گروه های اینچنینی ارتزاق می کنند. در حوزه های کوچک خود مانند روستاها و یا شهرک ها از قدرت نظامی شان بهره می برند، از ایران حقوق می گیرند و با ارتباط با قدرت مستقر نانی به چنگ می آورند . اما داستان فرماندهان شان به گونه ی دیگری است. آنان با فاصله ی بسیاری از بدنه ی خود پول پارو می کنند و دستی در اقتصاد آلوده ی منطقه ی خود دارند. این وضع برای حزب الله لبنان به علت قدمتش از سازماندهی دقیق تری برخوردار است و در یمن به علت فقر روز افزون فقط در سطح فرماندهان و رهبران است زیرا چیز زیادی برای توزیع عمومی وجود ندارد. حماس و جهاد اسلامی و دیگر گروه های جهادی کمابیش به همین مسیر رفته اند. هرکس که حوزه ی گسترده تری داشته، بهره ی مالی بیشتری نصیبش گردیده و دیگر کسی نیست که نداند بدیل های جمهوری اسلامی در غارت همگی مانند دایه ی خود عمل می کنند. اگر در ایران بیت و هلدینگ های حکومتی بر غارت نظارت دارند در غزه مثلا شرکت های ساختمانی رهبران چنین می کنند. بهر روی سخن نهایی این است که بدیل های جمهوری اسلامی، از شکاف بین جذب و عدم جذب در حوزه های اقتصادی و اتصال به سرمایه ی جهانی و رفاه مترتب بر آن، تا تعارض های فرهنگی و مذهبی و از تعارض حاشیه و متن است که سود می جویند و به استمرار حیات خود می افزایند.  
– سوال اساسی این است که برای پایان بخشیدن به آنچه که ده ها سال است در منطقه و امروز در غزه رخ می دهد، چه باید کرد؟ 
طرح های یک دولتی یا دو دولتی یا انتخابات و هر طرح دیگری همگی از اساس بازی با کلمات است و جامع نیست. تنها راه برای این مناطق عقب افتاده:
۱. ابتدا تولید تکنولوژیک و جذب در سرمایه ی جهانی است.
۲. سپس ایجاد نهادها و تشکلات دموکراتیک مردمی برای مدیریت این جذب در سرمایه جهانی و تکمیل آن است.
 
یعنی اگر دولت فلسطینی هم تشکیل شود اما مانند افغانستان به هیچ گرفته شود‌ (مثل هم اینک لیبی یا سودان یا هر کشور فقیر و عقب مانده ی دیگر) تولید خشونت ورزی و تروریسم در قالب فرقه گرایی و یا مذهبی همچنان بقوت خود باقی خواهد ماند و همیشه هستند کسانی که از این تعارضات استفاده خواهند کرد.
– اخباری از یک مسیر ترانزیتی به موازات جاده ی ابریشم به گوش می رسد. نمی دانم چقدر حقیقت دارد و یا چقدر غرب در ایجادش عزمش را جزم کرده است. اما اگر چنین باشد و این مسیر از هند (برای تولید و صادرات کالا در مقابله با چین) به قطر (برای ارسال گاز به اروپا) و سپس به عربستان (برای صادرات نفت) و نهایتا به بنادر اسرائیل و غزه برسد:
۱. بحران انرژی در اروپا مرتفع شده و از قیمت های انرژی کاسته می گردد و بر رضایت شهروندان اروپایی میافزاید.
۲. اقتصاد چین تضعیف گردیده و از ترکتازی در صادرات کالا حتی به آفریقا عقب می نشیند.
۳. هرگونه رونق در جذب سرمایه گذاری خارجی در منطقه باعث اشتغال و جلوگیزی ار مهاجرت بخش های فقیر و غیر متخصص به غرب می شود.
۴. تعارضات منطقه ای تبدیل به تعاملات منطقه ای می گردد زیرا ناگزیر در اقتصادی مشترک می باشند.
۵. اسرائیل بیشترین نفع را در رونق اقتصادی و همکاری های منطقه ای خواهد برد و حواشی بحرانی اش کم خواهد گشت.
اگر این طرح یا هر طرحی که باعث جذب فلسطین در سرمایه جهانی گردد و مشخصا در غزه فرصت سرمایه گذاری برای کشورهایی مانند قطر و عربستان و شرکت های غربی فراهم شود، بدیهی است از تلاش زحمتکشان غزه برای کار روزانه در بخش های یهودی نشین کاسته می گردد. حضور سرمایه گذاری، امنیت و نظارت بر تولید و حفظ سرمایه را در پی خواهد آورد و خود به خود از تولد گروه های واپسگرا جلوگیری می کند. 
غرب بایستی بین انتخاب حفظ بحران و کسب منافع آن در منطقه به مانند تمام این سالها، و پایان آن برای کسب منافع بزرگتر تصمیم قطعی بگیرد. تنها با تشکیل دو دولتی امکان ندارد که بحران های منطقه ای به اتمام برسد. فقط با دو شرط گفته شده در بالا می توان از فلسطین، ویتنام دیگری ساخت و فرصتی برای مردم فلسطین فراهم کرد تا با تعمیق در فهم دموکراسی بتوانند فارغ از گروه های واپسگرا و فاسد (حتی در کرانه باختری) به نوعی از مدیریت اجتماعی دست یابند که برایشان رفاه و امنیت در پی داشته باشد.
– به جای ساده اندیشی و حمایت های کلامی و شعاری از مردم فلسطین و توهم پراکنی در مورد مبارزه با امپریالیسم (کاری که دهه هاست انجام داده ایم) و محکوم کردن های تکراری هر دو طرف در بیانیه ها و یا اظهارات شخصی، خوب است کمی واقع بینانه به زمینه های مادی رشد نفرت پراکنی و تروریسم که همان نبود تولید تکنولوژیک است توجه کنیم. گفتن این که مردم فلسطین با وصل شدن به سرمایه جهانی همچنان استثمار می شوند پس تاثیری در زندگی شان نخواهد داشت، یک دروغ بزرگ است. این که بگوییم با جذب در سرمایه جهانی این مردم اند که همچنان تاراج می شوند و تنها راه سوسیالیسم است نه تنها عدم هوشیاری سیاسی ما را می رساند بلکه حماقت ما در ندیدن تفاوت نقش تولید پیشرفته و ثمراتش با تولید خرد و واپسگرایانه در زندگی جاری مردم، مثلا در افغانستان و ویتنام، را بیان می سازد.

بدانیم حواله به نسیه ای که معلوم نیست کی نقد می شود می تواند چه جانهای عزیز و چه زندگی های جوانی را هم اینک نابود سازد. این مردم هم اکنون محتاج رفاه، آرامش و فرصت برای تغییر اندیشه اند و نه در فردای سوسیالیسمی که معلوم نیست کی و چگونه محقق می شود. من ترجیح می دهم به عوض آن که برای مردمی که از حداقل ها بی بهره اند مدام سوسیالیسم، سوسیالیسم کنم، راه های رسیدن به سوسیالیسم عملی را گام به گام کشف و تشریح نمایم. نتیجه ی این روش کشف زندگی ممکن در حال است در مقابل رویایی مه آلود در آینده. این کودکان و جوانان هم اینک محتاج زندگی اند و چپ نبایستی از بیان آن بخاطر مصلحت اندیشی هایش وحشت داشته باشد.  

گروه اندیشمندان مستقل (گام)
آذر ۱۴۰۲

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)