قرار بود در وضعیت سنجی این شماره به نقش نیرو های محرکه سیاسی و بدیل در برانگیختن مردم به جنبش همگانی بپردازم .اما نظر به اتفاقات مهمی که در کشور همسایه ایران افغانستان رخ داده است که خود تاییدی برپویایی های روابط سلطه / زیرسلطه می باشد که در وضعیت سنجی های گذشته بدان پرداختم ، و اهمیت نیروهای محرکه سیاسی و بدیل در عدم شکل گیری جنبش همگانی وقتی برخوردار از ویژه گیهای درخورو لازم نباشد نیز اقتضا می کند که وضعیت سنجی این شمارهرا به وضعیت افغانستان و درسهای آن اختصاص دهم.این واقعیت تلخ که طالبان در کمتر از یک ماه ،تمام افغانستان به استثنای استان پنجشیر را با کمترین مقاومت نیروهای دولت افغانستان تصرف کرد و آینده تاریکی را- حد اقل تا مدت زمانی که ملت افغانستان توان مقابله با آنهارا بیابد- برای مردم افغانستان خصوصا زنان و کودکان رقم خواهد زد ، برای هر انسان آزاده ای خصوصا ملت ایران که با ملت افغانستان بعضا از سابقه تاریخی یکسان برخوردار و درحوزه مشترک فرهنگی قراردارند ، بسیار درد ناک و در عین حال مشکوک و نیز حاوی پیامهای بسیار مهمی برای اهل خرد بود.

رویداد اخیر افغانستان بهترین گواه بر صحت پویایی های روباط سلطه/ زیر سلطه

رویدادها بی دلیل و اسباب رخ نمی دهند.بارها در همین وضعیت سنجی ها بویژه به قلم آقای بنی صدر و یا نگارنده بر پویایی های روابط سلطه/ زیر سلطه و نیز فسادی که امر وابستگی همواره با نقض اصول استقلال و آزادی با خود به همراه دارد، تاکید شده است. رویدادهای اخیر افغانستان نیز خلق الساعه نبوده و خود بهترین نمونه بر پویایی های روابط سلطه/ زیر سلطه است ومادامی که یک ملت به این پویایی ها معرفت نداشته باشد و در صدد تغییرموقعیت مخرب زیر سلطه بودن و بر هم زدن رابطه سلطه/ زیر سلطه و اتخاذ موازنه عدمی وبرقراری رابطه بر اساس حقوق بر نیاید ، ادامه خواهد داشت وبر دامنه تخریبش روز بروز افزوده و آتشش هستی ملتها را سوزانده و خاکستر می کند.

افغانستان شهره به “قبرستان قدرتهای بیگانه

سرزمینی که امروز آن را افغانستان می‌نامیم، قرن‌هاست که شاهد جنگ‌های بی‌شماری بوده است و با وجود همه مشکلات داخلی و دخالت‌های نظامی قدرتهای خارجی و غارت منابعش ، همچنان پابرجاست و گویی تجزیه آن چون طلسمی برای “دشمنانش” تبدیل شده است.

چه آن زمان که خراسان نامیده می‌شد و حمله‌های چنگیز در بلخ و بامیان را با لشکری هفتصد هزار نفری تاب آورد یا در جریان حمله‌های تیمور خان از بلخ و کابل به سیستان و مرکزش زرنج، آن سرزمین حاصل‌خیز و زیبایی که افسانه رستم دستان را در خود جای داده بود، را چنان کرد که تبدیل به کویری خالی از سکنه و باغستان شد. مردم قبیله‌های روستانشین افغانستان ، در برابر هر گروه خارجی و حملات نظامی با کمترین امکانات مبارزه کرده‌اند و شکستهایشان کمتر از پیروزی هایشان بوده است.از طرفی جغرافیای کوهستانی افغانستان خود یک مانع و سلاح عظیم در برابر تهاجم‌‌های داخلی و خارجی بوده است و علاوه بر سربازان افغان ،سربازان زیادی نیزاز کشورهای متجاوز و اشغالگر در کوه‌های سترگ و “سر به فلک کشیده” آن از سرما، گرما یا گرسنگی و تشنگی تلف و قربانی حرص و آزسیاستمدارانی شدند که جز زور و زورگویی و طمع بزیر پا گذاشتن هستی ملتی در سر نداشتند.

در قرن معاصر نیز که منابع کانی سرشار افغانستان بر قدرتهای خارجی آشکار شد و نیزموقعیت ژئوپلیتیکی حساس آن (حد فاصل آسیای میانه، آسیای شرقی و آسیای غربی همانا خاورمیانه و آسیای جنوبی) بر همگان هویدا گردید ، همواره مورد طمع قدرتهای بیگانه بوده است.

