مهدی جلالی تهرانی

این نوشتار اولین مقاله از چهار مقاله اى است که تحت عنوان “در فضیلتِ رادیکالیسم” به ضرورت درکِ موقعیت و توانایى هاى بى سابقه ما در تاثیرگذارى بر مناسبات سیاسى و اجتماعى ـ چه از نظر سرعت تحولات و چه از نظر ماهیت آنان ـ مى پردازد.

اولین آنها “انقلاب رسانه” است؛ دومین آنها “بُرِش نسلى و عاملان جدیدِ تغییر”خواهد بود؛ سومین “شیوه هاى نوین جنبش اجتماعى”، و چهارمین “چگونه گفتمان سیاسى بسازیم؟” البته ممکن است تغییراتى در عناوین و موضوعات صورت بگیرد.

در فضیلت رادیکالیسم

درست است که اندیشمندان علوم اجتماعى بر این باور بودند که تحولات سیاسى و اجتماعى با ضرباهنگى کُند، دموکراسى در زمانى طولانى، و نهادسازى در روندى آهسته شکل مى گیرد. اما آنان از تجربه ى سرعت تحولات در قرن بیستم حرف مى زدند. در حالى که با انفجار اطلاعاتى و انقلاب ارتباطى که در آستانه ى قرن بیست و یکم پدیدار شد، ضرباهنگِ تحولات اجتماعى حرکتى جهشى را آغاز مى کند.

در این میان در خاورمیانه تکنولوژى ارتباطى به کمک نسل جوانِ تحصیل کرده مى آید و او را با زندگى هم نسلان خود در جوامع پیشرفته آشنا مى کند. او در عصرى زندگى مى کند که جهانِ به هم تنیده، با شتاب به پیش مى تازد و نو به نو مى شود. اما در این جهان، سیاستِ محلىِ حاکم برسرنوشت خویش را نه برازنده ى خود مى بیند، و نه مطابق با عقلانیتِ ضرورىِ روز.

رفتارِ سیاسىِ این نسل همه جا عملگرایانه است؛ ولى در این عملگرایى گونه گون رفتار مى کند. جوانِ مصرى به میدان تحریر مى رود، جوان ایرانى به پاى صندوق راى. به نظر نمى آید هیچ کدام نگاه شیداوارى به دموکراسى داشته باشد. دموکراسى براى این نسل یک خواسته ى متعالىِ مدنى نیست، یک ضرورت بدیهى است. او پشتِ تعریف اتوپیایى از دموکراسى درنمى ماند که در آن تعریف، هیچ کشورى نگنجد. دموکراسىِ او، دموکراسىِ مقایسه اى ست. زندگى خود را با جهان پیرامون خود مقایسه مى کند. رشد و آبروى جهانى مى خواهد، کرامتِ انسانى و عقلانیت سیاسىِ محلى.

حال این نسل که امروز عامل و خواهان تغییر است، توانایى هاى شهروندى غیرقابل قیاسى با نسل هاى پیش از خود دارد. شبکه هاى اجتماعى به شهروندان اجازه مى دهد تا مستقیما با یکدیگر و خارج از حیطه ى تبلیغاتى و اقتدار رسانه اى دولت، اطلاعات تبادل کنند. یعنى مردم مى توانند افکار عمومى بسازند؛ کارى که تا به حال فقط در توان دولت بود. این ارتباطات به طور چشمگیرى باعث کاهش تاثیرگذارى و حوزه ى نفوذ دولتى و موجب افزایش خودمختارى فردى و قدرت اجتماعى شهروند مى گردد.

این در حالى ست که تاکنون مردم خاورمیانه در واپسین بازمانده هاى دیکتاتورى در جهان زندگى مى کردند. بهار عربى زندگى آنان را نیز دستخوش تغییر کرد. حال کشور ما باقى مانده و در لیست بسیارى از شاخص هاى رشد سیاسى و اجتماعى کشورها از جمله نقض حقوق شهروندى، از آخرین هاست. ما برخلاف زمان حرکت مى کنیم و این وضعیت نمى تواند براى مدت زیادى دوام بیاورد. از سوى دیگر این خود ما هستیم که نشان مى دهیم شایسته ى چه جامعه اى هستیم. با چنین توصیفى اگر نامى که براى سرعتِ کُند انتخاب کرده ایم ‘اعتدال’ است، نام سرعتِ مناسب و مطابق ضرباهنگِ قرن بیست و یکم همانا ‘رادیکالیسم’ خواهد بود.

رادیکالیسم تاکنون معمولا با قضاوتى منفى روبرو مى شد؛ چرا که انگیزاننده ى آن ایدئولوژى بود و خواسته هایى بلند و آرمانى داشت. اما اکنون مى توانیم تعریفى نوین از رادیکالیسم ارایه دهیم که ناظر بر افزایش سرعتِ تغییرات براى خواسته هایى ملموس، منطقى و قابل دسترسى است. در جهانِ رقابتىِ امروز دیگر نمى توان توسعه ى سیاسى یک ملت را در قیاس با گذشته اش سنجید، بلکه باید به این رشد در مقیاسى جهانى نگاه کرد.

