در چند نوشته پیش اشارات اجمالی و در مواردی تفصیلی به نوع نظام سیاسی داشتم و توجه دادم که نظام سیاسی در ایران در داخل یک نظم سیاسی قرار می‌گیرد که آحاد مردم (و البته نه به مثابه «مردم») در داخل مرزهای این نظم سیاسی قرار می‌گیرند. این فرم از حضور آحاد در داخل نظم سیاسی، در گفتمان حکمرانی جمهوری اسلامی، حکومت مبتنی بر خواست «مردم» نیز نامیده می‌شود در حالیکه اساسا «مردم» در اینجا غایب اصلی است. با این وجود همانگونه که قبلا توضیح دادم، این حضور نوعی تعادل دینامیکی را سبب می‌شود که نظام سیاسی را مانند یک آونگ معکوس در گرانیکاه آن کنترل می‌کند.

اما سوای از چنین وضعیت دینامیکی که در آن نقطه تعادل دائما در حال شیفت است، نظام سیاسی در ایران ناچار است تا وجوهی از نظام‌های توتالیتر را برای اجتناب از سقوط همراه داشته باشد. اینکه هر حکومت‌ توتالیتری مبتنی بر یک ایدئولوژی است و علاوه بر آن دارای دستگاهی است که ترور را ترویج می‌کند تا مانع شکل‌گیری «مردم» گردد، یا اینکه واقعا حکومت‌های توتالیتر در تلاش برای کنترل تمام شئون و ساحت‌های زندگی خصوصی و اجتماعی شهروندان هستند، اکنون مورد نظرم نیست. قبلا توضیح دادم که نظام سیاسی در ایران همزمان دو گرایش متضاد را در داخل خود سازمان داده است: گرایش انبساطی که آبشخور آن ایدئولوژی است، و گرایش انقباضی که ریشه آن کارآمدی دولت است و اتفاقا به دستگاه ترور نیاز دارد تا این دو گرایش متضاد را در داخل خود همبسته نگاه دارد و مانع از شکل‌گیری نوعی از واگرایی در داخل سیستم شود.

اما نظام سیاسی در ایران از حیث توتالیتر بودن، به تدریج خود را صرفا محدود به ممانعت از شکل‌گیری کانون‌های مستقل «قدرت» کرده است. این نظام اجازه نمی‌دهد هیچ قدرت مستقلی در هیچ حوزه‌ای از زیست اجتماعی شکل گیرد. بنابراین در حال حاضر حساسیت زیادی نسبت به نقدهای جدی از نظام سیاسی از خود نشان نمی‌دهد اگر این نقدها منجر به شکل‌گیری کانونی از قدرت سیاسی و یا اجتماعی نشود. سازمان‌های غیردولتی و مردم-نهاد نیز اگر موجب شکل‌گیری قدرت نشوند، اجازه فعالیت پیدا می‌کنند، اما اگر در هر لحظه‌ای احساس شود این فعالیت به تدریج منجر به تشکیل یک جزیره قدرت در جنب قدرت نظام سیاسی می‌شود، جلوی آن گرفته خواهد شد. بنابراین، نظام سیاسی در ایران از حیث قبضه کردن منابع قدرت، توتالیتر است و نه از حیث گسترش کنترل خود بر شئونات زندگی فردی و اجتماعی. در واقع نظام سیاسی متوجه شده است که قدرت کافی برای انبساط ایدئولوژیک خود ندارد (همچنین به صورت کامل نمی‌تواند یک دولت انقباضی ایجاد کند) بنابراین وارد یک وضعیت دینامیکی شد که در آن تعادل خود را در یک شیفت دائمی بین ایدئولوژی انبساطی و فشارهای انقباضی حفظ می‌کند. در این وضعیت دینامیکی، نظام با به کار بردن دستگاه ترور (منظور فقط دستگاه فیزیکی سرکوب نیست) مانع از شکل‌گیری کانون‌های قدرت می‌شود تا توتال قدرت را در داخل نظام سیاسی نگه دارد و مانع از نشت آن داخل نظم سیاسی شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)