دخالت و حمله و اشغال افغانستان آنهم سه بارتوسط انگلستان و مقاومت مردم افغان و بیرون انداختن انگلستان از سرزمین خود و یا حمله و اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی ونیز امریکا ، هم تلفات جانی بسیاربرای مردم بیگناه افغانستان داشته است و هم به غارت منابع مردم افغانستان ختم گردیده وهم به ساخته شدن گروههای رادیکال انجامیده و خشونت گرایی را تقویت کرده و هم دخالت قدرنهای خارجی درپشتیبانی از دولتهای فاسد و دست نشانده، موانع بزرگی بر سر احقاق حق حاکمیت جمهورمردم افغانستان در اداره کشور خود قرار داده است.

اما واقعیت دیگر این است که مقاومت مردم افغان باعث شده افغانستان به “قبرستان قدرتهای بیگانه” شهره شده است.

زمانی که در۲۴ دسامبر ۱۹۷۹به فرمان لئونید برژنف رهبر شوروی، سپاه چهلم این کشور از طریق مرزهای شمالی وارد افغانستان شد و در دوران میخائیل گورباچف آخرین رهبر این اتحادیه و براساس توافق ژنو (آپریل ۱۹۸۸) عقب‌نشینی نیروهای شوروی در (۱۵ می ۱۹۸۸) آغاز و آخرین گروه ارتش شوری با شکست از مردم افغان در ۱۵ فوریه ۱۹۸۹ از افغانستان خارج شدند.

این جنگ بیش از یک میلیون کشته و نزدیک به پنج میلیون مهاجر و آواره بر جای گذاشت.

در سال ۱۹۹۸ برژینسکی در مصاحبه‌ای با نشریه فرانسوی «لو نوول آبزرواتور» عنوان نمود: ما روس‌ها را مجبور به مداخله نکردیم، ولی تعمداً احتمال مداخله آنان را افزایش دادیم… که در این مورد انجام عملیات مخفیانه عالی‌ترین راه کار بود. این کار تأثیر بسزایی بر نقشه‌های شوروی در تله افغانستان داشت… روزی که شوروی رسماً تهاجم به افغانستان را آغاز کرد من به رئیس‌جمهور کارتر نوشتم که: «هم اکنون زمان آن است که یک جنگ ویتنام را به شوروی تقدیم کنیم..»

با سقوط رژیم رئیس جمهور محمد نجیب الله سه سال بعد از خروج خفت بار نیروهای ارتش شوری از افغانستان، گروه های مختلف مجاهدین به پیروزی رسیده با خشونتی بی سابقه به جان هم افتادند. گرچه احزاب سیاسی مخالف حمله شوروی با یکدیگر بر اساس توافق نامه پیشاور در سال ١٩٩٢ برای تشکیل دولت موقت متحد شدند ، اما گلبدین حکمتیار که از سوی سرویس های مخفی پاکستان حمایت می شد، رویای دست یابی به قدرت انحصاری را داشت. او در سال ١٩٩٢ کابل را بمباران کرد که جز قربانیان زیادی در میان غیرنظامیان ، و ایجاد هرج و مرج نتیجه دیگری نداشت. در حالی که یک دولت موقت به سختی در حال شکل گیری بود ، احزاب مختلف با خشونت ، اغلب به دلایل قومی، با یکدیگر درگیر شدند.

خانم بی نظیر بوتو نخست وزیر اسبق پاکستان ،خود اقرار کرد که طالبان که را بکمک امریکا و حمایت اطلاعاتی پاکستان و پول عربستان ساختیم و بر افغانستان تحمیل کردیم. آنها کنترل بیشتر مناطق افغانستان را به دست گرفتند و در سال ١٩٩۶ سرانجام کابل را فتح و یک حکومت تروریستی و مرتجع و وحشیانه را بر افغانستان تحکیم کردند و خشونت بسیاربرزندگی سیاسی و اجتماعی مردم افغانستان اعمال کردند.طالبان ساخته امریکا سالیان سال نور چشمی غربیها بود و آزاد بود دست به نسل کشی وپاکسازی فرهنگی و قومی و تحقیر ملت افغانستا ن و تضییع حقوق زنان و کودکان زند  تا ملت افغانستان چنان صدمه ای ببیند که نتواند قد علم کند . لذا موفقیت طالبان در این نسل کشی و تخریب بیش از اندازه مدیون حمایت قاطع پاکستان ،امریکا  و عربستان سعودی بود. خوانندگان محترم را به اعترافات بی سابقه خانم هیلاری کلینتون در ایجاد گروههای تروریستی منجمله طالبان ارجاع میدهم. این سخنان را خانم کلینتون در سال  ۲۰۰۹ در مقام وزیر وقت امور خارجه امریکا در مقابل یکی از کمیته های کنگره امریکا ایراد کرده است.

همانگونه که ملاحظه می شود دخالت خارجی در پیدایش وضعیتهای اسفبار در افغانستان نقش بسزایی داشته اند.

