در ستایش مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز برای صلح

در روزگاری که این سرزمین از هر سو در آتش است از آسمان بمب می‌بارد و از زمین باتوم و سانسور و سرکوب می‌جوشد ، راهی باقی می‌ماند که نه از جنس سلاح است و نه تسلیم: بیرون آمدن با شعار صلح، با بدنی بی‌سلاح اما اراده‌ای ریشه‌دار.

شاید کسی بپرسد: در دل جنگ، در برابر رژیمی اقتدارگرا و مهاجمی ویران‌گر، شعار صلح چه سودی دارد؟ مگر نه آن‌که دوگانه‌ی «یا با ما یا بر ما» همه‌جا را فرا گرفته؟ پاسخ اما نه در تاکتیک نظامی، که در اخلاق و سیاست مقاومت نهفته است.

اگر توده‌ها، همین مردمانی که هم از رژیم خودی دل‌کنده‌اند و هم از حملات خارجی رنج می‌برند، روزی با شعار صلح به خیابان بیایند برای تحولی تازه، نه برای تداوم وضع موجود، بلکه برای نه گفتن به جنگ از هر سو در آن لحظه، قدرتی پدید می‌آید که سلاح را بی‌اثر می‌کند. چرا که رژیم جنگ‌طلب در برابر خواست عمومی صلح، عریان‌تر از همیشه خواهد بود.
و دولت مهاجم، مشروعیت حمله‌اش را از دست خواهد داد، چون مردمانی که زیر آتش‌اند، نه با حکومت خود، بلکه با آینده‌ای بدون جنگ همراه‌اند.
خشونت‌پرهیزی، در این معنا، نه انفعال است و نه ترس. بلکه جسارتی است اخلاقی و سیاسی، که خطر می‌کند اما در دل خطر، آینده‌ای انسانی می‌جوید.
در شرایطی که هر حرکت اعتراضی ممکن است سرکوب شود و هر سخن صلح‌آمیز، به خیانت تعبیر گردد، باز هم این کنش است که توانایی بازتعریف فضا را دارد.
تاکتیک مدنی صلح، نه ساده است و نه بی‌هزینه. اما در جهانی که دوگانه‌های مرگبار چاره‌ای جز ویرانی نمی‌گذارند، تنها راه ممکن است که هم رژیم را خلع سلاح کند، هم مهاجم را بی‌اعتبار، و هم امیدی بیافریند برای زیستن در فردایی دیگر.
پس باید نوشت، باید گفت، باید دعوت کرد:، نه به جنگ، نه به سرکوب، آری به صلح.
و این آری، از دهان توده‌ای که سلاحی ندارد اما قلبی برای زندگی دارد، رساتر از هر فریادی‌ست.

علی آشوری -سندیاگو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)