“در فضیلت رادیکالیسم” نام یک سرى یادداشت در این زمینه است؛ اولینِ آنها، انقلاب رسانه.

انقلاب رسانه

در طول تاریخ چندصدهزار ساله ى زیست بشر، سه مقطع تاریخى را مى توان برشمرد که رشد جامعه ى انسانى جهشى بزرگ داشته است. جهش اول با عصر تمدن سازى آغاز مى شود، جهش دوم با شروع دوران مدرن، و اکنون در آستانه ى جهش سوم هستیم. مهمترین عامل به وجود آورنده‌ى این جهش ها، پدیده ى “یادگیرى جمعى” است.

در هر کدام از سه مقطعِ تاریخى یاد شده، انقلابى در رسانه و ارتباطات به وجود آمده است. به همین سبب شاهد رشد بى سابقه ى میزانِ یادگیرى جمعى هستیم. خط و نشانه به دوران تمدن منجر مى گردد. ماشین چاپ آغازگرِ دوران روشنگرى مى شود و اینترنت دوران کنونى را مى سازد.

انقلاب کشاورزى باعث شد تا نیاکان ما براى نخستین بار در گروه هاى چندهزارتایى به زندگىِ جمعى و وضع قانون و مذهب و دولت و اقتصاد روى بیاورند. در همین خاورمیانه ى ما، انسان ها براى اولین بار شهر ساختند؛ بازار و معبد براى ارتباط عمومى ساختند، یادگیرى جمعى چندین برابر و تمدن آغاز شد.

با این وجود هنوز ضرباهنگ تحولاتِ رشد بشرى پایین بود و شیوه ى زندگى نسل ها بسیار شبیه هم. پدران ما زندگى یکنواختى داشتند؛ تا این که پانصد سال پیش آقاى گوتنبرگ ماشین چاپ اش را اختراع کرد.

دومین جهش بزرگ رشد انسان این گونه شروع شد. تا پیش از آن براى صدها هزار سال، فُرم غالبِ ارتباطِ انسانى “یک با یک” بود. میزان یادگیرىِ جمعى نیز به همان نسبت محدود بود. ماشین چاپِ گوتنبرگ فُرم رسانه اىِ “یک با بسیار” را امکان پذیر ساخت. یادگیرى جمعى هزاران برابر شد. دوران مدرن و متعاقبِ آن انقلاب صنعتى آغاز گشت.

با چنین دورنمایى، بهتر مى توانیم درک کنیم که چرا اکنون نسلِ ما آدم هاى زنده، درست در آستانه‌ى سومین جهشِ عظیمِ رشد خود ایستاده است. به یارى اینترنت، رسانه هاى اجتماعى و به ویژه فیس بوکِ زوکربرگ، در این زمان انسان سومین فرم رسانه اىِ کلان خود را در ارتباطاتِ “بسیار با بسیار” تجربه مى کند.

امروز فُرمِ ارتباطى “بسیار با بسیار” ضربان تحولات بشرى و یادگیرى جمعى را شتابى بخشیده که زندگى و همه جوانبِ مناسبات اجتماعى ما را دگرگون مى کند. ابعاد و نتایج این جهش بزرگ رشدِ انسان براى ما به سادگى قابل درک نیست. براى مثال گفته مى شود اطلاعاتى که در ده سال اول قرن بیست و یکم تولید و مبادله شد، به اندازه کل اطلاعاتى بود که در قرن بیستم به دست آمده بود.

ذهنِ ما براى چند صد سال به ضربانِ اتفاقات و علت و معلول هاى گذشته عادت کرده است و تحولات کنونى جوامعِ بشرى را با مقیاس هاى گذشته اندازه گیرى مى کند. به همین جهت است که در مکالمه ها و مفاهمه هاى خود براى سنجش تحولات معمولا به یاد تجربه هاى تاریخى مى افتیم.

اما هیچ کدام از تجربه هاى تاریخى ـ اعم از انقلاب ها، جنبش ها و دیگر تحولاتِ اجتماعى ـ در عصر اینترنت و رسانه هاى چندسویه اتفاق نیفتاده و یادگیرى و آگاهى جمعى قابل قیاس با امروز نبوده است. بدون تردید با خارج کردن فاکتور تکنولوژىِ رسانه اى امروزین، مقایسه تحولات اجتماعى با مقیاس هاى گذشته، تخمین و تصویرِ درستى به دست ما نمى دهد.

درست به همین دلیل مقایسه انقلاب دو سال پیش مصر با انقلاب ۵٧ در ایران اشتباه از آب درمى آید. در ماه هاى ابتدایى انقلاب مصر ویژگى هاى مشترکى میان اتفاقات آن کشور با انقلاب ایران به نظر مى آمد و مى شد روایتى مشابه از دو انقلاب ارایه داد. مبارک مانند شاه ایران، دیکتاتورى محسوب مى شد که روابط خوبى با غرب داشت. جوانان انقلابى علیه او شوریدند و ارتش مصر مانند ارتش ایران با اعلام بى طرفى، زمینه‌ى موفقیت انقلاب آنان را فراهم ساخت. دست آخر نیز گروه هاى مذهبى قدرت را به دست گرفتند.