❋ پاکستان در حمایت از حکمتیار و سپس طالبان نقش محوری داشت

❋ ازبکستان از نیروهای عبد الرشید دوستم ژنرال ازبکستانی حمایت می کرد. او که مدتها در دولت نجیب الله با مجاهدین جنگیده بود کمی قبل از سقوط از او جدا شد و به مجاهدین پیوست.

❋ نظام ولایت مطلقه فقیه انزمان ازحزب وحدت اسلامی افغانستان که گروهی شیعه است حمایت می کرد.

❋ عربستان سعودی پشتیبان شبه نظامیان وهابی الاتحاد الاسلامیه بود.

❋ ترکیه در حمایت از طالبان

با این حال حکومت طالبان هرگز به طور کامل از طرف حتی گروهای سیاسی داخل افغانستان پذیرفته نشد. چندین جناح از مجاهدین برای تشکیل « ائتلاف شمال» گرد هم آمده اند و میهن دوستانی نیز تحت رهبری ژنرال مشهور، احمد شاه مسعود، متحد شدند که بیش از هر گروهی دل در گرو حقوق مردم افغانستان و استقلال افغانستان داشت و لی وی را نیز ترور کردند.

حملات القاعده در ١١ سپتامبر ٢٠٠١ به نیویورک و واکنش واشنگتن به آن ، نقطه عطف جدیدی برای شروع جنگ های مداخله گرانه ای بود که ایالات متحده به طور مستقیم درگیر آن ها شد. امریکا وقتی دید که مهار طالبان از دست خودش در رفته ، در سال ٢٠٠١ آنها را سرنگون کرد.

اینبار امریکا تحت نام “هدیه دموکراسی و دفاع از حقوق زنان” حمله نظامی واشغال افغانستان را برای خود مشروع دانست. در دسامبر ۲۰۰۱، شورای امنیت سازمان ملل متحد نیروهای بین‌المللی کمک به امنیت (ایساف) را مأمور کمک به حفظ امنیت و دولت جدید افغانستان به ریاست حامد کرزی کرد.اینبار حکومت جدید تحت شرایط اشغال نظامی کشور و به زور اسلحه و بمباران وکشتار روزمره مردم افغانستان و با کمک های مالی و رسانه ای آمریکا و ناتو شکل گرفت.از ابتدا پیدا بود که حکومتهایی که دست نشانده قدرت خارجی بویژه اشغالگر هستند ، از آنجا که منتخب واقعی و آزاد مردم نیست ، شالوده آنها با فساد بنیاد می گیرد.

فساد در ساختار دولت و نظام سیاسی در کابل، همواره وجود داشته و باعث شد حدود ۵۶ درصد از مردم افغانستان زیر خط فقر قرار بگیرند. از زمان سیطره طالبان از ۲۰ سال پیش، هیچ دولتی در افغانستان اقدام به رعایت حقوق انسانی و شهروندی و ملی مردم افغانستان نکرد ،و یا مرهمی برزخم‌های پیکره ملت افغان که در جنگهای متعدد جسم و روانش جراحات ژرف برداشته بود، نگذاشت. ملتی که چندین دهه از جنگ‌ها و درگیری‌ها و اشکال مختلف مرگ در رنج بوده است. با وجود حمایت غرب و آمریکا از نظامی که در سال ۲۰۰۱ در افغانستان روی کار آمد، این کشور از نظر سیاسی و اجتماعی همچنان از مشکلات و بحران‌های اساسی اقتصادی، معیشتی، اجتماعی و فرهنگی رنج می‌برد.

دزدی و فساد و دعوا بر سر قدرت در بیست سال اخیر همراه با فرقه گرائی و قوم گرائی و وابستگی سازمانها و گروها و نیروهای محرکه سیاسی به قدرتهای منطقه ای از قبیل پاکستان و ازبکستان و ایران و نیز حمایت امریکا و چین و روسیه و نظام ولایت مطلقه فقیه از طالبان وعاقبت طرف مذاکره دانستن آنها ،افغانستان را فلج کرد و زمینه را برای اینکه جمهور مردم افغانستان در استقلال و آزادی نظامی حقوند را در افغانستان برپا کنند را گرفتند. و بدتر از آن بقول آقای هادی قدسی :”مهمتر از همه مکانیزمی است که وابستگان به اجنبی در چنین جوامعی ایجاد می کنند . آن مکانیزم این است که مردم را به کمک مستبدین در برابر دو جریان قرار میدهند :یکی وابستگی و دیگری استبداد!بیحرکتی مردم افغانستان در برابر هجوم طالبان دقیقا نتیجه این انتخاب بی جا می باشدکه مسئولش کنشگران وابسته قدرتمدار افغانی با همکاری سلطه گران هستند.

در واقع بر گفته اقای قدسی بیفزایم که همچون مدار بسته بد و بدتر انتخابی بین وابستگی و استبداد وجود ندارد چرا که استبداد انور سکه وابستگی است. همانطور که آزادی و استقلال از هم جدایی ناپذیرند استبداد و وابستگی نیز از هم جدایی ناپذیرند.

