مغلطه، یکی از شیوههای رایج ماورائی-ایدئولوژیستها است، در تاریخ معاصر (دست کم در دو سده اخیر) با پدیداری حکومت(رژیم)های ایدئولوژیک اسلامگرا، که از مشخصات بارزشان استفاده از عنوان اسلامی (و انواع مشتقات اسلام به صورت اسم و صفت و قید و…) در معرفی خود استفاده میکنند، بحث مهمی مطرح است، قضایای بنیادهای تشخیص اسلامگرا و به طور هر نوع دینگرا از مثلا یهودی و مسیحی وزرتشتی و غیره است، آیا صرفا فلانی(ها) گفتند: من(ما) اسلامگرا نیستم(نیستیم)، کفایت میکند برای قبول این ادعا؟
وقتی میگویند، مبنای تشخیص حقانیت میتوان حقوق بشر بدیهی ملاک قرار داد، یعنی برخی شاخصهای بالقوه و یا حتا بالفعل که ویژگی جهانشمولی داشته و اساسا هر انسان دارای عقل سلیم آن را میپذیرد. از حق حیات تا حق دفاع مشروع، یک طیف شاخصی بنیادی و بدیهی است محال است هر عقل سلیمی نپذیرد، این طیف شاخصی که در میانه اش میتوان بسیار موارد دیگر مشاهده کرد مانند حق تداوم حیات از طریق معاش و کار و درامد تا اقامت و مهاجرت و باز به ویژه حق داشتن تک شریک جنسی تا ازدواج، اینها چنان بدیهی است که نپذیرفتن حق تلاش برای برخوداری خود نوعی از باطل یا نقض حقوق بشر است، باز بلکه بالاتر، انکار این حقوق همچون “تف سر بالا است” یعنی واقعا کسی این حقوق بدیهی بشری منکر شود، دیر یا زود در نهایت علیه منکر میشود. قضیه اصلی این است چگونه این به حقوق رسیده و حفظ و مراقبت شود.
در مطالبی این قبیل افراد معتقد به حرامزادگی منتشر میکنند، حتا به عنوان غیر مسلمان یا اسلامستیز، بالفعل دارند اسلامگرایی میکنند، اینجا منظور اسلامگرایی به مثابه کنش سیاسی و نظامی و اعمالی که دیگران آن را ترویزم تلقی میکنند و گرنه نگارنده این بحث جدا از بحث- شبه لبیرال سکولاری- اعتقاد شخصی به آیینی که اسلام مینامدنش. ممکن است کسانی نوع اعتقادشان به اسلام چنان خاص و شخصی و کاملا سکولاری و لیبرالی باشد که در هیچ فرقه یا مذهب اسلامی رایج نگنجد، ممکن است شخص اسلام را در همان حد گواهی دادن یا حتا اجبار به وانمود مسلمانزادگی در محیط اکثریت هژمونیک مسلمانها محیط اسلامگرایی باشد از ترس جان یا خطر تضییع حقوقش در آن محیط. این چیزهایی است که ایدئولوژیستهای اسلامستیز لحاظ نمیکنند، و اگر لحاظ میکردند به این سطح دون پایگی و فرمایگی و انحطاط از عقلی و منطقی گرفتار نشده و با اصررا و لجاجت بر مبحث حرامزادگی، گفتار و کرداشان همچون “تف سر بالا” به خودشان برنمیگشت، چرا که هر کسی به دنیا آمده، عمل زاده و زایش رخ داده، پس ممنوعیتی اعمال نشده، حرامی صورت نگرفته توسط آن شخص به دنیا و مترکب گناهی نشده ان شخص که بخواهد به اتهام حرامزادگی مورد هتاکی تا بقیه مجازت و مواخذه و محدویت و تهدید به جانش شود!، وقتی مدعیان انتقاد ضد اسلامگرایی، به چنین چیز بدیهی پایبند نیستند، اساسا با یک اسلامگرا (یعنی شبیه همین ایدئلوژیستهای حاکم و عامل رزیمهای اسلامی) فرقی ندارند. هرگونه سوءاستفاده از مواردی گفته شده، در نهایت بر علیه خود بهکار برنده ممکن است استفاده شود.
اما بحث حرامخواریانگاری، برخلاف حرامزادگیپنداری، میتواند بحثی جهانشمولی باشد. حرام خواری آگانه و از روی عمد و تکرار حتا در مواردی که نیازی به آن نیست، قابلیت طرح دارد. حرام خواری در موارد واضح دزدی و انواع دیگر شبه دزدی مانند کلاهبرداری و مال مردم خوری و ندادن مال و پول دیگران چه به تضضیع و ممانعت از رسیدن حق مالی و پولی به صورت ارث یا بخشش مالک به دیگری یا و قرض و وام گرفته (بی سود یا با سود)ف همگی مصادیق بارز حرام خورای است.