این روایت مشابه اما دیرى نپایید. اگرچه میان دو انقلاب در ظاهر شباهت هایى وجود داشت، اما در چنین مقایسه اى فاکتورهاى مهمى از قبیل دسترسى عمومى به رسانه و نقش شبکه هاى اجتماعى از قلم افتاد. به همین جهت عنصر سرعت در تغییرات نادیده انگاشته شد. جنبش تمرد در مصر توانست به سرعت خیره کننده اى با بهره گیرى از شبکه هاى اجتماعى، میلیون ها نفر را علیه محمد مرسى سازماندهى و به میدان تحریر برگرداند.

بسیارى از پدران ما در طول عمر خود قادر نبودند تا با هزار نفر ارتباط برقرار کرده و اطلاعات خود را مبادله کنند. منابعِ اطلاعاتِ آنان به ارتباطِ “یک با یک” شخصى، و حداکثر به ارتباط “یک با بسیار” که توسط رسانه هاى یک سویه اى چون رادیو، تلویزیون و روزنامه تامین مى شد؛ محدود بود. در حالى که خیلى از ما اکنون به مدد رسانه هاى همگانى مى توانیم در زمان ناچیزى با بیش از هزار نفر ارتباط برقرار کنیم. منابع اطلاعاتى ما نیز دگرگون شده اند. این منابع هم از نظر فرم چندسویه شده اند و هم از نظر تعداد با منابعى که نسل قبل در اختیار داشتند قابل قیاس نیستند.

امروز میزان آگاهى عمومى، هم بسیار فراتر از یکى دو دهه قبل است و هم از لحاظ جغرافیایى همگِن تر شده است. فاصله‌ى سطح آگاهى عمومى میان کلان شهرها و جوامع روستایى کمتر شده است. این روزها ‘برخوردارى’ و یا ‘محرومیت’ دیگر مانند گذشته بستگىِ چندانى به این ندارد که کجا زندگى مى کنیم. در عوض، جوامعى محروم حساب مى شوند که دسترسى کمترى به شاهراه ارتباطى دیجیتال دارند. به قول تامس فریدمن انگار زمین دوباره مسطح شده است.

چرا راه دور برویم؟ در انتخابات ریاست جمهورى اخیر، سبدِ روحانى پر بود از راى کسانى که در شهرستان هاى کوچک و روستاها زندگى مى کنند. بخش بزرگى از گفتگوهاى انتخاباتى میان شهروندان و ترغیب یا عدم ترغیب براى شرکت در انتخابات در فیس بوک شکل گرفت. مهمتر از همه این که این رسانه‌ى همگانى توانست در شکل دادن به افکار عمومى نقش بى نظیرى بازى کند. حجم عظیمى از سیاه نمایى جلیلى و جمع آورى سه روزه‌ى راى براى روحانى، روى فیس بوک و توسط شهروندان عادى صورت گرفت.

نسلى که بیش از سه دهه قبل در ایران انقلاب کرد، یا تحت تاثیر ایدئولوژى آرمانى مذهبى بود، یا سعادت خود را در دشمنى با آمریکا مى دید. اگر هیچ کدام هم نبود، رسانه اى براى تبادل اطلاعات نداشت. پس هم هدف خود را به تصوراتى غیرواقعى محدود کرده بود و هم فاقد دسترسى و امکانات لازم براى یادگیرى جمعى و شناخت جهان پیرامون خود بود. سى سال پیش رسانه هاى موثرى که به تحول اجتماعى آن روز و انقلاب پنجاه و هفت کمک کردند، بسیار محدود و ابتدایى بودند. موثرترین رسانه هاى تحول ساز در فُرمِ غالبِ “یک با بسیار” شکل مى گرفتند که همانا اعلامیه ها و شبنامه ها بودند.

اما اکنون بشر جهش بزرگى را آغاز کرده و وارد عصرى جدید شده است. ابعاد و پیامدهاى این جهش به راستى شگفت آور و حتا دلهره آورند. اگر با انقلاب صنعتى ضرباهنگ تحولات نسبت به دوران پس از انقلاب کشاورزى صدها و هزاران برابر شد، در انقلاب ارتباطات ضرباهنگ تحولات هزاران و میلیون ها برابر شده است. درک صحیح از این سرمایه‌ى عظیم و قدرتِ بى سابقه اى که در اختیار شهروندِ امروز است، ما را به این امیدوارى مى رساند که رسیدن به سطحى از زندگى همراه با رفاه، آزادى و احترام فردى که شایسته‌ى آن هستیم، میسر است. گستره‌ى ارتباطات موجب مى شود تا با همتى آگاهانه و همراه با خلاقیت؛ همزمان، هم در جهت عقلانى سازىِ روند تحولات تلاش کنیم و هم سرعت این روند را افزایش دهیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)