غربی ها، خصوصا انگلستان و آمریکا به شکل احمقانه ای تلاش کردند بجای شناخت بافت جامعه افغانستان دراین بافت به نفع منافع خود تغییراتی ایجاد کنند و موفق نشدند. جالب توجه آنکه حمله و اشغال کشورافغانستان را نیز “هدیه دموکراسی ” تبلیغ می کردند تا بحدی که برخی تحصیلکرده های ایرانی نیز باور کرده بودند که چنانچه امریکا به ایران نیز حمله کند ، می تواند دموکراسی نوع اشغالگرش را همانند راحت الحلقوم به مردم ایران بخورانند.نتیجه و محتوای این هدیه را در افغانستان اکنون شاهدیم.جنگ و قربانی و فساد و فقر و..

بیاد می آورم در زمان حمله امریکا به افغانستان خانمی آلمانی که دبیرریاضی فرزند اینجانب بود که آنزمان کلاس هشتم دبیرستان را در آلمان می گذراند ، در سر کلاس هدف ازحمله امریکا را به افغانستان “هدیه دموکراسی ” نامیده بود و فرزند۱۳ ساله اینجانب از معلم خود پرسیده بود که چرا به شاگردان هر هفته تمرین ریاضی می دهد تا در منزل آن تمرینها را حل کنند؟ دبیر پاسخ داده بود که برای اینکه تا شما شاگردان تمرین نکنید ریاضی فرا نمی گیرید.و پسر اینجانب پرسیده بود آیا دموکراسی فرهنگ نیست و هم سنخ با دانش؟ چگونه شمای دبیر نمی توانید فهم ریاضی را بجز با تمرین ما شاگردان “هدیه” بدهید و این ما شاگردان هستیم که بایستی خود با زحمت و تمرین و استمرار ریاضی را فرا بگیریم و دموکراسی را نیز که ملتی بایستی فرصت و امکان داشته باشد که خود آنهم در فضایی آرام ،تمرین روزمره کند می شود “هدیه ” داد آنهم با حمله نظامی و لشکر کشی!؟

خوشبختانه آن خانم دبیر تا بدانحد به اخلاق پایبند بود که بلافاصله به اشتباه دید خود اعتراف کرد و از کل کلاس بخاطر اشتباهش عذر خواست. ولی متاسفانه هستند هنوز بسیار کسان که همین خواب ” هدیه دموکراسی با لشکر کشی ” را برای ایران نیز می بینند و از تجربه کشورهای همسایه نیز درس عبرت نمی گیرند.

اکنون بعد از بیست سال جنگ و حضور نظامی ارتش آمریکا و نیروهای ناتو در افغانستان همان ابرقدرتی که معتقد بود برای هدیه دادن دموکراسی به ضرب اسلحه و احقاق حقوق زنان به افغانستان لشکر کشیده و طالبان را سرنگون می سازد، خود را ناچار دیده که با طالبان وارد مذاکره شود و با آنان پیمان صلح امضاء کند.البته مسلم است که در دیدارها ی پنهان و آشکار با گروه طالبان معامله هایی بر سر منافع آینده این قدرتها و استقرار پایگاه های نظامی امریکا در افغانستان و نیز برآوردن توقعات قدرتهای منطقه نیز صورت گرفته است.

پیش از این، طالبان از یک حکومت فراگیر ملی سخن می‌گفتند اما پس از اینکه اشرف غنی، رئیس‌جمهور افغانستانکه تنها با ۲ میلیون رای بر سر قدرت آمده بود ؛، بدون تحویل قدرت کشور را ترک کرد، این گروه خود را فاتح جنگ می‌خواند و حکومتی یکدست را طلب می‌کند

ارتش افغانستان بدون مقاومت هم تسلیم شد و هم فرار کرد. خبرگزاری رویترز می گوید صدها سرباز افغانی با استفاده از ۲۲ هواپیمای نظامی و ۲۴ هلی کوپتر به ازبکستان گریخته اند. بر اساس این گزارش در مجموع ۵۸۵ سرباز افغانی روز یکشنبه وارد ازبکستان شدند.

یکسانی عمل ارتشهای دست نشانده در عدم مقاومت برای دفاع از وطن و تفاوت آن با ارتش واقعا ملی