همین نکات فوق الذکر، از آنجا در اعتقادات اسلامگراها و یا احتمالا اکثر ادیان مانند یهودی و مسیحی و زرتشتی و غیره، کسانی اعتقاد به حرامزاده بودن دیگری(دیگران) دارند، حتا اگر مدعی غیر اسلامی (غیر مسلمانی) و بلکه فراتر اسلامستیز باشند، در حقیقت خود نیز یک اسلامگرا هستند، فرقی نمیکند در نظر یا عمل، آن فرد پیروی یک شاخص واضح اسلامگرایی از جمله سنیوشیعهگرایی است. اگر در هر دینی و آیین و یا مذهب و فرقه دینی و مشابهش معتقد به حرامزادگی باشند، میخواهد دینش یهودی باشد یا مسیحی یا زرتشتی، در عمل اسلامگرا هستند، چون با یک بحث بنیادی شناختی روبهرو هستینم. بقیه استدلالها و شبه استدلالها بازی با کلمات است، مانند همینهایی میگویند با قتل عمد از جمله اعدام یا ترور مخالفیم و بعد خودشان از انواع قتل عمد از جمله اعدام و ترور حمایت میکنند، قضیه دفاع مشروع یک چیز است و اینکه با هر دلیل و بهانهای دیگری را بکشن یک چیز دیگر.
دفاع مشروع، خیلی واضح است در برابر حمله مستقیم فیزیکی و در خطر مرگ قرار گرفتن از سوی دیگری است، در تمام تعاریف بایست این موارد روشن باشد که دفاع در برابر حمله مستقیم عامل برای کشتن فیزیکی شخص انسان است. اگر هر گونه تفسیر و یا تأویل صورت گیرد که این تعریف فراخی و گسترش دهند قطعا منجر به نقض اصل بدیهی و اولیه حقوق بشری یعنی حق حیات میشود. هرگونه تفسیر و گسترش دفاع مشروع و بردن این بهانه به سمت حتا نظرات منتقدان و پیشنهاد دهندگان و تحلیلگران که صرفا حرف و سخن گفته و هیچ ربط مستقیم و واضحی بین شخص گویند (نویسنده و…) با عامل نوبده، یعنی گوینده یا نویسنده درباره موضع باید یایستی گفته درباره مرگ دیگری (به هر نوعی، چه سهوی یا چه عمدی یا ضعف گویندگی و یا نویسندگی)، آن را به آمر به قتل یعنی اعدام یا ترور توسط دیگری تعبیر کنند، نقض حق دفاع مشروع است، آمر بایست ضمن نفع واضح از قتل، امکان اثر مستقیم بر عامل داشته باشد، مانند مجموعه ای از موارد در اختیار گذاشتن امکان قتل از جمله پول و مال و تجهیزات (لجستیک) و مکان و اطلاعات واضح ردیابی یا شناسایی مقتول. پس نمیشود هر کسی که قبل از عمل قتل توسط تروریست شده درباره مرگ یا زنده بودن مقتول صحبت کرده را آمر یا مباشر قاتل دانست. اگر اندکی اشتباه (عمدی یا سهوی) شود منجر به بروز جنایت دیگری خواهد شد. مشخصا نسبت به منتقدان و نویسندگان و کامنتگذارانی که از روی بیدقتی یا ناآگاهی به مسائل حقوقی، درباره مرگ و زنده بودن دیگران سخنی گفته یا چیزی نوسته و منتشر کرده اند. اگر دقیق در بحث دفاع مشروع نباشند، به سرعت نوعی توحش و خشونت فراگیر میشود و در نهایت به زیان عموم از جمله قربانی خواهد گرفت.
یکی از مواردی که حتما بایست دقت شود، در دفاع مشروع در مورد قتل عمد مانند ترور و شبیه ترور، عامل مستقیم و وقع قتل است، اما حکومت(رژیم)ها یعنی حاکمان و عاملان حاکمان و وابستگانشان که به ویژه گرایش ایدئولوژیک اعم دینی ا غیر دین دارند، تلاش و علاقه زیادی دارند این موارد بحث مهم و حساس دفاع مشروع را فراخی و گسترش بدهند به نفع خود و تا میتوانند اشخاص دیگری از منتقد و مخالف و حتی ساکتین به قتل برسانند با انواع روشها!
بریا همین، معمولا منتقدان و تحلیلگران همیشه درباره خود و دیگران (از جمله این نگارنده) که شبیه مطالبشان منتشر میکنند نکته برائت کرده از سوءاستفاده دیگران برای آسیب به جان و مال دیگران و اعلام سلب مسئولیت میکنند، چرا یکی از کارهای ضد بشری و جنایتکارانه برخی از حکومت(رزیم)ها و عاملان و هواداران و سمپاتهایشان ملاک قرار دادن نقد و تحلیل و باید و نبایدهای پیشنهادی رایج در متن و گفته های آها است! خیلی بدیهی است چنین فراخی و کسترش دادن قضیه دفاع مشروع مردود است.
*************************************
لینک ارسال قبلی
************************************
یک نمونه دیده شده در پیشخوان تریبون زمانه:
ژنرال دو گل ایران کجاست؟!، چرا شرایط مهیای سقوط امروز دیکتاتوری ضد بشری ج.ا مشابه اواخر پهلوی است؟ // اشتباهاتی…

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.