ممکن است ادعا شود که عملیات تروریستی که فلسطینیان علیه شهروندان اسرائیلی انجام می‌‌دهند نه به سبب خشم و نفرتی است که آنان از شهروندان اسرائیلی دارند بلکه اینگونه عملیات بیان خشمی است که آنها نسبت به دولت اسرائیل دارند و از سر استیصال و عدم امکان عملیات علیه نظامیان اسرائیلی خود را به صورت ترور شهروندان اسرائیلی نشان می‌دهد. من ارتباط مستیقمی با ساکنین غزه و دیگر فلسطینیان ندارم،‌ اما از میزان خشمی که آنها را به سوی عملیات انتحاری سوق می‌دهد می‌توان از این میزان خشم و نفرت آگاهی یافت. اما نکته ظریف دیگری نیز در اینجا وجود دارد که قبلا نیز در یکی دو نوشته در مورد خشم مردم افغان از کشورهای غربی به آن اشاره کرده بودم. چند میلیون یهودی در مقابل یک میلیارد و چند صد میلیون مسلمان از نظر کمی علی‌الاصول عدد اعشاری هم محسوب نمی‌شود، اما چگونه است که یهودیان این همه نوبلیست،‌ دانشمندان طراز اول، فیلسوفان نام‌آور و مخترعین درجه یک و … تولید کرده‌اند و مسلمانان در مقایسه تقریبا هیچ، و به ویژه فلسطینیانی که اکنون در حدود بیست سالی در غزه بدون اشغال زندگی می‌کنند، و یا فلسطینیان ساکن در کرانه باختری که تشکیلات خودگردانی دارند، نه دانشمندی تربیت کرده‌اند، نه اختراعی به ثبت رسانده‌اند، نه خدمتی به بشریت داشته‌اند و نه هیچ چیز دیگر جز نفرت و نفرت و نفرت؟ مواجهه مسلمین با تمدن غربی را می‌توان موشکافی کرد و البته به نتایج خوبی رسید. سیدجمال الدین اسدآبادی که پدر معنوی اسلام سیاسی در مصر و ترکیه بود عمیقا باور داشت که دور ماندن مسلمانان از آموزه‌های قران و سلف صالح بود که باعث عقب ماندگی مسلمین در مقایسه با غربیان شده است. کواکبی نیز در داستان ام‌القرای خود حین مباحثی که بین چند روشنفکر از مسلمین نقل می‌کند، به همین موضوع اشاره دارد. تا اینجا به نطر می‌رسد همه چیز طبیعی است. در واقع نسل اولیه مسلمانان روشنفکر و حتی تا همین اواخر افرادی مانند لاهوری و شریعتی و طالقانی، گمان می‌کردند که بازگشت به آموزه‌های اولیه اسلامی، راه حل نجات جوامع اسلامی و درمانی بر درد مزمن تاریخی آنهاست. اما با ورود شیعه سیاسی خمینی در صحنه خاورمیانه، صفحه بازی عوض شد. قبلا هم در مقاله مفصلی نشان دادم که نظریه امامت شیعی، حتی از آبشخور آن و نزد موسسین اولیه آن مانند مفید و طوسی، طابق النعل الهیات سیاسی فرعونی است، همان نظریه‌ای که تاثیر قاطعی نیز در نظریه پادشاهی ایرانی داشته است. این الهیات سیاسی فرعونی در روایت باطنی‌ آن که موجد نظریه ولایت و انسان کامل است بستر نظری یک گفتمان سیاسی را می‌سازد که بر اثر شکست گفتمان ام‌القری، نقطه کانونی خود را جهان غرب و انحلال آن به نفع حکومت جهانی اسلام قرار می‌دهد. به عبارت دیگر، در اینجا با یک شیفت گفتمانی روبرو هستیم که در آن توجه از ضعف درونی مسلمین، به نقطه بیرونی، یعنی مقصر دانستن تمدن غرب در عقب‌ماندگی جوامع مسلمان تغییر می‌کند. به این ترتیب، این شیفت گفتمانی در بستر نظری الهیات سیاسی فرعونی که در آن ولی فقیه اختیار تصرف در ملکوت اشیاء و به طریق اولی نظم سیاسی را دارد، تمام توجه خود را بر ویران کردن تمدن غرب گذاشته است بدون اینکه عملا فاقد هیچ دکترینی برای ساخت یک تمدن جدید باشد. قبلا نشان دادم چگونه این گفتمان از بنیاد با هر تمدن و با هر مدنیتی در تعارض است زیرا حضور بی‌واسطه خدا در جامعه از منظر وجودشناختی همواره ویرانگر است (اشارات متعدد قران در نفرین به انسان گویای این امر است، قتل الانسان ما اکفره)

اینکه پدر و مادر و یک جوان فلسطینی بعد از اینکه می‌شنوند پسرشان ده اسرائیلی را کشته چنین شادمانی می‌کنند، نشان دهنده میزان خشم این موجوداتی است که به راستی می‌توان نام مومنین به الله بر آنها نهاد و نه «انسان» که چنین با خشم در قران از او یاد می‌شود. موضوع هم صرفا خشم و نفرت نسبت به یهودیان نیست، مسلمانان به خوبی دریافته‌اند که الله در تمدن جدید از صحنه رانده شده است و این با شعار «الله اکبر» در تعارض آشکار است. چگونه است که الله بزرگترین است و هیچ نامی از او در جهان متمدن امروز شنیده نمی‌شود؟ به این سبب است که مومنین به الله در خیابان‌های پاریس و بلژیک خود را با فریادهای گوش‌خراش الله اکبر منفجر می‌کنند که نام الله را به یاد مردمان بیاورند و حضور او را یادآور شوند. شعار الله اکبر در دنیای امروز معنی سرراست و روشنی دارد: الله بزرگتر از مبانی تمدن بشری و انسانی امروز است و این بزرگتری را نه در نمازها و ادعیه‌ها، بلکه در صحنه عملی سیاست باید نشان داد،‌ با ویران کردن تمدن غربی، زیرا این تمدن، شیطان است. از این زاویه است که عبادت هم عین سیاست می‌شود و سیاست نیز صرفا تبدیل به قبضه کردن قدرت سیاسی به نفع نمایندگان الله بر روی زمین، تا هر تمدن انسانی را به نام الله نابود کند. صد البته این نوشته در صدد کتمان کردن اشتباهات طرف اسرائیلی در منازعه‌ای نیست که چنده دهه در منطقه خاورمیانه جریان دارد و رفتارهای بعضا ضدانسانی بسیاری از دولتمردان اسرائیلی نسبت به فلسطینیان. این نوشته در صدد توضیح این مسئله است که چه ارتباطی بین ریشه‌های نفرتی وجود دارد که بین مسلمین نسبت به غرب رواج دارد و عملیات تروریستی نظامی بنیادگرایان اسلامی نسبت به شهروندان غیرنظامی از کداک آبشخور آب می‌خورد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)