این امرفرار ارتش افغانستان و عدم مقاومت آنها ، برای ایرانیان خاطره فروپاشی حکومت رضا شاه که با اذن و بدست نشاندگی انگلیس بروی کار آمد و از قدرت برداشته و به جزیره موریس تبعید شد را تداعی می کند . همچنین ارتش ساخته شده رضاخانی بدست انگلیسها نیز به محض ورود ارتش های بیگانه در شهریور ۱۳۲۰ در چند ساعت از هم پاشید .همچنین در عراق نیز ارتشی که با حمایت امریکا بعد از سقوط صدام تجهیز شد در مقابل گروه کوچک داعش در موصل تاب نیاورد و پا به فرار نهاد.دلیل آن تفاوت ماهوی ارتش ملی است با ارتش دست نشاده قدرتهای خارجی.ارتش ملی پشتیبان مالی و مادی و لجیستگی و معنوی هموطنان خود را پشت سر دارد و دل بسته وطنی است که هویت خود را ریشه دوانده در وطن می داند.لذا با جان و دل حتی بعضا با کمترین سلاحها به دفاع از وطن عزیز بپا می خیزند.همانند ارتش ایران در زمان حمله و تجاوز عراق به خاک ایران که با فرماندهی داهیانه آقای بنی صدر بقول یاسر عرفات در مدت ۶ ماه حماسه آفریدند.هر چندبرخی مسئولان نظام ولایت فقیه در ابتدای انقلاب کمر به نابودی تجهیزات نظامی و نیز خانه نشین کردن بسیار ی از افسران و درجه داران و خلبانان شجاع ارتش ملی کرده بودند، با همت آقای بنی صدر و سایر فرماندهان شجاع ارتش، به جبهه ها فراخوانده شدند و آز انها با دادن مدال لیاقت اعاده حیثیت شد و آنها نیز با جان خود برای دفاع از وطن مایه گذاشتند .چرا که در فضای انقلاب آینده روشنی را برای وطن خود در چشم انداز داشتند.

و یا بسیاری از مجاهدین افغان که با اسلحه های ساده و کلاشینکف به جنگ هواپیماههای روسی در کوه های پوشیده از برف رفتند و موفق به بیرون کردن نیروهای کشور اشغالگر شدند

اما چه شد که ارتش ساخته نیروهای ناتو و امریکای اشغالگر در افغانستان با همه تجهیزات قادر نبود مقاومتی در مقابل طالبان انجام دهد؟و فرار را بر قرار ترجیح دادند

برای عده ای که همواره “مرغ همسایه غاز است” و توانی در حد معجزه برای قدرتهای خارجی قائلند و یا چنان ذهنیت وابسته و دلبستگی به توان قدرتهای خارجی دارند که تواناییهای ملت را فراموش می کنند ، خیلی عجیب به نظر آمد که ارتش دست ساخت امریکا تا بدین حد نا توان از مقاومت باشد.

به گزارش مطبوعات جهان نظر افکنیم تا واقعیت ناتوانی ارتش دست نشانده محرز شود.

کانال ۲ تلویزیون آلمان(ZDF) در تاریخ ۱۵ اگوست ۲۰۲۱ گزارش داد : بگزارش آماری پروژه تحقیقاتی Costs of War از دانشگاه Brown حضور۲۰ ساله آمریکا در افغانستان ، برای امریکا حدود ۲۲۶۱ میلیارد دلار هزینه داشته است و حدود ۹۰ میلیارد آن به طور مستقیم خرج پشتیبانی از نیروهای ارتش افغانستان شده است !حتی در سال ۲۰۲۱ناتو تجهیزاتی بالغ بر۷۲ میلیون دلار در اختیار نیروی ارتشی افغانستان قرار داده است. با تانکها و هلیکوپتر ها و نیز ۳۵۰ هزار سرباز و نیروی پلیس ،دولت افغانستان میتوانسته است در مقابل چند تن از نیروی طالبان مقاومت کند.

کارلو ماسالا پروفسورسیاست بین الملل در دانشگاه مونیخ در گزارش کانال۲ تلویزیون المان (ZDF) اظهار داشت علاوه بر اینها عملیات ناتو در افغانستان تحت عنوان Resolute Support (توضیح نگارنده: عملیات ناتواز ۱ ژانویه ۲۰۱۵ تا ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۱ برای آموزش و مشاوره ارتش افغانستان ) بالغ بر ۱۰۰۰۰ سرباز را در بر میگرفته و ۱۶۰۰۰ نیروهای استخدامی که برای خدمات مختلف تکنیکی و لجیستگی بکار گرفته شده بودند.حتی شرکتهایی برای تعمیرات هواپیماها و هلیکوپترهای نیروی هوایی افغانستان استخدام شده بودند.”اما مهمترین زیرساخت های استراتژیک در افغانستان به اصطلاح جاده کمربندی است. این تنها ارتباط بین بسیاری از مراکز استان ها است و تجهیزات نظامی باید از طریق آن حمل شود.

طالبان به خوبی می دانستند که نیروهای مسلح دولتی اگر این ارتباط را قطع کنند، به سختی قادر خواهند بود مواضع خود را حفظ کنند. در نتیجه ،منابع غذا و مهمات برای تعداد بیشماری ایستگاه و پاسگاه کوچک در سراسر کشور به پایان می رسد

روزنامه وال استریت ژورنال همچنین به نقل از یک سرباز در استان قندوز در شمال نوشت: “در چند روز گذشته غذا ، آب و سلاح وجود نداشت.” نیروهای نخبه ، که باید به صورت هفتگی با تدارکات می آمدند ، دور می ماندند. در پایان ، یگان عقب نشینی کرد و ۱۱ خودرو زرهی به طالبان واگذار شد.

