مهدی محمودیان – یکی بود یکی نبود. توی ایرون ما یه معلمی می خواسته بره مدرسه. میاد تو کوچه می بینه آیینه ماشینش شکسته. زنگ می زنه پلیس و بعد هم مثل آدمای متمدن میره دادسرای ویژه نظام و از همسایه ای که دست به این کار زده شکایت میکنه. وقتی بر میگرده خونه آقای س هنگ همسایه بهش فحاشی می کنه اما باز هم اون همسایه رو ارجاع می ده به پلیس و قانون. آقا سرهنگ قصه ما عصبانی تر میشه. به خونه می ره و به همراه دو فرزندش به آپارتمان آقا معلم ما حمله می کنه. درب رو می شکونند و وارد آپارتمان او می شوند. یکی از فرزندان آقا سرهنگ دان ۴ تکواندو داشته و تا می تونه آقا معلم رو مورد نوازش قرار می ده. همسر آقا معلم که در حال استحمام بوده داد و فریاد می کنه که هیچ فایده ای نداشته. مهاجمین در حالی که معلم داستان ما رو مورد نوازش قرار می دادند به سمت حمام می رند که آقا معلم طاقت نمیاره و با چاقوی آشپزخانه به دفاع از خودش و خانوادش می پردازه.
از اونجایی که بلد نبوده با چاقو کار کنه دوتا ضربه به مهاجمین می زنه که متاسفانه دو نفر از سه مهاجم کشته می شوند. یکی از مهاجمین در جا فوت می کند و یکی دیگر تا درب آپارتمان رفته و آنجا جان به جان آفرین تسلیم میکند.
دادگاه حکم صادر می کند برای قتل فردی که داخل آپارتمان فوت کرده از قتل عمد تبرئه و برای فردی که در بیرون آپارتمان فوت کرده قصاص صادر می شود.
در دادگاه تجدید نظر پرونده مورد بررسی قرار می گیرد سه نفر از ۵ نفر حکم به تبرئه از قتل عمد می دهند اما در آخرین لحظه یکی از قضات تعویض می ود و حکم نیز تغییر می کند اوا به یک فقره قصاص محکوم می شود. و در حالی که رییس قوه قضاییه میانگین اجرای حکم اعدام در ایران را ۵ سال اعلام کرده است دو ماه از قطعی شدن، حکم به مرحله اجرا می رسد.
بر خلاف همیشه قرار می شود حکم در روز جمعه اجرا شود که با تلاش های زیاد حکم به روز شنبه
رییس شعبه صادر کننده حکم، امام جمعه و نماینده ولی فقیه که از قضات عالی دیوان عالی کشور بوده است و حتی رییس مجلس شورای اسلامی از رییس قوه قضاییه درخواست اعمال ماده ۱۸ می کنند.
قصه ما پایان نیافت. پایان قصه ما را ترازوی عدالت می نویسد
پ.ن: اطلاعات استفاده شده در این متن از کیفر خواست و متن حکم مسعود پویان برداشته شده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)