نیویورک تایمز نیز در ۲۳ مرداد ۱۴۰۰گزارش کرده است :”طی روزهای اخیر، نیروهای امنیتی افغانی در بیش از ۱۵ شهر و تحت فشار پیشروی نیروهای طالبان که از ماه می ۲۰۲۱آغاز شده، متلاشی شده‌اندو دو مرکز استان مهم یعنی قندهار و هرات نیز به کنترل نیروهای طالبان در آمده است.

پیشروی‌های سریع باعث شده تا نیروهای طالبان بر تسلیحات و تجهیزات آمریکایی که نیروهای افغانی به جای گذاشته‌اند، سیطره یابند .

ساختن دستگاه امنیتی افغانستان یکی از بخش‌های کلیدی راهبرد دولت باراک اوباما رئیس جمهور سابق آمریکا بودکه به کمک آن دنبال یافتن راهی برای انتقال حفظ امنیت به نیروهای افغانی و خروج از این کشور در ۱۰ سال پیش بوده است. این تلاش‌ها، ارتشی با تصویری از ارتش آمریکا ایجاد کرد!

(نگارنده :بگذریم که اوباما پس از به قدرت رسیدن ،ارتش امریکا از عراق را به امریکا رجعت داد ولی صدهزار نیروی ارتشی را به افغانستان گسیل داشت.!)

نیویورک تایمز ادامه میدهد :”در حالی که به نظر می‌رسد آینده افغانستان هر چه بیشتر مبهم می‌شود اما یک چیز کاملا شفاف شده است: ۲۰ سال تلاش آمریکا برای بازسازی ارتش افغانستان به نیروهای جنگی مستقل و قدرتمند شکست خورده و این شکست در حال حاضر در زمانی واقعی ظاهر شده که کنترل افغانستان در حال انتقال به طالبان است

اما ظاهر شدن فروپاشی ارتش افغانستان از هفته پیش هویدا نشده است بلکه ماه‌ها پیش و در پی تلفات گسترده‌ای که در نبردها داشتند کاملا آشکار بود. این در حالی است که دولت بایدن هنوز تصمیم خود برای خروج از افغانستان در تاریخ ۱۱ سپتامبر را اعلام نکرده بود.

نیروهای دولتی افغانستان نیز همواره بهانه یکسانی را برای شکست در برابر طالبان مطرح می‌کردند: هیچ حمایت هوایی از ما نشد یا اینکه تجهیزات و غذای ما به اتمام رس

اما حتی پیش از آن،‌ضعف سیستماتیک نیروهای امنیتی افغانستان کاملا آشکار بود. بر روی کاغذ تعداد نیروهای امنیتی افغانستان ۳۰۰ هزار نفر اعلام شده اما در روزهای اخیر گفته شده که این تعداد تنها ۵۰ هزار نفر هستند. این کمبودها را می‌توان در چندین موضوع ردیابی کرد که یکی از آنها اصرار غرب بر ساختن ارتش کاملا نوین با تمامی نیازمندی‌های لجستیکی است. اما این موضوع به اثبات رسیده این تجهیزات بدون حضور آمریکا و متحدان ناتو ناپایدار هستند

نظامیان و نیروهای پلیس افغانستان رنجش عمیقی از رهبران افغانی خود دارند. مقام‌های افغانی اغلب چشمان خود را به چیزی که روی داده می‌بنند و به خوبی می‌دانند که تعداد واقعی نیروی انسانی افغانی بسیار کمتر از چیزی است که به صورت رسمی اعلام می‌شود نشان از فساد در ساختار حکومتی افغانستان است که بدون سر و صدا پذیرفته شده است.این اعتقاد میان نیروهای امنیتی افغانستان افزایش یافت که جنگ برای دولت اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان ارزش کشته شدن را ندارد.

در مصاحبه‌های متعددی که با نظامیان و افسران پلیس افغانی انجام می‌شد، احساس ناامیدی در میان آنها کاملا مشهود بوده است. هفته پیش و در یکی از جبهه‌ها در جنوب افغانستان در شهر قندهار، ناتوانی نیروهای امنیتی افغانستان برای جلوگیری از حملات ویرانگر طالبان به این شهر کاملا مشهود بود که دلیل شکست در این جبهه «سیب زمینی» اعلام شده است. پس از هفته‌ها جنگ، یک جعبه مملو از سیب زمینی به عنوان جیره غذایی روزانه به واحد پلیس ارسال شد. آنها طی چند روز هیچ چیزی به جز سیب زمینی دریافت نکرده بودند و فرسایش و گرسنگی نیروهای امنیتی سبب شکست آنها شد. یکی از افسران پلیس در تشریح عدم حمایت از آنها برای دفاع از دومین شهر بزرگ افغانستان گفت: «این سیب زمینی سرخ کرده قرار نیست خط مقدم را حفظ کند!»

عبداللهی، رئیس پلیس ۴۵ ساله‌ای که جبهه شمالی قندهار را طی هفته پیش حفظ کرده بود گفت:‌«آنها فقط سعی می‌کنند که ما را از بین ببرند.» نیروهای امنیتی افغانستان از سال ۲۰۰۱ تا کنون متحمل بالغ بر ۶۰ هزار تلفات شده اند. اما منظور عبداللهی طالبان نبوده بلکه منظور وی دولت کشورش بوده که معتقد است بسیار بی کفایت است آنهم به حدی که بخشی از یک برنامه بزرگتر برای واگذاری اراضی به طالبان است.

البته امر تعجب آمیز سکوت دولتها در قبال این تصرف برق آسای افغانستان توسط طالبان است که هویدا می سازد که بخشی از یک برنامه بزرگتر قدرتهای خارجی و منطقه برای منطقه و افغانستان است.”

شکست امریکا و اعتراف بدان توسط امریکاییها

توافق آمریکا با گروه طالبان برای خروج از افغانستان در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ به امضای مایک پمپئو، وزیر خارجه دولت او و ملا عبدالغنی برادر، رئیس دفتر سیاسی طالبان رسید. بنا به این توافق نظامیان آمریکا باید تا روز اول مه (۱۱ اردیبهشت) سال جاری از افغانستان خارج می‌شدند

جو بایدن که روز ۲۰ ژانویه سال جاری میلادی (اول بهمن ۱۳۹۹) جانشین دونالد ترامپ شد گفته بود که خروج نظامیان آمریکا از افغانستان تا روز ۳۱ اوت (۹ شهوریور) تکمیل می‌شود.

ایالات متحده در تحقق هدف خود از حمله به افغانستان در سال ۲۰۰۱ شکست خورد. از مهمترین نشانه‌های این شکست، بقای طالبان است که ایالات متحده آن را به بهانه پناه دادن به القاعده هدف گرفت. شکست آمریکا در این مساله هویدا می‌شود که نتوانست در زمینه ایجاد جایگزینی برای طالبان، از نظر میدانی و سیاسی موفقیتی داشته باشد.این شکست تا بدانحد مفتضخانه است که حتی دونالد ترامپ، رئیس جمهوری سابق آمریکا در مصاحبه با شبکه «فاکس نیوز» گفت که تصمیم اشغال افغانستان پس از حملات ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱ را اینگونه توضیف می کند «بدترین تصمیمی بود که تاکنون اتخاذ شده است.»و به واقعیتی دیگر نیز اذعان می کند:” «رفتن به خاورمیانه تصمیم وحشتناکی بود. می‌دانم که خانواده بوش خوشحال نخواهند شد اما معتقدم این تصمیم [حمله به افغانستان] بدترین تصمیم در تاریخ کشور ما بود.ما خاورمیانه را ویران کردیم، آیا فکر می‌کنید اکنون بهتر از ۲۰ یا ۲۱ سال پیش شده است؟ خیلی بدتر شده است. تصمیم وحشتناکی بود که برای ما تریلیون‌ها دلار خرج داشت. مایلم به هر دو طرف ماجرا نگاه کنم. میلیون‌ها و میلیون‌ها زندگی! هیچ فرقی هم با وضعی که داشت نکرده است و بدتر هم هست زیرا بایدبازسازی‌اش کنید.»

جالب توجه آنکه دولت بوش پسر با همکاری انگلیس و موئتلفانش بر مبنای یک خبر ساختگی و دروغی بزرگ به جامعه بین الملل که نظام صدام را آماده شلیک سلاح هسته ای در عرض ۴۸ ساعت آینده می باشند حمله و لشکر کشی خودرا به عراق افغانستان مشروع جلوه داد و در حمله به افغانستان نیز مبارزه با صدور تروریسم را بهانه قرار داد

برای اولین بار است که شکستی مفتضحانه باعث شده یک ابر قدرت بر حملات ولشکر کشی ها وکودتا های بیشماری که در سایر کشورها انجام داده است( انواع کودتاها علیه دولت ملی مصدق و بنی صدر در سال ۶۰و در کشورهای امریکای لاتین و … و جنگ ویتنام و بمباران اتمی ناکازاکی و هیروشیما در ژاپن و اشغال عراق و افغانستان و سوریه و…) حتی بشکل لفظی هم که شده نام از میلیونها زندگی از دست رفته بر اثر زورمداری ابر قدرت می برد! اما نباید فراموش کرد که ترامپ در زمانی که بر سر قدرت بود نیز اظهار داشت :”تمامی خرجی را که در خاورمیانه کرده ایم باید باز پس بگیریم !

دونالد ترامپ با انتقاد از مدیریت خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان گفت: «معتقدم این بزرگترین شرمساری در تاریخ ماست.

روزنامه های غربی نیز نوشته اند غرب در کلیتش دچار شکست اخلاقی در ادعای خود در دفاع از حقوق بشر گشت. اما  مردم کشورهای خاورمیانه بویژه می دانند که

 این فرمول صدق میکند: هرگز به غرب اعتماد نکنید! اخلاق می گوید و نفت می خواهد!غرب می گوید حقوق بشر اما منافع منظورش است.

به واژه ” باز سازی” که ترامپ در صحبتهایش بدان اشاره میکند توجه کنیم  و در آیینه واقعیت ببینیم که در منطق لیبرالیسم و سرمایه داری چرا افغانستان را و خاورمیانه و ایران گرفتار جنگ با عراق را ویران کردند و می کنند ؟تا کمپانیهای آنها در “باز سازی” سهم شیر را ببرند و باز از نو ویران کنند با جنگی دیگر و باز آن منطقه را بازار سود بریهای کمپانی ها  و کارتلهای خود کنند.آیا سیاستمداران غربی بدان فکر کرده اند که جان از دست رفته میلیونها نفر را نیز میتوان “باز سازی” کرد ؟ و یا روح و روان بازماندگان میلیونها کشته و قربانی را نیز می توان براحتی به جیب زدن سود مادی “باز سازی” کرد؟

جو بایدن، رئیس‌جمهوری کنونی آمریکا، که عصر دوشنبه، ۱۶ اوت۲۱، از اقامتگاه کمپ دیوید به کاخ‌سفید بازگشت، در اولین واکنش رسمی به بحران افغانستان ضمن اصرار بر درستی تصمیم خود برای خروج سربازان این کشور گفت یک ماه پیش در گفتگوی تلفنی با محمداشرف غنی، از همتای خود اطمینان گرفته بود که ارتش و نیروهای امنیتی افغانستان در برابر تهاجم طالبان مقاومت خواهند کرد.وی اعتراف کرد :”حقیقت این است که آن چه رخ داد خیلی سریع تر از پیش‌بینی ما بود. چه چیزی رخ داد؟‌ رهبران سیاسی افغانستان جنگ را رها کردند و از کشور فرار کردند. ارتش افغانستان فروپاشید و در مواردی حتی بدون این که بجنگد تسلیم شد. وقتی نظامیان افغان حاضر نیستند برای دفاع از خودشان بجنگند، سربازان آمریکایی نباید در چنین جنگی بمانند و کشته شوند.

رئیس جمهور آمریکا که تنها حدود ۷ ماه از حضورش در کاخ سفید می‌گذرد اما به اذعان خود در ۸ سال حضور در پست معاون ریاست جمهوری – دوره باراک اوباما – هم از نزدیک بر جنگ افغانستان نظارت داشته، روز دوشنبه در مقابل دوربین‌های تلویزیونی گفت استراتژی آمریکا در طول ۲۰ سال حضور در افغانستان “هیچ‌گاه حکومت‌سازی” یا ” ایجاد یک دموکراسی متحد و مرکزی” نبوده است بلکه ماموریت نظامیان آمریکا از لشکرکشی به افغانستان مبارزه با تروریسم و پیشگیری از حملات تروریستی علیه آمریکا از خاک افغانستان بوده است.

به هر حال دم خروس واقعیت را نمیتوان با هیچ ترفندی در پس ادعای قسم حضرت عباس پنهان کرد.

واما این جمله بایدن که :”وقتی نظامیان افغان حاضر نیستند برای دفاع از خودشان بجنگند، سربازان آمریکایی نباید در چنین جنگی بمانند و کشته شوند.» آیا درس عبرتی می شود برای آنانی که عرق وابستگی و باور به قدرت بیگانه در آنها بیش از عرق به وطن خود است؟ و در عالم خیال گمان می کنند بدون تکیه به ملت خود با صرف ابراز نوکری از حمایت قدرت خارجی برخوردار می شوند و به ملت خود نیز سعی می کنند بقبولانند که سلام گرگ بی طمع است و دولتهای امریکا حاضرند بدون نگرانی از تلفات مالی و جانی سربازان خود صرفا برای “عشق” به مردم ایران به ایران حمله کرده تعویض نظام کنند؟ و امری که در ید و وظیفه و مسئولیت یک ملت است را با محور کردن سیاست خارجی و فعال مایشاء نشان دادن قدرتهای بیگانه از ملت خود سلب می نمایند.

وضعیت امروز افغانستان و نیز نقش دولتها و ارتشهای وابسته به قدرتهای بیگانه بهترین نمونه برای درک چندشماره اخیر وضعیت سنجی ها یی است که در آنها به پویایی های نظام سلطه/ زیر سلطه پرداختم.

 

در وضعیت سنجی بعدی به نقش نظام ولایت فقیه در پشتیبانی از طالبان و ماهیت طالبان و وضعیتی که این گروه متهجر علیرغم نقاب صلح طلبی که امروز بر چهره خشونت گر خود زده اند ، برای مردم مظلوم افغانستان خصوصا زنان و کودکان ببار خواهند آورد، می پردازم.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)